نیروی دریایی ایالات متحده و ایران به طور همزمان در تلاش برای محاصره یک هدف مشابه هستند—وضعیتی غیرمعمول، اما به هیچ وجه بیسابقه.
محاصرهها جهانی شدهاند.
محاصره یک روش جذاب دائمی در جنگهای دریایی است. این روش به یک نیروی دریایی برتر این امکان را میدهد که به طور مستقیم به اقتصاد رقیب دریایی خود حمله کند و با کنترل دریا آسیب وارد کند. در واقع، «مبشر قدرت دریایی» آمریکا، کاپیتان آلفرد تایر ماهان، «کنترل دریا» را به طور عمده به عنوان توانایی پاکسازی ناوگان یک رقیب از آبهای مهم و محاصره سواحل آن تعریف میکند. ماهان میگوید: «قدرت غالب بر دریا» به ناوگانی که بر امواج تسلط دارد کمک میکند تا دشمنی که به تجارت و بازرگانی دریایی وابسته است را از مسیرهای دریایی که تلاشهای تجاری را ممکن میسازد، قطع کند.
برای ماهان، قطع کردن یک دشمن دریایی از دریاهای آزاد مانند قطع کردن ریشههای یک گیاه است. اقتصاد آبنمکی آن پژمرده و میمیرد.
محاصره یک عنصر اصلی در تاریخ نظامی است
این موضوع فراتر از یک علاقهی آکادمیک است. امروز، البته، نیروی دریایی ایالات متحده در حال محاصرهی بنادر ایرانی در خلیج عمان است، که به عنوان پیشورودی دریایی به تنگه هرمز و خلیج فارس شناخته میشود. بخشی از ناوگان محاصره، که عمدتاً از دوازده یا بیشتر ناوشکنهای کلاس آرلی برک تشکیل شده است، در حال اجرای آنچه که تحلیلگران دریایی به عنوان “محاصره نزدیک” توصیف میکنند، میباشد. این نوع محاصره که به صورت مستقیم و نزدیک به سواحل دشمن انجام میشود، به این معناست که کشتیهای جنگی enforcing در نزدیکی سواحل دشمن قرار میگیرند و کشتیهایی را که بارهای مشکوک به قاچاق دارند، در نزدیکی بنادر خصمانه متوقف میکنند. کشتیهایی که از محاصره سرپیچی میکنند، مشمول بازرسی، ورود، جستجو و ضبط کالاهای ممنوعه میشوند.
نفت بار ممنوعهی واضحی در مورد ایران است، اما مقامات ایالات متحده اشاره کردهاند که این محاصره همچنین ارسال محمولههای دیگر تجهیزات نظامی—مهمات، سیستمهای تسلیحاتی، الکترونیکهای دو منظوره و تقریباً هر چیزی که به جمهوری اسلامی کمک کند تا قدرت نظامی خود را که به واسطهی هفتهها حملات هوایی ایالات متحده و اسرائیل آسیب دیده، بازسازی کند—را ممنوع میکند. این یک ممنوعیت گسترده است.
محاصرههای نزدیک در تاریخ دریایی رایج هستند. به عنوان مثال، نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا در طول جنگ 1812، قرنطینهای خفهکننده بر ایالات متحده تحمیل کرد و ناوگانهایی را به بنادر مانند بوستون، نیوپورت و نیویورک فرستاد. در آن مرحله از تاریخ ایالات متحده، ارتباطات داخلی—جادهها، به طور عمده—به قدری ضعیف توسعه یافته بودند که تجارت بین ایالتی معادل تجارت ساحلی بود. بنابراین، یک محاصره مؤثر نیروی دریایی سلطنتی به طور داخلی اقتصاد ایالات متحده را تحت فشار قرار میداد، نه تنها با جلوگیری از تجارت و بازرگانی خارجی.
نیم قرن جلوتر، نیروی دریایی اتحادیه در طول جنگ داخلی آمریکا، کنفدراسیون را محاصره کرد و محاصرهای نشتدار را تحمیل کرد که با این حال واردات و صادرات جنوبی را خفه کرد—به ویژه صادرات “سلطان پنبه” که بر اساس آن کنفدراسیون به حامیان بالقوه اروپایی مانند بریتانیا و فرانسه وابسته بود.
