آیا قطر و عربستان سعودی بعد از حملات اسرائیلی و ایرانی در سال 2025 در حال بازنگری در وابستگی به ایالات متحده هستند؟ این تحلیل استراتژیک نشان میدهد که چرا هر دو کشور بهطور فوری در حال تنوعبخشی به شرکای امنیتی خود هستند. آیا قطر و عربستان سعودی در حال بازنگری در وابستگی خود به ایالات متحده هستند در حالی که اعتبار واشنگتن در حال کاهش است؟
محاسبات در حال تغییر پشت بازنگری قطر و عربستان سعودی در وابستگی به ایالات متحده
خلاصه اجرایی
شرکای عرب آمریکا زمانی ایالات متحده را به عنوان تأمینکننده اصلی امنیت خود میدیدند. اما از زمان بازگشت رئیسجمهور ترامپ به کاخ سفید در سال 2025، خاورمیانه شاهد نوسانات فزایندهای بوده است که بخش عمدهای از آن ناشی از تهاجمهای اسرائیلی و آمریکایی است. عربستان سعودی و قطر، دو بزرگترین خریدار تجهیزات دفاعی آمریکایی، در حال بازنگری در ارزش تضمین امنیت ایالات متحده هستند، بهویژه در شرایطی که واشنگتن تهدید به حمله به ایران و غرق کردن دوباره منطقه در جنگ میکند.
بر اساس مصاحبههای نویسنده با مقامات قطری و سعودی، دانشگاهیان و کارشناسان اندیشکدهها، این گزارش به بررسی وضعیت در حال تحول سیاست خارجی قطر و عربستان سعودی و تأثیر آینده آن بر ساختارهای ائتلاف ایالات متحده و مشارکت در خاورمیانه میپردازد.
بمباران یک ساختمان غیرنظامی در یک محله مسکونی در دوحه، قطر در تاریخ 9 سپتامبر 2025 توسط اسرائیل، هم اولین حمله اسرائیلی به یکی از اعضای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) و هم اولین بار بود که یک متحد عمده غیرناتو ایالات متحده به یکدیگر حمله کرد. در پاسخ، ترامپ روابط ایالات متحده و قطر را تقویت کرد و وعده داد که تضمین امنیتی مشابه ماده 5 ناتو را به قطر ارائه دهد.
در حالی که ایالات متحده ممکن است بهطور ضمنی اجازه حمله را داده باشد، قطر با این حال شراکت قوی خود با واشنگتن را تأیید کرد. با این حال، قطر در سالهای اخیر به تعادل منطقهای روی آورده و روابط نظامی خود را با ترکیه تقویت کرده و روابط خود را با بریتانیا و فرانسه نیز تقویت کرده است. قطر میخواهد از بروز شکاف عمومی با ترامپ جلوگیری کند، در حالی که بهطور آرام شراکتهای خود را گسترش میدهد تا برای یک چشمانداز امنیتی بیشتر منطقهای آماده شود.
چرا قطر و عربستان سعودی بعد از حملات اسرائیلی در حال بازنگری در وابستگی به ایالات متحده هستند؟
اگرچه عربستان سعودی از یک تضمین امنیتی محکم از سوی ایالات متحده استقبال میکند، اما رابطه بین ریاض و واشنگتن به دلیل اهداف متفاوت و گاه ناسازگار دو کشور پیچیده است. دولت سعودی جنگ اسرائیل علیه غزه را به عنوان نسلکشی محکوم کرده و بر لزوم شناسایی یک دولت فلسطینی توسط اسرائیل به عنوان شرطی برای عادیسازی روابط سعودی-اسرائیلی پافشاری میکند.
اگرچه ریاض تلاش کرده است تا خواستههای واشنگتن برای کاهش وابستگی به فناوری چینی را برآورده کند تا به فناوری پیشرفته آمریکایی دسترسی پیدا کند، چین همچنان یک شریک تجاری حیاتی باقی مانده است؛ ریاض از فشار ایالات متحده برای انتخاب بین این کشور و چین احتیاط میکند.
عربستان سعودی دیگر به اندازه گذشته به واشنگتن وابسته نیست و روابط خود را با پاکستان و مصر تقویت کرده و روابطش را با ایران و ترکیه ترمیم کرده است. تلاشهای ولیعهد محمد بن سلمان برای تحول اقتصاد و جامعه پادشاهی نیازمند جریان آزاد سرمایه و سرمایهگذاری و همچنین ثبات منطقهای است. اما فشار رئیسجمهور ترامپ برای حمایت از اقتصاد جهانی — و همچنین جنگ ایالات متحده علیه ایران — موفقیت چشمانداز ۲۰۳۰ و قابلیت ادامه حیات اقتصاد سعودی را تهدید میکند.
تلاشهای عربستان سعودی و قطر برای حفظ روابط نزدیک با ایالات متحده در حالی که ظرفیت خود را برای تأمین امنیت خود افزایش میدهند، بازتابدهنده یک بازنگری وسیعتر در میان کشورهای خلیج فارس نسبت به وابستگی بیش از حد به حمایت امنیتی ایالات متحده و حرکت به سمت خودکفایی بیشتر است. با این حال، تنشهای جاری در میان اعضای شورای همکاری خلیج فارس، تلاشهای دورهای برای تقویت شورای همکاری به عنوان یک نهاد امنیتی را ناکام گذاشته است. اسرائیل و ایالات متحده به طور فزایندهای به عنوان منابع اصلی بیثباتی در منطقه دیده میشوند، نه ایران، تصوری که اگر ایالات متحده به تهدیدات خود عمل کند و دوباره به جنگ انتخابی در خاورمیانه بپردازد، غیرقابل انکار خواهد شد.
از زمان بازگشت ترامپ، منطقه شاهد خشونتهای مکرر بوده است که عمدتاً از اسرائیل نشأت میگیرد، که بین ژانویه و سپتامبر ۲۰۲۵ به هفت کشور مختلف حمله هوایی کرد. سال گذشته شاهد رویدادهای بیسابقهای در خلیج فارس بود: ترامپ نخستین حمله ایالات متحده به خاک ایران را انجام داد، سپس ایران به قطر حمله کرد و بعد از آن اسرائیل نیز چنین کرد.
هفتههای ابتدایی سال ۲۰۲۶ با نگرانیهایی از خشونتهای بیشتر همراه بود، زیرا دولت ترامپ به بررسی حملات جدید به ایران پرداخت. در همین حال، چندین شریک عرب آمریکا به دنبال دیپلماسی بودند. شرکای ایالات متحده در خلیج فارس بهویژه در معرض خطر انتقامگیری ایران قرار دارند و عربستان سعودی، قطر و عمان به ترکیه و مصر پیوستند تا ترامپ را متقاعد کنند که منطقه را به جنگی دیگر نکشاند.
اشتیاق فزاینده آمریکا به تهاجم بسیاری از افراد در منطقه را نگران کرده است. در یک نظرسنجی از ۴۰,۰۰۰ نفر در ۱۵ کشور خاورمیانه، ۷۷ درصد از پاسخدهندگان گفتند که سیاستهای ایالات متحده تهدیدی برای امنیت و ثبات منطقه است. حتی بیشتر، ۸۴ درصد احساس کردند که سیاستهای اسرائیل منطقه را به خطر میاندازد؛ در حالی که ۵۳ درصد احساس کردند که سیاستهای ایران نیز تهدیدی به شمار میآید.
