به جای یک درگیری، به نظر میرسد که این غولها تحت تأثیر جنگ خاورمیانه قرار گرفتهاند. سؤال این است که اکنون کدام یک از آنها مزیت بهتری دارد؟
با تنها چند هفته مانده به سفر رئیسجمهور دونالد ترامپ به پکن برای دیدار با همتای چینیاش، شی جینپینگ، به نظر میرسد که جنگ ایالات متحده در خاورمیانه به احتمال زیاد همچنان یک موضوع ناتمام باقی خواهد ماند، اگر نه یک مانع عمده برای رسیدگی به مسائل دیرینه بین دو کشور.
شکی نیست که جنگ و پیامدهای آن برای تجارت جهانی، موضوع شماره یک در دستور کار آن اجلاس بسیار مورد انتظار بین دو رهبر قدرتمند جهان خواهد بود.
در حالی که جنگ قطعاً باعث حاشیهنشینی، حواسپرتی و کنار گذاشتن سایر مسائل فوری از آن دستور کار شلوغ خواهد شد، با این حال میتواند لحن مثبتی برای این بحثهای حیاتی ایجاد کند و نیاز فوری ابرقدرتها به همکاری در کاهش درگیریهای منطقهای در سرتاسر جهان را نشان دهد. بسیاری گمانهزنی کردهاند که جنگ ممکن است “اجلاس را تضعیف کند”، اما تا کنون، پکن و واشنگتن هر دو به شدت تلاش کردهاند تا تنشهای ایالات متحده و چین در این دوره حساس از کنترل خارج نشود.
بدون شک، تنشها محسوس است — کاملاً در راستای هنجار نامطلوب روابط پرتنش ایالات متحده و چین در دهه گذشته. به عنوان مثال، ترامپ به طور علنی درباره نگرانی خود از اینکه تسلیحات چینی ممکن است به ایران ارسال شود، ابراز نگرانی کرده است. چین این اتهامات را رد کرده است.
این درست است که چین احتمالاً به طور مداوم به ایران اجزای تسلیحات ساخت داخل آن کشور را تأمین کرده است که در این جنگ اخیر بسیار چشمگیر بودهاند. علاوه بر این، اتهامی وجود دارد مبنی بر اینکه چین به طور فعال به ایران در ساخت کارخانههای تولید تسلیحات کمک کرده است. و سپس مسئله حساس تبادل اطلاعات امنیتی وجود دارد، به طوری که ماهوارههای پکن ممکن است اطلاعات هدفگیری بلادرنگی درباره نیروهای ایالات متحده در منطقه خلیج فارس به تهران ارائه دهند.
این اتهام نگرانکنندهای است، اما چنین اتهاماتی باید در پرسپکتیو قرار گیرد، با توجه به اینکه چین تجربه زیادی در جنگهای نیابتی، از جمله علیه ایالات متحده، دارد و میتواند در صورت تمایل به ایفای نقش تهاجمیتر، تسلیحات قدرتمند و آمادهای به ایران تأمین کند. چین حتی میتواند نیروهای دریایی formidable خود را برای به چالش کشیدن مستقیم محاصره ایالات متحده مستقر کند و لحظهای “چشم در چشم” را به وجود آورد، هرچند که این احتمال هنوز بعید است. اما این کار را نکرده است.
با این حال، پکن محاصره ایالات متحده را به عنوان “حرکتی خطرناک و غیرمسئولانه که تنها به تشدید درگیری، افزایش تنش، تضعیف آتشبس از پیش شکننده و به خطر انداختن عبور ایمن از تنگه هرمز منجر خواهد شد” مورد انتقاد قرار داده است.
شی جینپینگ نگرانیهایی را ابراز کرده است که اگر جنگ ادامه یابد، “قانون جنگل” ممکن است حاکم شود. او همچنین با مسکو هماهنگی کرده است، نه تنها برای اطمینان از اینکه پکن همچنان تأمین کافی از نفت و گاز را دریافت کند، بلکه همچنین در وتوی قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل برای محکوم کردن رژیم جدید تهران در تنگه، که نشان میدهد یکجانبه بوده است.
