آنچه زمانی در حاشیه قرار داشت – نظامیگری، تکبر تمدنی، خیالپردازی جنگطلبانه – اکنون در مرکز قدرت دولتی نشسته است.
دولتمردان ایالات متحده، دونالد ترامپ، در پشت میز Resolute در دفتر بیضی شکل، مدل یک بمبافکن B-2 را به دستانش بلند میکند و با شادی واضحی آن را میچرخاند. او میگوید: “اجازه دهید این بچه کوچک را در آغوش بگیرم.”
او به آن نگاه میکند، اندازهاش را تحسین میکند، به ظرفیت تخریبیاش شگفتزده میشود و به این میبالد که وقتی نسخه واقعی آن را به شب فرستاد، “هر بمب به درستی در مسیری که باید به آن برخورد میکرد، رها شد.”
او نه با سنگینی بار یک مردی که جنگ را رهبری میکند، بلکه با شادی کسی که یک اسباببازی ارزشمند را در دست دارد، صحبت میکند. این کمتر حالت یک دولتمرد است و بیشتر شبیه به یک کودک است که از یک بازی لذت میبرد.
و این دقیقاً همان چیزی است که ترسناک است.
ترامپ جنگ را نه به عنوان یک تراژدی یا یک ضرورت توصیف میکند، بلکه به عنوان یک نمایش، یک تسلط، یک لذت.
او بارها و بارها به این میبالد که ایالات متحده “بهطور قابل توجهی قویترین نیروی نظامی در جهان” را دارد، که “هیچ کشور دیگری نیروی نظامی ما را ندارد یا حتی به آن نزدیک نیست”، و این نیرو “ترسناکتر” از دیگر ارتشهای ملی است “و حتی نزدیک هم نیست.”
او بر تصویر بمبهایی که بهطور کامل سقوط میکنند، “دقیقاً در مسیر”، تأکید میکند و از “بزرگترین انفجارهایی که هر کسی تا به حال شنیده است” لذت میبرد.
چند روز پیش، در گفتوگو با NBC درباره جزیره خارک، او به این میبالید که این جزیره ویران شده و افزود که ایالات متحده ممکن است دوباره به آن حمله کند “فقط برای تفریح.”
فقط برای تفریح. خشونت نه با اکراه، بلکه با ولع است. نه یک بار، بلکه یک اشتها. نه ضرورت، بلکه بازی.
‘قرن جدید غربی’
از دفتر بیضی شکل تا پنتاگون، زبان بهندرت تغییر میکند.
وزیر دفاع، پیت هگست، با هیجان ترسناکی اعلام کرد: “B-2ها، B-52ها، B-1ها، پهپادهای Predator … مرگ و ویرانی از آسمان تمام روز.” او افزود که قوانین درگیری بهگونهای طراحی شدهاند “تا قدرت آمریکایی را آزاد کنند، نه اینکه آن را محدود کنند.”
این یک لغزش در لحن نیست. این یک دکترین است که نه تنها در زبان زور، بلکه در ایدههایی که آن را توجیه میکنند، بیان میشود.
در کنفرانس امنیتی مونیخ اخیر، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، این لحظه را بهعنوان فرصتی برای غرب برای تجدید قوا و بازپسگیری تسلط خود توصیف کرد و از اروپا خواست تا حول یک “تمدن غربی” مشترک گرد هم آید و به بازسازی یک “قرن جدید غربی” کمک کند، در حالی که احساسات ضد استعماری را بهعنوان نشانهای از ضعف رد کرد.
این صداها در مجموع، یک دولت را نشان میدهند که تنها یک اصل سازماندهنده را میشناسد: زور. این دولت از قوانین بینالمللی بیقید و شرط است، به معاهدات بیعلاقه است و به نهادها – حتی آنهایی که خود ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم بنا کرده است – بیاعتنا است.
به مردانی که به ماشینآلات جنگی اعتماد شدهاند، فکر کنید، از جمله وزیری که با اتهامات سوء رفتار جنسی سایهدار است، که همکارانش شبهای مستی را به یاد میآورند که او فریاد میزد “همه مسلمانان را بکشید”، و مادر خود او سابقه طولانیاش در “آزار زنان” را محکوم کرده است.
