قبل از این درگیری، تل آویو به طور عمده منطقه را به خواستههای خود خم کرده بود، در حالی که ادعاهای نادرستی از آسیبپذیری خود در یک “محله سخت” مطرح میکرد.
از زمان تأسیس این دولت، رهبران اسرائیل عباراتی مانند “ویلایی در جنگل”، “محله سخت” یا شاید خستهکنندهترین آنها، “تنها دموکراسی در خاورمیانه” را مطرح کردهاند.
هدف این پروپاگاندا متقاعد کردن مخاطبان خود – هم رأیدهندگان داخلی اسرائیل و هم رهبران و شهروندان کشورهای همپیمان اسرائیل در شمال جهانی – بوده است که کشور یک جزیره تمدن در دریایی از بربریت است.
آنها پیشنهاد میکنند که با وجود پیروزیهای گستردهاش در اکثر جنگهایی که جنگیده، نیروی نظامی پیشرو در منطقهاش که از کمکهای نامحدود ایالات متحده پشتیبانی میشود و زرادخانه هستهایاش، اسرائیل در واقع در معرض خطر مداوم تسخیر شدن توسط هجومهای عربی، ایرانی و مسلمان قرار دارد و مردمش “به دریا رانده میشوند” – درست همانطور که در واقع، میلیشیاهای یهودی در سال 1948 پناهندگان فلسطینی را به دریا راندند.
این افسانه تأثیر منفی و قدرتمندی داشته است.
این موضوع باعث شده است که دولتهای متوالی ایالات متحده هر سال به اسرائیل چک سفید بدهند؛ تا از پیچیدگی نظامی-صنعتیاش حمایت مالی کنند، با وجود نقضهای مداوم تل آویو از همان قوانین بینالمللی که واشنگتن ادعا میکند در جاهای دیگر از آنها حمایت میکند.
این موضوع اسرائیلیها را متقاعد کرده است که به نظامیسازی کامل جامعه خود، وضعیت دائمی خصومت با اکثر جهان عرب و مسلمان (مردم، اگرچه نه رهبران غیرمنتخب آنها)، اشغال دائمی سرزمین فلسطینی و مجموعهای از جنگها که زندگی روزمره را مختل میکند، وادار شوند، در حالی که نخستوزیر بنیامین نتانیاهو – چهره کشوری که به طور دائمی در جنگ است – را در قدرت نگه داشتهاند، در طول یک رسوایی فساد طولانی.
این همچنین باعث شد که اکثر کشورهای اروپایی و دولتهای شمال جهانی بعد از 7 اکتبر 2023 همدردی فوری با اسرائیل ابراز کنند و در حالی که اسرائیل شروع به کمپین کشتار جمعی، گرسنگی و جابجایی مردم غزه کرد، چشم خود را بر این موضوع ببندند.
تغییرات ژئوپلیتیکی
اینکه شعار “محله سخت” یک افسانه است و نه واقعیت، توسط سوابق تاریخی تأیید میشود. در شش دهه گذشته، اسرائیل شاهد سقوط دشمنان خود یکی پس از دیگری بوده است. جنگ شش روزه در سال 1967 نشان داد که کشورهای عرب همسایه به طور جمعی نمیتوانند تهدید جدی برای اسرائیل به شمار آیند.
توافقنامههای کمپ دیوید در سال 1978 و معاهده صلح بعدی بین اسرائیل و مصر، کشور عربی پرجمعیت، قدرتمند و تأثیرگذار را از معادله خارج کرد، که تحت رهبری رئیسجمهور پیشین جمال عبدالناصر در دهههای 1950 و 1960 در خط مقدم مقابله با اسرائیل و همبستگی با مردم فلسطین قرار داشت.
در دهه 1980، اسرائیل به طرز عجیبی سلاحهایی به جمهوری اسلامی ایران تازهتأسیس ارسال کرد تا دشمن قدیمیتر خود، عراق را تضعیف کند. و در سال 1982، اسرائیل به لبنان حمله کرد و کشتار وحشتناک صبرا و شتیلا را به راه انداخت تا تهدید یک جنبش ملی فلسطینی مسلح را پایان دهد.
دهههای 1990 و 2000 شاهد تغییرات ژئوپلیتیکی به نفع اسرائیل بود. فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، که زمانی منبع مهمی از حمایت برای فلسطینیها و کشورهای عربی پیشرو بود، به دورهای از تسلط بیقید و شرط حامی اسرائیل، ایالات متحده، منجر شد.
در اوایل دهه 1990، اسرائیل موفق شد سازمان آزادیبخش فلسطین را بیاثر کند و آن را از طریق توافقنامههای اسلو به یک پیمانکار برای اشغال تبدیل کند. لابیگری برای حمله ایالات متحده به عراق در سال 2003، اسرائیل را دوباره در تخریب یک کشور عربی که آن را دشمن میدانست، مشارکت داد. لابیگری مداوم علیه ایران همچنین به تحریمهای ویرانگری که بر آن کشور وضع شد، کمک کرد.
