در حالی که ایالات متحده به دنبال مهار ایران و حفاظت از بازارهای انرژی است، اسرائیل در حال اجرای سیاست زمین سوخته برای سرنگونی رژیم است که نحوه پایان جنگ را پیچیده میکند.
رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ و نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو نشانههایی از انحراف در رویکردهای خود به جنگ آمریکایی-اسرائیلی علیه ایران نشان میدهند که اکنون به یک ماهگی خود رسیده است.
حمله اسرائیل به میدان گاز پارس جنوبی ایران در ۱۸ مارس به وضوح عدم قطعیتها را در مورد اینکه دو رهبر تا چه حد در اجرای این جنگ هماهنگ هستند، برجسته میکند.
در حالی که یک روز پس از حمله اسرائیل به پارس جنوبی، ترامپ در دفتر بیضی از نخستوزیر ژاپن، سانائه تاکائیشی پذیرایی میکرد، به خبرنگاران گفت که با اقدام تل آویو مخالف است و آن را تأیید نمیکند.
ترامپ گفت: “به [نتانیاهو] گفتم، ‘این کار را نکن.’ ما با هم خوب هستیم. این هماهنگ است، اما گاهی او کاری انجام میدهد. و اگر من از آن خوشم نیاید – و بنابراین ما دیگر این کار را نمیکنیم.”
اگرچه ترامپ ادعا کرد که از قبل از حمله اسرائیل به میدان گاز حیاتی ایران اطلاعی نداشته است، اما واضح است که ایالات متحده باید قبل از وقوع حمله از آن مطلع بوده باشد.
استراتژیهای ایالات متحده و اسرائیل متفاوت است
در حالی که تلاشهای نظامی ایالات متحده در ایران عمدتاً به برنامههای موشکی بالستیک و هستهای تهران و همچنین نیروی دریایی آن هدفگذاری شده است، استراتژی اسرائیل بر تغییر رژیم از طریق ترورهای با پروفایل بالا یا حداقل تلاش برای سوق دادن ایران به نوعی جنگ داخلی متمرکز شده است.
تولسی گابارد، مدیر اطلاعات ملی، به اعضای کمیته اطلاعات مجلس در ۱۹ مارس در پاسخ به سؤالات درباره موضع دولت ترامپ در مورد حمله اسرائیل به پارس جنوبی یک روز قبل گفت: “اهدافی که توسط رئیسجمهور تعیین شده با اهدافی که توسط دولت اسرائیل تعیین شده متفاوت است.”
یک مقام ارشد دیگر دولت ترامپ به تازگی گفت: “اسرائیل در حال اجرای یک کمپین زمین سوخته برای تغییر رژیم است که هدف ما نیست. بیبی میخواهد اقتصاد ایران را ویران کند و زیرساختهای انرژی آن را نابود کند. ترامپ میخواهد آن را دست نخورده نگه دارد.”
ملاحظات اقتصادی و انرژی
در یک مصاحبه با The New Arab، دکتر سینا آذودی، مدیر برنامه مطالعات خاورمیانه در دانشگاه جورج واشنگتن، به این تفاوتها در اهداف جنگی واشنگتن و تل آویو پرداخته است.
“آمریکا بیشتر نگران ثبات در ایران و البته بازار جهانی نفت است، در حالی که اسرائیلیها به شدت بر ایجاد هرج و مرج و بیثباتی در ایران تمرکز دارند.”
آرون لوند، پژوهشگر غیر مقیم در Century International، در حمایت از این دیدگاه به TNA گفت که ایالات متحده، به مراتب بیشتر از اسرائیل، به اختلالات در بازارهای انرژی حساس است.
در این زمینه، تصمیم به اعطای معافیت تحریمی برای نفت ایران که از قبل در دریا بود تا ۱۹ آوریل، هرچند که به نظر میرسد پارادوکسیکال باشد، به عنوان یک اقدام برای جلوگیری از افزایش بیشتر قیمتهای نفت قابل درک است.
“سیاست ایالات متحده تا کنون، به نوعی، تلاش برای دور نگهداشتن نفت از جنگ بوده است. این فقط به سرنوشت زیرساخت انرژی خود ایران مربوط نمیشود. همچنین این واقعیت وجود دارد که سیاست اعلام شده و اثبات شده ایران، تلافی علیه زیرساختهای نفت و گاز کشورهای عرب خلیج فارس است. آنها به طور مؤثری میگویند که اگر نتوانیم نفت و گاز بفروشیم، هیچ کس نمیتواند – و قیمتهای گاز شما به شدت افزایش خواهد یافت,” لوند اشاره کرد.
“اگر جنگ به تبادل کامل شامل اهداف انرژی تبدیل شود، تأثیر اقتصادی میتواند فاجعهبار باشد. هرچقدر هم که او بخواهد به رژیم ایرانی آسیب برساند، به نظر میرسد ترامپ خطی را در اطراف نفت و گاز ترسیم کرده است,” او به TNA توضیح داد.
