درگیری نظامی فزاینده در خاورمیانه که ایالات متحده و اسرائیل را در برابر ایران قرار داده است، به یک نوار انتقال تبدیل شده و شوکهای خارجی را به طور مستقیم به اقتصاد داخلی اندونزی منتقل میکند. هیچجا این موضوع به اندازه قیمت روغن خوراکی، یکی از حساسترین کالاهای سیاسی کشور، مشهود نیست. احتمال بسته شدن تنگه هرمز که حدود یکپنجم از عرضه جهانی نفت از آن عبور میکند، شدیدترین اختلال انرژی از دهه ۱۹۷۰ را ایجاد کرده است.
برای اندونزی، بزرگترین تولیدکننده روغن نخل خام (CPO) در جهان، این بحران پارادوکسی قابل توجه را نمایان میسازد. افزایش قیمتهای جهانی نفت خام که پیشبینی میشود بین ۱۰۰ تا ۱۲۰ دلار در هر بشکه نوسان کند، قیمتهای CPO را از طریق اثرات جانشینی در بازارهای بیودیزل افزایش میدهد. با افزایش هزینههای سوختهای فسیلی، تقاضا برای بیودیزل مبتنی بر نخل شدت میگیرد. با این حال، این درآمد در سطح صادرات به طور همزمان به فشار فزایندهای بر قیمتهای مواد غذایی داخلی و قدرت خرید خانوارها تبدیل میشود.
زیر آمار تولید سرخط، واقعیتی شکنندهتر نهفته است. تولید CPO اندونزی در سال ۲۰۲۵ به ۵۱.۶۶ میلیون تن رسید، اما این رشد، رکود ساختاری را پنهان میکند. برنامههای کاشت مجدد از اهداف خود عقب مانده و پایههای مزارع پیر و بازده در هر هکتار در حال کاهش است. بهرهوری بلندمدت این بخش همچنان تحت فشار است، حتی در حالی که تقاضای جهانی در حال افزایش است.
زنجیرههای تأمین شکننده و افزایش هزینههای ورودی
این آسیبپذیریها با وابستگی شدید اندونزی به ورودیهای کشاورزی وارداتی، به ویژه کودها، تشدید میشود.
هزینههای تولید در حال افزایش است، در حالی که قیمتهای درب مزرعه برای خوشههای میوه تازه در صورت اختلال در جریان صادرات در معرض کاهش قرار دارد.
قیمتهای روغن خوراکی داخلی در عین حال به شدت به معیارهای بینالمللی در مالزی و روتردام وابسته است. به عنوان یک کالای قابل تجارت، قیمتگذاری CPO از برابری جهانی پیروی میکند. اگر قیمت نفت خام بالا بماند، قیمتهای بینالمللی CPO ممکن است به ۱,۳۰۰ تا ۱,۵۰۰ دلار در هر تن افزایش یابد. بدون مداخله سیاستی متناسب، قیمتهای روغن خوراکی داخلی به ناچار پیروی خواهند کرد، با وجود وضعیت اندونزی به عنوان یک تولیدکننده بزرگ.
اختلالات لجستیکی در تنگه هرمز چشمانداز را پیچیدهتر میکند. مسیرهای کلیدی صادرات به جنوب آسیا و آفریقا با خطرات بیشتری مواجه هستند و مجبور به تغییر مسیر کشتیها از طریق دماغه امید نیک میشوند. این انحراف هفتهها به زمان حمل و نقل اضافه میکند و هزینههای حمل و نقل را به شدت افزایش میدهد. برای یک بخش صادراتی که بیش از ۱۰ درصد از صادرات غیرنفتی اندونزی را تشکیل میدهد، چنین اختلالاتی میتواند منجر به گلوگاههای قابل توجهی شود.
به طرز عجیبی، حتی اگر صادرات متوقف شود و ذخایر داخلی افزایش یابد، قیمتها ممکن است به طور معناداری کاهش نیابند. تولیدکنندگان احتمالاً عرضه را به سمت برنامههای بیودیزل یارانهای منحرف میکنند تا اینکه آن را به بازار داخلی عرضه کنند. این دینامیک تنش ساختاری عمیقتری را بین آرمانهای انرژی اندونزی و اولویتهای امنیت غذایی نمایان میسازد.
معضل بیودیزل و فشارهای قیمت داخلی
اندونزی با تلاش برای دستیابی به استقلال انرژی، از طریق الزامات بیودیزل مانند B40 و برنامهریزی برای اجرای B50، لایهای دیگر از پیچیدگی را به وضعیت اضافه میکند. بهتنهایی، برنامه B50 انتظار میرود که به حدود ۱۹ میلیون کیلو لیتر سوخت مبتنی بر نخل نیاز داشته باشد. با محدودیت رشد عرضه، رقابت بین استفادههای غذایی و انرژی از CPO در حال افزایش است.