علاوه بر این، دیدار اخیر شی با نخستوزیر اسپانیا، پدرو سانچز، که در حال حاضر منتقد سرسخت جنگ در اروپا است تا حدی که دسترسی نیروهای آمریکایی به پایگاهها برای حمایت از تلاشهای جنگی را انکار کرده است، احتمالاً تصادفی نیست. پکن نشان داده است که در بهرهبرداری از اشتباهات واشنگتن در صحنه جهانی برای کسب منافع ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیک بسیار ماهر است. همانطور که جلد مجله اکونومیست به وضوح بیان کرده است: “هرگز دشمن خود را زمانی که او در حال ارتکاب اشتباه است، قطع نکنید.”
با این حال، ایالات متحده و چین دشمن نیستند و در این مورد اهداف مشترکی دارند، از جمله جلوگیری از سقوط اقتصاد جهانی به سمت پرتگاه قریبالوقوع. بنابراین، شواهد قابل توجهی وجود دارد که پکن در تلاش است، پشت صحنه، به کاهش تنشها کمک کند و حتی آن را به سرعت به پایان برساند.
به نظر میرسد پکن نقش عمدهای در فشار به ایران برای شرکت در نخستین آتشبس جنگ و مذاکرات بعدی اسلامآباد ایفا کرده است. در واقع، مشخص است که چین نفوذ گستردهای در پاکستان و همچنین در ایران دارد. در عین حال، چین روابط خوبی با سلطنتهای خلیج فارس دارد، بنابراین موضع آن به مراتب پیچیدهتر و متعادلتر از آن چیزی است که بسیاری از آمریکاییها تصور میکنند.
در یک تماس اخیر با رهبر فعلی عربستان سعودی، ولیعهد محمد بن سلمان، شی بهطور قاطع اظهار داشت: “تنگه هرمز باید برای ناوبری عادی باز بماند.”
بیش از چند تحلیلگر غربی تلاش کردهاند تا جنگ کنونی در خاورمیانه را به عنوان بخشی از مبارزه بزرگتر ایالات متحده و چین برای هژمونی جهانی توصیف کنند. بر اساس این دیدگاه، واشنگتن باید برای دستیابی به اهداف حداکثری خود فشار بیاورد و به تلاش برای سرنگونی رژیم در تهران ادامه دهد تا تأثیر چین در خاورمیانه بهطور قابل توجهی کاهش یابد.
با این حال، این دیدگاه به شدت اهداف چین را در منطقه و فراتر از آن اغراقآمیز میسازد. ممکن است درست باشد که چین کاملاً از گرفتار شدن ایالات متحده در یک باتلاق دیگر در خاورمیانه دور نیست، اما بیثباتی مرتبط تأثیرات منفی عمدهای بر دیپلماسی چین و همچنین سرمایهگذاریهای تجاری بلندپروازانهاش در سراسر منطقه دارد.
موضع چین در خاورمیانه بهطور نسبی ملایم به نظر میرسد. پکن تنها یک پایگاه نظامی در کل منطقه تأسیس کرده است (در حالی که ایالات متحده در حال حاضر ۱۹ پایگاه دارد) و این پایگاه در فاصله کمی از یک تأسیسات آمریکایی در میکرو-دولت جیبوتی در شرق آفریقا واقع شده است. فرض کردن نیت تهاجمی از چنین حضور اندکی دشوار است. و برخلاف باور عمومی، چین با احتیاط قابل توجهی در مقاومت در برابر وسوسه فروش سیستمهای تسلیحاتی عمده به ایران عمل کرده است.
خوشبختانه، در حال حاضر در پکن و واشنگتن، عقل سلیم حاکم است. هر دو ابرقدرت به درستی بر روی یک ضرورت اقتصادی مشترک که آنها را متحد میکند، تمرکز کردهاند. ایدهآل این است که آنها در میانه ماه مه و در طول اجلاس زمانی پیدا کنند تا درباره چندین نقطه بحرانی واقعی و خطرناک که آنها را از هم جدا میکند، صحبت کنند، چه در دریای چین جنوبی و چه در شبهجزیره کره — و بله، مهمتر از همه، گره کور تایوان.
با این حال، یک نکته مثبت در جنگ غمانگیز، غیرضروری و غیرقانونی ایالات متحده علیه ایران که اقتصاد جهانی را در معرض خطر جدی قرار داده است، این است که به هر دو ابرقدرت بهطور قوی یادآوری میکند که باید بر روی سازشهای عملی تمرکز کنند تا رقابت خود را تحت کنترل نگه دارند. این احتمالاً درسی است که نیاز به تقویت مداوم دارد، اما میتوان با یک اجلاس مثبت دوجانبه ایالات متحده و چین در هفتههای آینده، پایهای قویتر بنا کرد.

