جماعت اسلامی بعد محلی لبنان از یک مبارزه وسیعتر است که شامل قدرتهای رقیب منطقهای میشود.
در آخرین دور تشدید تنشها بین حزبالله و اسرائیل، پس از حمله راکتی حزبالله در ۲ مارس، اسرائیل کمپین خود را در لبنان تشدید کرد و به چندین منطقه حمله کرد. اهداف آن شامل حزبالله و همچنین گروههای وابسته به اخوان المسلمین، از جمله حماس و جماعت اسلامی لبنان بود. در ۳ مارس، یک حمله اسرائیلی به مقر جماعت در صیدا هدف قرار گرفت. این حمله با یک سری حملات هوایی علیه عوامل حماس در طرابلس در ۵ مارس، صیدا در ۶ مارس و محله عایشه باکر در بیروت در ۱۱ مارس دنبال شد—این آخرین حمله در نزدیکی دار الفتوا، نهاد مذهبی سنی پیشرو کشور انجام شد. صیدا دوباره در ۱۵ مارس مورد حمله قرار گرفت، زمانی که یک مقام دیگر حماس کشته شد.
این حملات تصادفی نیستند. آنها نشان میدهند که اسرائیل همچنان شبکههای وابسته به اخوان المسلمین را به عنوان یک دسته هدف متمایز در کمپین خود در لبنان تعریف میکند. در حالی که بازیگران سنی اسلامی در دهههای گذشته در حاشیههای این درگیری فعالیت میکردند، اکنون به هسته آن کشیده میشوند. میدان نبرد در لبنان همچنان حول حزبالله میچرخد، اما از سال ۲۰۲۳، به طور فزایندهای شامل انواع بازیگران سنی، هم فلسطینی و هم لبنانی، شده است که اسرائیل آنها را از نظر عملیاتی غیرقابل تمایز از یکدیگر میداند.
جماعت اسلامی مدتهاست که در چشمانداز سیاسی لبنان موقعیتی مبهم دارد. این گروه در سال ۱۹۶۴ به عنوان یک شاخه از اخوان المسلمین مصر تأسیس شد و بین سازمان سیاسی و فعالیت محدود نظامی نوسان کرده است و در طول جنگ داخلی (۱۹۷۵–۱۹۹۰) در فعالیتهای مسلحانه شرکت کرده است. در دوره پس از جنگ، این گروه به یک بازیگر سیاسی کوچک اما پایدار تبدیل شد. پس از سال ۲۰۰۵، خود را با اردوگاه ۱۴ مارس همسو کرد و خود را به جریانات حمایتشده از سوی غرب و خلیج فارس در لبنان نزدیکتر کرد تا به آنچه که به اصطلاح محور مقاومت ایران نامیده میشود.
در سالهای بعد، این سازمان به طور داخلی تکهتکه شد. درگیریهای رهبری، وابستگیهای منطقهای و گرایشهای ایدئولوژیک متضاد—بین افرادی که با ترکیه یا قطر همسو بودند و دیگرانی که به روابط نزدیکتر با حزبالله و گروههای فلسطینی تمایل داشتند—جماعت را تقسیم کرد. یک نقطه عطف با انتخابات داخلی سازمان در سال ۲۰۲۲ رخ داد، زمانی که رهبری همسو با اردوگاه یحیی سنوار در حماس کنترل بر نهادهای تصمیمگیری کلیدی را تحکیم کرد و بدین ترتیب مرکز ثقل جماعت تغییر کرد.
این تغییر پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ مشهود شد. پس از حمله حماس به اسرائیل و تصمیم حزبالله برای گشودن “جبهه حمایتی” در ۸ اکتبر، نیروهای فجر جماعت وارد درگیری شدند و با حزبالله هماهنگ شدند. آتشباری که به این گروه نسبت داده شد، نشانهای از احیای نقش مسلحانهاش بود، هرچند که میزان خودمختاری عملیاتی آن هنوز مشخص نبود. آنچه غیرقابل انکار بود این بود که جماعت از یک بازیگر حاشیهای به یک شرکتکننده فعال در یک درگیری جاری تبدیل شده بود. به همین دلیل، از اکتبر ۲۰۲۳، اسرائیل به طور مکرر به هدف قرار دادن و حتی ربودن عوامل مرتبط با جماعت پرداخت و همچنین در یک کمپین پایدار علیه حماس در لبنان شرکت کرد—از جمله ترور معاون رئیس آن، صالح العاروری، در بیروت در ژانویه ۲۰۲۴.
