در فوریه، علی لاریجانی بین مسقط و دوحه در حال رفت و آمد بود به عنوان بخشی از کانال دیپلماتیک بین ایران و ایالات متحده. در ۱۸ مارس، ایران تأیید کرد که او در یک حمله اسرائیلی به همراه پسرش و چندین مشاور کشته شده است. بین این دو لحظه، کانالی که او به حفظ آن کمک کرده بود، با آنچه مقامات در واشنگتن و تل آویو به عنوان بزرگترین عملیات نظامی مشترک ایالات متحده و اسرائیل توصیف کردهاند، جایگزین شد. مسیر او — از میز مذاکره تا هدف — مشکل مرکزی بحران ایران را فشرده میکند: دو بار در نه ماه، جنگ نه پس از شکست دیپلماسی، بلکه در حالی که هنوز حرکتی کافی برای اهمیت داشت، به وقوع پیوسته است. این الگو همه چیز را توضیح نمیدهد. اما یک وضعیت ساختاری را نشان میدهد که اکنون هم جنگ و هم نحوه پایان آن را شکل میدهد.
در ۲۶ فوریه، پس از دور سوم مذاکرات غیرمستقیم ایالات متحده و ایران در ژنو، عمان از “پیشرفت قابل توجه” خبر داد و گفت که دور دیگری در راه است. تهران یک پیشنهاد کتبی ارائه کرده بود. وزیر امور خارجه عباس عراقچی گفت که توافق “در دسترس” است. گاردین از آن زمان گزارش داده است که جاناتان پاول، مشاور امنیت ملی بریتانیا، در مذاکرات ژنو به عنوان مشاور حضور داشت و معتقد بود که پیشنهاد ایران به اندازه کافی جدی است تا مذاکرات بیشتری را حفظ کند. دو طرف مذاکرات فنی را برای ۲ مارس در وین برنامهریزی کرده بودند. این مذاکرات هرگز برگزار نشد. در ۲۸ فوریه، عملیات خشم حماسی آغاز شد. رهبر معظم علی خامنهای در حمله اولیه به همراه حدود ۴۰ مقام ارشد، از جمله رئیس ستاد نیروهای مسلح ایران کشته شد.
همین توالی کلی نه ماه پیش نیز ظاهر شده بود. در ژوئن ۲۰۲۵، دور ششم مذاکرات ایالات متحده و ایران برای ۱۵ ژوئن در مسقط برنامهریزی شده بود. اسرائیل در ۱۳ ژوئن، قبل از برگزاری آن دور، حمله کرد. رئیسجمهور دونالد ترامپ بر زمانبندی تأکید کرد: “من به آنها ۶۰ روز فرصت دادم و امروز روز ۶۱ است.” این دو واقعه یکسان نبودند. در ۲۰۲۵، اسرائیل عملیات را آغاز کرد و ایالات متحده در روز نهم به حمله به تأسیسات هستهای عمیق فراتر از دسترسی اسرائیل پیوست. در ۲۰۲۶، واشنگتن بخشی از ضربه اولیه بود، پس از انباشت نظامی که از ژانویه بهطور عمومی جمعآوری کرده بود — که در ابتدا حول تهدیدات ترامپ در مورد مداخله به دلیل سرکوب خشونتآمیز اعتراضات سراسری ایران شکل گرفته بود. با این حال، در هر دو مورد، نیرو بر دیپلماسی غلبه کرد در حالی که دیپلماسی هنوز حرکتی قابل مشاهده داشت.
پارادوکس آستانه
مسئله عمیقتر ساختاری است. در هر دو واقعه، دیپلماسی و آمادگی نظامی بهطور موازی پیشرفت کردند نه بهطور متوالی. در اوایل ۲۰۲۶، ترامپ به ایران مهلت ده تا پانزده روزهای در ۲۰ فوریه تعیین کرد در حالی که کانال ژنو همچنان فعال بود. حمله در ۲۸ فوریه انجام شد — روز هشتم، قبل از اینکه حتی آن مهلت فشرده به پایان برسد.
