پایگاههای نظامی خلیج به عنوان سنگ بنای نفوذ غرب در خاورمیانه برای نزدیک به یک قرن خدمت کردهاند. در چشمانداز کنونی سال ۲۰۲۶، اهمیت پایگاههای نظامی خلیج به دلیل افزایش تنشهای منطقهای تنها تشدید شده است. حفظ پایگاههای نظامی خلیج به ایالات متحده این امکان را میدهد که قدرت خود را به نمایش بگذارد و در عین حال کریدورهای انرژی حیاتی را تأمین کند. در نهایت، حضور پایگاههای نظامی خلیج نمایانگر تعهدی است که واشنگتن به احتمال زیاد هرگز آن را رها نخواهد کرد.
ساختار استراتژیک پایگاههای نظامی خلیج
برای بیش از هشت دهه، ایالات متحده حضور نظامی قابل توجهی در سرتاسر خلیج عربی حفظ کرده است. پایگاههای ایالات متحده در عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر، بحرین، کویت و عمان پراکنده شدهاند. این حضور نظامی به طور تصادفی به وجود نیامده است. این حضور تحت تأثیر سه هدف استراتژیک پایدار شکل گرفته است که در پی جنگ جهانی دوم ایجاد شدهاند: امنیت اسرائیل، جریان بیوقفه نفت و حفظ کشورهای عربی محافظهکار که نظم منطقهای را تثبیت میکنند. این اهداف هرگز به طور رسمی بازنگری نشدهاند و با وجود تغییرات ژئوپلیتیکی شدید در دهههای گذشته، همچنان پایهگذار استراتژی آمریکایی در منطقه باقی ماندهاند.
دکترین کارتر در سال ۱۹۸۰ این تعهد را به وضوح بیان کرد. این دکترین به دنبال حمله شوروی به افغانستان و ترس از اینکه مسکو ممکن است به سمت میادین نفتی خلیج جنوبی پیشروی کند، توسط رئیسجمهور جیمی کارتر اعلام شد که ایالات متحده به هر وسیلهای از جمله، در صورت لزوم، نیروی هستهای، از منافع خود در منطقه دفاع خواهد کرد. این دکترین هرگز لغو نشده است. این دکترین همچنان ساختار استراتژیک است که چهار دهه موضع نظامی آمریکا در خلیج بر آن بنا شده است. همانطور که رئیسجمهور بایدن در سال ۲۰۲۱ تأکید کرد، “تعهد ایالات متحده به امنیت خلیج آهنین است و ما در دفاع از شرکای خود و منافعمان تردید نخواهیم کرد.”
عواقب روانی و امنیت پایگاههای نظامی خلیج
عواقب روانی این وضعیت شگفتانگیز بوده است. پیش از حملات، فرض غالب در میان رهبران خلیج فارس ساده بود: آمریکاییها اینجا هستند، بنابراین ما در امان هستیم. این فرض دیگر نمیتواند بدون چالش باقی بماند. ایرانیها توانایی خود را در نفوذ به سیستمهای دفاعی آمریکا و وارد کردن خسارات جدی به زیرساختهای نظامی نشان دادند و امواج شوک را در صنایع پتروشیمی و انرژی منطقه ایجاد کردند. زمانی که ایران بهطور موقت ترافیک از طریق تنگه هرمز را مختل کرد، قیمت نفت افزایش یافت و بازارهای کود و پتروشیمی در سراسر جهان دچار نوسان شدند.
در این زمینه، ایران اخراج نیروهای آمریکایی را به یکی از خواستههای اعلامشده خود در هر چارچوب امنیتی آینده برای منطقه تبدیل کرده است. موضع تهران از نظر ایدئولوژیک سازگار است، اما از نظر استراتژیک توهمی است.
کشورهای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) تمایلی به خروج آمریکا ندارند. ولیعهد عربستان سعودی، محمد بن سلمان، بهوضوح اعلام کرده است که ساختار امنیتی پادشاهی از شراکتش با واشنگتن جداییناپذیر است و گفته است: «حضور آمریکاییها بار نیست. این یک پایه است که ثبات کل منطقه بر آن استوار است.»
قطر، که میزبان پایگاه هوایی العدید، بزرگترین تأسیسات نظامی آمریکایی خارج از ایالات متحده است، بهطور مستقیم برای میزبانی نیروهای آمریکایی هزینه میکند و بارها نشان داده است که این توافق به منافع حاکمیتی آن خدمت میکند.