دو سال پیش، در سال ۲۰۲۲، همان نظرسنجی نشان داد که تنها ۲۱ درصد از پاسخدهندگان ایالات متحده را به عنوان تهدید میدیدند، در حالی که ۳۸ درصد همین را درباره اسرائیل گفتند و تنها ۷ درصد ایران را نام بردند.
تجربه تاریخی نشان میدهد که در مواجهه با افزایش تهاجم بینالمللی، کشورها یا به مقابله با متجاوز میپردازند یا به آن ملحق میشوند.
عوامل استراتژیک پشت ارزیابی مجدد وابستگی به ایالات متحده در خلیج فارس
با افزایش اخیر توان نظامی ترامپ در منطقه که ماهیت غیرقابل پیشبینی دخالتهای ایالات متحده را دوباره تأکید میکند، شرکای عرب آمریکا به دنبال منابع امنیتی جایگزین هستند. با این حال، اعضای شورای همکاری خلیج فارس، یا GCC، به شدت در رابطه خود با صنعت دفاعی ایالات متحده سرمایهگذاری کردهاند. مشخص نیست که آیا این کشورها گزینههای قابل قبولی دارند: به عنوان مثال، اگرچه چین بزرگترین شریک تجاری منطقه است، اما تضمینهای امنیتی ارائه نمیدهد.
شراکت با سایر قدرتهای میانه احتمالاً فوریترین گزینههای جایگزین را ارائه میدهد، اما نمیتواند جایگزین ایالات متحده شود. در همین حال، چندین کشور GCC پایگاه صنعتی دفاعی خود را تقویت کردهاند اما همچنان به سیستمهای آمریکایی وابسته هستند.
گزارش زیر بر دو شریک مهم ایالات متحده، قطر و عربستان سعودی، که بزرگترین واردکنندگان سلاحهای آمریکایی در جهان هستند، تمرکز دارد.
این تحلیل بر اساس گفتگوهایی با مقامات در ریاض و دوحه که بین ۱ تا ۹ دسامبر ۲۰۲۵ انجام شده، و همچنین با دانشگاهیان و کارشناسان اندیشکدهها است. با توجه به اینکه قطر در سال ۲۰۲۵ دو حمله را تجربه کرده است، دوحه دلایل خوبی برای بازنگری در استراتژی امنیتی موجود خود دارد. عربستان سعودی به گردشگری و سرمایهگذاری برای تحول اقتصاد خود تکیه دارد؛ این انتقال به ثبات وابسته است.
این گزارش سپس بررسی میکند که شورای همکاری خلیج فارس بهطور کلی چگونه به افزایش ناپایداری منطقهای پاسخ داده است. با توجه به تهاجمهای آمریکایی و اسرائیلی، شرکای ایالات متحده در شورای همکاری خلیج فارس در حال اتخاذ اقداماتی برای تنوع بخشیدن به شرکای امنیتی خود هستند، در حالی که همچنان به نزدیکی با ایالات متحده ادامه میدهند.
پاسخ قطر: حفظ موضع
در ابتدا، پاسخ قطر به نظر میرسد که نشان میدهد این کشور چارهای جز ادامه تکیه بر ایالات متحده ندارد. با این حال، تجربیات قبلی دوحه با ناآرامیهای منطقهای پیش از این آن را به جستجوی شرکای جایگزین، مانند ترکیه، و تقویت روابط با شرکای موجود، مانند بریتانیا، واداشته بود. با بیان عمومی اینکه قصدی برای جستجوی شرکای (اضافی) جدید ندارد، دوحه ممکن است بهطور هوشمندانهای با ترامپ که به وفاداری اهمیت میدهد، مدیریت کند، در حالی که روابط موجود را حفظ میکند.
شکست ایالات متحده در حفاظت از قطر حداقل موجب بازنگری در روابط شد. در تاریخ ۹ سپتامبر ۲۰۲۵، اسرائیل یک ساختمان غیرنظامی را در یک منطقه مسکونی در پایتخت قطر، دوحه، بمباران کرد. این حمله شش نفر را کشت، از جمله یک عضو نیروهای امنیت داخلی قطر، و شوکهایی در منطقه ایجاد کرد.
هرگز پیش از این اسرائیل به یک عضو شورای همکاری خلیج فارس حمله نکرده بود و یک متحد عمده غیرناتو ایالات متحده هرگز پیش از این اقدام نظامی علیه دیگری انجام نداده بود. این بمباران همچنین اولین باری بود که کشوری که در حال میانجیگری یک درگیری بود، توسط یکی از طرفین آن درگیری مورد حمله قرار گرفت. علاوه بر این، واشنگتن تصمیم خود برای انتقال اسرائیل به فرماندهی مرکزی در سال ۲۰۲۱ را بر اساس افزایش همکاری عربی-اسرائیلی توجیه کرده بود و با این حال این موضوع مانع از بمباران یک عضو CENTCOM توسط دیگری نشد، همه اینها در فاصله چند مایلی از ستاد پیشرفته فرماندهی.
تقریباً سه ماه پیش، در ۲۳ ژوئن، ایران نیز به قطر حمله کرده بود. تهران موشکهای بالستیک کوتاهبرد و میانبرد را به سمت العدید، بزرگترین پایگاه نظامی آمریکا در خاورمیانه، شلیک کرد. مشابه حملات ایران به اسرائیل در آوریل و اکتبر ۲۰۲۴ و به پایگاه آمریکا در عراق در ژانویه ۲۰۲۰، ایران پیش از حمله هشدارهایی از نیت خود ارسال کرد که به آمریکا اجازه داد تا پرسنل و هواپیماها را تخلیه کند.
ایران در حال تلافیجویی برای حملات آمریکا به تأسیسات هستهای ایران در ۲۲ ژوئن بود؛ حمله هوایی ایران به العدید مرحله نهایی آنچه به اصطلاح جنگ ۱۲ روزه بین اسرائیل و ایران نامیده میشود، بود که با حملات هوایی اسرائیل به تأسیسات هستهای ایران در ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵ آغاز شد.
مقامات قطری حمله ۹ سپتامبر اسرائیل را به عنوان نقضی از بالاترین درجه محکوم کردند. امیر قطر، شیخ تمیم بن حمد آل ثانی، این حمله را “نقض آشکار حاکمیت و امنیت و نقض واضح قوانین و اصول حقوق بینالملل” نامید.
نخستوزیر محمد بن عبدالرحمن آل ثانی، که همچنین به عنوان وزیر امور خارجه خدمت میکند، حمله اسرائیل به یک محله غیرنظامی در دوحه را “تروریسم دولتی” خواند. او اظهار داشت: “نتانیاهو باید به عدالت کشیده شود. او کسی است که در دیوان کیفری بینالمللی تحت تعقیب است. او هر قانون بینالمللی را نقض کرده است” و بیمسئولیتی نتانیاهو در قبال جنایات انجام شده در غزه را به حمله بیپروا به قطر مرتبط کرد.