این چیزی است که ممکن است پارادوکس آستانه نامیده شود: هرچه دیپلماسی به عملیاتی شدن نزدیکتر میشد، محیط آن ناپایدارتر میشد — زیرا حرکت در میز مذاکره نه تنها توانایی یا انگیزه کسانی را که ترجیح میدادند قبل از اینکه مذاکره به واقعیت تبدیل شود، برای اقدام از بین نمیبرد. امتیازاتی که زمان نمیخرند، بهعنوان امتیاز سیاسی عمل نمیکنند. آنها به سیگنالهایی تبدیل میشوند که درون ساختاری ارسال میشوند که نمیتواند حرکت دیپلماتیک را به ایمنی تبدیل کند.
پایان بازی که اکنون شکل میگیرد
این ساختار اکنون روشن میکند که جنگ چگونه احتمالاً به پایان خواهد رسید. نوزده روز پس از عملیات خشم حماسی، چندین فرضیه هنوز بر نظرات عمومی سایه افکنده است: اینکه جنگ میتواند طبق زمانبندی مهاجم به پایان برسد؛ اینکه تخریب مداوم یا منجر به فروپاشی رژیم خواهد شد یا توافقی برتر به بار خواهد آورد؛ اینکه پس از کاهش تیراندازی، منطقه عمدتاً به تعادل قبلی خود باز خواهد گشت. هیچیک از این فرضیات از جایی که جنگ امروز قرار دارد، قوی به نظر نمیرسد.
انتظار یک پایان کوتاه و قاطع با ماهیت خود درگیری در تضاد است. مهمترین اهرم ایران تنها موجودی رو به کاهش موشکهایش نیست، بلکه جغرافیا و توانایی آن در توزیع هزینه در سراسر منطقه است. تنگه هرمز عمدتاً بسته باقی مانده است. سازمان دریانوردی بینالمللی هشدار داده است که اسکورتهای دریایی نمیتوانند عبور ایمن را تضمین کنند. در ۱۸ مارس، عراقچی اعلام کرد که تهران قصد دارد قوانین ناوبری در تنگه را حتی پس از پایان جنگ بازطراحی کند — و آتشبس را به نفع آنچه که او “پایان دائمی” درگیری نامید، رد کرد. اگر این اقدام صورت گیرد، ساختار انرژی پیش از جنگ بهطور دائمی غیرقابل بازیابی خواهد شد. حتی در جایی که ظرفیت حمله مستقیم کاهش مییابد، زیرساختهای اختلال — مینها، پهپادها و قایقهای تندرو که از سواحل غیرقابل بمباران عمل میکنند — بهمراتب سختتر از لانچرها یا دفاع هوایی بهسرعت خنثی میشوند.
— تقویتشده توسط زیرساخت ایدئولوژیکی که مقاومت در برابر حمله خارجی را بهعنوان یک تعهد بنیادین میداند، نه صرفاً یک ترجیح سیاسی. جنگ ژوئن ۲۰۲۵ بخش عمدهای از رهبری نظامی ارشد ایران را کشت. تا فوریه ۲۰۲۶، سیستم بهقدری این موقعیتها را دوباره پر کرده بود که بتواند دوباره بجنگد، تنها برای اینکه دور دیگری از تلفات رهبری — بسیاری از آنها جانشین فرماندهان کشتهشده نه ماه قبل — را بدون فروپاشی جذب کند. اکنون، در روز نوزدهم، کشته شدن لاریجانی و فرمانده بسیج نمایانگر لایه دیگری از سر بریدن است. با این حال، الگوی قابل مشاهده نشان میدهد که پاسخ سیستم نه فلج شدن، بلکه بازسازی است — کندتر، فرسوده، اما مداوم.
