در اوایل سال 2024، جمهوری اسلامی ایران در موقعیت بالایی قرار داشت. این کشور بازیگر اصلی خارجی در چهار کشور خاورمیانهای: عراق، لبنان، سوریه و یمن بود. موشکها و نمایندگان مسلح آن کشورهای عربی را تهدید و تحت فشار قرار میدادند. اسرائیل، دشمن اصلی تهران، به دلیل حمله حماس در اکتبر 2023 آسیب دیده بود و در حال جنگی در هفت جبهه علیه نمایندگان ایران بود. برنامه هستهای جمهوری اسلامی به طور پیوسته به تولید سلاح نزدیکتر میشد، زیرا مقامات ایرانی اورانیوم را تا 60 درصد غنیسازی کرده و تولید موشکهای بالستیک خود را گسترش داده بودند. ناگهان، شعارهای دیرینه رژیم مبنی بر “مرگ بر اسرائیل” و “مرگ بر آمریکا” به معنای بیشتری دست یافت. ایران به نظر میرسید که به تحقق آرزوی پنج دههای خود برای تبدیل شدن به قدرتمندترین کشور در جهان اسلام نزدیک است.
سپس، در آوریل 2024، اسرائیل به یک ساختمان جلسه نیروی قدس که در مجاورت مجموعه سفارت ایران واقع شده بود، حمله کرد. این تأسیسات به عنوان ستاد عملیاتی برای سرتیپ محمدرضا زاهدی، فرمانده عملیات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در سوریه و لبنان، که مسئول هماهنگی فعالیتهای تروریستی تحت رهبری ایران علیه اسرائیل بود، عمل میکرد. ایران نیز به نوبه خود به طور مستقیم به اسرائیل حمله کرد. و در ماههای بعد، به سرعت مشخص شد که اعتماد قبلی تهران بیمورد بوده است: رژیم بسیار آسیبپذیرتر از آنچه به نظر میرسید، بود. اسرائیل به همراه فرانسه، بریتانیا و ایالات متحده تقریباً تمام پهپادها و موشکهای ایران را رهگیری کرد. سپس اسرائیل سیستمهای دفاع هوایی ایران را نابود کرد. نیروهای اسرائیلی ضربه شدیدی به حزبالله—برجستهترین نماینده ایران—وارد کردند و رهبر دیرینه آن را کشته و بسیاری از تسلیحاتش را نابود کردند. در ژوئن 2025، اسرائیل به تأسیسات هستهای و موشکی ایران حمله نظامی کرد. با همکاری واشنگتن، بسیاری از اورانیوم غنیشده ایران را بمباران و دفن کرد. و در فوریه امسال، ایالات متحده و اسرائیل دوباره با ایران وارد جنگ شدند و آسیبهای شدیدی به زیرساختهای نظامی و امنیتی آن وارد کردند، صنایع تولید دفاعی رژیم را هدف قرار دادند و شخصیتهای ارشد در بالاترین سطوح، از جمله رهبر سابق علی خامنهای و معاون ارشد او، علی لاریجانی، را از بین بردند.
اما با وجود این موفقیتها، همه در ایالات متحده راضی نیستند. در واقع، بسیاری از تحلیلگران آمریکایی معتقدند که این درگیری منابع ایالات متحده را در تلاشی که تقریباً مطمئناً ناموفق برای تغییر رژیم ایران است، هدر داده است. برخی همچنین فکر میکنند که این جنگ به درخواست اسرائیلیها رخ داده و این درگیری اعتبار ایالات متحده را تضعیف کرده و مهمات آن را برای تضعیف کشوری که عمدتاً تهدیدی برای حیفا، اورشلیم و تلآویو است، مصرف کرده است.
اما این اعتراضات نادرست است. این هرگز یک درگیری اختیاری نبود. ایران به محض تشکیل جمهوری اسلامی، جنگ را علیه ایالات متحده (که آن را “شیطان بزرگ” مینامد) اعلام کرد، زمانی که وابستگان رژیم به سفارت ایالات متحده حمله کرده و 66 دیپلمات را به مدت بیش از یک سال به گروگان گرفتند. تهران از آن زمان به طور مستقیم یا غیرمستقیم هزاران سرباز آمریکایی را کشته است. حتی در وضعیت ضعیف خود، رژیم همچنان به منافع واشنگتن تهدید میکند. منتقدان این جنگ اخیر همچنین موفقیت آن را نادیده میگیرند. با تضعیف شدید رژیم رادیکال ایران، این درگیری فرصتی برای مقامات عملیاتیتر فراهم کرده است تا کنترل را به دست بگیرند و در عین حال اعتماد و اهمیت نیروهای مخالف داخلی را افزایش دهند. این جنگ روند ایجاد یک همپیمانی گسترده ضدایرانی را تسریع کرده است که شامل اسرائیل، ایالات متحده، کشورهای کلیدی عرب—از جمله بحرین، کویت، عربستان سعودی و امارات متحده عربی—و برخی کشورهای اروپایی میشود. به عبارت دیگر، این جنگ زمینهساز یک خاورمیانه بهتر شده است.

