چرا سازمان تضعیفشده تصمیم به گشودن جبههای علیه اسرائیل پس از حمله به ایران گرفت، این کمپین چگونه با کمپینهای قبلی در شمال متفاوت است و اسرائیل باید چگونه پاسخ دهد؟
تصمیم حزبالله برای گشودن جبههای اضافی علیه اسرائیل پس از حمله به ایران نه تنها به منظور کاهش فشار نظامی بر ایران بلکه همچنین برای تقویت موقعیت خود در زمانی که از نظر نظامی و سیاسی تضعیف شده و با انتقادات فزایندهای در داخل و خارج مواجه است، اتخاذ شد. حزبالله اکنون در حال جنگ برای بقا است و به دنبال تغییر توازن قوا با ارتش اسرائیل و بهبود موقعیت خود در لبنان است. این کار را با استفاده از تمام زرادخانه موشکها، راکتها و پهپادهای خود و با بهکارگیری واحد رضوان علیه نیروهای ارتش اسرائیل در جنوب لبنان انجام میدهد. برای اسرائیل که هدف اعلامشدهاش خلع سلاح کامل این سازمان است، توصیه میشود که عملیات نظامی را ادامه دهد در حالی که از آسیب به زیرساختهای غیرنظامی خودداری کرده و از حضور گسترده و طولانیمدت در لبنان پرهیز کند. در عین حال، اسرائیل باید آمادگی خود را برای یک اقدام دیپلماتیک مکمل با رهبری لبنان نشان دهد و برای آن آماده باشد.
در آستانه جنگ با ایران، مشخص نبود که آیا حزبالله به جنگ خواهد پیوست یا خیر. این سازمان بهطور عمومی سیاست مبهمی را اتخاذ کرده و رهبری آن بهویژه دبیرکل نایم قاسم، حمایت کامل از ایران را تأکید کرده اما از بیان چگونگی عمل خود خودداری کرده است. حزبالله که از نظر نظامی تضعیف شده، سیاسی منزوی و تحت فشار فزایندهای برای خلع سلاح قرار دارد، در مورد از سرگیری فعالیتهای نظامی بحث میکرد، پس از اینکه در ۱۵ ماه گذشته از آتشبس با اسرائیل در نوامبر ۲۰۲۴ از این کار خودداری کرده و به جای آن بر بازسازی قابلیتهای خود با کمکهای فزاینده ایرانی تمرکز کرده بود. تصمیم حزبالله در ۲ مارس برای گشودن جبههای علیه اسرائیل، با وجود آگاهی از اینکه این اقدام بهای سنگینی خواهد داشت، به دو هدف خدمت میکرد:
تحقق تعهد خود به ایران با کمک به آن در جنگ و کشاندن اسرائیل به سرمایهگذاری تلاشها در جبهه لبنانی—بهویژه پس از اینکه رهبری حزبالله حذف علی خامنهای را خط قرمز تعریف کرد و از نگرانی از اینکه شکست ایران منجر به توقف یا کاهش قابل توجه حمایتهای ایرانی از این سازمان شود.
بهبود موقعیت سازمان با تلاش برای متوقف کردن روندهای منفی، بهویژه عملیات نظامی مداوم اسرائیل علیه آن که تا کنون بیپاسخ مانده است؛ تلاشهای رهبری لبنان و همچنین بخشهای وسیعتری از سیستم سیاسی و عمومی برای خلع سلاح حزبالله و قطع ارتباط آن با ایران؛ و انتقادات از درون جامعه شیعه—بهویژه در میان کسانی که در جنگ قبلی آسیب دیدهاند، که جبران خسارت نشده و اکنون دوباره بیخانمان هستند. به گفته منابعی در لبنان و مقامات سازمان ملل، جنگ کنونی حدود یک میلیون نفر را آواره کرده است.
