در ده روز گذشته، غرب آسیا درگیر یک درگیری شده است که پیامدهای آن فراتر از میدانهای نبرد در حال گسترش است. پس از آنکه ایالات متحده و اسرائیل یک حمله هوایی مشترک به اهدافی در داخل ایران انجام دادند، تهران با اعلام اینکه نه تنها سرزمین اسرائیل بلکه پایگاههای نظامی آمریکایی نیز اهداف مشروعی برای انتقام هستند، پاسخ داد.
این پایگاهها در کشورهای عربی خلیج فارس پراکندهاند—سالها پیش تأسیس شده و اکنون در جغرافیای سیاسی منطقه تنیده شدهاند. در طول تبادل دوازده روزه بین ایران و اسرائیل، این پایگاهها به عنوان یک سیستم عصبی خاموش عمل کردند: جمعآوری اطلاعات، تغذیه دادههای راداری، و حمایت از آنچه برخی تحلیلگران آن را عملیات چکش نیمهشب نامیدهاند. در مه جنگ، دیگر غیرمنطقی نیست که پیشنهاد شود این تأسیسات نقش پشتیبانی در حملات به یک کشور همسایه ایفا کردهاند. و اگر این درست باشد، آنگاه انتقام ایران—که به فضای هوایی کشورهای عربی رسید—افزایش تنش نبود بلکه یک پیامد بود.
این سؤال مستقیماً به مفهوم عملیات پرچم دروغین منتهی میشود. برای تأسیسات امنیتی اسرائیل، اینها یک انتزاع نظری نیستند. آنها ابزاری مستند در دیپلماسی هستند که در لحظاتی که اقدام علنی هزینهبر یا جنجالی به نظر میرسد، مورد استفاده قرار میگیرند. به عملیات سوزانا، که به عنوان ماجرای لاوان شناخته میشود، توجه کنید. در سال 1954، اطلاعات نظامی اسرائیل یهودیان مصری را برای کاشت دستگاههای آتشزا در سینماها، کتابخانهها و مراکز فرهنگی آمریکایی در قاهره و اسکندریه استخدام کرد. هدف ایجاد هرج و مرج و احساس ضد غربی کافی برای آسیب به روابط مصر با ایالات متحده و بریتانیا و حفظ موقعیت استراتژیک اسرائیل بود. این عملیات زمانی که مجرمان دستگیر شدند، به هم ریخت و بحران سیاسی در اسرائیل را به وجود آورد که منجر به سقوط دولت شد. این ماجرا به عنوان یک رسوایی به یاد میآید، اما همچنین ثابت کرد که منطق تحریک ریشههای عمیقی دارد. وقتی رویارویی مستقیم هزینهاش بسیار بالا باشد، همیشه وسوسهای وجود دارد که دیگران را وادار به جنگ شما کنید.
امروز، آن وسوسه ممکن است دوباره ظاهر شود. در دو ماه قبل از تشدید کنونی، در حالی که گمانهزنیها درباره حمله اسرائیل به ایران شدت میگرفت، قدرتهای منطقهای واکنش نشان دادند. کشورهای عربی و ترکیه درباره ویرانی اقتصادی و سیاسی که یک جنگ وسیعتر به همراه خواهد داشت، هشدار دادند. آنها میانجیگری پیشنهاد کردند. آنها سعی کردند کانالهای ارتباطی بین تهران و واشنگتن را باز نگه دارند. آنها نمیخواستند این جنگ رخ دهد. اسرائیل و متحدان آمریکاییاش این درگیری را به گونهای دیگر توصیف کردند: به عنوان اجتنابناپذیر، ضروری و پیشنیاز امنیت بلندمدت. اما اکنون که جنگ آغاز شده، هزینهها در حال افزایش است. بارشهای موشکی ایران عمدتاً بر سرزمین اسرائیل فرود آمده است. بار انتقام، تا کنون، به تنهایی بر دوش اسرائیل بوده است. این وضعیت پایدار نیست و از دیدگاه اسرائیل، مطلوب نیست.
