در تاریخ ۸ آوریل، ایالات متحده و ایران به یک آتشبس دو هفتهای توافق کردند. اما با وجود دو روز مذاکرات در اسلامآباد و گمانهزنیها درباره دور دوم گفتگوها، دو طرف تاکنون نتوانستهاند به توافقی برای پایان جنگ دست یابند. این احتمالاً به این دلیل است که هر یک از آنها قبلاً بارها پیروزی کامل خود را اعلام کردهاند. زمانی که در تاریخ ۱۱ آوریل درباره پیشرفت مذاکرات اسلامآباد از رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، سؤال شد، او گفت: “صرفنظر از اینکه چه اتفاقی میافتد، ما پیروز میشویم. ما آن کشور را بهطور کامل شکست دادهایم.” چند روز پیش، شورای عالی امنیت ملی ایران اعلام کرد که ایالات متحده “شکستی تاریخی، غیرقابل انکار و crushing” را متحمل شده است.
در ابتدا، بررسی این ادعاهای متضاد پیروزی ممکن است نیاز به شمارش بیطرفانه دستاوردها و زیانهای مادی هر طرف داشته باشد. اما هیچ راه عینی برای قضاوت درباره اینکه چه کسی پیروز و چه کسی بازنده است وجود ندارد. در عوض، پیروزی در چشم بیننده است. نتایج مادی تنها یکی از چندین عاملی است که روایتهای جنگی موفقیت و شکست را شکل میدهد. دینامیکهای دیگر، از جمله روانشناسی، جلوهها و چرخشهای رسانهای و سیاسی، نیز روایت را منحرف میکنند. داستان غالبی که درباره اینکه چه کسی پیروز و چه کسی بازنده است شکل میگیرد، میتواند تأثیرات سیاسی قدرتمندی داشته باشد. این ممکن است حتی مهمتر از رویدادها در میدان نبرد باشد.
برای واشنگتن، این موضوع ناگوار است. ایالات متحده ممکن است از نظر نظامی بر ایران تسلط یافته باشد و آسیبهای زیادی به نیروهای مسلح این کشور وارد کرده و در عوض زیانهای نسبتاً کمی متحمل شده باشد. اما آمریکاییها انتظارات بالایی از آنچه که ارتش آنها میتواند به دست آورد دارند و صرفاً آسیب زدن به جمهوری اسلامی احتمالاً آنها را چندان تحت تأثیر قرار نخواهد داد. آمریکاییها معمولاً جنگ را تنها زمانی پیروزی واضح میدانند که ایالات متحده رژیم مخالف را سرنگون کرده و آن را با رژیم دوستانهای جایگزین کند. و با وجود تمام ویرانیهایی که ایران متحمل شده، دولت آن هنوز به شدت در کنترل است. بنابراین، آمریکاییها آماده خواهند بود تا جنگ را به عنوان هدر رفت منابع ببینند، بهویژه با توجه به وعده ترامپ که بمباران با “تسلیم بیقید و شرط” ایران پایان خواهد یافت.
در مقابل، تهران در موقعیت بهتری برای تصاحب روایت قرار دارد. به عنوان یک قدرت ضعیف که در جنگی که آغاز نکرده است میجنگد، میتواند ادعا کند که بقا پیروزی است، حتی در میان زیانهای نظامی عظیم. “زمانی که دشمنان جنایتکار ایران این جنگ ظالمانه را آغاز کردند، تصور میکردند که در مدت کوتاهی به تسلط نظامی کامل بر ایران دست خواهند یافت و ایران را وادار به تسلیم خواهند کرد”، شورای عالی امنیت ملی ایران در بیانیهای در تاریخ ۸ آوریل که آتشبس را جشن میگرفت، اعلام کرد. “آنها فکر میکردند که آتشباران موشکی و پهپادی ایران به سرعت خاموش خواهد شد و باور نداشتند که ایران میتواند چنین پاسخی قدرتمند ارائه دهد.”
جنگ بین واشنگتن و تهران ممکن است به پایان نرسیده باشد. آتشبسها اغلب شکننده هستند و دو دولت در بسیاری از مسائل از یکدیگر فاصله دارند. اما اگر تصور شکست ایالات متحده و موفقیت ایران باقی بماند، میتواند عواقب پایداری داشته باشد. در ایالات متحده، این روایت ممکن است حزب جمهوریخواه را تضعیف کرده و شانس دموکراتها را در انتخابات میاندورهای این نوامبر افزایش دهد. این همچنین میتواند دولت ایران را تقویت کند، که میتواند درباره مقاومت در برابر حمله واشنگتن مباهات کند و تهران را وسوسه کند تا به دنبال سلاحهای هستهای برود. در چنین سناریویی، ایالات متحدهای که زخمی و خسته است ممکن است واکنشی نشان ندهد.