فرض اینکه تخریب منجر به گشایش سیاسی میشود نیز باید با احتیاط مورد بررسی قرار گیرد. تاریخچه اخیر منطقهای مبنای کمی برای باور به این دارد که خشونت سنگین خارجی بهطور طبیعی یک نظم پایدار پس از جنگ تولید میکند. بیشتر اوقات، آنچه از بمباران جان سالم به در میبرد، هسته قهری است نه حاشیه پلورالیستی. در ایران، جانشینی در زمان جنگ بهطور بالفعل به این سمت حرکت کرده است. این امر به احتمال زیاد پایان بازی را نه تحول قاطع، بلکه یک توقف عملی اجباری میسازد: یک طرف تصمیم میگیرد که تخریب بیشتر بازدهی کمتری دارد، طرف دیگر تصمیم میگیرد که بقا در زیر آتش کافی است تا ادعای پایداری به جای تسلیم کند. گزارشها از واشنگتن به همان سمت اشاره میکنند: بحث در اطراف کاخ سفید بهطور فزایندهای درباره چگونگی چارچوببندی یک خروج است، نه چگونگی مهندسی یک حل استراتژیک پاک. استعفای رئیس مرکز ضدتروریسم ملی ایالات متحده — که اعلام کرد ایران “هیچ تهدید فوری” ندارد — نشان میدهد که بحث درون واشنگتن از زبان حداکثری به سوالات توجیه و هدف تغییر میکند.
باور به اینکه آتشبس تعادل قدیمی منطقه را بازمیگرداند، ممکن است بزرگترین محاسبه نادرست باشد. کشورهای خلیج فارس سالها وقت صرف ساخت یک فرمول کارآمد کردند: امنیت سخت را به ایالات متحده واگذار کنند، از ورود مستقیم به جنگهای منطقهای اجتناب کنند و تجارت، هوانوردی و انرژی را در جریان نگه دارند. این جنگ آسیبپذیری آن فرمول را نمایان کرده است. فرودگاه دبی با کمتر از نیمی از ظرفیت خود کار میکند. هر متحد عمده ایالات متحده که خواسته است به بازگشایی تنگه هرمز کمک کند، رد کرده است. یک پهپاد به یک هتل دیپلماتیک در منطقه سبز بغداد حمله کرده است. اسرائیل یک حمله زمینی به لبنان آغاز کرده است. کشورهایی که تصمیم نگرفتهاند به عنوان تئاترهای اصلی تبدیل شوند، با این حال به سطوح فعال جنگ تبدیل شدهاند.
آنچه آتشبس تعمیر نخواهد کرد
حتی اگر شدیدترین مرحله به زودی به پایان برسد، برخی از عمیقترین آسیبها فراتر از آن باقی خواهد ماند. یک بخش آن منطقهای است: فرضیه قدیمی که دولتهای اطراف خلیج میتوانند بهطور سیاسی از یک جنگ خارج بمانند در حالی که از نظر تجاری از آن جدا هستند، به شدت تضعیف شده است. بخش دیگر آن دیپلماتیک است.
این درس شکلدهنده نحوه برخورد تهران با مذاکرات آینده، نحوه دفاع میانجیها از ارزش مذاکره و نحوه ارزیابی سایر کشورها از خطرات چانهزنی تحت فشار خواهد بود. هر نظام عدم گسترش نه تنها به بازرسیها و نظارتهای فنی بستگی دارد، بلکه به این باور وابسته است که حرکت به سمت یک توافق بهطور معناداری خطر جنگ را کاهش میدهد. زمانی که این باور آسیب ببیند، مشکل فراتر از یک پرونده واحد و یک آتشبس واحد گسترش مییابد.
جنگها به پایان میرسند. آنچه بازگرداندن آن دشوارتر است، اعتماد به این است که حرکت به سمت توافق هنوز هم حفاظت ارائه میدهد. اگر این اعتماد اکنون برای دومین بار در نه ماه تضعیف شده باشد، بحران بعدی با پرتاب موشک آغاز نخواهد شد. بلکه از لحظهای آغاز خواهد شد که دیپلماسی دوباره به آستانهای نزدیک میشود که شروع به اهمیت میکند — و هیچکس در میز مذاکره مطمئن نیست که پیشرفت آنها را ایمنتر میکند.