جنبه دیگری که بسیاری از مقامات قطری بر آن تأکید کردند این بود که این اولین بار است که کشوری در حال جنگ به کشوری که به عنوان میانجی در آن جنگ عمل میکند، حمله میکند. در خلال فروم دوحه، یک گردهمایی سالانه از سیاستگذاران، خبرنگاران و تحلیلگران، نخستوزیر آل ثانی به مفسر آمریکایی، تاکر کارلسون، گفت: “مفهوم میانجیگری این است که این یک مکان امن برای دو طرف باشد… اینکه یکی از طرفین به میانجی حمله کند، بیسابقه است.”
سخنگوی وزارت امور خارجه قطر، دکتر ماجد الانصاری، در خلال این فروم گفت: “امروز، کسانی که در تلاش برای میانجیگری هستند تحت تهدید قرار دارند، در حالی که مهاجمان از آزادی عمل برخوردارند.”
گفتوگوها با مقامات قطری احساس خشم آنها را تکرار کرد، با توجه به اینکه در سال ۲۰۱۱، ایالات متحده از دوحه خواسته بود تا میزبان یک هیئت حماس باشد تا به تسهیل تعامل با این گروه کمک کند. به طور مشابه، اسرائیل به قطر اجازه داد تا از سال ۲۰۱۸ به دولت تحت رهبری حماس کمک مالی کند. از ۷ اکتبر، مقامات اسرائیلی به طور مکرر به دوحه سفر کرده و با حماس درباره آزادی زندانیان مذاکره کرده بودند.
ایالات متحده پیشتر از قطر به خاطر نقش آن در مذاکرات با حماس قدردانی کرده بود.
از دیدگاه قطر، حمله اسرائیل به دوحه، ظاهراً بدون تلاش ایالات متحده برای جلوگیری از آن، خیانت بزرگی محسوب میشد. بسیاری از افراد تعجب کردند که آیا قطر مایل است پس از این حمله به عنوان میانجی ادامه دهد یا خیر. پس از آنکه ترامپ اسرائیل را وادار به عذرخواهی کرد، قطر موافقت کرد که به میانجیگری ادامه دهد.
محکومیت حمله ایران به مراتب ملایمتر بود. این موضوع بخشی به این دلیل است که دولت قطر اقدام نظامی ایران در ژوئن و اقدام اسرائیل در سپتامبر را بسیار متفاوت میدید. گفتگوها با واسطهها این تمایز را منتقل کرد: ایران به یک پایگاه آمریکایی حمله کرد، در حالی که اسرائیل به یک محله غیرنظامی حمله کرد و مدارس و سفارتهای نزدیک را در معرض خطر قرار داد. اگرچه قطر هر دو حمله را غیرقابل قبول میدانست، اما حمله ایران به یک هدف نظامی در دستهای متفاوت از حمله اسرائیل به یک منطقه مسکونی غیرنظامی قرار داشت.
مسیر عربستان سعودی در حالی که قطر و عربستان سعودی به ارزیابی وابستگی به ایالات متحده میپردازند
در تاریخ ۱۵ سپتامبر، قطر میزبان یک اجلاس اضطراری از سازمان همکاری اسلامی و اتحادیه عرب برای پاسخ به حمله بود. نخستوزیر قطر تمایل خود را برای اینکه این اجلاس اقدام ملموسی به همراه داشته باشد، ابراز کرد: “ما امیدواریم که چیزی معنادار به وجود آید که اسرائیل را از ادامه این زورگویی بازدارد”، گفت.
با این حال، با وجود امیدهای قطر، اجلاس اضطراری در نهایت چیزی بیشتر از بیانیههای توخالی تولید نکرد. در بیانیهها، چندین رهبر خارجی اقداماتی را که کشورها میتوانند برای مجازات اسرائیل انجام دهند، شناسایی کردند: رئیسجمهور اردوغان از ترکیه نیاز به فشار اقتصادی بر اسرائیل را تکرار کرد، در حالی که رئیسجمهور سیسی از مصر تهدید به عواقب وخیم برای توافقات صلح موجود کرد.
حدس و گمانهایی در مورد اینکه آیا امارات متحده عربی یا بحرین از توافقات ابراهیم خارج خواهند شد وجود داشت؛ اما هیچکدام این کار را نکردند. در نهایت، اسرائیل تقریباً هیچ عواقبی را تجربه نکرد — ترامپ تنها بر عذرخواهی نتانیاهو تأکید کرد — و این امر وابستگی مداوم بسیاری از کشورهای خاورمیانه به واشنگتن را که تحمل اقداماتی برای مجازات اسرائیل را نداشت، دوباره تأکید کرد.
در عوض، ایالات متحده پیشتاز شد. به دلیل نگرانیها از اینکه این حمله ممکن است شرکای آمریکا را به بازنگری در وابستگی خود به ایالات متحده وادارد، ترامپ یک دستور اجرایی صادر کرد که زبان ماده ۵ پیمان آتلانتیک شمالی را بازتاب میداد و متعهد شد که “حمله به قطر به عنوان حمله به ایالات متحده تلقی خواهد شد.” در دوحه، دستور ترامپ به عنوان یک اقدام قاطع دیده شد، معادل یک تعهد پیمانی از سوی ایالات متحده. با این حال، این دستور اجرایی به اندازه یک تعهد پیمانی که توسط سنا تأیید شده باشد، اعتبار ندارد و تنها به مدت ریاستجمهوری ترامپ اعتبار خواهد داشت مگر اینکه جانشینان او تصمیم به حفظ آن بگیرند. علاوه بر این، حتی ماده ۵ نیز نمیتواند اعضای ناتو را به دفاع از یکدیگر وادار کند.
با وجود تلاشهای ترامپ برای اطمینان بخشی به دوحه، حمله اسرائیل سوالاتی را در مورد اینکه چرا ایالات متحده اجازه وقوع آن را داد، یا اگر اسرائیل مجوز واشنگتن را دریافت نکرده بود، چه چیزی اسرائیل را از تهاجمهای آینده باز میدارد، مطرح کرد. به گفته کاخ سفید، اسرائیل تنها چند دقیقه قبل از اصابت موشکها به ایالات متحده اطلاع داد و واشنگتن سپس با دوحه تماس گرفت. اما مقامات اسرائیلی ناشناس ادعا کردند که ترامپ به اندازه کافی زود از حمله مطلع شده بود تا آن را متوقف کند، اما تصمیم به عدم اقدام گرفت.
گمانهزنیهایی نیز در مورد اینکه چرا سامانههای دفاع هوایی قطر که ساخت ایالات متحده هستند، فعال نشدهاند، وجود داشت. عدم وجود پاسخهای واضح اعتبار ایالات متحده را به عنوان یک ضامن امنیت تضعیف کرد.
با این حال، قطر نشان داد که قصد ندارد وابستگی خود به ایالات متحده را کاهش دهد. گفتگوها با واسطهها موضع رسمی را تأیید کرد که همکاری با ایالات متحده قوی است و دوحه هیچ قصدی برای تنوعبخشی یا احتیاط ندارد، به ویژه پس از پاسخ اطمینانبخش رئیسجمهور ترامپ. دفتر رسانهای بینالمللی قطر گزارش آکسیوس را که ادعا میکرد دوحه در حال ارزیابی مجدد روابط است، رد کرد.
