ما شفافیت را با ویرانی، تأیید را با حدس و گمان، و دیپلماسی را با یک درگیری در حال گسترش که نتیجه آن هر روز کمتر مشخص است، معامله کردهایم.
حملات هوایی تابستان گذشته به تأسیسات هستهای ایران نتوانست مسئله هستهای را حل کند. در عوض، وضعیت را مبهمتر کرد.
زمانی که اسرائیل به تأسیسات هستهای ایران حمله کرد، آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) تمامی فعالیتهای تأیید و نظارت در محل را در ایران متوقف کرد؛ تا پایان آن ماه، تمامی بازرسان را به دلایل ایمنی از کشور خارج کرد.
این فقدان نظارت زمینه کلیدی برای جنگی است که ایالات متحده و اسرائیل در اواخر ماه گذشته آغاز کردند. این کمپین پاسخ ضروری به بمب هستهای قریبالوقوع ایران نیست، بلکه یک تشدید اختیاری است که در آن برنامه هستهای تهران توجیهی قانعکننده برای آنچه به نظر میرسد عملیاتی برای تغییر رژیم باشد، فراهم کرده است.
زمانبندی بسیار مهم است. در ژوئن 2025، قبل از “جنگ دوازدهروزه”، هیئت مدیره آژانس بینالمللی انرژی اتمی ایران را در عدم رعایت تعهدات حفاظتی خود یافت اما همچنین بر حمایت از مذاکرات جاری ایالات متحده و ایران تأکید کرد. عمان به تازگی دور دیگری از مذاکرات را در مسقط تأیید کرده بود. روز بعد، اسرائیل حمله کرد.
درگیری کنونی نیز الگوی مشابهی را دنبال کرد. در 27 فوریه 2026، وزیر امور خارجه عمان اعلام کرد که مذاکرات اخیر ایالات متحده و ایران در ژنو پیشرفت قابل توجهی داشته و بحثهای فنی هفته آینده در وین ادامه خواهد یافت. رافائل گروسی، مدیر کل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، گفت که او شخصاً در دو دور اخیر برای ارائه مشاوره فنی شرکت کرده است.
در مقابل، یک مقام دفاعی اسرائیلی به رویترز گفت که عملیات 28 فوریه با واشنگتن هماهنگ شده و ماهها برنامهریزی شده بود و تاریخ آغاز آن هفتهها قبل تعیین شده بود. این زمانبندی جنگی نیست که به دلیل یک وضعیت هستهای ناگهانی آغاز شده باشد؛ بلکه زمانبندی جنگی است که در حالی انتخاب شده که دیپلماسی هنوز در حال انجام بود.
هیچیک از اینها به این معنا نیست که برنامه هستهای ایران بیخطر بود. قبل از حملات ژوئن 2025، آژانس بینالمللی انرژی اتمی تخمین زده بود که ایران 440.9 کیلوگرم اورانیوم غنیشده به 60 درصد U-235 انباشته کرده است. اگر این اورانیوم به درجه تسلیحاتی غنی شود، طبق استانداردهای این آژانس، این مقدار برای تولید حدود ده سلاح هستهای کافی است. در مه 2025، آژانس همچنین تعیین کرد که سه سایت اعلامنشده بخشی از یک برنامه ساخت سلاح ساختاریافته بودند که تا اوایل دهه 2000 ادامه داشت. در لاویسان-شیان، یک سایت هستهای سابق در تهران، آژانس ارزیابی کرد که اورانیوم فلزی اعلامنشده در سال 2003 برای تولید آغازگرهای نوترونی برای آزمایشهای انقباض مقیاسدار استفاده شده است. ایران تهدید واقعی گسترش تسلیحات بود و هنوز هم هست.
اما خطر به معنای قریبالوقوع بودن نیست. سوابق عمومی قبل از این جنگ نشاندهنده یک ظرفیت آستانه پیشرفته بود، نه یک شتاب اثباتشده برای ساخت بمب. ارزیابی تهدید جامعه اطلاعاتی ایالات متحده در سال 2025 بیان کرد که ایران در حال ساخت سلاح هستهای نیست و آیتالله علی خامنهای برنامه تسلیحاتی معلق شده در سال 2003 را دوباره تأیید نکرده است.
آژانس اطلاعات دفاعی نیز بهطور مشابه واضح بود: ایران “تقریباً مطمئناً” در حال تولید سلاحهای هستهای نبود، حتی اگر پیشرفت غنیسازی آن احتمالاً زمان لازم برای تولید اورانیوم غنیشده کافی برای یک دستگاه اولیه را به کمتر از یک هفته کاهش داده باشد. ارزیابی آژانس بینالمللی انرژی اتمی در مه 2025 گفت که هیچ نشانه معتبری از یک برنامه سلاح هستهای در حال انجام ندارد. بنابراین، تفاوت کلیدی بین یک ظرفیت آستانه جدی که نیاز به تأیید دقیقتری دارد و یک تهدید سلاح قریبالوقوع که ممکن است اقدام نظامی پیشگیرانه را توجیه کند، وجود داشت.
