پارامترهای جنگ نامتقارن ایران به طور کامل قوانین درگیری را در آخرین استقرار عملیات میدانی پیشرفته بازنویسی کردهاند. تحلیلگران مطالعهکننده این جنگ نامتقارن ایران متوجه شدهاند که ردیابی تهدیدات خودکار به طرز چشمگیری سرعت پاسخهای تاکتیکی را در هر دو طرف تسریع میکند. این چرخش ناگهانی به سمت پارادایم جنگ نامتقارن ایران چالشهای بیسابقهای را برای جداسازی غیرنظامیان از پارامترهای فعال به وجود میآورد. در نهایت، درسهایی که از جنگ نامتقارن ایران استخراج شده، مؤسسات دفاعی جهانی را مجبور به بازنویسی کامل دکترین خود کرده است.
زمینهسازی دینامیکهای جنگ نامتقارن ایران
جنگ ایران در دامنه و مقیاس جنگهای نامتقارن و درگیریهای مبتنی بر هوش مصنوعی منحصر به فرد است. این جنگها محدودیتهای حفاظت از غیرنظامیان را آزمایش خواهند کرد. پس از هفتهها درگیری، جنگ ایران در حال حاضر جریانی از ادعاها درباره اهمیت خود تولید کرده است.
برخی از تحلیلگران آن را “اولین جنگ هوش مصنوعی جهان” نامیدهاند و استدلال میکنند که برای ایالات متحده و اسرائیل، هوش مصنوعی از نقش حمایتی به مرکز میدان نبرد منتقل شده است. دیگران بر توانایی ایران در انجام یک کمپین نامتقارن علیه یک رقیب بسیار قویتر با استفاده از حملات ارزان پهپاد و موشکی به اهداف اقتصادی حیاتی تمرکز کردهاند و بدین ترتیب هزینههای ادامه درگیری را افزایش میدهند. آنها پیشنهاد میکنند که استراتژی تهران یک کتاب راهنما برای کشورهای ضعیفتر در برابر نیروهای نظامی قدرتمند مانند ایالات متحده ارائه میدهد.
این ادعاها نادرست نیستند، اما مهم است که آنها را در زمینه قرار دهیم. جنگ هوش مصنوعی با جنگ ایران آغاز نشده است. کشورهای دیگری مانند اسرائیل، روسیه و اوکراین قبلاً سیستمهای هوش مصنوعی را در عملیات خود و به عنوان ارکان استراتژیهای نظامی خود ادغام کردهاند.
همچنین استراتژی نامتقارن ایران بهویژه نوآورانه نیست. از مبارزه جبهه ملی آزادیبخش (FLN) علیه سلطه فرانسه در الجزایر در دهه 1950 تا درگیریهایی که طالبان و انصارالله (که به عنوان حوثیها نیز شناخته میشوند) با نیروهای آمریکایی داشتند، گروههای مسلح به طور سنتی از تاکتیکهای نامتقارن برای پر کردن شکافها در برابر رقبای قویتر استفاده کردهاند. این موضوع برای ایران و نمایندگان آن نیز صادق است، که استراتژی آنها برای جبران برتری تجهیزات نظامی با تسلیحات تولید شده محلی به چهار دهه پیش برمیگردد.
data-path-to-node=”8″>با وجود آن تاریخ، جنگ ایران احتمالاً باعث تغییرات عمدهای خواهد شد. آنچه این درگیری را متمایز میکند، مقیاس بیسابقهای است که این تاکتیکها در صحنه جهانی به کار گرفته میشوند. کشورهای دیگر یافتن استراتژی نامتقارن ایران را دشوار خواهند یافت و این امر آنها را به اتخاذ رویکردهای مشابه و توسعه تدابیر دفاعی جدید ترغیب خواهد کرد. به همین ترتیب، وابستگی فزاینده ایالات متحده و اسرائیل به هوش مصنوعی نظامی، رقبای آنها را به دنبالکردن تسلیحات مجهز به هوش مصنوعی خود سوق خواهد داد و خطرات گسترش قابل توجهی برای یک نوآوری عمدتاً آزمایشنشده ایجاد خواهد کرد و درهای آسیبهای فزاینده به غیرنظامیان را باز خواهد کرد.