در حالی که این ممکن است به نظر برسد که نشاندهنده ناتوانی در تغییر جهت به دلیل عدم وجود گزینههای دیگر است، بلکه ممکن است نشاندهنده مدیریت هوشمندانه روابط دوحه با ترامپ باشد، جایی که ابراز وفاداری وزن خاصی دارد. دوحه همچنین آگاه است که اسرائیل به دنبال ایجاد اختلاف عمومی بین قطر و ایالات متحده است. پس از حمله اسرائیل، به نظر میرسد دوحه بر روابط خود با واشنگتن تأکید بیشتری کرده است. در اکتبر، دوحه یک مرکز آموزشی برای خلبانان قطری در یک پایگاه آمریکایی در آیداهو که به برنامه F-15 قطر مرتبط است، تأسیس کرد.
در ژانویه، CENTCOM و شرکای آن یک مرکز هماهنگی جدید دفاع هوایی مشترک در ال-عُدَید افتتاح کردند.
با این حال، قطر میتواند ادعا کند که نیازی به اتخاذ سیاست جدید ندارد زیرا سالها پیش شروع به تنوع بخشیدن به روابط امنیتی خود کرده است. پس از قیامهای عربی در سال ۲۰۱۱، قطر و ترکیه از جنبشهای اسلامی حمایت کردند که در تلاش بودند کنترل را در سراسر منطقه به دست گیرند؛ در مقابل، امارات متحده عربی و عربستان سعودی نیروهای ضد اسلامی را در تونس، لیبی، مصر و سوریه تقویت کردند. در سال ۲۰۱۴، تنشها در نخستین بحران دیپلماتیک خلیج فارس بروز کرد، جایی که امارات، عربستان سعودی و بحرین سفیران خود را از دوحه فراخواندند و خواستار توقف حمایت قطر از گروههای اسلامی شدند.
دوحه موافقت کرد اما به زودی پس از آن یک پیمان دفاع متقابل با آنکارا امضا کرد که منجر به تأسیس نخستین پایگاه نظامی ترکیه در خاورمیانه در سال ۲۰۱۶ شد. در همین حال، قطر در سال ۲۰۱۵ قراردادی به ارزش ۷ میلیارد دلار برای خرید جنگندههای فرانسوی امضا کرد.
در سال ۲۰۱۷، امارات و عربستان سعودی محاصرهای علیه قطر آغاز کردند؛ آنها در ابتدا به فکر یک حمله کامل بودند و چراغ سبز را از ترامپ دریافت کرده بودند.
این محاصره به مدت سه سال و نیم ادامه داشت، که در آن قطر عمدتاً به ترکیه، ایران و کویت متکی بود. در این دوره، قطر جنگندههای بریتانیایی و همچنین جنگندههای اضافی آمریکایی به ارزش میلیاردها دلار خریداری کرد.
قطر در خرید تسلیحات تحت چتر ناتو باقی مانده است — ظاهراً برای جلوگیری از نگرانی واشنگتن — اما روابط خود را با سایر شرکا عمیقتر کرده است. در حال حاضر، هیچ کشوری ظرفیت یا علاقهای برای ارائه تضمین امنیتی مشابه آنچه که ظاهراً توسط ایالات متحده ارائه میشود، ندارد. در حالی که قطر ممکن است به طور خاموش دامنه شرکای خود را گسترش دهد، به نظر میرسد مصمم است از ایجاد شکاف عمومی با ترامپ اجتناب کند.
نتیجهگیری درباره بازنگری قطر و عربستان سعودی در وابستگی به ایالات متحده
پاسخ عربستان سعودی: اعتماد اما تنوع
در مقابل تمایل قطر برای حفظ وابستگی موجود خود به ایالات متحده، که با چند رابطه موجود همراه است، عربستان سعودی رویکردی نسبتاً متفاوت اتخاذ کرده است. در حالی که پس از سفر ولیعهد محمد بن سلمان به واشنگتن در نوامبر ۲۰۲۵ حس خوشبینی ایجاد شد، برخی ناهماهنگیها بین اهداف آمریکایی و سعودی همچنان وجود دارد.
اول، محمد بن سلمان، یا MBS، موفقیت چشمانداز ۲۰۳۰ را وجودی میداند. تحول وعده داده شده اقتصاد و جامعه عربستان سعودی به گردشگری و سرمایهگذاری بستگی دارد که نیاز به ثبات دارد. این پادشاهی مدتهاست که برای امنیت به ایالات متحده متکی بوده است، اما در سالهای اخیر، واشنگتن بارها ریاض را در این زمینه ناامید کرده است.
حملات ایران به تأسیسات نفتی عربستان در سپتامبر ۲۰۱۹ — که ترامپ به آن با بیتوجهی پاسخ داد — نقطه عطفی حیاتی را نمایان کرد. در پاسخ، عربستان به این نتیجه رسید که نمیتواند به ایالات متحده برای مهار ایران تکیه کند و خود شروع به کاهش تنشها کرد که در نهایت به توافق پکن در ۲۰۲۳ منجر شد، توافقی که روابط بین ریاض و تهران را عادی کرد. این موضوع، به همراه آتشبس با حوثیها در آوریل ۲۰۲۲، اجزای یک سیاست گستردهتر بود که هدف آن کاهش درگیری و ترویج ثبات منطقهای بود.
مقامات و کارشناسان سیاست خارجی عربستان از ابتکار عمل برای حل درگیریهای منطقهای، بهویژه کاهش تنش با تهران، حمایت کردند. اگر آمریکا و اسرائیل علیه ایران اعلام جنگ کنند، آنها مجبور نخواهند بود با پیامدهای ناشی از فروپاشی کامل جمهوری اسلامی مواجه شوند، در حالی که عربستان و سایر کشورهای شورای همکاری خلیج فارس باید با این پیامدها روبرو شوند. محقق و مدرس عزیز الغشیان حمله آمریکا به ایران را غیرمفید توصیف کرد: “بهطور تعریف، این چیزی است که سعودیها نمیخواهند: یک اقدام کوتاهمدت که سعودیها عواقب بلندمدت آن را به ارث میبرند. این مشکل سعودیها با رویکرد آمریکا است … در واقع، این کار نتیجه معکوس دارد، حالا ایرانیها حتی بیشتر پارانوئید شدهاند.”
در حالی که ریاض تلاش میکرد تنشها را کاهش دهد، واشنگتن و تل آویو به نظر میرسیدند که به شدت مایل به تشدید آنها هستند.
گفتگوکنندگان سعودی همچنین از عزم ارادی واشنگتن برای نادیده گرفتن تعهد اعلام شده ریاض به تشکیل دولت فلسطین ابراز نارضایتی کردند. ایالات متحده و اسرائیل به فشار برای عادیسازی روابط عربستان ادامه دادند. با این حال، ریاض به وضوح اعلام کرده بود که پادشاهی تنها در صورتی روابط خود را با اسرائیل عادی میکند که این کشور به تشکیل یک دولت فلسطینی توافق کند. اسرائیلیها به نظر میرسیدند که به طور فزایندهای به داستان خود باور دارند که عربستان در آستانه عادیسازی روابط است.
در گفتگو، اسرائیل به عنوان “توهمی” توصیف شد که مسئله فلسطین را نادیده میگیرد. تمایل اسرائیل برای داشتن امنیت کامل در چند کیلومتری جایی که ناامنی کامل را تحمیل میکنند، با رویکرد ایران مقایسه شد، که همچنین به دنبال بیثباتی دائمی در همهجا در منطقه بود اما ثبات در داخل. ایران آموخته بود که این امر ممکن نیست و اسرائیل نیز ممکن است همین را بیاموزد.