این تمایز اهمیت دارد زیرا دلیل اعلام شده برای جنگ کنونی به سرعت فراتر از عدم گسترش تسلیحات هستهای گسترش یافت. در جلسات توجیهی برای کنگره، مقامات پنتاگون اذعان کردند که هیچ اطلاعاتی مبنی بر اینکه ایران قصد داشته باشد ابتدا به نیروهای آمریکایی حمله کند، وجود ندارد، با وجود ادعاهای قبلی در این زمینه.
در همین حال، رئیسجمهور ترامپ، این کمپین را به طور کلیتر توصیف کرد: جلوگیری از بمب ایرانی، نابود کردن قابلیتهای موشکی و خنثی کردن تهدیدات وسیعتر علیه ایالات متحده و متحدانش. او سپس حتی فراتر رفت و خواستار “تسلیم بدون قید و شرط” ایران شد و گفت واشنگتن باید در انتخاب رهبر بعدی ایران کمک کند. هنگامی که این زبان جنگ میشود، مسئله هستهای دیگر تنها دلیل جنگ نیست. این تنها توجیه عمومی قابل دفاع برای کمپینی است که اهداف آن در حال گسترش است.
این یک مشکل بزرگ از منظر عدم گسترش تسلیحات هستهای است. نیاز کلیدی برای یک سیاست جدی در مورد ایران، دانش قابل تأیید در مورد مکان اورانیوم، شکل آن، اینکه آیا غنیسازی ادامه دارد و ظرفیت باقیمانده سانتریفیوژها است. تا اواخر فوریه ۲۰۲۶، آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) گزارش داد که به هیچ یک از چهار تأسیسات غنیسازی اعلام شده ایران دسترسی ندارد. این آژانس گفت که نمیداند آیا تأسیسات غنیسازی سوخت اصفهان که اخیراً اعلام شده و در مجموعه هستهای ایران در مرکز ایران واقع شده، حاوی مواد هستهای است یا عملیاتی است.
این آژانس همچنین گفت که نمیتواند اطلاعاتی در مورد اندازه، ترکیب یا مکان کنونی ذخایر اورانیوم غنیشده ایران ارائه دهد و نمیتواند تأیید کند که آیا ایران فعالیتهای مرتبط با غنیسازی را متوقف کرده است یا خیر. و به دلیل عدم دسترسی از فوریه ۲۰۲۱ به کارگاههای تولید، مونتاژ و آزمایش قطعات سانتریفیوژ، قادر به ارائه اطلاعات در مورد موجودی کنونی سانتریفیوژهای ایران نبود. این نشانه موفقیت در یک بحران هستهای نیست. این تنها آن چیزی است که موفقیت به نظر میرسد اگر کسی آسیبهای قابل مشاهده را با محدودیتهای قابل تأیید اشتباه بگیرد.
همچنین دلیلی وجود ندارد که باور کنیم قدرت هوایی میتواند مشکل محدودیت را حل کند. یک ارزیابی اولیه اطلاعاتی ایالات متحده در ژوئن ۲۰۲۵ نشان داد که حملات قبلی ایالات متحده احتمالاً تنها برنامه ایران را چند ماه به تأخیر انداخته است. گروسسی اکنون این نکته بزرگتر را با وضوح خاصی تأکید کرده و گفته است که تشدید نظامی در حال تأخیر انداختن “کارهای ضروری برای یک راهحل دیپلماتیک برای اطمینان بلندمدت از اینکه ایران سلاح هستهای به دست نیاورد” است.
حتی آخرین درگیریها نیز محدودیتهای قدرت را برجسته میکند. آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) اعلام میکند که حملات اخیر به ساختمانهای ورودی در نطنز، مجموعه اصلی غنیسازی ایران در مرکز ایران آسیب زده است. اما هیچ مدرکی برای ادعای اینکه مشکل عمیقتر تأیید حل شده است، وجود ندارد. بمباران میتواند ورودیها را تخریب کند. اما به تنهایی نمیتواند مسیر ایران را به سمت یک بازدارنده هستهای مسدود کند.
مسئله واقعی این است که جنگ نظارت بر برنامه هستهای را دشوارتر کرده است، نه آسانتر. یک استراتژی جدی عدم گسترش باید به دنبال کاهش نزدیکی خطرناک ایران به سلاح هستهای از طریق بازرسیهای دقیقتر، محدودیتهای واضحتر و زمانهای هشدار قابل اعتمادتر باشد. در عوض، این جنگ برعکس عمل کرده است. این شفافیت را با تخریب، تأیید را با حدس و دیپلماسی را با یک درگیری در حال گسترش که نتیجه هستهای آن اکنون کمتر از قبل قابل پیشبینی است، معامله کرده است. این مشکل هستهای را حل نمیکند. این نقطه تصمیمگیری بعدی را خطرناکتر از قبلی میکند.

