بر اساس گفتههای دانشگاهیان، اقتصاددانان و افسران بازنشسته نظامی چینی، رهبران این کشور نگران برنامه «آمریکا اول» دونالد ترامپ نیستند. در واقع، به نظر آنها، رئیسجمهور ایالات متحده در حال ورود به دنیایی است که استراتژیستهای چینی مدتهاست برای آن آماده شدهاند.
به گفته دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، دیدار اخیر او با رئیسجمهور چین، شی جینپینگ—اولین دیدار او در دوره دوم ریاستجمهوریاش—«شگفتانگیز» بود. ترامپ ممکن است در کمپین انتخاباتی خود بر وعده فشردن بزرگترین رقیب ژئوپولیتیک آمریکا تأکید کرده باشد، اما این آن چیزی نیست که اتفاق افتاده است. در عوض، تمامی دانشگاهیان برجسته و رهبران نظامی بازنشستهای که هفته گذشته در پکن با آنها صحبت کردم، بر این باورند که استراتژی بینالمللی شی توجیه شده است و دنیای چندقطبی که به طور فزایندهای شکسته شده، به نفع چین عمل میکند.
پایان جهانیسازی به شکلی که میشناختیم
دیدگاه چینیها این است که ما وارد یک مرحله طولانی از ضد جهانیسازی شدهایم. برای کشوری که به رشد مبتنی بر صادرات برای خروج از فقر تکیه کرده است، این چشمانداز ممکن است مشکلساز به نظر برسد. اما رهبران چینی نگران این موضوع نیستند. به نظر آنها، نظم پس از جنگ سرد به دنبال ایجاد یک بازار جهانی واحد و ترویج دموکراسی و حقوق بشر از طریق قوانین و نهادهای مشترک بود.
دنیایی تقسیم شده به بلوکها
اما به جای یک بازار واحد، ما دنیایی داریم که به سه بلوک اقتصادی منطقهای تقسیم شده است: آمریکای شمالی تحت رهبری ایالات متحده (که شامل مکزیک و آمریکای مرکزی میشود)؛ یک حوزه اروپایی در حال ظهور که هنوز در تلاش برای تعریف خود است؛ و یک قلمرو چینی وسیع که شامل اعضای اتحادیه کشورهای جنوب شرق آسیا (ASEAN)، بسیاری از نقاط آمریکای جنوبی، کشورهای مختلف در آفریقا و بقیه جنوب جهانی میشود.
حاکمیت بر حقوق
به جای دموکراسی و حقوق بشر، چینیها انتظار گسترش بیشتر استبداد و دموکراسی غیرلیبرال را دارند. جهانیسازی قرار بود به این معنا باشد که حقوق فردی بر حاکمیت غلبه کند و دموکراسی لیبرال بر استبداد. اما همانطور که همتایان چینی من اشاره میکنند، حاکمیت اکنون به طور مداوم بر حقوق بشر غلبه دارد. با اینکه حتی ایالات متحده نیز ویژگیهای استبدادی را نشان میدهد، استبدادطلبان بالقوه در سراسر جهان نگرانی کمتری دارند.
بازگشت قدرت شخصی
در نهایت، همتایان من بر این باورند که تکهتکه شدن اقتصادی و چرخش به سمت استبداد، بازگشتی به سیاستهایی را تسهیل خواهد کرد که توسط جاهطلبی و جذابیت شخصی حاکمان هدایت میشود، نه توسط نهادها و قوانینی که پس از جنگ جهانی دوم ایجاد شدهاند. نتایج ژئوپولیتیک به طور فزایندهای کمتر به عوامل ساختاری مانند جغرافیا، دینامیک قدرت و منابع وابسته است و بیشتر به تعاملات و محاسبات رهبر به رهبر بستگی دارد. منافع شخصی همچنان جایگزین منافع ملی خواهد شد. توافقها وجود خواهد داشت، نه معاهدات؛ خودخواهی، نه ایدئولوژی.