محاصرههای نزدیک به دلیل گسترش و پیشرفت تکنولوژیکی تسلیحات ضد دسترسی مستقر در سواحل—توپخانههای ساحلی، مینهای دریایی، زیردریاییهای کوتاهبرد و کشتیهای سطحی، جنگندههایی که از باندهای هوایی زمینی پرواز میکنند—کمکم جذابیت خود را از دست دادهاند. به عنوان مثال، نیروی دریایی سلطنتی در طول جنگ جهانی اول از سواحل امپراتوری آلمان فاصله داشت و از نزدیک شدن به بنادر آلمانی به دلیل ترس از حمله از زمین خودداری میکرد.
در عوض، نیروی دریایی سلطنتی به عقبنشینی پرداخت و دریای شمال را با استفاده از “محاصره دور” محاصره کرد، که دومین نوع عملیات محاصره است. ناوهای جنگی بریتانیا شکاف اسکاتلند-نروژ را مسدود کردند و به کشتیهای آلمانی که به دنبال دسترسی به اقیانوس اطلس وسیع بودند، اجازهی عبور ندادند. جغرافیا در محاصره دور بریتانیا نقش محوری ایفا کرد—همانطور که در عملیات دریایی از هر نوعی اینگونه است. جزایر بریتانیا در مسیرهای دریایی قرار دارند که دشمنان شمالی اروپا—امپراتوری هلند در قرون گذشته، آلمان در طول جنگهای جهانی و امروز، مناطق دریای بالتیک روسیه—را از اقیانوس اطلس متصل میکنند.
تجارتهای محاصره و فاصله آن از ساحل
و البته یک جنبه نظامی در محاصرهها وجود دارد. مهم نیست که جغرافیا چقدر به قدرت محاصرهکننده لطف کرده باشد، این قدرت باید نیروی دریایی با قابلیتها و تعداد کافی کشتیها برای اجرای محاصره دریایی داشته باشد. این وظیفهای دشوار است. کارشناس نظامی کارل فون کلاوزویتس از “جنگ محاصرهای” ابراز تأسف کرد زیرا دفاع از یک محیط دفاعی گسترشیافته به شدت نیازمند منابع است. به هر حال، ریاضیدانان یک خط را به عنوان بینهایت نقطه در یک سری تعریف میکنند. تلاش برای قویتر بودن از یک نیروی دشمن در بینهایت نقطه، مدافعان را تحت فشار قرار میدهد. کلاوزویتس از فرماندهان میخواهد که محاصرههای دفاعی را کوتاه نگه دارند و حمایت آتش فراوانی برای تقویت محیط دفاعی فراهم کنند.
بین محاصرههای نزدیک و دور، تعادلهایی وجود دارد. هرچه محاصره دورتر باشد، محیط دفاعی باید طولانیتر باشد. ایستادن نزدیکتر به ساحل، جلوگیری از تردد را سادهتر میکند، اما نزدیک شدن صمیمی، کشتیهای جنگی محاصرهکننده را در معرض آتش از زمین قرار میدهد. یک محاصره دور، خطر را برای ناوگان کاهش میدهد، اما به منابع بیشتری برای گشتزنی در مرزهای دریایی نیاز دارد.
محل قرارگیری فرماندهان نیروی دریایی ایالات متحده برای گروه محاصره در نقشه دریایی، بیانگر این است که چگونه آنها تصور میکنند که کارایی را در برابر خطر متعادل کنند. تنگه هرمز شبیه یک نازل همگرا-واگرا است. هرچه گروه محاصره به ساحل نزدیکتر شود، محیط دفاعی کوتاهتر و نظارت بر ورودی نازل آسانتر میشود. هندسه کلاوزویتسی مطلوب است، اما خطر به نسبت نزدیکی به سواحل ایران افزایش مییابد. هرچه دورتر برویم، خط قرنطینه طولانیتر میشود، که موجب میشود روح کلاوزویتس اخم کند، اما خطر ناشی از تسلیحات ضد دسترسی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به نسبت کاهش مییابد.