ترسها از تأثیرات اقتصادی جهانی حتی بیشتر در صورت ادامه این درگیری کاملاً توجیهپذیر است. در اولین ماه این درگیری، قیمت نفت از ۱۰۰ دلار در هر بشکه فراتر رفته و خطر رکود جهانی را افزایش داده است. با دو برابر شدن قیمتهای گاز در اروپا و نوسانات شدید در بازارهای مالی، مصرفکنندگان در سرتاسر جهان برای افزایش شدید هزینههای زندگی آماده میشوند.
در همین حال، فدرال رزرو ایالات متحده، بانک انگلستان و بانک مرکزی اروپا همگی هشدار دادهاند که درگیریهای رو به افزایش میتواند تورم را افزایش دهد و بر رشد جهانی فشار وارد کند.
آنچه باید در نظر گرفته شود این است که حمایت عمومی در ایالات متحده از این جنگ همچنان پایین است، در حالی که ترامپ با فشار فزایندهای از پایگاه MAGA خود مواجه است تا از گرفتار شدن آمریکا در یک درگیری طولانیمدت دیگر در خاورمیانه جلوگیری کند.
در مقابل، نتانیاهو در یک چشمانداز سیاسی داخلی در اسرائیل عمل میکند که سیاست خارجی تندرو او و تشدید مداوم با ایران را پاداش میدهد. در این زمینه، تل آویو نگران نشانههایی است که ترامپ ممکن است بخواهد درگیری را زودتر از آنچه انتظار میرود پایان دهد. دولت نتانیاهو به جای آن، ترجیح میدهد که ایالات متحده به جنگ ادامه دهد تا اهداف منطقهای اسرائیل محقق شود.
این ما را به انگیزههای اسرائیل برای هدف قرار دادن “عملگرایان” درون رژیم ایران، مانند علی لاریجانی، میرساند. دکتر آذودی توضیح داد که “هدف این است که افرادی که نفوذ و قدرت کنترل نیروهای مسلح را دارند و کسانی که میتوانند در حل و فصل سیاسی نهایی نقشی ایفا کنند، حذف شوند.”
در واقع، همانطور که دکتر آذودی اشاره کرد، شخصیتهای تأثیرگذار که قادر به پل زدن بر شکافها درون ساختار سیاسی ایران هستند، کشته میشوند. او افزود که “در واقع، این منجر به کاهش انعطافپذیری و حذف ‘خروجیها’ برای پایان دادن به جنگ زودتر خواهد شد.”
حتی در حالی که حملات اسرائیل علیه شخصیتهایی مانند لاریجانی مسیرهای دستیابی به یک توافق سیاسی را تنگتر میکند، برخی قدرتها در همسایگی وارد عمل شدهاند تا راههای دیپلماتیک برای کاهش تنشها را بررسی کنند.
پاکستان، با حمایت مصر و ترکیه، به عنوان یک پل دیپلماتیک مرکزی بین ایالات متحده و ایران ظاهر شده است. مقامات اسلامآباد همچنین با همتایان خود در اتحادیه اروپا، عربستان سعودی و امارات متحده عربی تماس نزدیک حفظ کردهاند تا چنین تلاشهای دیپلماتیک را پیش ببرند. اینکه آیا تلاشهای پاکستان برای میانجیگری میتواند از تشدید بیشتر جلوگیری کند، هنوز نامشخص است. با این حال، با اشاره به مذاکراتی که با تهران “بسیار خوب” پیش میرود، ترامپ برای بار دوم برنامههای خود برای حمله به زیرساختهای انرژی ایران را تا ۶ آوریل به تعویق انداخته است.
این در حالی است که ایران ادعاهای مربوط به مذاکرات مثمر ثمر را رد کرده است. مقامات پاکستانی و مصری اعلام کردهاند که تلاشی برای برگزاری مذاکرات حضوری بین ایالات متحده و ایران در پاکستان به زودی در حال انجام است.
اگرچه ترامپ ممکن است محاسبه کند که اتخاذ یک خروج دیپلماتیک بهترین خدمت به منافع ایالات متحده است، اما اسرائیل از سوی دیگر هیچ پیشرفتی در مذاکرات بین واشنگتن و تهران را خوشایند نخواهد دید.
با توجه به اینکه تل آویو به دنبال ادامه جنگ و فشار اقتصادی ایالات متحده بر ایران تا زمانی است که جمهوری اسلامی از قدرت سقوط کند، هر موفقیتی در میز مذاکره از منظر دولت اسرائیل تهدیدی خواهد بود.
نفوذ اسرائیل در واشنگتن
با توجه به اینکه تفاوتها بین منافع آمریکا و اسرائیل در جنگ علیه ایران به طور فزایندهای در حال نمایان شدن است و تأثیر آن بر اقتصاد جهانی در حال افزایش است، توجه به نقش نتانیاهو و دولت او در تأثیرگذاری بر ترامپ برای آغاز عملیات خشم حماسی در اواخر ماه گذشته معطوف شده است.
اگرچه کارشناسان سیاست خارجی درباره میزان مسئولیت تل آویو در این تصمیم بحث میکنند، اما هیچ شکی وجود ندارد که تأثیر اسرائیل یکی از چندین عاملی بود که این حرکت را شکل داد.
