روابط ویژه در حال حاضر یکی از پرتنشترین دورانهای خود را در تاریخ معاصر سپری میکند. در حالی که پادشاه چارلز سوم به تازگی این پیوند را در برابر کنگره تأیید کرد، روابط ویژه با خرابکاری داخلی از سوی چپگرایان بریتانیا و فشارهای خارجی از سوی دولت ترامپ مواجه است. درک روابط ویژه نیازمند نگاهی فراتر از تشریفات به شکافهای عمیق سیاستی در مورد جنگ ایران است. امروز، روابط ویژه به طور منحصر به فردی تحت فشار منافع داخلی غیرقابل سازش قرار دارد.
وزن تاریخی روابط ویژه
روابط انگلوساکسون تنها به وسیله دونالد ترامپ تهدید نمیشود بلکه از سوی چپگرایان بریتانیا نیز تحت فشار است. به عنوان بخشی از جشن دویست و پنجاهمین سالگرد آمریکا، هفته گذشته پادشاه چارلز سوم سخنرانی شادابانهای به کنگره ارائه داد که در آن به نقل قول از بسیاری از سیاستمداران آمریکایی پرداخت. پس از اشاره به جان اف. کندی، که به خاطر عشقش به انگلستان مشهور است، پادشاه با تشویقهای فراوان اعلام کرد که رابطه بریتانیا و ایالات متحده “امروز از هر زمان دیگری مهمتر است.”
سخنرانی پادشاه در جلسه مشترک کنگره نخستین سخنرانی یک پادشاه بریتانیایی از سال 1991 به شمار میرود. این سفر دولتی نشانهای از حسن نیت و ابراز رضایت کلی بریتانیا از روابط تاریخی ویژه است که در هر دو جنگ جهانی با مبارزه مشترک تقویت شده است. برخلاف فرض رایج، این اتحاد همیشه برای هر دو طرف آسان نبوده است. در حالی که جنگ ایران ادامه دارد، این شراکت مشهور بین مستعمره سابق و سرزمین مادری نه تنها فراموش نشده بلکه به طور منحصر به فردی تحت فشار قرار دارد.
شکافهای جنگ سرد در روابط ویژه
در سال 1987، در یک سفر دیپلماتیک کمتر درخشان، رهبر اپوزیسیون و حزب کارگر، نیل کینوک، به کاخ سفید رئیسجمهور رونالد ریگان رفت. پس از پایان جلسه آنها، سخنگوی مطبوعاتی مارلین فیتزواتر گفت که آرزوی حزب کارگر برای غیرهستهای شدن “تأثیر قوی بر ناتو، بر روابط شرق و غرب خواهد داشت و موضع مذاکره ما در ژنو را تضعیف خواهد کرد.”
شاید کسی بپرسد چرا کینوک به واشنگتن آمد تا تنها بر زخم موجودی بیشتر بمالد، یا به چه دلیلی یک سوسیالیست صریح بخواهد با یکی از محافظهکارترین دولتها در دههها ارتباط برقرار کند. به طور قطع، نخبگان سیاسی بریتانیا چیزی “ویژه” در روابط ویژه مییابند. در 80 سال گذشته، سرمایه سیاسی قابل توجهی بر روی آن صرف شده است. با این حال، منافع اعلام شده و سیاستهای داخلی ایالات متحده و بریتانیا به طور فزایندهای غیرقابل سازش میشوند.
دولتهای کارگری و روابط ویژه
روابط آمریکا با بریتانیا مهم و دیرینه بوده است، اما همچنین بار سیاسی سنگینی بر دوش دولتهای متوالی بریتانیا، بهویژه دولتهای کارگری، گذاشته است. حمایت بریتانیا از جنگ کره، دولت لرزان نخستوزیر کلمنت اتلی را تضعیف کرد.
نخستوزیر هارولد ویلسون و رئیسجمهور لیندون جانسون بر سر امتناع نخستوزیر از پیوستن به جنگ ویتنام با یکدیگر درگیر شدند. مشارکت نخستوزیر تونی بلر در عراق در نهایت اعتماد به رهبری او در حزب کارگر را تضعیف کرد. جدا از آمریکا، خاورمیانه همچنین منطقهای خطرناک برای بریتانیا بوده است. هم مارگارت تاچر و هم دیوید کامرون با جنجالهای زیادی در مورد اقدامات خود در لیبی مواجه شدند و دومی در پارلمان در مورد مداخله در سوریه رأیگیری را باخت، که این یک رویداد بیسابقه بود.