ریشههای تاریخی طرح درگیری نامتقارن ایران
برای دههها، رهبران ایران با یک سوال مرکزی دست و پنجه نرم کردند: چه ترکیبی از استراتژیها به آنها اجازه میدهد تا در برابر فشار نظامی خارجی مقاومت کنند و در عین حال هزینهها را برای رقبای خود افزایش دهند؟
ریشههای این معضل به چهار دهه پیش و به درگیری ایران و عراق در دهه 1980 برمیگردد، زمانی که رژیم انقلابی تازه تأسیس ایران در وضعیتی بحرانی قرار گرفت. قبل از رژیم، هزینههای نظامی بر خرید سیستمهای گرانقیمت آمریکایی، مانند جنگندههای F-14، تانکهای M60 و هلیکوپترهای AH-1 SuperCobra متمرکز بود.
پس از اینکه شاه در سال 1979 به تبعید forced شد، این رویکرد فروپاشید؛ خلبانان نظامی آموزشدیده فرار کردند، داراییهای نظامی قابل توجهی در خارج از کشور گیر افتاد و رژیم نه تنها نمیتوانست تجهیزات موجود را نگهداری کند بلکه به دلیل تحریمهای بینالمللی قادر به تأمین قطعات یدکی یا سیستمهای جدید نیز نبود. بنابراین، زمانی که در سال 1980 پس از حمله ناگهانی از بغداد، درگیری بین عراق و ایران آغاز شد، ایران با یک انتخاب سخت مواجه شد: سازگاری با شرایط متغیر یا خطر شکست تحقیرآمیز.
در نتیجه، تهران تلاشهای خود را برای ساخت یک صنعت نظامی بومی که به قدرتهای خارجی یا پلتفرمهای گرانقیمت وابسته نباشد، تسریع کرد. این کشور بر توسعه فناوریهای نامتقارن، به ویژه پهپادها و موشکهای بالستیک تمرکز کرد.
اولین نمونه اولیه پهپاد، Mohajer-1، در سال 1985 معرفی شد و در سال بعد Ababil-1 به آن پیوست. هر دو هواپیما برای نظارت بر میدان جنگ طراحی شده بودند تا بر تحرکات عراقیها در خط مقدم نظارت کنند. در سالهای بعد، ایران “دوازده مدل مختلف [هواپیمای بدون سرنشین]” را گسترش داد که برخی از آنها عمدتاً ساخت داخل بودند، اما برخی دیگر از تولیدکنندگان خارجی، مانند شرکت زیمنس آلمان تأمین شده بودند. این پهپادها به بخشی اساسی از زرادخانه ایران تبدیل شدند و با گذشت زمان، تهران به تأمینکننده پیشرو فناوری پهپادهای کشنده تبدیل شد و شبکهای از شبهنظامیان شیعه را با تسلیحات قدرتمند تجهیز کرد.
data-path-to-node=”13″>تا سال 2026، ایران دههها تجربه در طراحی، ساخت و گسترش پهپادها و موشکهای بالستیک کمهزینه را انباشته کرده بود. پهپادهای شاهد-136 که برای اولین بار توسط حوثیها در سال 2019 برای حمله به تأسیسات نفتی سعودی آرامکو استفاده شدند، هزینهای بین 20,000 تا 50,000 دلار برای تولید داشتند.
موشکهای بالستیک هزینهبرتر بودند و هزینهای حدود 1 میلیون تا 2 میلیون دلار داشتند، اما هنوز هم بسیار ارزانتر از سامانههای پدافند هوایی پاتریوت یا THAAD بودند که برای متوقف کردن آنها نیاز بود. تحلیلگران برآورد کردند که تهران هزاران پهپاد ذخیره کرده است (برخی کارشناسان بر این باورند که این تعداد میتواند به 80,000 برسد) و بین 2,500 تا 4,000 موشک بالستیک انباشته کرده است. تهران همچنین ظرفیت تولید صدها موشک و شاید هزاران پهپاد دیگر در هر ماه را داشت.
مقیاس این اعداد به همراه هزینه پایین آنها گزینههای ارزشمندی را برای ایران فراهم کرد. با استقرار موشکها و پهپادها در مقادیر زیاد علیه اهداف مشخص، آنها میتوانستند سیستمهای دفاعی را اشباع کنند. حتی اگر بیشتر پهپادهای مهاجم آنها سرنگون شوند، نرخ بقای تنها 10 تا 20 درصد هنوز هم این استراتژی را قابل اجرا میساخت.
