این تفسیر در ابتدا در یک پست Blue Blaze Substack در تاریخ ۱۲ آوریل ۲۰۲۶ منتشر شد.
ایالات متحده به مدت طولانی ایران را به عنوان “برترین حامی دولتی تروریسم” توصیف کرده است و از هر دو نهاد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC، نهاد دولتی نادری که ایالات متحده آن را به عنوان گروه تروریستی تعیین کرده است) و مجموعهای از گروههای تروریستی، مانند حزبالله لبنان، حماس و حوثیها در یمن، به عنوان نمایندگان استفاده کرده است. ایران و نمایندگان مورد حمایت ایران حملات یا تلاشهایی را در آرژانتین، بحرین، بوسنی، بلغارستان، آلمان، کنیا، عربستان سعودی، ترکیه، ایالات متحده و کشورهای دیگر انجام داده یا تلاش کردهاند. این تاریخچه به دههها بازمیگردد و شامل حملات بینالمللی چشمگیر و عملیاتهای محدودتری است که برای نشان دادن اراده بدون تحریک جنگ تمامعیار طراحی شدهاند.
با توجه به این سابقه، منطقی به نظر میرسد که فکر کنیم ایران در جنگ ۲۰۲۶ خود با اسرائیل و ایالات متحده، که هر دو “تغییر رژیم” را به عنوان یکی از اهداف خود اعلام کردهاند—تهدیدی واقعی برای رهبران ایران—از تروریسم استفاده خواهد کرد. با این حال، تا کنون حداقل، ایران از تروریسم استفاده نکرده است، هرچند که حملات موشکی، راکتی و پهپادی به اهداف غیرنظامی و همچنین نظامی در منطقه انجام داده و تنگه هرمز را بسته است.
چه چیزی این عدم استفاده از تروریسم را توضیح میدهد؟ دانستن اینکه چرا چیزی اتفاق نیفتاده دشوار است، اما در اینجا چهار احتمال غیرانحصاری را ارائه میدهم. هر یک به محدودیتهای متفاوتی در تصمیمگیری ایران اشاره دارد، از محدودیتهای عملیاتی تا احتیاط استراتژیک.
شاید سادهترین توضیح بهترین باشد: ایران به دلیل عدم توانایی در انجام حملات تروریستی علیه ایالات متحده و متحدانش، این کار را نکرد. حملات اسرائیل و ایالات متحده به ایران، به ویژه کمپین ترور که بیش از ۲۵۰ رهبر سیاسی و نظامی ارشد ایرانی را به قتل رساند، نفوذ اطلاعاتی قابل توجهی بر ایران را نشان داد. اگرچه اطلاعات لازم برای هدف قرار دادن رهبران با اطلاعات مورد نیاز برای مختل کردن عملیات متفاوت است، اما این احتمال وجود دارد که برخی از تکنیکهایی که به ترور منجر شدند، همچنین اطلاعاتی درباره عملیاتهای تروریستی را فاش کرده و امکان مختل کردن آنها را فراهم کردهاند. به همان اندازه مهم است که ایران خود احتمالاً در حالت ترس بوده و باور داشته که عملیاتها و شبکههایش ممکن است نفوذ شوند حتی اگر اینگونه نباشد. همچنین احتمالاً کمپین ترور فرماندهی و کنترل را مختل کرده و سازماندهی و هدایت عملیاتها را در حالی که از حملات هوایی ایالات متحده و اسرائیل پنهان میشد، دشوار کرده است. از این نظر، عدم وجود تروریسم ممکن است منع نکردن بلکه ناتوانی موقتی باشد—فشاری اطلاعاتی بر شبکههای خارجی ایران در یک لحظه بحرانی.
یک احتمال دوم این است که ایران از تشدید و تلافیجویی ایالات متحده و اسرائیل ترسیده باشد. این ترس ممکن است با توجه به قدرت آتش آزاد شده در عملیاتهای خشم حماسی و زوزه شیر (معادل اسرائیلی) عجیب به نظر برسد. با این حال، ایالات متحده به راحتی میتوانست آسیب بیشتری به ایران وارد کند. ترامپ در حال حاضر وعده داده بود که ویرانی را بر یک “تمدن کامل” نازل کند و به تأسیسات برق و پلها حمله کند، و ایالات متحده همچنین نیروهای زمینی را به منطقه خلیج فارس اعزام میکرد. تروریسم، به ویژه علیه سرزمین اصلی ایالات متحده یا اهداف غیرنظامی با پروفایل بالا، خطر تبدیل یک جنگ محدود به یک درگیری بسیار وسیعتر و وجودی برای رژیم ایران را به همراه داشت.
یک احتمال سوم مرتبط، خطر بازخورد برای ایران است. جنگ ایران در ایالات متحده محبوب نبود، اما یک حمله تروریستی میتوانست حمایت را تقویت کند و به ایجاد یک دلیل جنگی که قبلاً وجود نداشت، منجر شود. این درگیری در اروپا و آسیا حتی کمتر محبوب بود، اما حملات تروریستی در آنجا ممکن است خصومت نسبت به ایران را افزایش دهد و بنابراین حمایت از حملات ایالات متحده و اسرائیل را بیشتر کند. به جای تقسیم کردن دشمنان ایران، تروریسم ممکن است آنها را متحد کند—اراده سیاسی را تقویت کرده، تشدید را مشروعیت بخشد و تلاشهای تهران برای به تصویر کشیدن خود به عنوان قربانی تجاوز را تضعیف کند.
احتمال چهارم، تیرهترین است—اینکه چنین حملاتی در حال آمادهسازی هستند اما هنوز اتفاق نیفتادهاند. انتقام، مانند بستنی، بهترین حالتش سرد سرو میشود. ایران بیش از یک سال صبر کرد تا طرحی برای قتل جان بولتون، مشاور امنیت ملی پیشین، به دلیل نقش او در ترور قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، آغاز کند. آن خشونتهای ایالات متحده در مقایسه با مقیاس قتلهای ۲۰۲۶، از جمله ترور رهبر عالی ایران، رئیس اطلاعات، رئیس سپاه پاسداران و بسیاری دیگر، ناچیز است. ایران ممکن است به سادگی در جستجوی فرصت مناسب برای انتقام باشد، شاید منتظر بماند تا درگیری به طور کامل پایان یابد و خطر تشدید کمتر شود.
احتمال پنجم این است که رهبران ایرانی معتقدند که نیازی به استفاده از تروریسم ندارند زیرا واکنش فعلی آنها موفق بوده است. حملات پهپادی، حملات موشکی، اختلال در حمل و نقل و جنگ نیابتی به تهران اجازه داده است تا هزینههایی را تحمیل کرده و یک بازدارندگی مؤثر برای از سرگیری جنگ ایجاد کند. در این زمینه، تروریسم ممکن است اضافی بوده باشد—با ارائه اهرم اضافی محدود در حالی که خطرات نامتناسبی را به همراه دارد.
به طور کلی، این توضیحات نشان میدهد که احتیاط ایران وابسته است و نه دائمی. چه به دلیل محدودیتهای قابلیت، احتیاط استراتژیک یا زمانبندی، منطق زیرین که مدتهاست استفاده ایران از تروریسم را هدایت کرده است، ممکن است در حال حاضر فقط خوابیده باشد.
دانیل بایمن مدیر برنامه جنگ، تهدیدات نامنظم و تروریسم در مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی در واشنگتن دیسی است.

