کشورهای عربی شورای همکاری خلیج فارس در حال درک این موضوع هستند که ایران یک شریک دیپلماتیک واقعی نیست، بلکه یک تهدید استراتژیک بلندمدت است که نیاز به هماهنگی نزدیکتر با آمریکا و اسرائیل دارد.
سه هفته پیش، تصور اینکه الجزیره مقالهای منتشر کند که ادعا کند کمپین نظامی آمریکا-اسرائیل علیه ایران مؤثر بوده، غیرقابل تصور بود. این رسانه دولتی قطری از زمان حملات تروریستی حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ در خط مقدم جنگ اطلاعاتی علیه اسرائیل قرار داشته است. در واقع، این رسانه حداقل شش خبرنگار را به کار گرفته بود که به طور همزمان به عنوان عامل در شاخه نظامی حماس و جهاد اسلامی فلسطینی فعالیت میکردند و به مبارزان تروریستی پوشش خبری به عنوان مطبوعات معتبر میدادند.
اما در ۱۶ مارس، الجزیره دقیقاً همان مقاله را منتشر کرد—که از دوحه توسط یک استاد دانشگاه که تحت هشدارهای موشکی ایران زندگی میکند، نوشته شده بود. زمانی که ارگان رسانهای قدرت نرم قطر شروع به استدلال برای اهداف جنگی آمریکا و اسرائیل میکند، چیزی بنیادی تغییر کرده است.
آنچه تغییر کرده، سقوط مهمات ایرانی بر روی کشورهای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) است—کویت، قطر، بحرین، عربستان سعودی، امارات متحده عربی و عمان. خشم ناشی از این موضوع در سراسر خلیج فارس، بزرگترین فرصت را برای منافع استراتژیک آمریکا در خاورمیانه از زمان توافقات ابراهیم ایجاد کرده است: فرصتی برای وارد کردن کشورهای GCC به طور قاطع به یک ساختار امنیتی رسمی با ایالات متحده و اسرائیل. برای اولین بار در دههها، کشورهای خلیج فارس بین واشنگتن و تهران تردید نمیکنند. آنها در حال انتخاب هستند—و به طور خاص، آنها آمریکا را انتخاب میکنند.
ایران موشکهایی به سمت همسایگان عرب خود شلیک کرد—و به پای خود نیز شلیک کرد
برای نزدیک به نیم قرن، جمهوری اسلامی تلاش کرد تا جهان اسلام را در تضاد با ایالات متحده و اسرائیل متحد کند. از طریق شبکههای نیابتی، ابهام هستهای و موضعگیری بیانی به عنوان مدافع causes فلسطینی و شیعه، تهران یک نظم منطقهای را پرورش داد که حتی متحدان آمریکایی منطقهای نیز آن را معقول دانستند. عربستان سعودی در سال 2023 به دنبال نزدیکی میانجیگری شده توسط چین با ایران بود. امارات متحده عربی کانالهای پشتی را حفظ کرد. قطر بر این باور بود که بازی کردن در هر دو طرف آن را ایمن خواهد کرد. عمان بر این باور بود که بیطرفیاش آن را برای همه مفید خواهد کرد.
وینستون چرچیل یک بار مشاهده کرد که یک تسلیمکننده کسی است که به تمساح غذا میدهد به امید اینکه او آخرین کسی باشد که او را میخورد. کشورهای خلیج فارس سالها به تمساح ایرانی غذا دادند، بدون اینکه نتیجهای بگیرند. در اوایل مارس، ایران موشکها و پهپادهایی به سمت هر یک از کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس شلیک کرد—کشورهایی که به تهران تضمینهای محکم داده بودند که از خاکشان برای حمله به ایران استفاده نخواهد شد. امارات متحده عربی 174 موشک بالستیک، 689 پهپاد و 8 موشک کروز را جذب کرد، با حملاتی که فرودگاه بینالمللی دبی، برج العرب و مجتمع صنعتی الرویس را هدف قرار داد. قطر بیش از 100 موشک بالستیک را شناسایی کرد و دو بمبافکن ایرانی Su-24 را سرنگون کرد—نخستین بار که هر کشوری یک هواپیمای ایرانی را در نبرد سرنگون کرده است. پهپادهای ایرانی به پالایشگاه راستانورای سعودی آرامکو حمله کردند و تولید 550,000 بشکه نفت در روز را کاهش دادند. فرودگاه بینالمللی کویت مورد حمله قرار گرفت. حتی عمان—کشوری که هفتهها در حال میانجیگری مذاکرات بین ایالات متحده و ایران بود—از این حملات در امان نماند. در مجموع، ایران در کمتر از سه هفته بیش از 3000 پروژه—موشک و پهپاد—به سمت کشورهای شورای همکاری خلیج فارس شلیک کرده است، که شدیدترین حمله هوایی دولتی به دولتی در خاورمیانه از زمان جنگ خلیج فارس است.