با این حال، این حوادث در مقایسه با تحریم نفتی ۱۹۷۳ و بحران سوئز در ۱۹۵۶ جزئی بودند که به سقوط دو نخستوزیر منجر شد و باعث کندی اقتصادی گردید.
مقاومت استارمر در برابر رابطه ویژه
با چنین تاریخی جنجالی در خاورمیانه، تردید استارمر برای درگیر کردن بریتانیا در کمپین نظامی آمریکا بهطور ذاتی سنجیده است، حتی در مواجهه با حمله پهپادی ایران به پایگاه نظامی بریتانیا در قبرس در ماه مارس. تیم سیاست خارجی نخستوزیر یک شورای صلحطلب نیست. در واقع، مشاور امنیت ملی استارمر، جاناتان پاول، در تمام دوران نخستوزیری تونی بلر رئیسدفتر او بود. در حالی که مردان سختگیر در سمتهای وزیر دفاع و مشاور امنیت ملی قرار دارند، جبهه داخلی اکنون به چپ تعلق دارد.
آغاز این تغییر از سوی استارمر ابتدا با بودجهای که بهطور جامع مالیاتها را افزایش داد، اعلام شد. چه تهدید چالش رهبری از سوی شهردار منچستر، اندی برنهام، باشد و چه پیروزی حزب سبز در انتخابات میاندورهای گورتون و دنتون، هر دو جناح چپ نرم و سخت در موقعیتی قرار دارند که میتوانند نخستوزیر را دور بزنند. جنگ ایران استارمر را مجبور کرده است که موضع روشنی اتخاذ کند. او از پیوستن به دونالد ترامپ در تلاش نظامی مهم جهانیاش امتناع کرد، هرچند که به آمریکا اجازه داد از دو پایگاه خود برای اهداف دفاعی استفاده کند.
تغییرات اروپایی و رابطه ویژه
استارمر اعلام کرد: “این جنگ ما نیست. ما به این درگیری کشیده نخواهیم شد: این در راستای منافع ملی ما نیست.” به گفته استارمر، آنچه در منافع ملی بریتانیا قرار دارد، نیازمند “شراکت نزدیکتر با متحدانمان در اروپا” است. او حتی از این فرصت استفاده کرد تا برنامه جنجالی انرژی سبز وزیر انرژیاش، ادوارد میلیبند، را مطرح کند و آن را “تنها راهی که میتوانیم قبض شما را از نوساناتی که تحت کنترل پوتین و رژیم ایرانی است، خارج کنیم” نامید.
در طول آتشبس، نخستوزیر وقت خود را به بازدید از کشورهای خلیج فارس گذراند تا “این آتشبس را حمایت و حفظ کند”، تنها برای بازگشت به خانه و مواجهه با تهدیدات رئیسجمهور ترامپ برای لغو یک توافق تجاری و سوالات تند پارلمانی درباره انتصاب پیتر ماندلسون (یکی از نزدیکان جفری اپستین) به عنوان سفیر ایالات متحده. هرچند که عناوین خبری متفاوت باشد، آینده استارمر—اگر آیندهای داشته باشد—در سمت چپ قرار دارد. خطرناکترین رقیب حزب کارگر، حزب سبز چپپوپولیستی است. هر رهبر آینده حزب کارگر کمتر و کمتر به حرکت به سمت مرکز علاقهمند خواهد بود و قطعاً علاقه کمتری به نزدیک شدن به رئیسجمهور ترامپ خواهد داشت.
آینده نامشخص رابطه ویژه
تاریخاً، چپ بریتانیا دلایلی برای همکاری با ایالات متحده و روسایجمهور جمهوریخواه پیدا کرده است، چه در ناتو و چه در مبارزه با تروریسم. در حالی که پادشاه “رابطه ویژه” را ستایش کرد، او اطمینان حاصل کرد که منافع اعلام شده بریتانیا را از حمایت از اوکراین تا حفاظت از محیط زیست مورد تأکید قرار دهد. اما این توجیهات تنها در صورتی وزن خواهند داشت که ایالات متحده نیز در آنها سرمایهگذاری کند و این دیگر نمیتواند به راحتی فرض شود.
آنچه در چند ماه آینده رخ خواهد داد ممکن است اهمیت کمی درازمدت داشته باشد و قطعاً هیچ معاهدهای در خطر شکستن نیست. با این حال، اگر یک نیمه سیاسی بریتانیا هیچ علاقهای به همکاری یا احترام به آمریکاییها نبیند، آینده این “رابطه ویژه”، که به نظر میرسد “دائمی” باشد، ممکن است شروع به تغییر کند.

