رئیسجمهور دونالد ترامپ نیاز دارد که یک فرستاده ویژه جدید و باتجربه انتخاب کند تا مذاکرات با ایران را مدیریت کند.
اعلام آتشبس رئیسجمهور دونالد ترامپ با ایران و بازگشایی تنگه هرمز در عصر سهشنبه، بسیاری از تحلیلگران را با سوالات بیشتری نسبت به پاسخها باقی گذاشت، زیرا هنوز مشخص نیست که آیا توافقات معناداری واقعاً به دست آمده است یا خیر. در همین حال، خشونت در سراسر منطقه بدون وقفه ادامه دارد، با بمبارانهای سنگین اسرائیلی در اطراف بیروت، حملات موشکی ایران علیه چندین کشور حاشیه خلیج فارس و عدم وجود نشانهای از هرگونه از سرگیری قابل توجه تانکرهای معلق که از طریق تنگه حرکت میکنند.
در حالی که این جنگ از ابتدا نادرست بود، مسائل بین ایالات متحده و ایران به قدری مهم هستند که نمیتوان به سادگی از آنها چشمپوشی کرد و کنار رفت. با وجود بیتوجهی او به نهادها، آنچه ترامپ در این مرحله نیاز دارد، یک “پیرمرد خاکستری” با تجربه در واشنگتن است تا یک استراتژی مذاکره منطقی توسعه دهد و تا حد امکان نتیجه خوبی از این دوره قبل از مذاکرات در اسلامآباد در این آخر هفته به دست آورد. ساعت آماتور به پایان رسیده است.
هنوز به شدت نامشخص است که چه چیزی در روز سهشنبه توافق شده است. پست ترامپ گفت: “ما یک پیشنهاد ۱۰ مادهای از ایران دریافت کردیم و معتقدیم که این یک پایه قابل کار برای مذاکره است. تقریباً تمام نقاط مختلف اختلاف گذشته بین ایالات متحده و ایران توافق شده است، اما یک دوره دو هفتهای اجازه میدهد تا توافق نهایی و به ثمر برسد.”
بیانیه وزیر امور خارجه ایران، عباس عراقچی، گفت که پیشنهاد ۱۰ مادهای ایران به عنوان “پایهای برای مذاکرات” پذیرفته شده است، مشابه با آنچه ترامپ گفته، اما گفت که آنها “در حال بررسی درخواست ایالات متحده برای مذاکرات” در مورد پیشنهاد ۱۵ مادهای ایالات متحده هستند. این دو سند نمیتوانند بیشتر از هم متفاوت باشند و تقریباً تمام ۱۰ نقطه ایران چند روز پیش برای ایالات متحده غیرقابل قبول بوده است. همچنین هیچگونه اشارهای به مسائل هستهای یا موشکی ندارد.
بیانیه دیگری از شورای عالی امنیت ملی ایران (SNSC) به شدت نشان داد که ایالات متحده در بیشتر نقاط اختلاف تسلیم شده است و ادعا کرد که “نخستوزیر پاکستان به ایران اطلاع داده است که طرف آمریکایی، با وجود تمام تهدیدات ظاهری، این اصول را به عنوان پایهای برای مذاکرات پذیرفته و به اراده ملت ایران تسلیم شده است” و تأکید کرد که مذاکرات آینده در اسلامآباد “تنها بر اساس این اصول خواهد بود.” لحن بیانیه SNSC لحن یک پیروز است که پس از “تسلیم در میدان جنگ” به شکستخورده تذکر میدهد.
به نظر میرسد کاخ سفید درک یکسانی از آنچه توافق شده ندارد. رئیسجمهور ترامپ به شدت در شبکه اجتماعی Truth Social به پوشش CNN از بیانیه SNSC واکنش نشان داد و آن را “خبر جعلی” نامید. با این حال، CNN این اطلاعات را از یک منبع دولتی ایرانی دریافت کرده و هنوز در حسابهای رسمی رسانههای اجتماعی ایران منتشر شده است. مقامات آمریکایی همچنین به اسرائیل گفتهاند که ایالات متحده مواضع خود را در مورد مسائل هستهای یا موشکی رها نکرده است.
نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، همچنین در سخنرانی روز چهارشنبه گفت که حزبالله در آتشبس گنجانده نشده است که با بیانیههای ایران در تضاد است. در حال حاضر، تنها چیزی که مشخص است این است که نقاط اصلی اختلافات معنادار همچنان باقی مانده و در بهترین حالت، برای دور کردن رئیسجمهور ترامپ از ضربالاجل خودساختهاش در شب گذشته، به طور موقتی پوشش داده شدهاند.
تنها طرفهایی که آتشبس را اجرا میکنند، ایالات متحده و اسرائیل هستند که میگویند حملات علیه ایران را متوقف کردهاند. با این حال، ایران ادعا کرده است که پالایشگاه لاوان آن در روز چهارشنبه مورد حمله قرار گرفته است. بمبارانهای اسرائیلی در بیروت ادامه دارد، زیرا آنها این را بخشی از توافق نمیدانند. موشکها و پهپادهای ایرانی نیز اهدافی را در چندین کشور عربی حاشیه خلیج فارس هدف قرار دادهاند. ایران قبلاً گفته است که اجازه نخواهد داد تانکرها از طریق تنگه هرمز عبور کنند به دلیل بمباران اسرائیل در لبنان. در حال حاضر، آتشبس به شدت شکننده به نظر میرسد.