هزینههای مالی در ماتریس جنگ نامتقارن ایران
در هفته اول جنگ، ایران بیش از 2,000 پهپاد و 500 موشک بالستیک علیه اهداف آمریکایی و منطقهای شلیک کرد. تا زمانی که آتشبس مذاکره شد، تهران بیش از 1,300 موشک شلیک کرده و بیش از 4,400 حمله پهپادی انجام داده بود.
در حالی که بسیاری از حملات اولیه پهپادی ایران مورد اصابت قرار گرفتند یا به اهداف خود نرسیدند، به مرور زمان دقت آنها بهبود یافت، احتمالاً به دلیل کمکهای هدفگیری روسیه. تحقیقات بعدی نشان داد که حملات ایرانی به اهداف بیشتری نسبت به آنچه قبلاً پذیرفته شده بود، اصابت کرده و حداقل 228 سازه یا تجهیزات نظامی را در مکانهای مختلف در خاورمیانه آسیبدیده یا نابود کرده است.
خسارات عمده شامل نابودی یک ایستگاه E-3 AWACS در باند یک پایگاه هوایی سعودی است، یک مرکز فرماندهی پروازی که امکان نظارت هوایی بر روی 120,000 مایل مربع را فراهم میکند و ارزش آن 540 میلیون دلار است. یک پهپاد نظارتی MQ-4C Triton به ارزش 240 میلیون دلار در نزدیکی خلیج فارس در آوریل سقوط کرد و ایران دو دوجین پهپاد MQ-9 Reaper را با هزینهای بیش از 700 میلیون دلار سرنگون کرد. بهویژه، حملات ایرانی یک رادار AN/TPY-2 به ارزش 300 میلیون دلار را در پایگاه هوایی موفق صلاحی در اردن نابود کردند، که حسگر اصلی سامانه دفاع موشکی THAAD است و احتمالاً چندین رادار دیگر در عربستان سعودی و امارات متحده عربی را نیز آسیبدیده کردهاند.
data-path-to-node=”16″>اما ایران حملات تلافیجویانه خود را به تأسیسات نظامی ایالات متحده محدود نکرد. یکی دیگر از ارکان استراتژی آن، پیگیری “تشدید افقی” علیه اهداف اقتصادی حیاتی در منطقه بود. به این منظور، رژیم زیرساختهای انرژی، فرودگاهها، مناطق مسکونی، تأسیسات دیپلماتیک، میادین نفتی و تأسیسات آب شیرینکن در بحرین، عراق، کویت، عمان، قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی را هدف قرار داد. بیش از هشتاد تأسیسات انرژی در منطقه مورد حمله قرار گرفتند که یکسوم آنها آسیبهای جدی دیدند.
اهداف کلیدی شامل پالایشگاه الرویس در امارات متحده عربی، یکی از بزرگترین پالایشگاههای نفتی جهان، و تأسیسات راس تنوره شرکت سعودی آرامکو، بزرگترین پردازشکننده نفت خام کشور با ظرفیت روزانه ۵۵۰,۰۰۰ بشکه بود. حملات همچنین ۱۷ درصد از محمولههای گاز طبیعی مایع قطر را از کار انداخت که معادل ۲۰ میلیارد دلار درآمد سالانه از دست رفته است. سعد الکعبی، مدیرعامل قطر انرژی و وزیر دولت در امور انرژی گفت: “هرگز در خواب هم تصور نمیکردم که قطر و منطقه تحت چنین حملهای قرار بگیرند.” در نهایت، ایران تنگه هرمز را با استفاده از مینها، پهپادها، قایقهای تهاجمی کوچک و موشکهای ضد کشتی بست.
بدون شک، هزینه استراتژی ایران سنگین بود. بیشتر رهبری ارشد آن از بین رفت، نیروی دریایی آن به شدت تضعیف شد و اقتصاد آن ۲۷۰ میلیارد دلار خسارت دید که معادل ۵۷ درصد از تولید ناخالص داخلیاش است.