عربستان با اجماع منطقهای موافقت کرد که اسرائیل به عنوان بزرگترین تهدید برای امنیت منطقه جایگزین ایران شده است: وقتی در یک نشست عمومی از رئیس سابق اطلاعات عربستان، شاهزاده ترکی الفیصل، پرسیده شد، او پاسخ داد: “در حال حاضر، قطعاً اسرائیل است.”
با این حال، در حالی که سعودیها اسرائیل را خطرناک میدانستند، اعلام کردند که خود پادشاهی را به عنوان هدفی محتمل نمیبینند، زیرا هیچ نمایندهای از حماس را میزبانی نکرده است. نگرانیهایی وجود داشت که اسرائیل به رفتار خصمانه خود ادامه دهد، اما امیدهایی وجود داشت که این کشور به دلیل همبستگی بینالمللی با قطر، که نشاندهنده انزوای عمیقتری است که اسرائیل در صورت حمله مجدد به کشوری مانند قطر با آن مواجه خواهد شد، بازدارنده شده باشد.
تحلیلگران سعودی دیگر نگرانیهای بیشتری درباره پیامدهای تهاجم اسرائیل ابراز کردند. تعریف روزافزون اسرائیل از آنچه برای حفاظت از امنیت ملی خود لازم است، توسط اسعد الشملان، مدیر مرکز مطالعات اروپایی در مؤسسه دیپلماتیک شاهزاده سعود الفیصل، که وابسته به وزارت امور خارجه است، مورد تأکید قرار گرفت.
او توضیح داد که وجود کشوری با این میزان تسلیحات سنگین مانند اسرائیل خود نگرانکننده است: “این یک جامعه نظامیسازی شده است، یک فرهنگ سیاسی [که] اکنون قادر به اعمال مقدار زیادی از خشونت بر هر کسی است که تهدیدی برای تعریف خود از امنیتشان به شمار میآید … و تعریف آنها از امنیتشان همچنان در حال گسترش است … وقتی کشوری با چنین قابلیت عظیمی دارید، حتی اگر امروز قرار نباشد که کاری به من انجام دهند، نمیدانم پنج سال دیگر چه خواهد شد.”
الشملان همچنین ابراز شگفتی کرد که در تضاد با وحشتهایی که رژیمهای استبدادی عرب علیه جمعیتهای غیرنظامی، از صدام حسین تا بشار اسد، مرتکب شدهاند، جنایات علیه فلسطینیان در اسرائیل به شدت محبوب باقی مانده است، در یک جامعه ظاهراً دموکراتیک که اقدامات دولت منعکسکننده اراده مردم است.
چندین گفتوگوکننده نارضایتی خود را از حمایت مداوم آمریکا از جنایات اسرائیل علیه فلسطینیان ابراز کردند. در واکنش رسمی خود به حمله اسرائیل، ریاض تهاجم اسرائیل را به عنوان نقض قوانین بینالمللی محکوم کرد. مشابه سایر کشورها، ریاض ارتباط روشنی بین مصونیت اسرائیل در نقض قوانین بینالمللی در فلسطین و تمایل آن برای انجام همین کار در قطر برقرار کرد.
با این حال، از دیدگاه رهبری سعودی، مشکل غزه عمدتاً داخلی بود. ناتوانی یا عدم تمایل رهبران عرب به کاهش معنادار رنج فلسطینیان، تصوری از ناتوانی دولتی را تقویت کرد. در مقابل، نظرسنجیها نشان داد که ۳۹ درصد سعودیها از حملات حوثیها به کشتیهای دریای سرخ که هدفشان محاصره اسرائیل بود، حمایت میکنند، با وجود اینکه دیدگاه مثبتی نسبت به این گروه به خاطر موشکهایی که قبلاً به سمت عربستان پرتاب کرده بودند، ندارند.
یکی دیگر از تفاوتهای بین رویکردهای سعودی و آمریکایی، زمانبندی بود. در حالی که پادشاهان خلیج همیشه در چارچوب زمانی بلندمدتتری نسبت به رؤسای جمهوری محدود به دورههای زمانی آمریکا عمل میکنند، این دینامیک با سن رهبران کشورهای مذکور تشدید شد. تحلیلگر سعودی، الغشیان، اشاره کرد که ترامپ نزدیک به 80 سال سن داشت و نتانیاهو 76 ساله بود، در حالی که محمد بن سلمان 40 ساله بود که این امر به او افق زمانی بلندتری میداد.
چشمانداز آیندهنگر ولیعهد در طول سفرش به واشنگتن مشهود بود، زمانی که او در پاسخ به سوال ترامپ درباره اینکه کدام رئیسجمهور آمریکایی برای روابط آمریکا و عربستان بهترین بوده، تردید کرد. محمد بن سلمان همچنین فرانکلین دلانو روزولت و ریگان را نام برد.
ولیعهد ممکن است از دینامیک انتخابات 2020 آمریکا نگران باشد، زمانی که ناامیدی آمریکاییها از ترامپ به محمد بن سلمان منتقل شد — و این موضوع با قتل وحشیانه خبرنگار جمال خاشقجی تشدید شد — و باعث شد بایدن خط سختی در برابر عربستان را به عنوان یک استراتژی مفید انتخاباتی در نظر بگیرد. ریاض میخواهد از این که رابطهاش با واشنگتن دوباره قربانی قطببندی سیاسی آمریکا شود، جلوگیری کند.
چین نمایانگر یک تفاوت حیاتی دیگر بین ترجیحات سیاست سعودی و آمریکایی بود. چین مهمترین مشتری عربستان سعودی است که بین 14 تا 25 درصد از نفت عربستان را خریداری میکند؛ این پادشاهی همچنین واردکننده قابل توجهی از کالاهای چینی است. با این حال، به طور فزایندهای، آمریکا از شرکای خود و مشتریانش میخواهد که اگر میخواهند به فناوری حساس آمریکایی دسترسی داشته باشند، از فناوری چینی چشمپوشی کنند. در طول دوره اول ریاستجمهوری ترامپ، یک مقام آمریکایی نگرانیهایی را درباره نقش شرکت چینی هوآوی در شبکههای 5G منطقه به شرکای خلیج مطرح کرد؛ کشورهای خلیج سپس تلاش کردند تا در معرض فناوری چینی قرار نگیرند.
در دوران ترامپ و سپس بایدن، آمریکا نشان داد که اگر عربستان روابط خود را با اسرائیل عادی کند، تعهد امنیتی خود را به ریاض گسترش خواهد داد. پس از حمله اسرائیل به غزه که عادیسازی روابط را غیرممکن کرد، آمریکا آماده شد تا با یک توافق امنیتی تنها بر اساس محدود کردن سرمایهگذاری و خرید تسلیحات از پکن، پیش برود؛ در نهایت، این توافق به نتیجه نرسید، اما نشاندهنده تعهد بایدن به کنار گذاشتن چین بود.