رهبران حزبالله اعلام کردهاند که برای جنگی طولانیمدت آماده هستند تا عملیاتهای ارتش اسرائیل علیه این سازمان را متوقف کنند، پس از آنکه رهبری لبنان نتوانست این کار را از طریق دیپلماتیک انجام دهد. این سازمان در هماهنگی نزدیک با پرسنل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران در لبنان فعالیت میکند، که چندین نفر از اعضای ارشد آن در طول جنگ توسط ارتش اسرائیل کشته شدند. بهویژه قابل توجه است تفاوت بین اولین بیانیه حزبالله که ورود خود به جنگ را پس از ترور خامنهای در اول مارس اعلام کرد—که لحن مذهبی داشت و بهخاطر خدمت به منافع خارجی ایران در لبنان به شدت مورد انتقاد قرار گرفت—و بیانیهای که روز بعد صادر شد. در بیانیه بعدی، حزبالله ادعا کرد که به دلایل استراتژیک علیه اسرائیل اقدام کرده و این حرکت را بهعنوان دفاع مشروع در نظر گرفت، با توجه به نقضهای مداوم اسرائیل از توافق آتشبس و همچنان بر نقش خود بهعنوان مدافع لبنان تأکید کرد. بهطور مشابه، در اولین سخنرانی خود در طول جنگ در ۴ مارس، دبیرکل نایم قاسم به ایران اشارهای نکرد و تأکید کرد که حزبالله سیاست “مهار” را کنار گذاشته و دیگر صبر ندارد تا به تلاشهای دیپلماتیک برای متوقف کردن فعالیتهای ارتش اسرائیل تکیه کند.
برخلاف کمپین محدود حزبالله در طول جنگ “شمشیرهای آهنین”، از همان روزهای اولیه جنگ کنونی، این سازمان از تمام زرادخانه خود استفاده کرده و روزانه دهها تا صدها موشک و پهپاد به سمت جوامع شمالی اسرائیل و همچنین اهدافی در فواصل دورتر، از جمله حومه حیفا، شلیک کرده است. تعداد کمی از موشکهای بالستیک (فجر-۱۱۰ و قدر-۱) نیز به سمت مرکز اسرائیل شلیک شدند، که یکی از آنها حتی به جوامع اسرائیلی در اطراف غزه رسید. بهعنوان مثال، در ۱۱ مارس، این سازمان “عملیات کاه خورده” را اعلام کرد که در آن قصد داشت حدود ۶۰۰ موشک و راکت به سمت سرزمین اسرائیل شلیک کند و این کار را با حملات همزمان ایران هماهنگ کند. با این حال، تقریباً دو سوم از این حمله عظیم توسط ارتش اسرائیل خنثی شده و بیشتر موشکهایی که وارد فضای هوایی اسرائیل شدند، رهگیری شدهاند.
تواناییهای کنونی حزبالله بر اساس تسلیحاتی است که پس از رویارویی قبلیاش با ارتش اسرائیل باقی مانده (که توسط ارتش اسرائیل حدود ۲۰٪ از قدرت آتش قبل از اکتبر ۲۰۲۳ تخمین زده شده است)، بهعلاوه تسلیحاتی که پس از آتشبس نوامبر ۲۰۲۴ بازسازی و انباشته شدهاند. در آن دوره، حزبالله از جنگ خودداری کرده و بر تسریع بازسازی خود تمرکز کرده است، که بخشی از آن با کمکهای مالی و نظامی از ایران حمایت شده است. این کمکها با وجود تضعیف ایران و محور منطقهایاش و با وجود نیاز حزبالله به ایجاد کانالهای قاچاق جایگزین پس از قطع شدن کانالهای قبلی، عمدتاً بهدلیل تغییر رژیم در سوریه، ادامه یافته است. در آستانه جنگ کنونی، برآورد میشد که حزبالله حدود ۲۰,۰۰۰ تا ۲۵,۰۰۰ موشک و راکت در اختیار دارد، که بیشتر آنها کوتاهبرد هستند، بهعلاوه تعداد کمتری از موشکهای پیشرفتهتر و میانبرد که قادر به رسیدن به تمام جبهه داخلی اسرائیل هستند، بهعلاوه حدود ۱,۰۰۰ تا ۲,۰۰۰ پهپاد. بهعنوان بخشی از سازماندهی مجدد ساختار نظامی و سیاسیاش، نیروی رضوان از قبل برای احتمال نفوذ زمینی ارتش اسرائیل به جنوب لبنان آماده شده و ساختار جدیدی از استقرار غیرمتمرکز و عملیاتهای سیار در گروههای کوچک را اتخاذ کرده است. این اقدامات بههمراه تلاشها برای پنهان کردن انتصابات جدید در رهبری سیاسی و نظامی سازمان و سازماندهی نیروها بهگونهای انجام شد که از شناسایی توسط اطلاعات اسرائیل جلوگیری شود.