همچنین خسارات عمدهای به غیرنظامیان وارد شد و حداقل ۱,۷۰۰ نفر کشته شدند و تخریب گستردهای از ساختمانهای مسکونی، مدارس، بیمارستانها و پلها به وقوع پیوست. از سوی دیگر، به نظر میرسد نیروی نظامی ایران در وضعیت بهتری نسبت به ارزیابیهای اولیه تحلیلگران قرار دارد—گزارشهای اطلاعاتی نشان میدهد که ایران استفاده از بیشتر سایتها و پرتابگرهای موشکی خود را دوباره به دست آورده و حتی عملکرد ۳۰ از ۳۳ سایت موشکی در کنار تنگه هرمز را بازسازی کرده است. به طور خلاصه، ایران با دست ضعیفی به اندازهای که شرایط اجازه میداد بازی کرد و بیشتر از آنچه که دولت دونالد ترامپ پیشبینی کرده بود، تابآوری نشان داد. پس عواقب آن چه خواهد بود؟
یک نتیجه این است که پایداری ایران کشورهای دیگر در منطقه را به بازنگری در استراتژیهای نظامی خود ترغیب خواهد کرد. ایران بهطور قانعکنندهای نشان داده است که مهمات ارزان و دقیقی که بهصورت انبوه تولید میشود، میتواند به شدت برای رقبای خود ویرانگر باشد. برای مقابله با پهپادها و موشکهای ایران، کشورهای حاشیه خلیج فارس صدها میلیون دلار صرف خرید سامانههای گرانقیمت رهگیر کردهاند، اما هنوز هم آسیبهای سنگینی متحمل شدهاند. اما این نه یک استراتژی پایدار است و نه یک استراتژی پیروز. در اواخر مارس، ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین، از این منطقه بازدید کرد و در عربستان سعودی، قطر و امارات متحده عربی توقف کرد. قطعاً یک پیام اصلی این بود که نوآوریهای میدان جنگ اوکراین، بهویژه مهمات ضد پهپاد آن، میتواند حملات ایرانی را بازدارند و زیرساختهای غیرنظامی را با هزینهای اندک محافظت کند.
بحثها احتمالاً همچنین بررسی کردهاند که چگونه کشورهای منطقه میتوانند صنایع پهپاد داخلی را مانند اوکراین توسعه و گسترش دهند، کشوری که در سال 2025 سه میلیون پهپاد تولید کرده و برای امسال برنامهریزی برای تولید بیش از هفت میلیون پهپاد دارد. در حالی که تقویت تابآوری در برابر تهران یک منافع مشترک را خدمت میکند، این میتواند به ظهور یک دینامیک گسترش منجر شود که در آن کشورهای متعدد شروع به تولید مقادیر انبوهی از پهپادهای ارزان برای استفاده علیه ایران یا حتی یکدیگر کنند. با کاهش هزینههای تولید، موانع استقرار کاهش مییابد و این امر انگیزههای معکوسی برای کشورهای مختلف ایجاد میکند تا زرادخانههای پهپادی خود را گسترش دهند و یک مسابقه تسلیحاتی منطقهای را به راه بیندازند.
استراتژی ایران همچنین میتواند یک پیشسابقه خطرناک ایجاد کند که در آن حملات به زیرساختهای غیرنظامی بهطور فزایندهای عادی شود، با وجود ممنوعیت آنها تحت قوانین بشردوستانه بینالمللی (IHL). به دلیل عدم توازن نظامی ایران با ایالات متحده، این کشور با انگیزههایی برای “تراز کردن نابرابری خود” مواجه است و ممکن است قوانین اساسی جنگ را نادیده بگیرد تا تأسیسات انرژی، کارخانههای آب شیرینکن و سایر داراییهای غیرنظامی را هدف قرار دهد. کشورهای دیگر نیز ممکن است محاسبات مشابهی انجام دهند.