سپس تهران بیشتر تشدید کرد. در 18 مارس، پس از اینکه اسرائیل به میدان گاز پارس جنوبی ایران حمله کرد، ایران به تهدیدات صریح خود برای هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی خلیج فارس عمل کرد. موشکهای ایرانی به شهر صنعتی راسلافان قطر—یکی از مهمترین مراکز پردازش و صادرات گاز در جهان و منبع 80 درصد درآمد دولت قطر—حمله کردند و خسارات قابل توجهی وارد کردند و تولید گاز قطر را متوقف کردند. موشکها و پهپادها به طور همزمان پالایشگاه سامرف عربستان سعودی و مجتمع پتروشیمی جبیل، میدان گاز الحصن امارات و پالایشگاه مینا الاحمدی کویت، یکی از بزرگترینها در خاورمیانه، را هدف قرار دادند. دفاع هوایی عربستان چهار موشک بالستیک را بر فراز ریاض و دو موشک دیگر را بر فراز استان شرقی رهگیری کرد. امارات متحده عربی در یک درگیری با 13 موشک بالستیک و 27 پهپاد مواجه شد. خلیج فارس این اقدام را به وضوح دید: جنگ اقتصادی عمدی علیه مهمترین داراییهای منطقه.
تحول در نگرشهای خلیج فارس سریع بوده است. قطر که در ژوئن 2025 ابراز “تاسف” کرد نسبت به “حملات” آمریکاییها به “جمهوری اسلامی خواهر” در حین عملیات شبزندهدار آمریکایی، اکنون قویترین محکومیت تاریخ کشور را صادر کرده و در حال دستگیری عوامل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در خاک خود است. ولیعهد عربستان سعودی، محمد بن سلمان، حملات ایرانی را “جبنآمیز” توصیف کرد و پیشنهاد داد که از “تمام تواناییهای سعودی” برای دفاع از همسایگانش استفاده کند. امارات متحده عربی سفیر خود را از تهران فراخواند. شورای همکاری خلیج فارس بیانیه مشترک بیسابقهای با واشنگتن صادر کرد که حملات “غیرمتمایز و بیپروا” ایران را محکوم میکرد—زبانی که یک ماه پیش از آن به لحاظ دیپلماتیک غیرممکن بود. رئیسجمهور دونالد ترامپ به سیانان گفت که کشورهای خلیج فارس “قرار بود خیلی کم درگیر شوند و حالا اصرار دارند که درگیر شوند.”
ترامپ درست بود. ایران قصد داشت با حملاتش ایالات متحده و اسرائیل را به توقف عملیات وادار کند. در عوض، تهران شرایطی را ایجاد کرد که خلیج فارس به آن بپیوندد. وقتی پهپادهای ایرانی به فرودگاهها و زیرساختهای نفتی شما حمله میکنند—وقتی شهروندان شما در نیمه شب دستور تخلیه دریافت میکنند—انتزاعی از هجمه استراتژیک با واقعیت ملموس جنگ دولتی به دولتی برخورد میکند.
چگونه ایالات متحده میتواند از اشتباه ایران بهرهبرداری کند
حتی اگر جمهوری اسلامی در شکل کاهشیافتهای زنده بماند، آسیبهایی که به موقعیت منطقهای خود وارد کرده به زودی فراموش نخواهد شد. سوال برای واشنگتن این است که بعد از این چه خواهد آمد—و پاسخ باید بلندپروازانه باشد.
نخست، ایالات متحده باید یک چارچوب دفاع متقابل برای خلیج فارس پیشنهاد کند. ابزاری که در حال حاضر وجود دارد در 28 فوریه به وضوح نمایان شد: امارات متحده عربی، قطر، عربستان سعودی و کویت هر یک در همان 48 ساعت موشکهای ایرانی را رهگیری کردند، در حالی که در یک جنگ مشترک بدون هماهنگی میجنگیدند. یک ساختار رسمی—دفاع هوایی و موشکی یکپارچه که سیستمهای آمریکایی، اسرائیلی و شورای همکاری خلیج فارس را به هم متصل کند، باتریهای دائمی THAAD و پاتریوت مستقر در جلو، و گشتهای دریایی مشترک در تنگه هرمز—جایگزین ترتیبات موقتی خواهد شد که هر بار که توجه واشنگتن تغییر میکند، کشورهای خلیج فارس را در معرض خطر قرار میدهد.
دوم، چارچوب توافقات ابراهیم باید با یک مؤلفه امنیتی سخت گسترش یابد، با عربستان سعودی به عنوان محور آن. قبل از 28 فوریه، عادیسازی عربستان با اسرائیل به عنوان یک امتیاز دیپلماتیک به واشنگتن مطرح شده بود—هزینه سیاسی و استراتژیک. موشکهای ایرانی این محاسبه را تغییر دادند. کشوری که پیشنهاد داد تمام تواناییهای خود را در اختیار منطقه قرار دهد و کشوری که فناوری دفاع موشکیاش به رهگیری این حملات کمک کرد، شرکای طبیعی هستند. توافقات ابراهیم گسترشیافته باید شامل تبادل اطلاعات در مورد شبکههای نیابتی ایران، اجرای هماهنگ تحریمها و تعهد مشترک به جلوگیری از بازسازی تواناییهایی باشد که اکنون در حال نابودی هستند. شرایط سیاسی برای چنین ترتیبی ممکن است شش ماه دیگر وجود نداشته باشد، اما امروز وجود دارد. ایالات متحده باید در زمانی که آهن داغ است، ضربه بزند.
جنگها روشن میکنند. عواقب جنگها، اگر به درستی مدیریت نشوند، مبهم میشوند. جمهوری اسلامی یک هدیه استراتژیک به ایالات متحده و اسرائیل داد. وظیفه آمریکا اکنون این است که آن را دائمی کند.