تعادل در حال تغییر در نزدیکی پایگاههای نظامی خلیج فارس
کشورهای شورای همکاری خلیج فارس ناظرین منفعل در درگیری اخیر نبودند. آنها هدف بودند. برای سالها، آنها روابط تجاری و دیپلماتیک دقیقی با تهران پرورش داده بودند، که یک پوشش عملیاتی مبتنی بر نزدیکی جغرافیایی و وابستگی اقتصادی بود. بارشهای موشکی ایران آن تعادل دقیق را شکسته است. همانطور که وزیر امور خارجه امارات، شیخ عبدالله بن زاید، پس از این وقایع بیان کرد: «آنچه ما شاهد بودیم یک اختلاف همسایگی نبود. این یک حمله عمدی به حاکمیت و حیات اقتصادی ملتهای ما بود.»
از منظر واقعگرایی سیاسی، درخواست ایران برای خروج نیروهای آمریکایی از خلیج یک موضع مذاکرهای است تا یک نتیجه استراتژیک واقعی.
همانطور که پروفسور جان میرزهایمر از دانشگاه شیکاگو استدلال کرده است، قدرتهای بزرگ بهطور داوطلبانه املاک استراتژیک را ترک نمیکنند، بهویژه زمانی که به سه منافع استراتژیک حیاتی مربوط میشود: جغرافیا که با بازارهای جهانی انرژی تلاقی دارد، رقابت قدرتهای بزرگ رقیب و نیازهای بازدارندگی پیشرفته. العدید، به همراه پایگاههای آمریکایی در بحرین، که محل ناوگان پنجم ایالات متحده است، نه تنها یک دارایی امنیتی خلیج محسوب میشود. آنها قلعه پیشرفته واشنگتن در هر درگیری آینده با جاهطلبیهای دریایی در حال گسترش چین در اقیانوس هند و فراتر از آن هستند.
حمایت چندجانبه از پایگاههای نظامی خلیج فارس
معماری امنیت خلیج نیز به طور فزایندهای چندجانبه است. نیروهای فرانسوی در امارات متحده عربی مستقر هستند؛ جنگندههای رافال ساخت فرانسه اکنون هسته اصلی نیروی هوایی امارات را تشکیل میدهند. فروش تسلیحات از سوی واشنگتن و پاریس به صدها میلیارد دلار میرسد. تنوع روابط نظامی موقعیت ایالات متحده را کاهش نمیدهد؛ بلکه شبکه وسیعتری از منافع غربی را تقویت میکند و خروج کامل ایالات متحده را از نظر سیاسی و اقتصادی غیرقابل تصور میسازد.
سوالات مربوط به تابآوری سایبری، قابلیت اطمینان سیستمهای هشدار اولیه، تدابیر مقابله با پهپادها و آسیبپذیری زیرساختهای انرژی حیاتی در برابر مهمات هدایتشونده دقیق از حاشیهها به مرکز مذاکرات امنیت دوجانبه منتقل خواهد شد.
ثبات آینده پایگاههای نظامی خلیج
خواست ایران مبنی بر اینکه نیروهای آمریکایی خلیج را ترک کنند، در نهایت یک آرزوی محال و پرهزینه است، با توجه به حسن نیتی که حملات موشکی آن در سراسر شورای همکاری خلیج فارس سوزانده است. ایالات متحده باقی خواهد ماند. پایگاهها باقی خواهند ماند. تسلیحات همچنان به جریان خواهند افتاد. اما ماهیت تضمین آمریکایی به طور غیرقابل برگشتی پیچیده شده است. امنیت در خلیج دیگر بدیهی نیست. اکنون باید به دست آید، نشان داده شود و به طور مداوم دوباره مذاکره شود.
این تغییر در دینامیکهای بنیادی رابطه ممکن است در نهایت به عنوان مهمترین میراث حملات مشترک ایالات متحده و اسرائیل به ایران باقی بماند. فراتر از اقدام نظامی فوری، این امر به معنای حرکت به سوی یک استراتژی بسیار بلندپروازانه و قطعاً ایدهآلگرایانه است: تلاشی نه تنها برای فروپاشی دولت ایران بلکه همچنین برای تکهتکه کردن این کشور به مجموعهای از دولتهای کوچک و مستقل است.