بهتازگی، از طریق آنچه که به نام توافقنامههای ابراهیم شناخته میشود، اسرائیل با شرکای بهوضوح غیردموکراتیک در منطقه، یعنی سلطنتهای مطلقه خلیج فارس امارات متحده عربی و بحرین، و همچنین مراکش که به خاطر شناسایی اسرائیل از سوی ایالات متحده به خاطر اشغال خود از صحرای غربی پاداش داده شد، اتحادهایی برقرار کرد.
تا سال 2023، در واقعیت، اسرائیل با تهدیدات منطقهای کمی مواجه بود، به جز تهدیداتی که از خصومت جهانی و منطقهای ناشی از حملات مداوم آن به مردم فلسطین ایجاد شده بود. با این حال، گروهی از دشمنان باقی مانده بودند که گاهی بهطور جمعی به عنوان “محور مقاومت” نامیده میشدند.
این شامل گروههای مسلح در سرزمینهای اشغالی فلسطین، بهویژه حماس؛ حزبالله در لبنان؛ سوریه که بهخاطر جنگ داخلی تضعیف شده، اما هنوز کانال اصلی انتقال سلاح به این گروههای مسلح بود؛ حوثیها در یمن؛ و ایران که هرگز بهطور مستقیم به اسرائیل حمله نکرده بود تا زمانی که دو کشور در سال 2025 به مدت 12 روز موشکهایی را تبادل کردند.
بدترین دشمن
پس از آغاز نسلکشی غزه در اکتبر ۲۰۲۳، رهبران سیاسی و نظامی اسرائیل با طمع به فرصتی که به نظرشان برای بازسازی خاورمیانه بر اساس منافع خودشان بود، دست یافتند، بدون توجه به قوانین بینالمللی و هرگونه رنجی که این کمپین ممکن است ایجاد کند.
حملات ویرانگر به نوار غزه و لبنان ظرفیت گروههای مقاومت را به حدی کاهش داد که رهبران اسرائیل آن را قابل تحمل یافتند، اما همچنین به آنها این امکان را داد که از این گروهها به عنوان ترسناکهایی برای تحریک افکار عمومی اسرائیل به جنگ استفاده کنند.
پس از سقوط دولت اسد در سوریه، اسرائیل به طور مؤثری این کشور را از طریق یک کمپین بمباران که سلاحهای سنگین و نیروهای دریایی و هوایی سوریه را نابود کرد، غیرنظامی کرد. اسرائیل همچنین بخش بیشتری از بلندیهای جولان را اشغال کرد، که با اعتراض چندانی از سوی مقامات جدید کشور مواجه نشدند، که مشتاق بودند تا نظر آمریکا را جلب کنند.
اکنون، پس از بمباران بیدلیل ایران توسط آمریکا و اسرائیل در میانه آنچه که به طور قطع توسط دولت ترامپ به عنوان مذاکرات نمایشی تلقی میشد، اسرائیل به وضوح باور دارد که میتواند آخرین دولتی را که واقعاً در برابر آن ایستاده است، نابود کند. به نظر میرسد که هرچند ایران از این جنگ خارج شود، یا توانایی کمی برای مقاومت یا تمایل به حمایت از مقاومت قابل توجه علیه اسرائیل در آینده نزدیک نخواهد داشت.
اسرائیل امروز به دور از اینکه خود را در یک “محله سخت” بیابد، عملاً در امپراتوری خود و واشنگتن نشسته است – منطقهای که به طور بیرحمانهای به اراده خود خم کرده است.
در حالی که روزگاری قدرتهای غربی ممکن بود به اسرائیل حمایت نظامی و دیپلماتیک ارائه دهند زیرا تل آویو را به عنوان مدافع منافع و داراییهای خود در خاورمیانهای که غرق در احساسات ضد امپریالیستی، طرفدار فلسطین و ملیگرای عرب بود، میدیدند، امروز تصویر بسیار متفاوت است. هیچ یک از دولتهای عرب بیش از محکومیت لفظی نسلکشی غزه اسرائیل را ارائه نکردهاند.
حمله وحشیانه، متکبرانه وabsurd به ایران تلاشی است برای هشدار به هر کسی که ممکن است فکر کند انتقادات لفظی را به عمل تبدیل کند. اما بدون افسانههای قدیمیاش برای محافظت از خود و ادامه آسیب به تصویر خود با رفتار نسبت به مردم فلسطین و بلاغت منطقهایاش، اسرائیل ممکن است به زودی خود را به عنوان بدترین دشمن خود نشان دهد.