HIGH BAR
I’m sorry, but it seems that the input section is incomplete or missing the text that needs to be translated. Please provide the full text you would like translated, and I’ll be happy to assist you.
در طول کمپین خود علیه ایران، ارتش ایالات متحده تواناییهای تاکتیکی قابل توجهی را به نمایش گذاشته است. این ارتش به ترور رهبران عالیرتبه ایرانی کمک کرده، هزاران حمله هوایی علیه اهداف نظامی ایران انجام داده و تنها ۱۳ تلفات را متحمل شده است که این رقم در مقایسه با جنگهای گذشته بسیار پایین است. در واقع، زمانی که دو هواپیمای آمریکایی در خاک ایران سرنگون شدند، نیروهای ویژه آمریکایی در یک عملیات ماهرانه اعضای خدمه را نجات دادند.
اما تصویر جنگ هنوز به نفع واشنگتن نیست. این به این دلیل است که روش جنگ آمریکاییها—یا اینکه آمریکاییها به طور سنتی چگونه به درگیریهای عمده فکر میکنند—تنها بر تسلط تاکتیکی پاداش نمیدهد. در عوض، آمریکاییها معتقدند که پیروزی نیازمند موفقیت قاطع است. این بدان معناست که ایالات متحده باید دشمنان خود را به طور کامل شکست دهد، رژیمهای آنها را سرنگون کند و سپس آنها را با دولتهای دوستانه—ترجیحاً دموکراتیک—جایگزین کند. یکی از دلایل این دیدگاه گسترده نسبت به جنگ، قدرت آمریکایی است: ایالات متحده دارای قابلیتهای وسیع است و آمریکاییها انتظار نتایج را دارند. علاوه بر این، به دلیل ایدهآلیسم خود، آمریکاییها همچنین معتقدند که جنگ باید هدف اخلاقی داشته باشد. مدل جنگ آمریکایی، جنگ جهانی دوم است: یک کمپین با وضوح اخلاقی و هدف مشترک که به شکست کامل آلمان نازی، ایتالیا فاشیستی و ژاپن امپریالیستی منجر شد.
جنگ جهانی دوم، البته، یک درگیری معمولی نبود. بیشتر جنگهای ایالات متحده محدودتر هستند و اغلب برای اهدافی کمتر از تغییر رژیم جنگیده میشوند. با این حال، حتی زمانی که واشنگتن بسیاری از اهداف نظامی خود را محقق میکند، آمریکاییها ممکن است از نتایج ناراضی باشند. به عنوان مثال، در جنگ کره، ایالات متحده به طور موفقیتآمیزی از کره جنوبی در برابر تهاجم کره شمالی دفاع کرد. اما زمانی که جنگ در سال ۱۹۵۳ به پایان رسید، بیشتر آمریکاییها نتیجه را به عنوان یک بنبست غمانگیز و نه یک موفقیت مشروط دیدند، به این دلیل که در بخش بزرگی، بازگشتی به وضعیت پیش از جنگ در منطقه بود. چهار دهه بعد، آمریکاییها دوباره از نتیجه جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ ناراضی بودند، جایی که ایالات متحده و شرکای آن به سرعت نیروهای عراقی را از کویت بیرون کردند اما از پیشروی به سمت بغداد خودداری کردند. بر اساس نظرسنجیها، آمریکاییها جنگ را به عنوان یک پیروزی نمیدیدند زیرا رهبر عراق، صدام حسین، در قدرت باقی مانده بود. و حتی تغییر رژیم نیز تضمینی برای این نیست که آمریکاییها تصمیم بگیرند که پیروز شدهاند. زمانی که نیروهای ایالات متحده در سال ۲۰۰۳ صدام را سرنگون کردند، ۷۰ درصد از پاسخدهندگان به یک نظرسنجی ABC News/Washington Post موافق بودند که جنگ ارزش جنگیدن داشت. اما عموم مردم ایالات متحده به زودی از ملتسازی و ضد شورش در عراق خسته شدند و تنها پنج سال پس از آغاز جنگ، نظر عمومی معکوس شد: در سال ۲۰۰۸، تنها ۳۴ درصد از پاسخدهندگان به همان نظرسنجی موافق بودند که جنگ ارزش جنگیدن داشت.
