ایالات متحده امروز در جنگی گرفتار شده است که نمیتواند آن را ببرد، اما نمیتواند از آن خارج شود. آنچه در نگاه اول به عنوان نمایشی آشنا از تسلط نظامی در غرب آسیا به نظر میرسد، در واقع یک بحران عمیقتر از استراتژی، مشروعیت و کنترل است. درگیری بین ایالات متحده، اسرائیل و ایران پارادکسی را در قلب قدرت آمریکایی آشکار کرده است: هرچه نیروی بیشتری نشان میدهد، گزینههای قابل قبول کمتری در اختیار دارد. هیچجا این تناقض بهوضوح بیشتر از نبرد بر سر تنگه هرمز، که یک گذرگاه باریک است و به کانون یک رویارویی ژئوپولیتیکی در حال گسترش تبدیل شده، قابل مشاهده نیست.
در هسته این بحران یک گره استراتژیک وجود دارد. ایالات متحده نمیتواند بهطور معتبر از این درگیری خارج شود مگر اینکه ابتدا آنچه را که میتواند بهعنوان “پیروزی” ادعا کند، تأمین کند. اما در این صحنه، پیروزی بهطور باریکی تعریف میشود: اطمینان از عبور بدون مانع از تنگه هرمز. با این حال، این هدف دقیقاً چیزی است که ایران در موقعیت جلوگیری از آن قرار دارد. جغرافیا در این مورد به سلاحی تبدیل شده است. ایران نیازی به شکست نظامی ایالات متحده ندارد؛ بلکه تنها باید توانایی مختل کردن، تهدید کردن یا بهطور انتخابی کنترل دسترسی به تنگه را حفظ کند. با انجام این کار، یک مزیت نظامی فوقالعاده را به یک بار تبدیل میکند.
این منطق بیرحمانه عدم تقارن است. برای اینکه واشنگتن امنیت دریایی را در تنگه تضمین کند، باید تشدید کند—احتمالاً با اشغال جزایر استراتژیک در دهانه آن، افزایش استقرارهای دریایی، یا حتی هدف قرار دادن زیرساختهای ساحلی ایران. چنین اقداماتی نه تنها جنگ را گسترش میدهد بلکه خطر کشاندن ایالات متحده به یک درگیری عمیقتر و طولانیتر را نیز به همراه دارد. خروج، بهطور پارادوکسیکالی، نیاز به تشدید دارد. و تشدید هیچ تضمینی برای حل و فصل ارائه نمیدهد.
اهمیت استراتژیک تنگه هرمز را نمیتوان نادیده گرفت. بخش قابل توجهی از عرضه نفت جهان از این کریدور باریک عبور میکند. کنترل بر آن تنها به معنای تجارت نیست؛ بلکه به معنای نفوذ بر اقتصاد جهانی است. نزدیکی ایران به تنگه به آن یک مزیت طبیعی میدهد—مزیتی که هیچ مقدار قدرت نظامی دور نمیتواند بهراحتی خنثی کند. حتی اختلال محدود میتواند لرزشهای اقتصادی جهانی را بهدنبال داشته باشد و فشار را نه تنها بر ایالات متحده بلکه بر متحدان و رقبای آن نیز وارد کند.
این معضل با فروپاشی اجماع متحدان پیچیدهتر میشود. بر خلاف درگیریهای قبلی که ایالات متحده یک ائتلاف را تحت پرچم امنیت جمعی یا ارزشهای مشترک گرد هم آورد، این جنگ بهطرز چشمگیری یکجانبه به نظر میرسد. متحدان کلیدی از ارائه حمایت معنادار خودداری کردهاند. دلایل آن دشوار نیست که درک شود. این جنگ بدون مشاوره گسترده آغاز شد، فاقد یک مأموریت قانونی یا اخلاقی روشن بود و در پسزمینه ناامیدی جهانی گسترده از مداخلات غربی پیش میرود.
عدم وجود متحدان تنها یک مانع لجستیکی نیست؛ بلکه نشانهای عمیق از کاهش مشروعیت است. قدرت نظامی، در دنیای مدرن، به اندازه قابلیت، به ادراک وابسته است. بدون حمایت دیپلماتیک، حتی قویترین نیرو نیز بهنظر منزوی میرسد. ایالات متحده، که زمانی معمار اقدام چندجانبه بود، اکنون خود را بهتنهایی عمل میکند و درخواستهایش برای حمایت با تردید یا سکوت مواجه میشود.
