تاکتیکهای بمباران جنگ ایران در حال حاضر در مقایسه با سوابق تاریخی مورد بررسی قرار میگیرند تا کارایی بالقوه آنها در درگیریهای مدرن تعیین شود. در حالی که برخی مقامات پیشنهاد میکنند که یک کمپین بمباران جنگ ایران میتواند منجر به امتیازات دیپلماتیک شود، چشمانداز استراتژیک از سال ۱۹۷۲ به شدت تغییر کرده است. تحلیلگران هشدار میدهند که تلاش برای بمباران جنگ ایران ممکن است نتواند به اهداف اصلی خود دست یابد به دلیل قابلیتهای دفاع نامتقارن. در نهایت، بحث بمباران جنگ ایران نشاندهنده یک سوءتفاهم بنیادی از قدرت هوایی تاریخی است.
میراث عملیات Linebacker II و بمباران جنگ ایران
در مواجهه با بنبست در مذاکرات برای پایان دادن به جنگ ویتنام، رئیسجمهور ریچارد نیکسون در دسامبر ۱۹۷۲ دستور یک کمپین هوایی ۱۱ روزه را صادر کرد تا ویتنام شمالی را به میز مذاکره بازگرداند.
نیکسون به دریادار توماس مورر گفت: “من نمیخواهم دیگر درباره این که نتوانستیم به این هدف یا آن هدف ضربه بزنیم، چیزی بشنوم. این فرصت شماست که از قدرت نظامی به طور مؤثر برای پیروزی در این جنگ استفاده کنید و اگر این کار را نکنید، من شما را به طور شخصی مسئول میدانم.” پس از نزدیک به ۲۰۰۰ پرواز، ۲۰۰۰۰ تن مهمات و از دست دادن ۲۷ هواپیمای آمریکایی، هانوی با توافق آتشبس موافقت کرد.
به زمان حال برگردیم، و به نظر میرسد که دولت ترامپ در حال بررسی انجام یک موج “کوتاه و قدرتمند” از حملات هوایی برای شکستن بنبست مذاکرات خود با ایران و وادار کردن تهران به تسلیم برنامه هستهایاش است. مدل این حملات هوایی ممکن است به خوبی بمبارانهای “کریسمس” ۱۹۷۲ باشد که به طور رسمی به عنوان عملیات Linebacker II شناخته میشود.
چرا سوابق تاریخی مدل بمباران جنگ ایران را شکست میدهند
اگر تاریخ راهنمایی باشد، دولت ترامپ باید در انتظارات خود محتاط باشد. موفقیت بمبارانهای کریسمس همچنان بسیار بحثبرانگیز است — یکی از مشاوران هنری کیسینجر، مشاور امنیت ملی وقت، نتیجهگیری کرد که “ما ویتنامیهای شمالی را بمباران کردیم تا امتیازات ما را بپذیرند” — و حتی اگر کسی بپذیرد که این حملات تأثیر استراتژیک مورد نظر خود را تولید کردهاند، توانایی آنها برای انجام این کار بیشتر به شانس وابسته بود تا هر گونه شهود استراتژیک آمریکایی.
علاوه بر این، این حملات در پی یک موج دیگر از بمباران استراتژیک ایالات متحده (Linebacker I) انجام شد که میتوان گفت زمینه را برای این پیشرفتهای دیپلماتیک بعدی فراهم کرد. قبل از اینکه دولت ترامپ به یک مسیر اقدام متعهد شود که ممکن است مذاکرات دیپلماتیک شکنندهاش با تهران را بدتر کند، مفید است که بمبارانهای کریسمس و دلایل موفقیت محدود و در نهایت تصادفی آنها را بررسی کند و اینکه آیا این درسها حتی به بنبست دیپلماتیک کنونی در جنگ ایران مربوط میشود یا خیر.