این روش جنگ به این معناست که آمریکاییها به شدت بعید است که خود را در ایران امروز به عنوان برنده ببینند. نتیجه به شدت از معیارهای بالای آنها برای موفقیت فاصله دارد. دولت ایران، به هر حال، نه تنها زنده مانده است؛ بلکه کاملاً سرسخت نیز باقی مانده است. ایالات متحده و اسرائیل علی خامنهای، رهبر عالیرتبه ایران را کشتند، اما خامنهای توسط پسرش مجتبی جانشین شد. این دو کشور به زیرساختهای هستهای ایران حمله کردند، اما تهران هنوز دارای یک ذخیره بزرگ و زیرزمینی از اورانیوم غنیشده است. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی—شاخه اصلی نیروهای مسلح ایران—ستاد خود را از دست داد. اما اکنون کنترل بیشتری بر کشور نسبت به قبل دارد.
در واقع، نظرسنجیها نشان میدهند که ناظران آمریکایی در حال حاضر جنگ ایران را به عنوان یک شکست غیرضروری و بداندیشانه میبینند. بر اساس یک نظرسنجی در اواسط آوریل از Ipsos، تنها ۲۴ درصد از آمریکاییها موافق بودند که با توجه به هزینهها و منافع برای ایالات متحده، اقدام نظامی ایالات متحده در ایران ارزشمند بوده است. به طور تاریخی، رهبران دموکرات نگران بودند که انتقاد از یک کمپین نظامی جاری ایالات متحده آنها را غیرمیهنپرست نشان دهد، اما این بار، آنها به طور علنی از این عملیات خشمگین هستند. “ما هرگز چنین سطحی از ناتوانی در جنگافروزی را در تاریخ این کشور ندیدهایم”، سناتور دموکرات کریس مرفی در اواخر مارس گفت. چاک شومر، رهبر اقلیت دموکرات در سنا، جنگ را به عنوان “یکی از بدترین اقدامات نظامی و سیاست خارجی که ایالات متحده تاکنون انجام داده” و یک “هرج و مرج کلان” توصیف کرد.
بدیهی است که نظرات منفی درباره جنگ ایران همچنین منعکسکننده دو قطبی بودن سیاسی است. ایالات متحده به شدت قطبی شده است و مخالفت با این درگیری ممکن است بیشتر بر اساس احساسات نسبت به ترامپ باشد تا اطلاعات از میدان نبرد. اما دو قطبی بودن به تنهایی نمیتواند توضیحدهنده حالت ملی بدبینانه باشد. از یک سو، تعصب حزبی به هر دو سمت میکشد و میتواند به طور نظری به افزایش حمایت از ترامپ به اندازهای که به او آسیب میزند، کمک کند. با این حال، نظرسنجیها نشان میدهند که اگرچه دموکراتها به شدت مخالف جنگ هستند، جمهوریخواهان بسیار بیشتر تقسیم شدهاند. بر اساس نظرسنجی Ipsos، تنها ۵۵ درصد از جمهوریخواهان معتقدند که جنگ ارزش هزینهها و منافع را داشته است.
ترامپ تنها کسی است که میتواند خود را برای این وضعیت سرزنش کند. قبل از جنگ، او تلاش چندانی برای قانع کردن عموم مردم آمریکا درباره ضرورت درگیری یا جلب حمایت برای عملیات نظامی در میان دموکراتها و متحدان ایالات متحده نکرد. چنین تماسی ممکن بود انتقادات را زمانی که جنگ آغاز شد، نرم کند. ترامپ همچنین معیار پیروزی را در سطحی غیرممکن بالا تعیین کرد. او در روزهای اولیه جنگ خواستار شکست کامل ایران شد و پیشبینی کرد که رژیم به زودی سقوط خواهد کرد. او سپس اعلام کرد که جنگ چند هفته بعد برنده شده است، حتی اگر قیمتهای سوخت در حال افزایش بود و دولت ایران هیچ چیزی را واگذار نکرده بود—که یادآور سخنرانی زودهنگام رئیسجمهور ایالات متحده، جورج بوش، در اعلام پایان عملیاتهای عمده جنگی در عراق در سال ۲۰۰۳ است که او در مقابل بنر بزرگی که نوشته بود “ماموریت انجام شد” ایراد کرد.
I’m sorry, but it seems that there is no text provided for translation. Please provide the text you would like me to translate into Persian.