گسترش محاصره ایران به سطح جهانی، خطوط دفاعی را به کلی حذف میکند. این همچنین نیاز به اطلاعات فراوان برای یافتن و دستگیری کسانی که قصد عبور از محاصره را دارند، در هر کجای هفت دریا افزایش میدهد. ایجاد یک محاصره جهانی—که معادل لایه بیرونی یک استراتژی محاصره لایهای است—برای مؤثر بودن به کشتیهای بیشتری از نیروی دریایی ایالات متحده و گارد ساحلی نیاز خواهد داشت.
محاصرههای دوگانه نادرند، اما غیرممکن نیستند
اکنون، محاصرههای دوگانهای که در آن هر دو طرف درگیر، مسیرهای دریایی عمومی را محاصره میکنند، در تاریخ غیرمعمول است. نیروی دریایی ایالات متحده و گارد ساحلی در حال برقراری محاصرهای بر بنادر ایران هستند، در حالی که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تلاش کرده است تا با تهدید مینهای دریایی، قایقهای تندرو و تسلیحات ساحلی، تنگه هرمز را مسدود کند.
با این حال، پیشینه قابل توجهی برای محاصرههای دوگانه وجود دارد. بریتانیا در طول هر دو جنگ جهانی، آلمان را محاصره کرد در حالی که ناوگان نیروی دریایی سلطنتی را در فاصلهای ایمن از سواحل آلمان نگه داشت. بزرگان دریایی آلمان به سرعت متوجه شدند که زیردریاییها میتوانند به راحتی از ناوگان محاصره بریتانیا فرار کنند. بنابراین برلین یک محاصره متقابل را با اعزام زیردریاییها به اقیانوس اطلس مرکزی برای جلوگیری از حمل و نقل بین بریتانیا و آمریکای شمالی ترتیب داد. در حالی که این اقدام در نهایت ناموفق و حتی خودزنی بود—جنگ زیردریایی نامحدود ایالات متحده را به جنگ جهانی اول کشاند—محاصرههای دوردست آلمان بر بریتانیای وابسته به واردات، سختیهای جدی تحمیل کرد. همانطور که ماهان پیشبینی کرده بود.
محاصرهها (معمولاً) به مرور زمان شکل میگیرند
یک مشاهده نهایی. مانند سایر اشکال جنگ اقتصادی، محاصره آنطور که دریادار جی. سی. وایلی میگوید، یک حالت “جمعی” از نبرد است. کمپینهای جمعی، کمپینهای پراکندهای هستند که از مجموعهای از درگیریهای تاکتیکی کوچک تشکیل شدهاند. هیچ درگیری فردی تأثیر مادی یا روانی عمدهای بر هدف محاصره نمیگذارد، اما در کنار هم، بسیاری از درگیریهای کوچک میتوانند به چیزی بزرگ تبدیل شوند. چیزی بزرگ در طول زمان، دریادار وایلی به این نکته تأکید میکند. این جنگ با آمار است. وایلی عملیاتهای جمعی را به طور ذاتی کند عمل میکند و در خودشان بینتیجه میداند.
البته، جمهوری اسلامی میتواند استثنایی بر قاعده وایلی باشد. تحریمهای اقتصادی میتوانند در زمانی نسبتاً سریع عمل کنند زمانی که طرف تحریمکننده دسترسی طرف هدف را به یک دارایی حیاتی و غیرقابل جایگزین قطع کند. ممکن است همین موضوع برای محاصرهها نیز صدق کند. تنگه هرمز میتواند هم یک مسئولیت مرگبار و هم یک مزیت استراتژیک برای ایران باشد. اقتصاد ایران به شدت به صادرات هیدروکربنها از طریق دریا وابسته است. یک محاصره دریایی مؤثر از سوی ایالات متحده این خط اقتصادی را قطع خواهد کرد و جریان منابعی را که تهران برای جنگافروزی نیاز دارد، متوقف خواهد کرد. به طور خلاصه، یک محاصره مؤثر، تمایل ایران به “مقاومت” را در برابر توانایی آن برای تحمل فشار اقتصادی قرار خواهد داد.
آیا یک محاصره لایهای میتواند روندهای تاریخی را تغییر دهد و سریع و قاطع باشد؟ این پیشنهادی است که آمریکا و ایران در حال آزمایش آن هستند.