این انزوا با یک واقعیت ساختاری دیگر تلاقی میکند: درگیری دوتایی نیست. همانطور که جیمز ام. دورسی بهخوبی مشاهده میکند، “برای رقصیدن به سه نفر نیاز است.” ایالات متحده تنها بازیگر نیست. اسرائیل و ایران بازیگران مستقلی هستند که دارای الزامات استراتژیک خود هستند، که هیچکدام بهطور منظم با اهداف آمریکایی همراستا نیستند.
اسرائیل، بهویژه، تغییر قابل توجهی در دکترین خود را تجربه کرده است. از زمان رویدادهای سال ۲۰۲۳، به نظر میرسد که استراتژی آن از بازدارندگی به سمت تضعیف سیستماتیک—اگر نه ناتوانسازی کامل—مخالفان منطقهای خود حرکت کرده است. این شامل نه تنها ایران بلکه بازیگران در لبنان و سوریه نیز میشود. هدف دیگر ثبات از طریق تعادل نیست، بلکه تسلط از طریق اختلال است. چنین استراتژی به طور ذاتی در برابر کاهش تنش مقاومت میکند. برای اسرائیل، یک درگیری طولانی ممکن است به اهداف وسیعتر منطقهای خدمت کند.
ایران، از سوی دیگر، این رویارویی را از منظر بقا و مقاومت میبیند. با وجود اینکه خسارات قابل توجهی را متحمل شده است، اما تابآوری و انسجام داخلی خود را نشان داده است. استراتژی آن به پیروزی کامل وابسته نیست بلکه بر استقامت تکیه دارد. با حفظ فشار—چه از طریق کنترل تنگه، حملات هدفمند یا نمایندگان منطقهای—اطمینان حاصل میکند که درگیری پرهزینه و حلنشده باقی بماند.
ایالات متحده که بین این دو بازیگر گرفتار شده است، خود را در موضع واکنشی مییابد. حتی یک خروج جزئی نیز تضمینی برای disengagement نخواهد بود. ادامه خصومتها بین اسرائیل و ایران به راحتی میتواند واشنگتن را دوباره به درگیری بکشاند، چه از طریق تعهدات استراتژیک، نگرانیهای امنیتی منطقهای، یا ضرورت حفظ اعتبار.
لایه دیگری از پیچیدگی، جنگ موازی است که در حوزه اطلاعات در حال انجام است. درگیریهای مدرن دیگر محدود به میدانهای نبرد نیستند؛ آنها به طور یکسان در حوزه ادراک پیش میروند. روایتها، مشروعیت و نظر جهانی نقشهای تعیینکنندهای ایفا میکنند. در این عرصه، ایالات متحده و اسرائیل با چالش فزایندهای مواجه هستند.
رفتار جنگ در غزه در حال حاضر آسیب قابل توجهی به موقعیت جهانی اسرائیل وارد کرده است. تصاویر ویرانی، تلفات غیرنظامی و بحرانهای انسانی به طور گستردهای منتشر شدهاند و نظر بینالمللی را به گونهای شکل میدهند که پیروزیهای نظامی به راحتی نمیتوانند آن را متعادل کنند. در این زمینه، استراتژی اطلاعاتی ایران نیازی به پیچیدگی ندارد؛ تنها کافی است که شک و انتقادات موجود را تقویت کند.
این فرسایش کنترل روایت عواقب ملموسی دارد. این امر حمایت دیپلماتیک را تضعیف میکند، نارضایتی داخلی را تشدید میکند و تلاشها برای توجیه ادامه مشارکت را پیچیدهتر میکند. جنگ در قرن بیست و یکم به همان اندازه که به قدرت آتش مربوط میشود، به مشروعیت نیز مربوط است. و مشروعیت، زمانی که از دست برود، به سختی قابل بازیابی است.
بنابراین، این تصور که درگیری میتواند از طریق اقدام نظامی قاطع حل شود، به طور فزایندهای غیرقابل قبول است. حتی حذف هدفمند مقامات ارشد ایرانی یا تخریب زیرساختهای نظامی نیز به طور بنیادی دینامیکهای در حال بازی را تغییر نمیدهد. این جنگی نیست که بتوان آن را تنها از طریق فرسایش پیروز شد. همانطور که دورسی پیشنهاد میکند، این یک رقابت استقامت است—آزمایشی از اینکه کدام طرف میتواند “نفس خود را نگه دارد” طولانیتر.