ریاض خواهان یک تعهد رسمی پیمانی است؛ با این حال، سنا احتمالاً تنها در صورتی با تصویب چنین تعهدی موافقت خواهد کرد که عربستان روابط خود را با اسرائیل عادی کند.
در اکتبر 2025، مدیرعامل شرکت فناوری سعودی هومین قول داد که تجهیزات هوآوی را خریداری نکند؛ در نتیجه، ترامپ قول داد که چیپهای پیشرفته نیمههادی را به هومین بفروشد.
اگرچه ایالات متحده تعهدی در سطح معاهده به ریاض نداده است، همانطور که ترامپ از طریق دستور اجرایی به قطر پس از حمله اسرائیل عمل کرد، هرگونه تضمین چنین چیزی بدون شک نیازمند آن خواهد بود که پادشاهی بهطور قابل توجهی همکاریهای دفاعی و فناوری خود با چین را کاهش دهد.
با وجود وعده ریاض برای اجتناب از فناوری چینی، چین همچنان نقطهای از تنش باقی ماند. در دسامبر 2025، نویسنده در یک بحث درباره روابط ایالات متحده و عربستان در مؤسسه مطالعات دیپلماتیک پرنس سعود الفیصل در ریاض شرکت کرد.
تن عمومی این بحث به دلیل سفر اخیر ولیعهد به ایالات متحده خوشبینانه بود، که این اولین بار بود که محمد بن سلمان از زمان قتل خاشقچی در کنسولگری عربستان در استانبول در سال 2018 به ایالات متحده سفر میکرد. با این حال، شرکتکنندگان به وجود حوزههای غیرقابل سازش اذعان کردند: اگر ایالات متحده با چین مواجه شود، واشنگتن از شرکای خود خواهد خواست که جانبداری کنند. با این حال، در آن شرایط، عربستان تنها نخواهد بود، زیرا کل جهان با همین انتخاب مواجه خواهد شد. شرکتکنندگان همچنین اشاره کردند که چشمانداز 2030 بر اساس فرضیه سفر، تجارت و سرمایهگذاری آزاد بنا شده است. فشار ترامپ برای بسته شدن اقتصاد جهانی تهدیدی برای موفقیت این چشمانداز و قابلیت آینده دولت عربستان بود.
تجارت عربستان و چین عمدتاً شامل کالاهای تجاری به جای تسلیحات است، اما در برخی مواقع ریاض به پکن برای تأمین اقلام دفاعی نگاه کرده است، بهویژه زمانی که ایالات متحده نتوانسته است آنها را تأمین کند. به عنوان مثال، در طول جنگ ایران و عراق، ریاض به دنبال خرید موشکهای پرشینگ آمریکایی بود اما با رد درخواستش مواجه شد و در عوض در سال 1986، 50 موشک بالستیک دونگ فنگ-3/CSS-2 خریداری کرد.
بهتازگی، جنگ تحت رهبری عربستان در یمن (2015–2022) و قتل خاشقچی روابط ایالات متحده و عربستان را تحت فشار قرار داد و کنگره تلاش کرد تا تأمین تسلیحات برای پادشاهی را محدود کند. در سال 2021، خبری منتشر شد مبنی بر اینکه چین به عربستان در تولید موشکهای بالستیک خود کمک میکند.
پادشاهی از پهپادهای نظارتی، موشکهای ضد هوایی کوتاهبرد و سلاح لیزری دفاعی “شکارچی خاموش”، که همگی توسط چین تولید شدهاند، استفاده میکند.
در سال 2023، یک توافق برنامهریزیشده برای همکاری در تولید صنعتی دفاعی با رایتون و شرکت سعودی اسکوپا دیفنس به دلیل ارتباطات اسکوپا با شرکتهای چینی و روسی به شکست انجامید.
یکی از اهداف چشمانداز 2030 این است که پادشاهی تا سال 2030 نیمی از تجهیزات دفاعی خود را تولید کند؛ فروپاشی این توافق نشان داد که چگونه خواستههای آمریکایی تلاشهای عربستان برای بومیسازی دفاع خود را تضعیف کرده است.
عربستان سعودی همچنین به دنبال همکاری با قدرتهای میانه دیگر به عنوان راهی برای اجتناب از تنشهای ایالات متحده و چین است، که برخی از محققان آن را “کار دور زدن” نامیدهاند.
هشت روز پس از حمله اسرائیل به دوحه، عربستان سعودی از توافق دفاعی با پاکستان خبر داد. به وضوح، این توافق در حال توسعه بوده و زمانبندی آن هیچ ارتباطی با حمله اسرائیل نداشت؛ ترکیه نیز به احتمال پیوستن به این توافق ابراز علاقه کرده بود، همانطور که رسانهها بعداً گزارش کردند. اوایل سال ۲۰۲۶ شاهد بهبود روابط با ترکیه و همچنین بین مصر و ترکیه بود، به طوری که رئیسجمهور اردوغان پس از سالها روابط سرد، از ریاض و قاهره دیدن کرد. شایعاتی درباره توافق دفاعی احتمالی بین ریاض، قاهره، آنکارا و اسلامآباد به گوش میرسید.
در سال ۲۰۲۳، عربستان سعودی یک سیستم دفاع هوایی میانبرد از کره جنوبی به ارزش ۳.۲ میلیارد دلار خریداری کرد.
عربستان سعودی همچنین در حال مذاکره برای خرید هواپیماهای JF-17 چین و پاکستان است.
با این حال، اینکه آیا ریاض به دنبال کاهش وابستگی خود به یک شریک است که قبلاً غیرقابل اعتماد بوده، یا صرفاً میخواهد به ایالات متحده نشان دهد که گزینههای دیگری دارد، هنوز مشخص نیست.
عربستان سعودی به نظر میرسد که در حال چانهزنی برای دریافت تعهدی واضحتر از ایالات متحده است. با این حال، پس از دیدار ولیعهد، مشخص نبود که آیا این امر محقق شده است یا خیر. ترامپ عربستان سعودی را یک متحد عمده غیر ناتو اعلام کرد، وضعیتی که قبلاً به سایر شرکای منطقهای مانند بحرین، مصر، اسرائیل، اردن، کویت، مراکش، قطر و تونس اعطا شده بود. ترامپ وعده داد که با توافق هستهای غیرنظامی پیش برود و در فوریه، ترامپ به کنگره درباره توافق هستهای غیرنظامی که شامل تضمینهای غنیسازی نبود، طبق درخواست ریاض، اطلاع داد.
ترامپ وعده داد که به محمد بن سلمان جنگندههای F-35 بفروشد، اگرچه او همچنین وعده داده بود که F-35ها را به امارات متحده عربی بفروشد، توافقی که در نهایت به دلیل نگرانیها درباره چین شکست خورد. گزارشها از جلسه نوامبر نشان میدهد که ترامپ از امتناع محمد بن سلمان از عادیسازی روابط با اسرائیل ابراز ناامیدی کرده است. ناتوانی او در فشار به ولیعهد برای موافقت با پیوستن به توافق ابراهیم، نشاندهنده کاهش نفوذ واشنگتن و از دست رفتن اعتماد ریاض بود.
تحلیلگر سعودی، الغانشین، نارضایتی عربستان از ایالات متحده را به عنوان یک مشکل دیرینه توصیف کرد و از “غیرقابل اعتماد بودن ذاتی” آمریکا سخن گفت. با ظهور گزینههای بیشتر، به نظر میرسد ریاض به تنوع بخشیدن به شرکای امنیتی خود ادامه خواهد داد.