تحلیل تاکتیکهای Linebacker II در مقابل بمباران جنگ ایران
تا اکتبر ۱۹۷۲، ایالات متحده و ویتنام شمالی به توافقی برای پایان دادن به جنگ ویتنام رسیدند. با این حال، پس از آگاهی از جزئیات توافق، رئیسجمهور ویتنام جنوبی، نگوین وان تیو، از امضای پیشنویس خودداری کرد. در نتیجه، ویتنام شمالی از این توافق عقبنشینی کرد و با توقف کامل مذاکرات، نیکسون در اواسط دسامبر عملیات Linebacker II را برای وادار کردن هانوی به بازگشت به یک توافق سازشآمیز دستور داد.
در تنها ۱۱ روز، ایالات متحده “تقریباً نیمی از پروازهای جنگی را انجام داد… که در شش ماه Linebacker I انجام شده بود”، در حالی که مقادیر فوقالعادهای از آتش قدرت را به کار گرفت. در اوایل آن سال، ایالات متحده تعداد بمبافکنهای B-52 خود را در جنوب شرق آسیا از ۴۰ به ۱۷۱، هواپیماهای تاکتیکی از ۷۶ به تقریباً ۴۰۰ و ناوهای هواپیمابر از دو به شش افزایش داده بود.
این کمپین کوتاه، شبکه لجستیکی هانوی را ویران کرد و ظرفیت ویتنام شمالی برای از سرگیری یک حمله زمینی عمده را از بین برد. بهطور بحرانی، این کمپین نشان داد که ایالات متحده میتواند به راحتی عملیات هوایی آینده را انجام دهد، زیرا ویتنام شمالی بیشتر موشکهای سطح به هوای خود را مصرف کرده بود.
تفاوتهای استراتژیک در محیط بمباران جنگ ایران
اگرچه Linebacker II هیچ امتیاز جدیدی از ویتنام شمالی به دست نیاورد، اما تغییر واضحی در رفتار آنها ایجاد کرد: آنها مذاکراتی را از سر گرفتند که برای بیش از یک ماه و نیم از آن خودداری کرده بودند. با این حال، در حالی که ویتنام شمالی به این نتیجه رسید که نمیتواند موقعیت سیاسی خود را تا زمانی که تهدید قدرت هوایی آمریکا باقی باشد، بهبود بخشد، این موفقیت نمیتواند به عملیات هوایی دسامبر نسبت داده شود. بهطور بنیادی، دستاوردهای Linebacker II بر اساس دستاوردهای پیشینی خود، کمپین بمباران ایالات متحده Linebacker I، که از مه تا اکتبر ۱۹۷۲ انجام شد، بنا شده بود.
در طول بیشتر جنگ، ویتنام شمالی به تاکتیکهای چریکی تکیه داشت. نیروهای کمونیست (ویت کنگ) در واحدهای کوچک و پراکندهای عمل میکردند که هدفگیری آنها بسیار دشوار بود. با این حال، تا پایان سال ۱۹۷۱، ویتنام شمالی به انجام حملات زمینی متعارف روی آورد. ویتنام شمالی شروع به انباشت نیروها کرد و تشکیلهای آنها به راحتی قابل شناسایی و هدفگیری شد.
بنابراین، ایالات متحده میتوانست از قدرت هوایی به نفع خود استفاده کند به گونهای که ۷ سال گذشته جنگ اجازه نمیداد. ویتنام شمالی استراتژی را اتخاذ کرد که به مدت طولانی از آن اجتناب کرده بود، بهدلیل اینکه این استراتژی به نقاط قوت آمریکاییها میپرداخت. در نهایت، قدرت هوایی میتوانست برای نابود کردن بیش از فقط جنگلهای خالی به کار رود.
واقعیتهای لجستیکی یک کمپین بمباران جنگ ایران
این فرصت در مه ۱۹۷۲ زمانی به وجود آمد که ایالات متحده عملیات لاین باکر را در پاسخ به “تهاجم عید پاک” ویتنام شمالی آغاز کرد. خطوط ریلی، انبارهای سوخت و سایر شریانهای حیاتی پشتیبانی با تأثیرات عظیم مورد حمله قرار گرفتند.