چنین جنگهایی معمولاً به نفع کسانی است که چیز کمتری برای از دست دادن و چیز بیشتری برای اثبات دارند. برای ایران، بقا خود پیروزی است. برای ایالات متحده، هر چیزی که کمتر از تسلط واضح باشد، به عنوان شکست درک میشود. این عدم تقارن در انتظارات، گره استراتژیک را بیشتر محکم میکند.
در همین حال، سیاست داخلی در ایالات متحده شروع به انعکاس فشارها کرده است. بخشهایی از طیف سیاسی که روزگاری از سیاست خارجی قاطع حمایت میکردند، اکنون نارضایتی خود را ابراز میکنند. صداهایی مانند تاکر کارلسون و کاندس اوونز، توجیه ادامه مشارکت را زیر سوال برده و شکافهایی را در پایگاه حمایت وسیعتر برجسته کردهاند. نظر عمومی نیز به نظر میرسد که به طور فزایندهای نسبت به یک درگیری طولانی و پرهزینه دیگر محتاط است.
این تقسیمات داخلی تصادفی نیستند؛ آنها نشانهای از خستگی عمیقتر هستند. پس از دههها درگیری نظامی در خاورمیانه، مردم آمریکا کمتر تمایل دارند هزینههای انسانی و اقتصادی جنگ را بپذیرند، به ویژه زمانی که اهداف مبهم یا در حال تغییر باشند. در زمینه انتخابات میاندورهای، چنین احساساتی وزن سیاسی قابل توجهی دارند و گزینههای دولت را بیشتر محدود میکنند.
آنچه که در نهایت به تصویر کشیده میشود، نمایی از یک ابرقدرت است که در یک کریدور تنگ گرفتار شده است. تشدید تنش به معنای خطر درگیر شدن عمیقتر و پیامدهای پیشبینینشده است. عقبنشینی به معنای واگذاری زمین استراتژیک و تضعیف اعتبار است. هیچیک از این دو مسیر راهحل واضح یا رضایتبخشی ارائه نمیدهد.
بحران در تنگه هرمز بهطور نمادین نمایانگر یک تحول گستردهتر در دینامیکهای قدرت جهانی است. این بحران محدودیتهای اقدام یکجانبه را در دنیای بهطور فزایندهای چندقطبی نشان میدهد، جایی که بازیگران منطقهای هم اراده و هم ابزار لازم برای مقاومت در برابر تسلط خارجی را دارند. این وضعیت شکنندگی اتحادهایی را که بر اساس مصلحت بنا شدهاند، بهنمایش میگذارد و اهمیت پایدار مشروعیت را بهعنوان بنیادی برای قدرت مؤثر برجسته میکند.
برای ایالات متحده، این لحظه نیازمند یک ارزیابی است. ابزارهای قدرت—نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک—هنوز هم formidable هستند. اما کارایی آنها به زمینه، ادراک و خودداری بستگی دارد. در غیاب این موارد، قدرت به خودی خود ناکارآمد میشود و محدودیتهایی را ایجاد میکند که در پی غلبه بر آنهاست.
تنگه هرمز، تنگ و مورد مناقشه، بیشتر از یک نقطه استراتژیک شده است. این تنگه بهعنوان آینهای عمل میکند که تناقضات ژئوپولیتیک معاصر را منعکس میکند. این وضعیت امپراتوری را نشان میدهد که در تلاش است تا آرزوهای خود را با محدودیتهایش، و تواناییهایش را با اعتبارش آشتی دهد.
در نهایت، سوال این نیست که آیا ایالات متحده میتواند بر تنگه کنترل داشته باشد، بلکه این است که آیا میتواند معنای کنترل را در دنیایی که تسلط دیگر تضمینکننده تبعیت نیست، بازتعریف کند. تا زمانی که این سوال پاسخ داده نشود، مسیر پیش رو همچنان پر از خطر خواهد بود—مسیر دشواری در آبهای طوفانی، بدون خروجی واضحی در دید.