پاسخ شورای همکاری: مقاومت در برابر ادغام ادامه دارد
در حالی که قطر و عربستان سعودی به طور محدود تلاش کردهاند تا وابستگی خود به ایالات متحده را کاهش دهند، شورای همکاری خلیج فارس نتوانسته است ظرفیت دفاع جمعی را توسعه دهد. این شورا در سال ۱۹۸۱ بهطور جزئی در پاسخ به سقوط شاه تشکیل شد و در ابتدا بهعنوان یک بلوک اقتصادی و امنیتی کاملاً یکپارچه تصور میشد. در سال ۱۹۸۲، هر عضو نیروهایی را به نیروی سپر جزیرهای ارسال کرد که شروع به برگزاری تمرینات نظامی کرد.
با این حال، این نیرو نتوانست از حمله صدام حسین به کویت در سال ۱۹۹۰ جلوگیری کند که بهجای آن توسط یک ائتلاف تحت رهبری ایالات متحده دفع شد. در سال ۲۰۰۰، اعضا توافقنامه دفاع مشترک را امضا کردند و در سال ۲۰۱۳، رهبران خلیج به تأسیس یک فرماندهی نظامی مشترک متعهد شدند، اما پیشرفت همچنان کند باقی ماند.
ایالات متحده بارها از اعضای شورای همکاری خلیج فارس خواسته است تا دفاعهای خود را یکپارچه کنند.
با این حال، تنشها در درون شورای همکاری خلیج فارس ادامه دارد، با محاصره قطر به رهبری عربستان و امارات در سال ۲۰۱۷ بهعنوان بارزترین مثال و اختلاف عربستان و امارات در یمن بهعنوان جدیدترین مورد، اما همچنین درگیریهای قبلی مانند بین قطر و عمان در سال ۱۹۹۹ و بین قطر و بحرین که تنها توسط دیوان بینالمللی دادگستری در سال ۲۰۰۱ حل شد.
شش سلطنت ثروتمند عرب تمایل بیشتری به تقویت روابط دوجانبه با ایالات متحده دارند تا ایجاد یک نهاد چندجانبه قویتر.
حتی در طول حمله اسرائیل به غزه پس از ۷ اکتبر، که محکومیت عمومی گستردهای از اسرائیل در سراسر خاورمیانه را تقویت کرد، شش کشور عرب بهطور مخفیانه همکاریهای امنیتی خود را با اسرائیل و ایالات متحده افزایش دادند که عمدتاً حول مقابله با تهدیدات ناشی از ایران متمرکز بود. “ساختار امنیت منطقهای” شامل بحرین، مصر، اردن، قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی به همراه اسرائیل و ایالات متحده بود که پس از توافقی در یک کنفرانس امنیتی در سال ۲۰۲۲ برای هماهنگی تمرینات نظامی شکل گرفت. در سال ۲۰۲۴، CENTCOM بسیاری از این کشورها را به سیستمهای خود متصل کرد. با این حال، حتی این نیز نتوانست از حمله اسرائیل جلوگیری کند، بهطور ادعایی به این دلیل که سیستم تنها بر تهدیدات ناشی از ایران متمرکز است.
با این حال، با وجود افزایش همکاریهای امنیتی، عربستان سعودی، قطر، کویت و حتی امارات متحده عربی اعلام کردند که از ژانویه ۲۰۲۶، به ایالات متحده اجازه نخواهند داد از فضای هوایی خود برای حمله به ایران استفاده کند و این نشاندهنده محدودیتهای همکاری آنها با واشنگتن است.
حمله به قطر نیاز به ادغام بیشتر میان اعضای شورای همکاری خلیج فارس و شاید کاهش وابستگی به ایالات متحده را نشان داد. اعضا توافق کردند که تبادل اطلاعات را افزایش دهند؛ سیستم هشدار زودهنگام علیه موشکهای بالستیک توسعه دهند؛ برنامههای دفاع مشترک را بهروزرسانی کنند؛ و تمرینات مشترک انجام دهند.
کارشناس دیپلماسی سعودی، الشملان، گفت: “احساس میشود که یک تهدید مشترک و جدی وجود دارد. قطر تنها نمایانگر تهدیدی است که مدتی است وجود دارد. آیا این موضوع مربوط به امنیت اسرائیل است یا بیثباتی همسایگان اسرائیل؟”
در یک جلسه خصوصی در فوروم دوحه، یک کارشناس خلیج فارس اظهار داشت: “حمله وحشیانه به قطر … واقعیت مهمی را برای کشورهای شورای همکاری خلیج فارس تأیید کرد: به وعدههای ایالات متحده اعتماد نکنید.” او اشاره کرد که در حالی که ایالات متحده به وضوح تمام منابع خود را برای حفاظت از اسرائیل بسیج میکند، برای کشورهای خلیج فارس همین کار را نمیکند. در طول جلسه، یک مقام خلیج فارس اشاره کرد که تلاشهای ایالات متحده برای تضعیف امنیت ایران همچنین به امنیت کل منطقه آسیب میزند.
فضای جلسه نشاندهنده بدبینی نسبت به ادامه وابستگی به ایالات متحده بود، هرچند که یک جایگزین قابل قبول هنوز مشخص نبود.
بسیاری از کشورهای خاورمیانه پس از خروج بریتانیا از منطقه پس از جنگ جهانی دوم به ایالات متحده به عنوان یک ضامن امنیتی وابسته شدند. این وابستگی با آنچه که به اصطلاح دکترین کارتر نامیده میشود، که در پی انقلاب اسلامی ایران و حمله شوروی به افغانستان ایجاد شد، تقویت شد و بیان میکرد که ایالات متحده بهطور نظامی برای حفاظت از جریان نفت مداخله خواهد کرد. به تبع آن، بسیاری از رهبران منطقه بر این باور بودند که ایالات متحده به ثبات متعهد است.
این ایمان به شدت با حمله آمریکا به عراق در سال 2003 و سپس با عدم تمایل آن برای نجات ریاستجمهوری حسنی مبارک در مصر در برابر ناآرامیهای مردمی گسترده در سال 2011 متزلزل شد. توافق هستهای ایران در سال 2015 همچنین اعتماد رهبران خلیج فارس به ایالات متحده را خدشهدار کرد و حمله ایران به عربستان سعودی در سال 2019 و حمله حوثیها به ابوظبی در سال 2022 شک و تردیدهای آنها را تأیید کرد که نمیتوان به ایالات متحده اعتماد کرد. با این حال، ناامیدی از پاسخهای ناکافی ایالات متحده بهطور تاریخی باعث شده است که شرکا خواستار مشارکت بیشتر ایالات متحده شوند، در حالی که اکنون، اقدامات ایالات متحده و اسرائیل به طور فزایندهای منبع نگرانی است.
چندین گفتوگوکننده نیاز به توقف واگذاری امنیت کشورهای شورای همکاری خلیج فارس را تأیید کردند. در حالی که این موضوع در تلاش برای توسعه صنایع دفاعی محلی منعکس شده است، همچنین میتوان از طریق یک ساختار امنیتی یکپارچه و فراگیر به آن دست یافت.
