نه توافقات ابراهیم و نه حضور پایگاههای بزرگ آمریکایی کافی نیستند تا از کشورهای عرب خلیج فارس محافظت کنند.
به ندرت موضعی یکپارچه از سوی کشورهای عرب خلیج فارس در مورد هر موضوعی وجود داشته است، اما جنگ علیه ایران توانسته است چنین چیزی را ایجاد کند: خشم جمعی خلیج فارس که به سمت ایران و ایالات متحده و حداقل در سطح عمومی، علیه اسرائیل نیز معطوف شده است. در ماه گذشته، جنگ میان این سه کشور به خلیج فارس سرایت کرده و جان غیرنظامیان را گرفته، زیرساختهای حیاتی را آسیب زده و خطوط اقتصادی کلیدی را قطع کرده است. به نظر میرسد بسیاری از این کشورها به دلیل روابطشان با ایالات متحده، به ویژه به خاطر اجازه دادن به فعالیت پایگاههای آمریکایی در خاک خود، هدف قرار گرفتهاند.
با این حال، توافق کنونی میان کشورهای عرب خلیج فارس ممکن است دوام نیاورد. رویکردها و انتخابهای این کشورها در آینده احتمالاً آنها را به سمت مسیرهای مختلفی سوق خواهد داد و این امر احتمالاً مذاکرات برای پایان جنگ را که نیازهای امنیتی منطقه را برآورده کند، کمتر خواهد کرد. این انحراف به بهترین نحو در مسیرهای احتمالی عربستان سعودی و امارات متحده عربی، به ویژه در مورد روابط با اسرائیل، قابل مشاهده است.
چند سال پیش، عربستان سعودی—همچون سایر کشورهای خلیج فارس—ایران را به عنوان تهدیدی بزرگ برای منطقه خلیج فارس میدید، به دلیل اقدامات نظامی آن و حمایت از نیابتیها در عراق، یمن و لبنان. رهبران سعودی خواهان حمایت ایالات متحده در برابر این تهدید به شکل تسلیحات پیشرفته آمریکایی، یک برنامه هستهای صلحآمیز و یک پیمان دفاعی بودند که واشنگتن را متعهد به محافظت از عربستان سعودی در برابر تهدیدات خارجی—به ویژه تهدید ایرانی—میکرد. اما رهبری آمریکایی از این درخواستها سر باز زد.
دولت جو بایدن خواستار آن بود که مقامات سعودی توافق صلحی با اسرائیل را به عنوان شرطی برای پذیرش این درخواستها امضا کنند. زمانی که تهران در سال ۲۰۱۹ به تأسیسات نفتی عربستان حمله کرد و واشنگتن به کمک نیامد، ریاض تصمیم گرفت که زمان آن رسیده است که به طور غیرمستقیم به واشنگتن فشار بیاورد و روابط نزدیکتری با چین برقرار کند. این امر باعث شد که واشنگتن موضع خود را تغییر دهد و در نهایت متعهد به همکاری با رهبران سعودی در یک برنامه هستهای صلحآمیز و فروش تسلیحات پیشرفته آمریکایی به آنها شود.
ریاض همچنین تصمیم گرفت که اگر واشنگتن قرار نیست به کمکش بیاید، بهترین گزینهاش تلاش برای رسیدن به نوعی توافق با تهران است. در چند سال گذشته، شاهد یک ذوب جدی در روابط عربستان سعودی و ایران بودیم. هرگونه حسن نیتی که قبلاً ایجاد شده بود اکنون از بین رفته است.
حالا جو عمومی به گونهای است که هرگونه تلاش برای آشتی پس از جنگ میان ایران و همسایگان خلیجیاش بسیار دشوار خواهد بود. ایران اکنون نه تنها به عنوان یک تهدید بالقوه بلکه به عنوان یک تهدید واقعی دیده میشود که باید از طریق تقویت بیشتر قابلیتهای دفاعی نظامی خلیج فارس و از طریق انزوای سیاسی و اقتصادی تهران با آن برخورد شود.
رهبران سعودی میتوانند دوباره تهدید به تنوع بخشیدن به روابط نظامی و اقتصادی خود—به ویژه گسترش روابط با چین—کنند. اما نمیتوانند بدون از دست دادن اعتبار، به استفاده از این ابزار ادامه دهند، مگر اینکه واقعاً آن را به کار ببرند. همچنین جایگزینی تجهیزات نظامی آمریکایی با گزینههای چینی یا روسی آسان نیست. بنابراین با وجود خشم ریاض از واشنگتن، احتمالاً همچنان به دنبال تقویت روابط نظامی با ایالات متحده خواهد بود، احتمالاً شامل تضمینهای بیشتری که ایالات متحده نقش فعالتری در محافظت از عربستان سعودی ایفا کند، در ازای اجازه دادن به پایگاههای آمریکایی در آنجا.