مویین ربانی، تحلیلگر سیاسی و سردبیر مشترک جدالیه، در مصاحبهای با TNA توضیح داد: “کاملاً واضح است که اسرائیل نقش کلیدی در متقاعد کردن آمریکا برای جنگ علیه ایران ایفا کرده است. مقامات ارشد آمریکایی این موضوع را تأیید میکنند و مقامات ارشد اسرائیلی از آن جشن میگیرند و بیان میکنند که با ترامپ، در جایی که با تمام پیشینیان او، از جمله دولت اول ترامپ، شکست خورده بودند، موفق شدهاند.”
او افزود: “ادعای خلاف این یا پیشنهاد اینکه این یک نظریه توطئه است، انکار واقعیت است. این بدان معنا نیست که واشنگتن دلایل خود را برای عمل در راستای برنامه و ترجیحات اسرائیل نداشت.”
در این زمینه، همانطور که ربانی اشاره کرد، تنها ارزیابی از منافع آمریکا که اهمیت دارد، ارزیابی کسانی است که در موقعیتهای قدرت قرار دارند. به وضوح، تعداد کافی از چهرههای تأثیرگذار درون دولت – از جمله جنگطلبان، ایدئولوگهای ضدایران، صهیونیستهای مسیحی و نئوکونها – توانستند پرونده جنگ را پیش ببرند.
بسیاری از کارشناسان استدلال میکنند که اقدامات نظامی جسورانه دولت ترامپ در ماههای اخیر – به ویژه حملات هوایی ژوئن 2025 به تأسیسات هستهای ایران در حین عملیات چکش نیمهشب و دستگیری رئیسجمهور ونزوئلا نیکولاس مادورو در ژانویه در حین عملیات عزم مطلق – به عنوان نقاط عطف عمدهای در سیاست خارجی او در دوره دومش عمل کرده است.
آنها معتقدند که این عملیاتهای پرچمدار، اعتماد به نفس ترامپ را تقویت کرده و به شکلگیری محاسبات او کمک کرده که آغاز عملیات خشم حماسی یک دستاورد تعیینکننده دیگر خواهد بود.
گوردون گری، سفیر پیشین آمریکا در تونس، به TNA گفت: “ترامپ به وضوح واقعیت واضحی را نادیده گرفت که ایران ونزوئلا نیست و درس نادرستی از موفقیت عملیات نظامی در کاراکاس آموخت.”
گری افزود: “نتانیاهو سابقه طولانی در حمایت از اقدام نظامی علیه ایران دارد، اما بیملاحظگی ترامپ، عدم انتصاب مشاوران ارشد که حقیقت را به قدرت بگویند، و پاکسازی دیپلماتهای حرفهای با تخصص در خاورمیانه و بخش انرژی، بهتر توضیح میدهد که چرا ایالات متحده این جنگ اختیاری را آغاز کرد.”
در حالی که درگیری آمریکا-اسرائیل-ایران ادامه دارد، تفاوت بین منافع واشنگتن و تل آویو، تعامل پیچیدهای از استراتژیها و اهداف کاخ سفید و دولت نتانیاهو را برجسته میکند.
با اولویت قرار دادن سرنگونی جمهوری اسلامی یا حداقل تکهتکه کردن ایران، رویکرد دولت ترامپ بیشتر بر مهار قابلیتهای هستهای و موشکی ایران و حفاظت از بازارهای انرژی جهانی از هرج و مرج بیشتر متمرکز بوده است، همانطور که در پاسخ آمریکا به حمله تل آویو به پارس جنوبی مشخص است.
تنشهای مذاکرهشده ترامپ و نتانیاهو
در نهایت، حتی با اینکه ایالات متحده و اسرائیل منافع مشترکی در برابر جمهوری اسلامی و نفوذ منطقهای آن دارند، این جنگ علیه ایران از طریق هماهنگی کامل بین واشنگتن و تل آویو انجام نمیشود. بلکه این جنگ از طریق تنشهای مذاکرهشدهای است که در آن آرزوهای همپوشان اما متمایز ترامپ و نتانیاهو به نمایش گذاشته میشود.
واقعیت این است که اسرائیل اهداف مشخصی را دنبال میکند، در حالی که اهداف دولت ایالات متحده به نظر میرسد که همواره در حال تغییر است و تیم ترامپ یکی پس از دیگری بیانیههای متناقضی صادر میکند.
“رویکرد ترامپ به ایران حقیقتی را که یوجی برا، ستاره تیم نیویورک یانکیز، بیان کرده است تأیید میکند که ‘اگر نمیدانید به کجا میروید، در جای دیگری خواهید بود.’ ترامپ مجموعهای از اهداف در حال تغییر را آزمایش کرده است، اما رایجترین آنها بازگشایی تنگه هرمز است.” گری به TNA گفت.
“به طور ساده، او سعی دارد آتش را خاموش کند که خود روشن کرده است. از سوی دیگر، اسرائیل از ابتدا هدف روشنی داشته است: ‘سیاست زمین سوخته برای تغییر رژیم’ به گفته یک مقام ناشناس دولت ترامپ.”