زمانی که یک دشمن بهطور سیستماتیک قوانین بشردوستانه بینالمللی را رد میکند، مخالفان ممکن است به رویکرد مشابهی روی آورند—سعی در خنثی کردن مزیت یک رقیب با حمله به بیمارستانها، مدارس، پلها و نیروگاهها. این میتواند به یک “اثر نزولی” منجر شود، همانطور که کمیته بینالمللی صلیب سرخ هشدار میدهد، جایی که همه طرفها به نادیده گرفتن هنجارهای حفاظت بینالمللی ترغیب میشوند و در نتیجه غیرنظامیان را در وضعیتهای هرچه خطرناکتری قرار میدهند.
data-path-to-node=”20″>در نهایت، پاسخ ایران محدودیتهای استراتژی کنونی ایالات متحده را نمایان میسازد. هزینههای دفاع در برابر حملات بیامان پهپادها و موشکهای ایران بسیار زیاد بود. در روزهای ابتدایی جنگ، کشورهای منطقه بیش از ۸۰۰ موشک پاتریوت را مصرف کردند. هر سامانه PAC-3 حدود ۳.۷ میلیون دلار هزینه دارد و رویه استاندارد شامل شلیک دو سامانه برای اطمینان از خنثیسازی تهدید ورودی است. موشکهای THAAD حتی گرانتر هستند و هر سامانه آن ۱۲.۷ میلیون دلار قیمت دارد. آرتور اریکسون، مدیرعامل شرکت تولیدکننده پهپاد Hylio گفت: “نسبت هزینه به ازای هر شلیک و هر خنثیسازی، در بهترین حالت ۱۰ به یک است. اما ممکن است این نسبت در واقع ۶۰ یا ۷۰ به یک به نفع ایران باشد.
تحلیلگران برآورد کردند که واشنگتن به طور تقریبی روزانه بین ۱ میلیارد تا ۲ میلیارد دلار در کمپین خود هزینه کرده است و هزینههای کل به بیش از ۲۵ میلیارد دلار رسیده است. با ادامه جنگ، نگرانی از کمبود نیز به وجود آمد: ذخیره تسلیحات اصلی آمریکا به طور خطرناکی کاهش یافته است—از زمان آغاز جنگ، ارتش بیش از ۱۰۰۰ موشک تاماهاوک شلیک کرده و حدود نیمی از ذخیره موشکهای کروز پنهانکار با برد بلند خود را مصرف کرده است. این امر آمادگی آمریکا برای جنگ دیگری را کاهش داده و سوالات بیشتری درباره چگونگی مواجهه آن در یک درگیری طولانیمدت با یک رقیب همتراز مانند چین به وجود آورده است.
مقابله با ماشین: سیستمهای تنظیمکننده درگیری نامتقارن ایران
اعداد خام داستانی صریح را روایت میکنند. در بیست و چهار ساعت اول جنگ ایران، ایالات متحده بیش از ۱۰۰۰ هدف را مورد حمله قرار داد، یا به طور تقریبی چهل و دو هدف در هر ساعت. تا زمان آتشبس، نیروهای آمریکایی بیش از ۱۳۰۰۰ هدف را نابود کرده بودند. (وضعیت به جایی رسیده بود که برنامهریزان پنتاگون به طور عمده اهداف با ارزش بالا در ایران را به پایان رسانده بودند.) سرعت حملات بدون استقرار یک ابزار جدید ممکن نبود: سیستم هوشمند مِیون، که تحت نظارت پالانتیر و در حال حاضر با قدرت هوش مصنوعی کلود آنتروپیک کار میکند.
مِیون پاسخی به یک مشکل پیچیده بود: تا میانه دهه ۲۰۱۰، پنتاگون در دادههای نظارتی ناشی از تصاویر پهپاد، شنود سیگنالها، تلفنهای همراه و ترافیک اینترنت غرق شده بود. این نهاد فاقد یک روش کارآمد برای پردازش این اطلاعات به منظور هدفگذاری بود. در گذشته نزدیک، افسران اهداف را در صفحات اکسل مایکروسافت ثبت میکردند، از اسلایدهای پاورپوینت برای تجسم دادهها استفاده میکردند و تحلیلهای نوشتاری را در اسناد ورد قرار میدادند که برای اقدام به فرماندهان ارسال میشد. ارتش به شدت به ابزاری نیاز داشت که بتواند اهداف را از شناسایی به اجرا بسیار سریعتر منتقل کند.
data-path-to-node=”23″>اینجا جایی است که مِیون وارد عمل شد. در اصل، این پلتفرم شبیه نرمافزارهای استاندارد مدیریت پروژههای شرکتی است که برای استفاده نظامی دوباره بستهبندی شده است. پس از اضافه شدن کلود به سیستم در سال ۲۰۲۳، مِیون قادر بود اطلاعات را از منابع مختلف در یک رابط عملیاتی واحد ترکیب کند. در طول جنگ ایران، این سیستم اهداف را در زمان واقعی شناسایی و اولویتبندی کرد، مختصات GPS برای حملات تولید کرد و سیستمهای تسلیحاتی خاصی را که برای هر عملیات مناسبتر بودند، توصیه کرد. این پلتفرم حتی “توجیهات قانونی خودکار” را در این مسیر تهیه کرد. پس از تکمیل، بستههای هدفگذاری به افسران فرماندهی برای تأیید نهایی و اجرا ارسال میشد—کل این فرآیند در “چهار کلیک” انجام میشد.