این سختگیری سیاستی بهطور مؤثری یک کف قیمت برای CPO ایجاد میکند و توانایی دولت را برای تثبیت قیمتهای روغن خوراکی محدود میسازد. تا اواخر سال ۲۰۲۵، قیمتهای روغن خوراکی یارانهای از سقفهای قیمت رسمی فراتر رفته بود و افزایشهای شدیدی در مناطق دورافتاده مشاهده میشد. برای خانوارهای کمدرآمد، این موارد تنها اعداد انتزاعی تورم نیستند بلکه تهدیدات فوری برای مصرف روزانه هستند.
دو سناریوی انتقال قیمت، خطرات را نشان میدهد. در یک حالت معتدل، جایی که قیمت نفت خام در حدود ۱۰۰ دلار برای هر بشکه تثبیت میشود، قیمتهای CPO ممکن است بین ۱۱۰۰ تا ۱۲۵۰ دلار برای هر تن قرار گیرد. قیمتهای روغن خوراکی داخلی احتمالاً در سطوح بالا باقی خواهند ماند و یک “نرمال جدید” بالای سقفهای رسمی را تشکیل خواهند داد اما هنوز در محدودههای قابل مدیریت.
سناریوی شدیدتری در صورتی به وجود میآید که قیمتهای نفت خام به ۱۲۰ دلار برای هر بشکه یا بالاتر برسد. در چنین شرایطی، قیمتهای CPO میتوانند بیشتر افزایش یابند و قیمتهای روغن خوراکی داخلی را به محدوده ۲۰,۰۰۰ تا ۲۵,۰۰۰ روپیه برای هر لیتر برسانند. در این سطح، مکانیزمهای یارانهای معمول به شدت تحت فشار قرار خواهند گرفت و سیاستگذاران را مجبور به انتخابهای دشوار بین حمایت از انرژی و قابلیت دسترسی به غذا خواهند کرد.
تأثیر اجتماعی و الزامات سیاستی
در نتیجه، خانوارها مجبور به کاهش هزینهها در سایر بخشها میشوند، اغلب به قیمت تغذیه یا آموزش. در عمل، این منجر به استراتژیهای مقابلهای با عواقب جدی درازمدت میشود: استفاده مکرر از روغن خوراکی تخریبشده یا تغییر به سمت رژیمهای غذایی کمتر مغذی. در واقع، افزایش قیمتهای روغن خوراکی بهعنوان یک مالیات معکوس عمل میکند و بهطور نامتناسبی بر افرادی که کمترین توانایی را برای جذب این شوک دارند، فشار میآورد.
بنابراین، بحران تنگه هرمز تنها یک شوک خارجی نیست، بلکه یک آزمون فشار برای ساختار سیاستی اندونزی است. اقدامات واکنشی دیگر کافی نیستند. اصلاحات ساختاری ضروری است، بهویژه در مدیریت صندوقهای روغن نخل. در حال حاضر، بخش عمدهای از این صندوقها به یارانهدهی به تولیدکنندگان بزرگ بیودیزل اختصاص یافته است و تنها بخش کوچکی به باززراعی کشاورزان کوچک اختصاص دارد. در یک محیط بحرانی، این تخصیص باید متعادل شود. یارانههای مستقیم برای خانوارهای کمدرآمد—که از طریق مکانیزمهای هدفمند مانند کارتهای غذایی یا کوپنهای دیجیتال ارائه میشود، حفاظت مؤثرتری را ارائه خواهد داد.
بهطور یکسان، معرفی انعطافپذیری در الزامات بیودیزل نیز حیاتی است. الزامات ترکیب باید قابل تنظیم باشند و به سیاستگذاران اجازه دهند تا در صورت عبور قیمتهای داخلی از آستانههای بحرانی، از سطوح B40 یا B50 کاهش یابند. سیاست انرژی نمیتواند بهطور جداگانه از امنیت غذایی دنبال شود. در نهایت، اندونزی باید ذخایر استراتژیک روغن خوراکی خود را تقویت کند و اطمینان حاصل کند که ذخایر کافی برای مقابله با اختلالات عرضه وجود دارد. این ذخایر باید بهطور جغرافیایی توزیع شوند تا گلوگاههای لجستیکی را کاهش دهند. از طرف عرضه، یارانههای هدفمند کود برای کشاورزان کوچک ضروری است تا تولید را تحت هزینههای ورودی رو به افزایش حفظ کنند.
بهطور خلاصه، بحران هرمز یک آسیبپذیری بنیادی را برجسته میکند: امنیت غذایی اندونزی بهطور تنگاتنگی به دینامیکهای انرژی جهانی وابسته است. بدون مداخلات سیاستی دقیق و آیندهنگر، کشور نهتنها با خطر کاهش قدرت خرید خانوارها مواجه است بلکه همچنین ثبات اجتماعی گستردهتری را نیز تهدید میکند. اطمینان از دسترسی مقرونبهصرفه به روغن خوراکی تنها یک الزام اقتصادی نیست، بلکه سنگ بنای تابآوری ملی است.