با وجود فشار دیپلماتیک ایالات متحده، موضع سعودی در مورد رابطه با اسرائیل قبل از جنگ ایران این بود که نمیتواند به سمت عادیسازی با اسرائیل پیش برود تا زمانی که اسرائیل به یک مسیر معتبر برای ایجاد یک دولت فلسطینی توافق کند—موضعی که اکنون با دخالت اسرائیل در جنگ پیچیدهتر شده است.
اگر اسرائیل جبهه دیگری را با اشغال جنوب لبنان باز کند، ریاض احتمالاً موضع بسیار محتاطانهای اتخاذ خواهد کرد. این کشور نمیخواهد در یک وضعیت پس از جنگ، بهطور عمومی نزدیک به مأموریتهای اسرائیلی یا آمریکایی به نظر برسد. به گفته چندین نظرسنجی که در سالهای اخیر انجام شده، افکار عمومی در عربستان سعودی علیه اسرائیل بسیار خصمانه بوده است. رهبران سعودی به خوبی از این موضوع آگاه هستند. موضع نزدیک به واشنگتن و علیه ایران از سوی اکثریت سعودیها حمایت میشود، اما نزدیک بودن به واشنگتن در حالی که از سیاستهای توسعهطلبانه اسرائیل حمایت میکند، موضوع متفاوتی است. ریاض همچنین به دلیل دیگری نیز از اسرائیل عصبانی است: این کشور به ثبات منطقهای نیاز دارد تا به صلح دست یابد و سرمایهگذاریها را به طرح توسعه اقتصادی چشمانداز ۲۰۳۰ خود جذب کند. اسرائیل با سیاستهای توسعهطلبانه کنونی خود به تحقق آن صلح منطقهای کمک نمیکند.
امارات متحده عربی موضع متفاوتی دارد و اینجاست که وحدت ممکن است دچار تزلزل شود. به عنوان یکی از امضاکنندگان توافق ابراهیم در سال ۲۰۲۰، امارات سیاست جداسازی مسئله فلسطین از روابط نزدیک اقتصادی و امنیتی با اسرائیل را اتخاذ کرده است. این سیاست رسمی استراتژیک به دلیل حملات حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ تغییر نکرده و به احتمال زیاد به دلیل جنگ ایران نیز تغییر نخواهد کرد. از سوی دیگر، امارات قبل از جنگ نیز سیاست سازش با ایران را اتخاذ کرده بود و امیدوار بود که روابط را گرم کند و از هرگونه تنش نظامی جلوگیری کند. اما موشکها و پهپادهای ایرانی که امارات را هدف قرار میدهند—که از نظر تعداد بعد از موشکهای هدف قرار داده شده به اسرائیل، بیشترین هستند—منجر به موضع بسیار سختی از سوی امارات شده و این کشور بهطور عمومی از دولت ترامپ خواسته است که کار را تمام کند.
جنگ ایران ضعف و آسیبپذیری کشورهای خلیج فارس را به وضوح نشان داده است. این کشورها تحت حمایت توافق ابراهیم، قراردادهای اقتصادی یا حضور پایگاههای بزرگ آمریکایی قرار نگرفتهاند. وقتی جنگ به پایان برسد، این کشورها خود را در یک دوراهی خواهند یافت و اینکه هر کدام چه مسیری را انتخاب کنند، سوالی باز است. در حال حاضر، به نظر میرسد یک ائتلاف سست در حال شکلگیری است تا موضع واضحی در مورد سیاستهای مربوط به درگیری عربی-اسرائیلی ایجاد کند. عربستان سعودی و قطر، که اخیراً بین آنها اختلافی پیش آمده بود، اکنون با مصر، اردن و چند کشور غیرعربی مانند ترکیه، پاکستان و اندونزی هماهنگ میشوند.
تا کنون، این ائتلاف به نظر میرسد تلاشی از سوی کشورهایی با دیدگاههای مشابه در مورد درگیری عربی-اسرائیلی، به ویژه حمایت از راهحل دو دولتی، برای هماهنگ کردن مواضعشان باشد. اما مشخص نیست که آنها چه سیاستهایی را برای مقابله مؤثر با آنچه به نظر میرسد یک سیاست توسعهطلبانه بسیار تهاجمی اسرائیل باشد، اتخاذ خواهند کرد. همچنین این ائتلاف شامل کشورهایی مانند امارات نیست که دیدگاههای متفاوتی در مورد نحوه برخورد با اسرائیل دارند. اینکه آیا تهدید مشترک ایرانی کافی است تا شکاف بین عربستان سعودی و امارات را در سایر مسائل پر کند، مشکوک است. آنچه به وضوح در حال ظهور است، این است که عدم وجود یک پاسخ جدی عربی یا خلیجی مشترک به امنیت منطقه، که جایگزین سیاست قدیمی و ناموفق اتکا به ایالات متحده شود، برای آینده خوب نیست. اینکه آیا کشورهای خلیج فارس میتوانند خشم خود را به چیزی بهتر تبدیل کنند یا اینکه دوباره تکهتکه خواهند شد، موضوعی است که ارزش پیگیری دارد.