اگر جنگ قرار است به اهداف اعلام شدهاش دست یابد، دیگران باید بار را به اشتراک بگذارند. کشورهای عربی میزبان پایگاههای آمریکایی باید به طور عمیقتری درگیر شوند. اعضای ناتو باید به تحریک برای کنار گذاشتن احتیاط خود وادار شوند. ترکیه، آذربایجان، قبرس—کشورهای حاشیهای—باید دلیلی برای انتخاب طرفین داشته باشند. بنابراین، سؤال به یک سؤال عملی تبدیل میشود: چگونه میتوانید آنها را وادار به انتخاب کنید؟ شما یک دلیل میسازید.
class=”MsoNormal”>به روند ده روز گذشته توجه کنید. حملات متعددی به داراییهای نظامی و منافع اقتصادی آمریکا در اردن، عربستان سعودی، قطر، عراق، بحرین، کویت و امارات متحده عربی صورت گرفته است. ایران برخی از این حملات را به عنوان اقداماتی نظامی مشروع اعلام کرده است. اما در منطقهای به این اندازه ناپایدار، نسبت دادن این حملات هرگز ساده نیست. حالا تصور کنید که یک حمله به یک پایگاه ناتو در ترکیه، تحت شرایط مبهم انجام شود. یا بمبگذاری در یک منطقه غیرنظامی، با استفاده از پهپادهای به سبک ایرانی، که نمیتوان به وضوح آن را ردیابی کرد. یا افشای ناگهانی یک شبکه موساد در عربستان سعودی—دقیقاً نوع گزارشی که اخیراً منتشر شده و برخی ناظران آن را به عنوان یک سیگنال بالقوه تفسیر کردهاند. در هر سناریو، اثر فوری یکسان است: دولتی که میخواست از جنگ دور بماند، تحت فشار شدید برای پاسخ قرار میگیرد. اگر به نظر برسد که سلاحهای ایرانی به خاک ترکیه اصابت کردهاند، ممکن است بند دفاع متقابل ناتو فعال شود. اگر یک کشور عربی یک شبکه مرتبط با ایران را در سرزمین خود کشف کند، گزینههای آن محدود میشود. به طور خلاصه، جنگ گسترش مییابد—نه به این دلیل که کسی برای آن رأی داده است، بلکه به این دلیل که شواهد، هرچند مبهم، آن را میطلبند.
این خطر عمیقتری است که در حال حاضر وجود دارد. دولتی که نمیتواند هزینههای یک جنگ را به تنهایی تحمل کند، هر انگیزهای برای گسترش آن دارد.
این تنها به صبر، دقت و تمایل به اجازه دادن به دیگران برای سوختن نیاز دارد. درس تاریخی ماجرای لاوان این نیست که پرچمهای کاذب همیشه شکست میخورند. بلکه این است که همیشه وسوسهانگیز هستند. وقتی رویارویی مستقیم بسیار پرهزینه است، تحریک به یک انتخاب منطقی تبدیل میشود. و وقتی تحریک موفقیتآمیز باشد، جنگی که پس از آن رخ میدهد، جنگی نیست که کسی برنامهریزی کرده باشد—اما جنگی است که کسی آن را میخواست.
در حال حاضر، دولتهای عربی به خشونتهای موجود در سرزمین خود با احتیاط پاسخ دادهاند. آنها حملات را محکوم کردهاند، اما تلافی نکردهاند. آنها به آرامی نشان دادهاند که نمیخواهند درگیر شوند. این موضع مانعی برای اهداف استراتژیک اسرائیل است. و در منطق پرچمهای کاذب، موانع باید حذف شوند. این برای روزهای آینده چه معنایی دارد؟ به این معناست که خطر حملات در فضاهای غیرنظامی، بمبگذاریهای مبهم، سلاحهایی که به نظر میرسد ایرانی هستند اما ممکن است نباشند—همه اینها احتمالاً افزایش خواهد یافت. سازمانهای اطلاعات ملی، که در حال حاضر تحت فشار هستند، در جداسازی تهدیدات واقعی از تهدیدات ساختگی با مشکل مواجه خواهند شد. و در آن سردرگمی، فضا برای تشدید گسترش مییابد. سوال این نیست که آیا عملیات پرچمهای کاذب ممکن است. تاریخ میگوید که ممکن است. سوال این است که آیا در هرج و مرج یک جنگ در حال انجام، کسی قادر خواهد بود تفاوت بین یک تصادف و یک طراحی را تشخیص دهد—قبل از اینکه خیلی دیر شود.