به طرق مختلف، تجربه ایران از جنگ معکوس تجربه ایالات متحده است. بر خلاف آمریکاییها، ایرانیها بمبارانهای هوایی بیوقفه را تحمل کردهاند. طبق گزارشهای متعدد، کشور بیشتر نیروی دریایی و نیروی هوایی خود را از دست داده و هزاران کشته نظامی و غیرنظامی را متحمل شده است. اما تهران به هر حال زمان بسیار آسانتری برای اعلام پیروزی خواهد داشت. بخشی از این موضوع به نظام استبدادی کشور مربوط میشود؛ بر خلاف ایالات متحده، ایران میتواند روایت جنگ را حداقل در داخل کشور کنترل کند. اما تهران همچنین از این که بسیار ضعیفتر از واشنگتن است، بهرهمند است و ناظران انتظارات بسیار کمتری از عملکرد ایران نسبت به ایالات متحده دارند. در واقع، برای ایران، بقا به نوعی پیروزی به حساب میآید—شاهدی بر این که جمهوری اسلامی نمیتواند توسط حتی نیروهای مسلح قدرتمند ایالات متحده و اسرائیل سرنگون شود.
ایران نخستین بازیگری نخواهد بود که به دلیل بقا به طور موفقیتآمیز پیروزی را ادعا میکند. در سال ۲۰۰۶، اسرائیل با حزبالله وارد جنگ شد و مجازاتهای سنگینی بر این گروه شبهنظامی وارد کرد. اما نتیجه در اسرائیل و لبنان به عنوان پیروزی حزبالله تلقی شد زیرا این گروه تاب آورد و هنوز هم قادر به شلیک موشک به سمت اسرائیل بود. همانطور که یکی از پژوهشگران اسرائیلی توصیف کرد، اسرائیلیها “به طرز عجیبی از ناامیدی، نارضایتی و یأس رنج میبردند.” حتی اگر متوقف کردن تمام شلیکهای موشکی حزبالله دشوار یا حتی غیرممکن بود، این استاندارد ضمنی برای پیروزی اسرائیل بود. منتقدان جنگ ایران امروز نیز به ظرفیت تهران برای ادامه شلیک موشکها و پهپادها به عنوان شواهدی از موفقیت ایران اشاره میکنند، حتی اگر پایان دادن به حملات به طور کامل بسیار دشوار باشد.
ایران همچنین میتواند به خاطر موفقیتش در بستن تنگه هرمز پیروزی را اعلام کند. کنترل تهران بر این تنگه، به طور قطع، یک دستاورد مادی واقعی است: طبق گزارشهای مختلف، ایران برای عبور هر کشتی ۲ میلیون دلار دریافت میکند. در عین حال، جریان نفت ایران به چین و سایر نقاط تقریباً به همان شکلی که قبل از آغاز جنگ بود، ادامه یافته است. اما این تنگه همچنین به موضوع تعیینکنندهای در این درگیری تبدیل شده است که روایت پیروزی را به نفع تهران منحرف میکند. برای بسیاری از ناظران، هزاران بمباران هوایی ایالات متحده بر روی ایران تقریباً به نتیجه مورد نظر بیاهمیت است زیرا واشنگتن نتوانسته است این آبراه را برای ترافیک باز کند.
پیشینه تاریخی برای یک چارچوب قانعکننده واحد وجود دارد که روایتهای پیروزی را هدایت میکند. در سال ۱۹۶۲، ایالات متحده از بحران موشکی کوبا به عنوان یک برنده خارج شد زیرا کشتیهای شوروی که به سمت کوبا در حال حرکت بودند، ناگهان در برابر محاصره ایالات متحده متوقف شدند و این تصور از عقبنشینی را ایجاد کردند. “ما رو در رو هستیم و فکر میکنم طرف دیگر فقط پلک زد,” دنیس راس، وزیر امور خارجه، به طرز مشهوری به همکارش گفت. حقیقت، البته، پیچیدهتر بود: بحران پس از آنکه رئیسجمهور ایالات متحده، جان اف. کندی، قول داد که به کوبا حمله نکند و سپس به طور مخفیانه پیشنهاد کرد که موشکهای ایالات متحده را از ترکیه خارج کند اگر مسکو موشکهای خود را از جزیره بردارد، به پایان رسید. اما این معامله موشکی سالها بعد فاش شد، در حالی که محاصره عمومی بود. هر دو مخاطب آمریکایی و شوروی واشنگتن را به عنوان پیروز دیدند، حتی اگر شرایط توافق بیشتر شبیه به تساوی یا حتی به نفع شورویها بود.