حتی نمادهایی که او بر بدنش حک میکند، به همان سمت اشاره میکنند، از جمله صلیب اورشلیم و کلمات “Deus Vult”. همچنین بر بدنش کلمه “کافر” نیز حک شده است، که به عربی به معنای “کافر” است، اصطلاحی که یک ایمان را به دشمن تقلیل میدهد و به وسواس هگست در تحریک و تعریف خود در برابر مسلمانان اشاره دارد.
اینها نشانههای تصادفی نیستند، بلکه قطعاتی از یک جهانبینی هستند که او در کتابش “جنگ صلیبی آمریکایی” به آن میپردازد، جایی که سیاست به یک درگیری تمدنی و مذهبی تبدیل میشود و دنیای مدرن به عنوان میدان جنگی بین غرب و دشمنانش – که اسلام در صدر آنهاست – بازتعریف میشود.
شخصی و سیاسی در یک الگو فرو میریزد: شکایت، تهاجم و بیرحمی نمایشی که به سیاست تبدیل میشود.
خویشاوندی به جای دیپلماسی
و سپس افرادی هستند که نه تنها قدرت را احاطه میکنند، بلکه آن را هدایت میکنند: داماد ترامپ، جارد کوشنر، و دوست میلیاردر او در حوزه املاک، استیو ویتکاف.
هیچیک در دیپلماسی آموزش ندیدهاند و نه برای پیچیدگی مذاکرات هستهای آمادهاند. با این حال، هر دو در مرکز یکی از خطرناکترین پروندهها در جغرافیای سیاسی مدرن قرار گرفتند.
این غیرمتعارف نیست. این یک ساختار است: سیستمی که در آن نزدیکی جایگزین شایستگی، وفاداری جایگزین تخصص و خویشاوندسالاری جایگزین دیپلماسی میشود.
اما مشکل حتی عمیقتر است. یک دیپلمات گفت که نمایندگان در حال انجام مذاکرات با ایران به طور مؤثر مانند داراییهای اسرائیلی عمل میکردند – ارزیابی فوقالعاده و فاشکنندهای.
گزارشهای موسسه کوئینسی فراتر میرود و پیشنهاد میکند که رئیسجمهور نه تنها مشاوره داده شده بلکه فریب خورده است، و تصویری تحریفشده از مذاکرات به او ارائه شده که به جنگ کمک کرده است.
ادعاهایی که برای توجیه تشدید تنشها استفاده میشد نیز مورد مناقشه قرار گرفت. یکی از این ادعاها – اینکه ایران از داشتن مواد لازم برای چندین سلاح هستهای سخن گفته است – بعداً توسط دیپلماتهای آشنا به مذاکرات مورد مناقشه قرار گرفت که گفتند این بیانیه به اشتباه بیان شده است.
و نگرانی محدود به ناظران خارجی نبود. در نامه استعفای خود، مدیر سابق مرکز ملی ضدتروریسم بیان کرد که نمیتواند با وجدان راحت از جنگی که بدون ضرورت آغاز شده حمایت کند و بهطور صریح به نقش فشار از سوی اسرائیل و لابی آمریکاییاش در کشاندن ایالات متحده به درگیری اشاره کرد.
در خدمت اسرائیل
ویتکاف و کوشنر تنها با اسرائیل همراستا نیستند؛ بلکه در شبکههایی که به سختترین جریانهای سیاسی آن مرتبط است، نفوذ دارند.
ویتکاف بهطور علنی از نزدیکی خود به مریم آدلسون، حامی بزرگ اسرائیل، صحبت کرده است. او حتی از حمل یک پیجر که توسط مقامات موساد به او هدیه داده شده، صحبت کرده و عملیاتی را جشن گرفته که در آن هزاران پیجر در لبنان منفجر شد و بهطور بیدقتی غیرنظامیان، از جمله کودکان، را کشته و هزاران نفر را مجروح کرد.
پیوندهای کوشنر حتی عمیقتر است. روابط مالی، سیاسی و شخصی او با رهبری اسرائیل او را در قلب سیاست خاورمیانه قرار میدهد – بدون فاصله، جدایی یا بیطرفی.
و این مردان – ناکافی، بیتجربه و ایدئولوژیک همراستا – کسانی بودند که به دیپلماسی سپرده شدند، با وجود اینکه بیشتر به اولویتهای دولت بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، نزدیک بودند تا جلوگیری از جنگ یا حفظ منافع آمریکایی و منافع همپیمانان منطقهای.