مدیریت نامنظم پرونده ایران توسط دولت ترامپ ما را به این وضعیت رسانده است، اما عقبنشینی ترامپ از تشدید در شب گذشته نشاندهنده یک تحول مثبت در تفکر او است. ترامپ تحت انتقادات زیادی از سوی آمریکاییها و دیگرانی قرار داشت که از آنچه به نظر میرسید عقبنشینی از اصول کنوانسیونهای ژنو پس از جنگ جهانی دوم باشد، و احتمال ارتکاب جنایات جنگی اگر ایالات متحده به طور بیرویه زیرساختهای برق و آب را هدف قرار دهد، نگران بودند. با این حال، به طور کلی، به نظر میرسد ترامپ متوجه شده است که ایران او را به چالش کشیده و احساس کرده است که توانایی آن برای خفه کردن اقتصاد جهانی از طریق تنگه هرمز تهدید بمباران “به عصر سنگی” را تحتالشعاع قرار میدهد.
اکنون که ترامپ میپذیرد که ایران برخی کارتها برای بازی دارد و به سادگی تمام اهداف جنگی خود را تسلیم نخواهد کرد، ممکن است بتوان به مذاکرات به طور جدیتر فکر کرد. ایرانیها و ایالات متحده هر دو توانایی آسیب رساندن به یکدیگر را دارند. آنها همچنین دارای سلسلهمراتب اولویتها در میان اهداف جنگی خود و درخواستهایی که از یکدیگر دارند، هستند. برخی از چیزهایی که ایالات متحده و ایران باید داشته باشند، وجود دارد و دیگرانی که میتوانند معامله شوند. به وضوح، از منظر ایالات متحده، منافع اصلی ما جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای است. بنابراین، محدودیتها بر غنیسازی و حذف اورانیوم با غنای ۶۰ درصد (HEU) اهداف اصلی هستند. برای ما غیرمسئولانه خواهد بود که از این موضوع چشمپوشی کنیم.
آزادی ناوبری در تنگه هرمز، شامل حق جهانی عبور از تنگههای بینالمللی که در حقوق بینالملل و پیمان حقوق دریاها به رسمیت شناخته شده است، همچنین یک منافع کلیدی ایالات متحده است. از سوی دیگر، در حالی که برای شرکای منطقهای ما خوب خواهد بود که ایران بهطور کامل خلع سلاح شود، به شدت بعید است که ایران هرگز با کنار گذاشتن برنامههای توسعه موشکی خود موافقت کند. برخی از خواستههای مطلوب ایالات متحده را نمیتوان تحمیل کرد، با توجه به نفوذ ایران از طریق کنترل نظامی بر تنگه. ایالات متحده باید این موضوع را در نظر میگرفت زمانی که دولت جدید سیاست خود را تدوین کرد، با درک اینکه تواناییهای نظامی ایران در سالهای اخیر چگونه تکامل یافته است. توانایی آنها برای بستن مؤثر تنگه برای کسانی که با آن آشنا هستند و این موضوع را بهعنوان یک ریسک عملیاتی با شرکتهای کشتیرانی مورد بحث قرار دادهاند، تعجبآور نبود.
حتی اگر این آتشبس در نهایت برقرار نشود، اگر ترامپ شروع به فکر کردن در این زمینهها کند، پیشرفت هنوز ممکن است. اما ترامپ باید فوریت وضعیت را بپذیرد و اینکه کشور نمیتواند اجازه دهد مقامات آماتور در حین کار موضوع را یاد بگیرند. ترامپ به شدت نیاز دارد که به دنبال یک “پیرمرد خاکستری” جمهوریخواه باشد – یک مقام ارشد سابق که هم مسئله هستهای و هم منافع دوستان و دشمنان ما در خاورمیانه را درک کند. ویتکوف و کوشنر ممکن است همپایههای ثروتمند ترامپ و دوستان و خانواده نزدیک او باشند، اما هیچکدام تخصص لازم برای مدیریت این بحران را ندارند، بهویژه زمانی که آنها همچنین در تلاش برای پایان دادن به جنگ در اوکراین هستند.
به محض اینکه رئیسجمهور این فرد را استخدام کند، میتواند با تیم سیاست خارجی خود و نماینده ویژه جدید نشسته و تقسیمبندی بین “نیازهای ضروری” و “خواستههای مطلوب” ما را مشخص کند، با درک اینکه ایران از طریق تنگه نفوذ قابل توجهی دارد و اینکه معکوس کردن این وضعیت از نظر خون، ثروت و سرمایه سیاسی به شدت هزینهبر خواهد بود. برای داشتن یک استراتژی منسجم، کاخ سفید به کسی نیاز دارد که توانایی لازم برای تدوین آن را داشته باشد.
ادامه دادن به پیشبرد امور با اولتیماتومهای جعلی، تهدید به جنایات جنگی، تسلیمهای ناگهانی و گزینههای دیوانهوار مانند تصرف و نگهداری سواحل ایران با نیروهای زمینی تنها ایالات متحده را به درگیری بیشتر و آسیب اقتصادی بیشتر خواهد کشاند. ترامپ نیاز دارد که این موضوع را به کسی واگذار کند که صلاحیت لازم برای توسعه یک استراتژی منسجم و اجرای آن را داشته باشد.