علاوه بر انگیزههای ایدئولوژیک خود، مشارکت جماعت در درگیری به همراه حزبالله به نظر میرسد که اهداف داخلی را نیز دنبال میکند. این مشارکت تلاشی برای بازپسگیری اهمیت در یک چشمانداز سیاسی سنی تکهتکه شده است، بهویژه در غیاب رهبری غالب پس از کنارهگیری سعد حریری، نخستوزیر پیشین لبنان، از زندگی سیاسی در سال ۲۰۲۲. این گروه همچنین در حال آمادهسازی برای گسترش پایگاه انتخاباتی خود پیش از انتخابات ۲۰۲۶ است که اکنون به تعویق افتاده است (این گروه در حال حاضر تنها یک کرسی از ۲۷ کرسی اختصاص داده شده به سنیها در پارلمان ۱۲۸ کرسی لبنان را در اختیار دارد). درگیری مسلحانه یک مسیر جایگزین برای دستیابی به اهمیت سیاسی ارائه میدهد و جماعت را در یک روایت از “حمایت از غزه” قرار میدهد که احتمالاً با بخشهایی از جامعه سنی لبنان همخوانی دارد.
با این حال، این استراتژی هزینههای روشنی را به همراه دارد. این موضوع سازمان را در معرض حملات مداوم اسرائیل قرار میدهد و تصورات را تقویت میکند که اکنون کمتر بهعنوان یک بازیگر مستقل لبنانی عمل میکند و بیشتر بهعنوان بخشی از یک محور منطقهای وسیعتر. با توجه به اینکه این محور تحت رهبری شیعه است و در میان بخشهایی از جامعه سنی لبنان محبوبیت ندارد، جماعت در معرض خطر بیگانگی بیشتر از یک پایگاه اجتماعی است که قبلاً نسبت به نقش حزبالله در کشاندن لبنان به چرخههای مکرر درگیری محتاط بوده است. با این حال، در حال حاضر، رویارویی با اسرائیل بهطور مؤثری هرگونه نارضایتی در درون جماعت را خاموش کرده است.
در صحنه بینالمللی، این گروه و متحدانش بهطور فزایندهای در تنگنا قرار دارند. حماس از سال ۱۹۹۷ بهعنوان یک سازمان تروریستی خارجی توسط دولت ایالات متحده تعیین شده است. در سال ۲۰۲۵، ایالات متحده این تعیین را به شاخههای اخوان المسلمین در مصر، اردن و لبنان گسترش داد و به این ترتیب جماعت را نیز شامل شد. با گسترش این تعیینها، سیاست ایالات متحده بهطور مؤثر شاخههای اخوان المسلمین را بهعنوان اجزای به هم پیوسته یک شبکه منطقهای در نظر میگیرد، نه بهعنوان بازیگران محلی مستقل. به نوبه خود، تمایزات بین جنبشهای لبنانی، فلسطینی و دیگر جنبشهای اسلامی کمتر مرتبط میشود، که بهنظر میرسد الگوهای هدفگیری اسرائیل در لبنان را تسهیل کرده است.
در سال گذشته، اسرائیل بهطور فزایندهای اخوان المسلمین را بهعنوان یک تهدید استراتژیک معرفی کرده است. این معرفی فراتر از لبنان به بازیگران منطقهای مانند ترکیه و قطر گسترش مییابد، جایی که شبکههای مرتبط با اخوان المسلمین از حمایت سیاسی و مالی برخوردارند. از این منظر، هدف قرار دادن جماعت ممکن است تنها بهدلیل خنثیسازی تهدیدات فوری در مرز شمالی اسرائیل نباشد؛ بلکه ممکن است بازتاب یک تلاش وسیعتر برای کاهش هرگونه نفوذ اسلامی در منطقه باشد. مقامات اسرائیلی بهطور فزایندهای به یک “محور سنی رادیکال” اشاره کرده و به موضع منطقهای ترکیه بهعنوان بخشی از نگرانیها اشاره میکنند. آنچه زمانی یک مسئله حاشیهای برای اسرائیل بود، اکنون بهعنوان یک چالش استراتژیک بالقوه مهم تلقی میشود.
توزیع جغرافیایی حملات اسرائیل—بیروت، صیدا و طرابلس—این منطق دوگانه را نشان میدهد. فراتر از اهمیت عملیاتی اهداف خاص در این مناطق، این شهرها بهعنوان مراکز جامعه سنی لبنان از اهمیت سیاسی برخوردارند. بنابراین، بهنظر میرسد که حملات یک عملکرد سیگنالدهی را انجام میدهند: اینکه درگیری مسلحانه با نیرویی پاسخ داده خواهد شد، صرفنظر از بازیگر درگیر. لبنان بنابراین هم یک میدان نبرد و هم محلی است که بازیگران منطقهای نفوذ خود را آزمایش میکنند، در حالی که کشور بار اصلی خشونتهای ناشی از آن را به دوش میکشد.

