زمانی که تنشها بین ایران و ایالات متحده افزایش مییابد، توجه معمولاً به خلیج فارس، اسرائیل، مسیرهای دریایی و بازارهای نفتی معطوف میشود. اما این تمرکز، عرصهای آرامتر و پیچیدهتر را پنهان میکند: آمریکای لاتین. این منطقه ممکن است از میدان نبرد فوری دور باشد، اما از پیامدهای آن مصون نیست. برای آمریکای لاتین، جنگی که شامل ایران باشد، تنها یک بحران ژئوپولیتیکی دور نیست. این جنگ به سرعت به یک بحران اقتصادی تبدیل میشود که هزینههای سوخت را افزایش میدهد، حمل و نقل را مختل میکند، تهدیدی برای تأمین کودها ایجاد میکند، تجارت کشاورزی را ناامن میسازد و فشار تازهای به تورم و رشد وارد میکند.
چگونه منطقهای که از درگیری دور است، هنوز بخشی از هزینه آن را میپردازد.
در تاریخ ۹ مارس ۲۰۲۶، قیمت نفت برنت به حدود ۱۱۹.۵۰ دلار در هر بشکه افزایش یافت، که تقریباً ۲۵ درصد در یک روز افزایش داشته و به بالاترین سطح خود از اواسط سال ۲۰۲۲ رسید، در میان نگرانیها از اختلال در تأمین و حمل و نقل از طریق خلیج فارس. هزینه بزرگتر، رشد کندتر و تورم بیشتر در آمریکای لاتین است. زمانی که قیمتهای نفت افزایش مییابد، تأثیر آن تنها در پمپ بنزین متوقف نمیشود. این تأثیر در کل اقتصاد گسترش مییابد و هزینههای حمل و نقل، برق، کودها، غذا و توزیع را افزایش میدهد. این موضوع حتی بیشتر اهمیت دارد زیرا منطقه با حاشیه کمی به سال ۲۰۲۶ وارد میشود. صندوق بینالمللی پول پیشبینی میکند که آمریکای لاتین و کارائیب تنها ۲.۲ درصد در سال ۲۰۲۶ رشد خواهند کرد.
در گزارشی از بلومبرگ، گفته شده است که افزایش قیمتهای نفت ناشی از جنگ در خاورمیانه، هزینهها را برای صادرکنندگان کشاورزی برزیل افزایش میدهد و وابستگی این بخش به کامیونهای دیزلی برای حمل محصولات در فواصل طولانی را برجسته میکند. زمانبندی بهویژه حساس است، زیرا برزیل در اوج فصل حمل سویا قرار دارد و افزایش قیمتهای دیزل، حمل و نقل محصول اصلی صادراتی کشور به ترمینالها را گرانتر میکند و فشار را در کل زنجیره تأمین کشاورزی افزایش میدهد.
گزارشهای رویترز نشان میدهد که برزیل در تجارت خود با ایران و منطقه خلیج فارس با آسیبپذیری دوطرفهای مواجه است. از یک سو، ایران بزرگترین خریدار ذرت برزیل در سال ۲۰۲۵ بود و ۹.۱ میلیون تن وارد کرد، در حالی که برزیل همچنین نزدیک به ۸۵ میلیون دلار کالا از ایران خریداری کرد. برزیل تمام نیازهای اوره خود را وارد میکند و حدود ۴۱ درصد از این واردات از تنگه هرمز عبور میکند.
با اختلال در کارخانههای کود در منطقه و قطع جریانهای بار در یک زمان حساس برای کشاورزان، ریسک فراتر از افزایش قیمتها میرود. این موضوع همچنین تهدیدی برای در دسترس بودن تأمین، زمانبندی تحویلها و ثبات کل زنجیره تجارت کشاورزی است.
به گفته علی فرحت، متخصص امور آمریکای لاتین، آمریکای لاتین اولین قربانی حملات دونالد ترامپ بود. “او کنترل نفت ونزوئلا و تصمیمگیری سیاسی در ونزوئلا را به دست گرفت. او خود گفت که پس از پایان جنگ، به کوبا، هدف بعدی جنگ آمریکاییها، خواهد پرداخت.”
“زیان اصلی آمریکای لاتین این نیست که وارد جنگ میشود، بلکه این است که بدون کنترل بر روند آن، هزینه آن را میپردازد. این منطقه توانایی کمی برای آرام کردن درگیری دارد، اما بخشی از پیامدها را از طریق قیمتها، زنجیرههای تأمین، شرایط تأمین مالی و اختلالات تجاری جذب میکند”، فرحت گفت.
او میبیند که این زیان فراتر از بعد اقتصادی است؛ “زیان استراتژیک به شدت قابل توجه خواهد بود. اگر پروژه آمریکایی در خاورمیانه محقق شود، زیان قطعاً بسیار بیشتر از هر زیان اقتصادی خواهد بود. آمریکای لاتین با یک عصر جدید هژمونی و یک شکل جدید از استعمار مواجه خواهد شد، بهویژه در صورت از دست دادن ایران.”
“این جنگ، همچنین انباشت نظامی آمریکاییها در کارائیب قبل از آن و عملیات ربودن مادورو در ونزوئلا، ثابت کرد که کشورهای آمریکای لاتین واقعاً کشورهای آسیبپذیری هستند. این موضوع تنها در سطح اقتصادی نیست.”
او همچنین توضیح داد که حتی موضع برزیل “تنوع قوی گذشته را ندارد”، و به “محاسبات انتخاباتی، محاسبات سیاسی و محاسبات ژئو استراتژیک” اشاره کرد که اکنون تصمیمگیری را شکل میدهند. به گفته او، دولتها در سراسر منطقه به دلیل رویدادهای اخیر دچار لرزش شدهاند و بنابراین با احتیاط و دقت بیشتری به جنگ نزدیک میشوند.
کارشناس فرحات توضیح داد که چالش اصلی منطقه نیاز به “رهایی از وابستگی به آمریکا” است، بهویژه پس از تحولات اخیر در ونزوئلا. او استدلال کرد که کشورهای آمریکای لاتین اکنون به “فضای تنفسی” نیاز دارند تا بتوانند محاسبات داخلی خود را دوباره ارزیابی کرده و منافع داخلی خود را حفظ کنند. به نظر او، عدم وجود هرگونه واکنش رسمی قوی یا شوکهکننده به جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران، نشاندهنده احتیاط عمیق منطقه در برابر نفوذ فراوان آمریکاست.
در ارزیابی او، واکنشهای متفاوت در سراسر منطقه عمدتاً ایدئولوژیک هستند: “دوران راست افراطی قطعاً با ایالات متحده همراستا است”، در حالی که دولتهای چپگرا هنوز در تلاشند تا منافع ملی خود را با نیاز به اجتناب از تحریک واشنگتن “در این مرحله” متعادل کنند.
او همچنین گفت که این تحولات نشان میدهد که کشورهای آمریکای لاتین مدتهاست که بر مسائل داخلی تمرکز کردهاند در حالی که در صحنه بینالمللی ضعیف ماندهاند، با وجود تلاشهای رئیسجمهور لوئیز ایناسیو لولا دا سیلوا برای ایجاد یک اتحاد منطقهای قویتر.
فرحات استدلال کرد که لولا در نهایت به دلیل “تقسیمات درون آمریکای لاتین و ظهور راستگرایی” شکست خورد.