برای جلوگیری از برداشتهای منفی از شکست، ترامپ میتواند تصمیم بگیرد که جنگ را از سر بگیرد یا تصمیم بگیرد که نیروها را به زمین بفرستد تا به پیروزی کامل وعده داده شده دست یابد. اما تشدید تنشهای ایالات متحده میتواند دستورالعملی برای فاجعه باشد. آمریکاییها استانداردهای بالایی برای پیروزی دارند، اما این به این معنا نیست که آنها خواهان جنگ تمامعیار علیه ایران هستند: بیشتر آمریکاییها از درگیر شدن کشورشان در درگیریهای بیشتر در خاورمیانه نگران هستند. قبل از اینکه پیروزی را جشن بگیرند، آمریکاییها باید جنگ را هم از نظر نتیجه بزرگ و هم از نظر ارزش جنگیدن در وهله اول ببینند. با این حال، برای بسیاری از آنها، کمپین در ایران نه تنها باشکوه نیست بلکه ضروری نیز نمیباشد. سرنگونی رژیم ایرانی از طریق یک حمله آسان نخواهد بود و موفقیت میتواند هزینه بسیار بالایی داشته باشد. به همین دلیل، حتی اگر دولت ایران به نوعی سرنگون شود، احتمالاً آمریکاییها هنوز از نتیجه ناراضی خواهند بود—همانطور که در عراق بودند. “اگر از این جنگ خوشتان میآید، از این بخش اول لذت ببرید، زیرا این بهترین بخش است,” ژنرال بازنشسته ایالات متحده، استنلی مککریستال، در اواخر مارس به نیویورک تایمز گفت. “هر چیزی بعد از این سختتر خواهد بود.”
ACTIONS HAVE CONSEQUENCES
چگونه آمریکاییها، ایرانیها و دیگران نتیجه جنگ را به یاد میآورند ممکن است پیامدهای سیاسی عمیقی داشته باشد. در ایالات متحده، یک شکست ادراکشده برای آمریکا میتواند ائتلاف MAGA را تقسیم کند و چشماندازهای حزب جمهوریخواه را در انتخابات میاندورهای آسیبپذیر سازد. ترامپ وعده داده بود که دوران جنگهای ابدی را به پایان برساند و دورهای از پیروزیهای مداوم را آغاز کند؛ باخت در یک جنگ انتخابی به برند اصلی او آسیب میزند. سیاستمداران جمهوریخواه، مانند نماینده توماس ماسی و نماینده پیشین مارجوری تیلور گرین، و تحلیلگران محافظهکار، مانند تاکر کارلسون، الکس جونز و مگین کلی—که همگی در گذشته از ترامپ حمایت کردهاند—به شدت عملیات نظامی علیه ایران را مورد انتقاد قرار دادهاند و برخی از آنها حتی خواستار برکناری رئیسجمهور شدهاند.
ادراکات از پیروزی در میان ایرانیها نیز میتواند پیامدهای دراماتیکی داشته باشد. اگر ایرانیها تهران را بازنده ببینند، نتیجه ممکن است یک کودتای داخلی یا موج جدیدی از اعتراضات باشد که رژیم را تهدید میکند. اما اگر افکار عمومی ایران به این نتیجه برسد که تهران پیروز شده، رژیم ممکن است بیشتر تثبیت، سختتر و رادیکالتر شود. حتی ایرانیهایی که از دولت متنفرند ممکن است به دور پرچم جمع شوند و رژیم ممکن است احساس جسارت کند تا تهاجمیتر شود. به هر حال، تعاملات دیپلماتیک قبلی آن با ایالات متحده مانع از حمله نشد، در حالی که مقاومت نظامی نتایج مثبتی به همراه داشت.
این داستانها از پیروزی و باخت نحوه تعامل دو کشور با یکدیگر را تغییر خواهد داد. اگر روایت شکست آمریکایی به طور گستردهای پذیرفته شود، ایالات متحده ممکن است نوعی “سندرم جنگ ایران” مشابه سندرم جنگ ویتنام را توسعه دهد، که در آن آمریکاییها جنگ ایران را به عنوان یک فاجعه میبینند که هرگز نباید تکرار شود. در نتیجه، واشنگتن ممکن است در صورت تلاش ایران برای توسعه سلاح هستهای، اقدام نکند. حداقل، یک سندرم جنگ ایران باعث میشود که ایالات متحده به طور معتبر نتواند تهدید به استفاده از نیرو علیه تهران کند.
ایران قطعاً احترام زیادی برای مهارتهای میدانی ایالات متحده قائل است. در طول شش هفته جنگ، ارتش آمریکا مهارتهای تاکتیکی چشمگیری را به نمایش گذاشت. اما معیار پیروزی ایالات متحده—سرنگونی جمهوری اسلامی و ایجاد یک دولت دموکراتیک و طرفدار آمریکا (به طور ایدهآل در حالی که ایرانیها در خیابانهای تهران جشن میگیرند)—به سادگی در هزینهای معقول قابل دستیابی نبود. این جنگ از ابتدا محکوم به شکست بود.