رهبران، نه نهادها
نتیجه این است که روابط بینالمللی امروز شخصیتر و غیرقابل پیشبینیتر از هر زمان دیگری از قبل از جنگ جهانی اول خواهد بود. در آن زمان، سرنوشت جهان به خواستههای تزار نیکلاس دوم، کایزر ویلهلم دوم و امپراتور هابسبورگ، فرانز یوزف وابسته بود. امروز، این ترامپ، شی، نخستوزیر هند نرندرا مودی، ولیعهد عربستان محمد بن سلمان، رئیسجمهور ترکیه رجب طیب اردوغان و دیگر شخصیتهای مشابه هستند که تصمیمگیری میکنند.
حوزههای نفوذ ترامپ
چینیها به ترامپ اعتبار میدهند که توسعه این جهان را تسریع کرده است. پروژه «آمریکا اول» او، به نظر آنها، دو هدف را ترکیب میکند. هدف اول ایجاد نظمهای امنیتی منطقهای است، به طوری که ایالات متحده به طور مؤثر کارهای کثیف مهار قدرتهای بزرگ را به دیگران واگذار میکند. بنابراین، اروپاییها بار مهار روسیه را بر عهده خواهند گرفت؛ ژاپنیها و استرالیاییها بیشتر برای مهار چین اقدام خواهند کرد؛ اسرائیل و کشورهای خلیج فارس با ایران سر و کار خواهند داشت. سپس ترامپ آزاد است که بر روی هدف دوم تمرکز کند: جستجوی روابط دوستانه و انجام توافقات با دیگر رهبران بزرگ—چه پوتین در آنکوریج، چه شی در بوسان، یا حتی رهبری ایران در آینده.
چینیها، البته، از چنین ترتیبی استقبال خواهند کرد، زیرا آنها مدتهاست برای جهانی آشفته آماده شدهاند. برخی حتی این را یک فرصت بینظیر برای توافق با ترامپ بر سر تایوان میدانند که میتواند به استقلال de facto این جزیره پایان دهد و در عوض وعده مبهمی برای «یخ زدن» نظم امنیتی منطقهای فعلی در سایر نقاط ارائه دهد.
اما دنیایی که به حوزههای نفوذ تقسیم شده نیز خطراتی به همراه دارد، از رقابتهای تکنولوژیکی بیرحمانه تا استفادههای مختلف از صلاحیت قضایی طولانی و تحریمهای ثانویه. به همین دلیل چین در حال مطالعه آسیبپذیریهای خود ایالات متحده و شناسایی نقاط ضعف است که میتواند از آنها بهرهبرداری کند (به آنها کارتهای برنده بگویید). کنترلهای صادراتی آن بر عناصر نادر به وضوح آمریکاییها را غافلگیر کرده و آنها را به میز مذاکره کشانده است و به شی اجازه داده تا توافقی مطلوب با ترامپ به دست آورد.
شکاف پشت اعتماد به نفس
اما به اندازهای که چین از نظر خارجی مطمئن به نظر میرسد، همتایان من به منابع ضعف و آسیبپذیری داخلی اشاره کردند. رشد به طور پیوسته در حال کاهش است، اعتماد مصرفکننده ضعیف است و بدهیهای بالای دولتهای محلی همچنان یک مشکل بزرگ باقی مانده است. یک موضوع بارز در بسیاری از گفتگوهای من، فروپاشی خوشبینی بود.
موضوع دیگر مفهوم «درونگرایی» است: رقابت خستهکننده میان شرکتهای چینی که قیمتها را به قدری پایین آورده که منجر به رکود میشود. این به مصرفگرایی افراطی (با از دست دادن نیمی از ارزش خودروهای برقی در عرض چند ماه) و رقابت افراطی میان دانشآموزان منجر میشود و حس «دویدن برای ایستادن» را در میان اکثر کارگران ایجاد میکند. افراد در تمام طبقات اجتماعی احساس میکنند که در تله گیر کرده و مضطرب هستند. جوانان، بهویژه، دیگر باور ندارند که از والدین خود بهتر خواهند بود.
آزمون واقعی چین ممکن است نه در مرزهای هنوز تعریف نشده یک نظم جهانی جدید، بلکه در این باشد که شی چگونه پارادوکس بین قدرت خارجی و آسیبپذیری داخلی را مدیریت میکند.