در عرصه داخلی لبنان، فشار بر حزبالله از سوی رئیسجمهور میشل عون و دولت نخستوزیر نواف سلام—بهویژه پس از تصمیم دولت لبنان در آگوست ۲۰۲۵ برای پیگیری خلع سلاح این سازمان—در کنار افزایش تنشها پیش از یک حمله احتمالی ایالات متحده و اسرائیل به ایران، تشدید شد. در آستانه عملیات شیر غران، هم رئیسجمهور و هم دولت خواستار آن شدند که حزبالله از پیوستن به جنگ در کنار ایران در صورت حمله خودداری کند. رهبری لبنان ادعا کرد که تضمینهایی دریافت کرده است که اسرائیل از اقدام نظامی در لبنان خودداری خواهد کرد به شرطی که حزبالله جبهه جدیدی علیه آن باز نکند و از نقض تعهد خود مبنی بر عدم پیوستن به جنگ ابراز خشم کرد.
نگران از پیامدهای جنگ برای لبنان—که از درگیری قبلی آسیبدیده است، بهویژه اگر جنگ به طول بینجامد، همانطور که مقامات اسرائیلی بیان کردهاند—رئیسجمهور عون به سرعت چارچوبی را برای پایان دادن به جنگ به بازیگران بینالمللی ارائه کرد. اجزای اصلی آن شامل درخواست برای آتشبس کامل؛ خروج اسرائیل از خاک لبنان؛ تقویت نیروهای مسلح لبنان (LAF) و استقرار آنها در امتداد مرز؛ و توافق بیسابقه برای آغاز مذاکرات مستقیم با اسرائیل تحت میانجیگری بینالمللی است. ابتکار او توجه زیادی را جلب کرد (حتی فرانسه ابتکار مشابهی را منتشر کرد)، اما بهطور قاطع از سوی حزبالله رد شد، که هرگونه مذاکرات مستقیم با اسرائیل را مشروط به توقف کامل فعالیتهای IDF و خروج از لبنان میداند. همپیمان شیعه حزبالله و رئیس مجلس نبیه بری، که اکنون در نقطه تصمیمگیری درباره ادامه حمایت از این سازمان قرار دارد، نیز با مذاکرات در شرایط جنگی مخالفت کرد. گزارشها حاکی از آن است که دولت لبنان در حال کار بر روی تشکیل هیأتی برای چنین مذاکراتی در سطح سفیر با نمایندگان از تمام فرقههای لبنانی است، اما در پیدا کردن یک نماینده شیعه با مشکل مواجه است.