چنین ساختاری نیازمند گنجاندن کشورهای عمده عربی به همراه ترکیه، ایران و اسرائیل است، هرچند که گنجاندن اسرائیل مشروط به تأسیس یک دولت فلسطینی یا حقوق برابر برای تمامی افراد تحت کنترل اسرائیل خواهد بود. برای اینکه معماری امنیتی به یک نهاد عملیاتی تبدیل شود، منطقه باید در توسعه آن پیشگام باشد و آن را در شورای امنیت سازمان ملل مستقر کند، نه در ضمانتهای آمریکایی. در حالی که توافق دفاعی ممکن بین عربستان سعودی، پاکستان، ترکیه و مصر به این موضوع نزدیک میشود، برای کاهش تهدیدات متقابل ایران و اسرائیل و همچنین تهدیدات منطقهای، باید این دو کشور نیز در این توافق گنجانده شوند.
کشورهای شورای همکاری خلیج فارس تلاش کردهاند تا نقش خود را به عنوان میانجی گسترش دهند. کویت و عمان پیشتر این نقش را ایفا کرده بودند، هرچند که ناآرامیهای اخیر در کویت ظرفیت آنها برای میانجیگری را محدود کرده است. عمان میزبان مذاکرات محرمانهای بود که در نهایت به توافق هستهای ایران در سال ۲۰۱۵ منجر شد و همچنین مذاکرات اخیر بین ایران و ایالات متحده را تسهیل کرد. امارات متحده عربی در حال میانجیگری بین اوکراین و روسیه است. قطر همچنان به عنوان میانجی بین حماس و اسرائیل عمل میکند، با وجود حمله اسرائیل.
پیامدهای حمله به میانجیها فراتر از قطر است: این حملات به نوعی حمله به نظم بینالمللی است که پس از جنگ جهانی دوم برقرار شد. برای جلوگیری از تکرار چنین ویرانی و برای مقابله با تهدید نوپای نابودی هستهای، نهادهای جدیدی مانند سازمان ملل، «تجاوز» را به عنوان یکی از بزرگترین شرارتهایی که یک دولت میتواند مرتکب شود، مطرح کردند.
حمله اسرائیل به یک میانجی نشاندهنده بیتوجهی کلی آن به حقوق بینالملل و نهادهای بینالمللی است. همانطور که ایتوند ککومه در فوروم دوحه گفت: «حمله به دوحه نقض حرمت صلحسازان است. در لحظهای که شما کارگران انسانی را در کشتار میبینید، تعجبآور نیست که صلحسازان نیز در همان راستا قرار دارند.»
اسرائیل مدتهاست که خود را خارج از دامنه حقوق بینالملل میداند و سازمان ملل را بهطور خاص بر روی جنایات اسرائیل متمرکز میبیند، در حالی که در واقع نقد مستمر سازمان ملل از اسرائیل نشاندهنده این است که اشغال فلسطین توسط اسرائیل یکی از طولانیترین نقضهای حقوق بینالملل در جهان است.
در مقابل، تا به تازگی، ایالات متحده به اهمیت حقوق بینالملل و نهادها اشاره میکرد، با وجود اینکه به طور مکرر آنها را نادیده میگرفت. اما ترامپ دیگر حتی زحمت نمیکشد که وانمود کند ایالات متحده به حقوق بینالملل احترام میگذارد. او به طور مکرر سازمان ملل را مورد انتقاد قرار میدهد و ایالات متحده را از ۶۶ سازمان بینالمللی که به عنوان “مخالف با منافع ایالات متحده” توصیف شدهاند، خارج کرد، از جمله انجمن جهانی مبارزه با تروریسم و همچنین بسیاری از آژانسهای سازمان ملل.
بسیاری بر این باورند که شورای صلح ترامپ به منظور جایگزینی یا تضعیف سازمان ملل طراحی شده است.
اعضای شورای همکاری خلیج فارس، در مقابل، تمایل دارند که نهادهای بینالمللی را ارزشمند بدانند. مانند سایر کشورهای کوچک و متوسط، کشورهای خلیج فارس ترجیح میدهند که یک نظم جهانی تحت حاکمیت حقوق بینالملل باشد. قطر به ویژه خواهان حفظ نهادهای بینالمللی است و به طور فعال در آنها شرکت میکند. همانطور که سخنگوی وزارت خارجه، ماجد الانصاری، در یک رویداد در سفارت قطر در واشنگتن گفت: “قطر به دیوان بینالمللی کیفری و دیوان بینالمللی دادگستری و شورای امنیت سازمان ملل رفت تا نشان دهد که قطر عضوی از جامعه بینالمللی است و ما در حال پیروی از پروتکل هستیم.”
مانند سایر کشورهای کوچک، قطر یک جهان تحت حاکمیت حقوق بینالملل را به یک جهان که در آن قدرت حق را تعیین میکند، ترجیح میدهد.
و با این حال، هنگامی که با همسایهای منطقهای که به وضوح به حقوق بینالملل بیتوجه است و به طور فزایندهای تهاجمی و قدرتمند است، مواجه میشوند، اعضای شورای همکاری خلیج فارس ممکن است تصمیم بگیرند که بهتر است به قدرت بزرگ بپیوندند یا با آن همراستا شوند، به جای اینکه سعی کنند با آن تعادل برقرار کنند.
رویدادهای سال ۲۰۲۵ شک و تردیدهای بسیاری از کشورهای خلیج فارس را تقویت کرد که ایالات متحده ممکن است در واقع منبع قابل اعتمادی برای ثبات منطقهای نباشد. اولویتهای متضاد واشنگتن و ریاض در حال حاضر پادشاهی را به کاهش وابستگیاش به ایالات متحده تا حدی واداشته است، هرچند این ممکن است عمدتاً به منظور تحریک واشنگتن برای ارائه تضمین امنیتی محکم باشد که ریاض مدتها به دنبالش بوده است.
در این میان، نشانههایی از تعمیق روابط دوجانبه در درون شورای همکاری خلیج فارس وجود دارد، از جمله یک خط راهآهن پرسرعت برنامهریزی شده بین ریاض و دوحه، پروژهای که در اوج بحران خلیج که از سال ۲۰۱۷ آغاز شد، غیرقابل تصور بود.
در مقابل، رقابت روزافزون خصمانه سعودی-اماراتی احتمالاً به تأثیرگذاری بر نتایج منطقهای از سودان تا یمن و شاید فراتر از آن ادامه خواهد داد.
برای سالها، ایران به عنوان بزرگترین تهدید برای ثبات و امنیت منطقهای دیده میشد. با این حال، رویدادهای اخیر نشان دادهاند که ایران کمتر از آنچه بسیاری تصور میکردند تهدیدی است و خطر واقعی برای ثبات در واقع اسرائیلی و آمریکایی است. با این حال، در مواجهه با گزینههای محدود،
شرکای خلیجی آمریکا عمدتاً به دیگر قدرتهای میانهنگر نگاه کردهاند تا شرکای دفاعی خود را متنوع کنند در حالی که روابط نزدیک خود را با ایالات متحده حفظ میکنند. با این حال، جنگ آمریکا علیه ایران به طور قابل توجهی فوریت این کشورها را برای محدود کردن وابستگیشان به واشنگتن افزایش خواهد داد.