حمل و نقل نیروها ۷۵ درصد کاهش یافت و ظرفیت واردات ویتنام شمالی ۸۰ درصد کاهش یافت. اطلاعات گزارش داد که تانکهای NVA شروع به کمبود سوخت کردهاند. پس از یک ماه بمباران، تهاجم NVA متوقف شد و ARVN شروع به معکوس کردن دستاوردهای ویتنام شمالی کرد. در آن زمان — ژوئیه — مذاکرات جدی ایالات متحده و ویتنام شمالی دوباره آغاز شد و در نهایت به توافق نهایی که در اکتبر به دست آمد و در ژانویه سال بعد امضا شد، منجر شد. بنابراین، بدون لاین باکر I، لاین باکر II تأثیر قابل توجهی نداشت.
امروز، با این حال، وضعیت نظامی در جنگ ایران تقریباً هیچ شباهتی به وضعیت در سال ۱۹۷۲ ندارد. اولین و واضحترین تفاوت، عدم وجود یک تهاجم زمینی متعارف ایرانی است. نیروهای ایران تجمع نمیکنند، بسیار متحرک هستند و به حداقل پشتیبانی نیاز دارند. جغرافیای آن، به ویژه در沿 خلیج فارس، کوهستانی است و پر از نقاطی است که میتوانند به سرعت موشکها و پهپادها را شلیک کنند و سپس دوباره به مخفیگاه برگردند، که تشخیص و هدفگیری ایالات متحده را پیچیده میکند. به همین دلیل است که ایران هنوز نیمی از موجودی موشکهای بالستیک و پرتابگرهای خود را در اختیار دارد، پس از اینکه ایالات متحده بیش از ۱۳,۰۰۰ هدف را مورد حمله قرار داد.
حکم نهایی در مورد استراتژی بمباران جنگ ایران
ایالات متحده میتواند به اعمال قدرت هوایی علیه ایران ادامه دهد، اما به نظر میرسد که وضعیت استراتژیک به طرق زیادی شبیه به وضعیتی است که نیروهای آمریکایی در طول عملیات رالیگ تندر با آن مواجه بودند؛ تاکتیکهای ایرانی شناسایی و نابودسازی اهداف را به طرز معناداری دشوار میسازد و نیازهای لجستیکی جزئی آنها اثرات هدفگیری زیرساختهای صنعتی را خنثی میکند. بنابراین، به شدت بعید است که یک سری حملات هوایی کوتاهمدت به اندازهای تهران را تهدید کند که آن را به تسلیم وادارد.
علاوه بر این، بر خلاف وضعیت با ویتنام شمالی، فشار برای آوردن ایرانیها به میز مذاکره ضروری نیست. ایرانیها در حال حاضر در حال مذاکره هستند. آنها شیوه مذاکرات را به یک سری تبادل پیشنهادات کتبی تغییر دادهاند، به دلیل نگرانی از اینکه ترامپ در دورهای قبلی مذاکرات وعدههایی را که داده، بارها نقض کرده و اعتقاد به این که بسیاری از سوءتفاهمها به دلیل عدم دانش فنی تیمهای آمریکایی در پرونده هستهای رخ داده است. اما آنها در میز مذاکره حاضر هستند.
مشکل این است که طرف آمریکایی همچنان به دنبال تسلیم ایران است – ترامپ به خبرنگاران گفت که ایران باید “تسلیم شود؛ این تنها کاری است که باید انجام دهند. فقط بگویند، ‘ما تسلیم میشویم'” – با وجود این که واقعیتهای موجود، به ویژه نتیجه این جنگ تا کنون، به هیچ یک از طرفین اجازه نمیدهد که از طرف دیگر تسلیم بخواهند. نه محاصره خلیج فارس و نه موج جدیدی از حملات هوایی به احتمال زیاد تسلیم ایران را به همراه خواهد داشت. تا زمانی که این هدف باقی بماند، ترامپ بیشتر در جستجوی اقدامات تشدیدکننده جدید خواهد بود.