در پاسخ به خشم عمومی نسبت به ورود حزبالله به جنگ در کنار ایران، دولت لبنان در روزهای ابتدایی این کمپین مجموعهای از تصمیمات دراماتیک اتخاذ کرد، هرچند در اجرای آنها با دشواریهای زیادی مواجه شد:
ممنوعیت فعالیت نظامی حزبالله—پس از یک جلسه کابینه در تاریخ ۲ مارس، نخستوزیر سلام اعلام کرد که دولت با هرگونه فعالیت نظامی یا امنیتی که از خاک لبنان خارج از مؤسسات رسمی دولتی انجام شود، مخالف است، که تنها نهادهای مجاز برای تصمیمگیری و اجرای مسائل جنگ و صلح هستند. این عملاً به معنای ممنوعیت کامل فعالیتهای نظامی حزبالله است و آن را غیرقانونی میسازد و از این سازمان میخواهد که سلاحهای خود را تحویل دهد و نقش خود را به حوزه سیاسی محدود کند. رسانههای لبنانی موظف شدند از اصطلاحاتی مانند “مقاومت” یا “مجاهدان” در اشاره به فعالان حزبالله خودداری کنند و دولت به ارتش و نهادهای امنیتی دستور داد که از پرتاب موشک یا پهپاد به سمت اسرائیل جلوگیری کنند و در برابر نقضها اقدام کنند. با این حال، در عمل، اجرای این سیاست بسیار محدود بوده است. رسانههای لبنانی گزارش دادند که فرمانده LAF پیشاپیش هشدار داده بود که اجرای این سیاست دشوار خواهد بود: تنها چند نفر از فعالان حزبالله توسط LAF دستگیر شدند و آنها به سرعت توسط سیستم قضایی آزاد شدند.
کاهش حضور ایران در لبنان—در تاریخ ۴ مارس، پس از هشدارهای اسرائیل مبنی بر اینکه در صورت باقی ماندن پرسنل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) در لبنان، هدف قرار خواهند گرفت، دولت لبنان تصمیم به اقداماتی برای کاهش حضور ایران در کشور گرفت. این اقدامات شامل لغو معافیتهای ویزا برای شهروندان ایرانی و الزام به دریافت تأییدیه امنیتی و ویزا بود (در عمل، ورود یک هیئت ایرانی که از طریق ترکیه وارد میشد بدون تأییدیههای لازم ممنوع شد). بهطور قابل توجهی، دولت فعالیتهای سپاه پاسداران در لبنان را ممنوع کرده و خواستار خروج آنها از کشور شد، حتی اگر بهعنوان دیپلمات در آنجا مستقر باشند. گزارشها حاکی از آن بود که حدود ۱۵۰ ایرانی با یک پرواز روسی خارج شدند (ایران ادعا کرد که مسافران دیپلمات، زنان و کودکان بودند، احتمالاً برای پنهان کردن حضور پرسنل سپاه). با این حال، برآوردها نشان میدهد که عناصر سپاه هنوز در لبنان باقی مانده و به حمایت از حزبالله ادامه میدهند.
از دیدگاه اسرائیل، جنگ با حزبالله در کنار جنگ با ایران سناریوی بهینهای نیست. با این حال، ورود حزبالله به درگیری به نفع اسرائیل عمل کرده است. اسرائیل برای دور جدیدی در شمال آماده بود، بر اساس این درک که نرخ بهبودی حزبالله سریعتر و قابل توجهتر از خساراتی است که توسط ارتش اسرائیل (IDF) به آن وارد میشود، و همچنین عدم تلاش واقعی ارتش لبنان (LAF) برای اجرای تصمیم دولت لبنان در خلع سلاح این سازمان. بیانیه فرمانده ارتش لبنان در ژانویه ۲۰۲۶ مبنی بر اینکه نیروهایش در بیشتر مناطق جنوبی لبنان تا رود لیتانی مستقر شدهاند، از واقعیت جدا شده است: در کمپین کنونی، حزبالله به فعالیت در این منطقه ادامه میدهد.