سوابق شروع به بسته شدن کرده است. وزیر خارجه عمان، که مذاکرات ایران را میانجیگری کرده، فاش کرد که یک توافق قریبالوقوع بوده است – توافقی که خواستههای خود ترامپ را برآورده میکرد. این توافق رد نشد. بلکه رها شد.
مشاور امنیت ملی بریتانیا، که او نیز در طول مذاکرات حاضر بود، به همان نتیجه رسید: تهدید فوری از سوی ایران وجود نداشت و توافقی بهطور شگفتانگیزی مطلوب در دسترس بود، اگر دیپلماسی اجازه ادامه مییافت. در عوض، مذاکرات بهطور ناگهانی قطع شد.
بدترین قضاوت از درون همان دایرههای دیپلماتیک آمد، با نقل قول گاردین از یک منبع ناشناس در خلیج فارس که از مذاکرات آگاهی داشت و گفت: “ما ویتکاف و کوشنر را به عنوان داراییهای اسرائیلی میدانستیم که یک رئیسجمهور را به جنگی کشاندند که او میخواهد از آن خارج شود.”
الگوی اینگونه به وضوح قابل تشخیص است. قدرت، تحت ترامپ، دیگر به عنوان یک اعتماد عمومی عمل نمیکند.
بلکه به عنوان یک دارایی شخصی تلقی میشود که بین خانواده، دوستان و وفاداران توزیع میشود: داماد به دیپلماسی سپرده شده، یک دوست به مذاکرات هستهای واگذار شده – نه به دلیل شایستگی، بلکه به دلیل نزدیکی. این خویشاوندسالاری است، نه به عنوان یک انحراف، بلکه به عنوان یک سیستم عملیاتی.
مست از قدرت
و به این ساختار توخالی همراستایی میریزد، هرچه بیشتر صریح، با دستورکار یک دولت راستگرای افراطی اسرائیلی که اولویتهای آن به طور فزایندهای مسیر قدرت آمریکا را شکل میدهد.
از طریق افرادی مانند کوشنر و ویتکوف، دیپلماسی دیگر میانجیگری نمیکند و شروع به انتقال میکند. سیاست شکل نمیگیرد، بلکه هدایت میشود. ماشینآلات ایالات متحده – ناوگانها، بمبافکنها، تحریمها، نفوذ جهانیاش – به خدمت اهداف یک دولت دیگر در میآید.
این اتحاد نیست. این درهمتنیدگی است، قدرتی که بدون محدودیت خم شده است.
و همانطور که وزیر امور خارجه عمان در نشریه اکونومیست هشدار داد: “دو طرف در این جنگ وجود دارند که هیچ چیزی از آن به دست نمیآورند… این یک حقیقت ناخوشایند است که باید گفته شود، زیرا به نشان دادن میزان از دست دادن کنترل آمریکا بر سیاست خارجی خود مربوط میشود. اما باید گفته شود.”
سیاست خارجی آمریکا اکنون از طریق چیزی بیشتر از احساسات عمل میکند: فرهنگی زورگو و قدرتمست که در آن تسلط تنها زبان است.
آنچه زمانی در حاشیهها باقی مانده بود – نظامیگری، تکبر تمدنی، خیالپردازی صلیبی – اکنون در مرکز قدرت دولتی نشسته است.
اینها مردانی در حاشیه نیستند. آنها ناوگانها و بمبها را فرماندهی میکنند و مانند یک باند صحبت میکنند: خودستایانه، تمسخرآمیز، مست از قدرت.
و حتی اکنون، زبان تغییر نمیکند. “تعجب میکنم چه اتفاقی میافتد اگر ما ‘کار’ باقیمانده از دولت تروریستی ایران را تمام کنیم”، ترامپ در شبکههای اجتماعی نوشت و به تشدید تنش بهگونهای اشاره کرد که گویی یک گزینه است، در حالی که به وضوح اعلام کرد که متحدانی که از پیوستن به جنگ خودداری کنند، بهای آن را خواهند پرداخت.
این استراتژی نیست. این انتقام است – نه تنها علیه ایران، بلکه علیه هر کسی که از پیروی سر باز زند.
ترامپ یک نرون مدرن است، با شعلههایی که در پسزمینه او بالا میرود و نمایشی در پیش روی او. و جهانی که با وحشت نظارهگر است.