اکنون به نظر میرسد اسرائیل وضعیت را بهعنوان فرصتی برای اقدام علیه حزبالله میبیند و اعلام کرده است که هدف آن در لبنان خلع سلاح این سازمان و از بین بردن تهدیدی است که ایجاد میکند. اگرچه جبهه لبنان بهعنوان “جبهه ثانویه” در زمینه جنگ با ایران تعریف شده است، به نظر میرسد که عملیات نظامی علیه حزبالله حتی پس از پایان جنگ با ایران ادامه خواهد یافت. در این مرحله، کمپین در لبنان از مشروعیت عمومی در اسرائیل برخوردار است، از جمله در میان ساکنان شمال که هدفهای اصلی حملات از لبنان بودهاند. دولت ایالات متحده که تنها علاقه محدودی به کمپین علیه حزبالله نشان میدهد، همچنین به آن مشروعیت داده است. بنابراین، حتی اگر حزبالله بهطور کامل خلع سلاح نشود، ادامه کمپین انتظار میرود که بهطور قابل توجهی تواناییهای آن را کاهش دهد، موقعیت داخلی آن را به شدت تضعیف کند و توانایی ایران برای حمایت از آن را کاهش دهد. بنابراین، ادامه کمپین نظامی اسرائیل علیه حزبالله توجیهپذیر است، اما نمیتواند بهتنهایی ادامه یابد؛ اسرائیل همچنین باید از تمایل دولت لبنان برای پیشبرد مذاکرات دیپلماتیک بهرهبرداری کند. بنابراین:
در مبارزه با حزبالله—تمرکز باید بر آسیب رساندن به خود سازمان (تواناییها، رهبری، عملیات نظامی و زیرساختها) باقی بماند، در حالی که از آسیب به زیرساختهای غیرنظامی یا ارتش لبنان (LAF) اجتناب شود. این امر ضروری است تا رهبری از پیش آسیبپذیر لبنان بیشتر تضعیف نشود و مشروعیت اسرائیل هم در لبنان و هم در سطح بینالمللی زیر سؤال نرود.
در مورد حضور ارتش اسرائیل در لبنان—اسرائیل باید از اشغال سرزمینی “زیرپوستی” که معکوس کردن آن دشوار است، و همچنین اشباع منطقه با نیروهایی که ممکن است هدف عملیات چریکی دشمن قرار گیرند، اجتناب کند. اسرائیل نباید “منطقه امنیتی” تا رود لیتانی ایجاد کند و بهطور قطع نباید چنین حضوری را در طول زمان حفظ کند. بلکه باید به یک حضور محدود در داخل خاک لبنان بسنده کند که برای حفظ برتری تاکتیکی بر حزبالله کافی باشد. در عین حال، اقدامات دفاعی برای جوامع اسرائیلی در امتداد مرز (موانع، افزایش استقرار نیروها و داراییها) باید پیش برده شود.
در سطح دیپلماتیک—اسرائیل باید به ابتکاراتی که توسط ایالات متحده حمایت میشود و شامل مشارکت بینالمللی است، پاسخ مثبت دهد تا مسیر دیپلماتیک به سمت درک امنیتی با لبنان (و نه لزوماً یک توافق سیاسی رسمی) را پیش ببرد که دستاوردهای ارتش اسرائیل را در جنگ تقویت کند. چنین ترتیبی باید آزادی عمل ارتش اسرائیل را در برابر تهدیدات نوظهور حفظ کند؛ شرایطی برای اقدامات لبنانی و بینالمللی به منظور برچیدن حزبالله به عنوان یک سازمان نظامی ایجاد کند؛ و شامل درخواستهایی برای اصلاحات در ارتش لبنان و تقویت آن باشد تا بتواند سیاستهای دولت لبنان را اجرا کند (جزئیات را در سند سیاست منتشر شده در ۱۵ مارس ۲۰۲۶ با عنوان “ارتش لبنان—چالش برای اسرائیل با توجه به شکاف بین دیدگاه و واقعیت” ببینید).
به رهبری لبنان—علاوه بر نشان دادن درک از ضعف آن و تمایل به کمک به تقویت آن، اسرائیل باید از رهبری لبنان بخواهد که اقدامات قاطعتری علیه حزبالله اتخاذ کند تا وضعیت آن را تضعیف کرده و کنترل آن بر نهادهای دولتی را کاهش دهد. این اقدامات باید شامل تعطیلی نهادهای اقتصادی و اجتماعی مستقل آن؛ حذف اعضای آن از موقعیتهای دولتی، قضایی و کنترل بر زیرساختها، فرودگاهها و بنادر دریایی باشد و در عین حال تلاش نظامی برای تکمیل خلع سلاح آن را افزایش دهد.