نتایج شگفتانگیز بود. “آمریکا از توانایی هدفگیری کمتر از صد هدف در روز به توانایی هدفگیری هزار هدف در روز رسید”، کاترینا میسون در کتابش “پروژه مِیون” مینویسد. “در ترکیب با مدلهای زبانی بزرگ [مانند کلود] که در پلتفرم مِیون ادغام شدهاند، این عدد پنج برابر به پنج هزار هدف در روز افزایش یافته است.”
زنجیرههای کشتار الگوریتمی در عرصه جنگ نامتقارن ایران
بر این اساس، سیستمی که با چنین سرعت و حجمی عمل میکند، اثرات منفی به همراه خواهد داشت. به زبان ساده، مِیون زنجیره کشتار را با کاهش شدید تعداد انسانهای درگیر فشرده کرد. در درگیریهای قبلی، مانند جنگ عراق در سال ۲۰۰۳، پنتاگون به ۲,۰۰۰ نفر نیاز داشت که بهطور شبانهروزی کار کنند تا حدود ۲۰,۰۰۰ حمله انجام دهند. اما تا سال ۲۰۲۰، تنها بیست سرباز با استفاده از سیستم مِیون میتوانستند همان حجم کار را انجام دهند.
پنتاگون در سال ۲۰۲۴ هدفی حتی بلندپروازانهتر تعیین کرد و به ۱,۰۰۰ تصمیمگیری هدفگذاری در یک ساعت یا “یک تصمیم هر ۷۲ ثانیه” رسید. اولویت بر کارایی بود: شناسایی و هدفگیری بیشتر در یک بازه زمانی فشرده با استفاده از انسانهای کمتر. به این منظور، مِیون موفق عمل کرد، اما هزینههای آن سنگین بود.
بهطور بنیادی، فشردهسازی زنجیره کشتار به معنای حذف نقاط اصطکاک بوروکراتیک است. برخی از شیوهها ناکارآمد بودند، مانند انتقال دستی دادههای هدفگذاری در چندین صفحه گسترده، اما دیگران بهعنوان نقاط بازرسی عمدی برای نظارت عمل میکردند، مانند نیاز به تأیید قبل از حرکت به مرحله بعدی هدفگذاری. حذف موانع رویهای توسط پنتاگون نه تنها بررسیهای فرآیندی را از بین برد، بلکه زمان اختصاصیافته برای پردازش اطلاعات ورودی را نیز کاهش داد. وقتی یک سیستم به افسران تنها هفتاد ثانیه زمان میدهد تا تصمیم بگیرند که آیا بسته هدفگذاری را پیش ببرند یا نه، طراحی بهطور ذاتی تصمیمات را به سمت تأیید تمایل میدهد، حتی زمانی که سطح اعتماد پایین است. نتیجه: خطاهای بیشتر و آسیبهای بیشتر به غیرنظامیان.
data-path-to-node=”28″>همانطور که در مقالات گذشتهام درباره تأثیر فناوریهای هوش مصنوعی نظامی بررسی کردهام، دلایل معتبری برای نگرانی وجود دارد. به عنوان مثال، نیروهای دفاعی اسرائیل (IDF) برنامهای هوش مصنوعی به نام Lavender توسعه دادهاند که نقش مرکزی در هدایت موشکها و بمبها در جنگ غزه ایفا کرده است.
این برنامه بهگونهای طراحی شده بود که افراد مظنون به حماس و جهاد اسلامی را به عنوان اهداف بالقوه شناسایی کند؛ در هفتههای اولیه درگیری، این برنامه تا ۳۷,۰۰۰ فلسطینی را برای حملات هوایی ممکن ثبت کرده بود. اما پرسنل IDF زمانهای بسیار محدودی برای تأیید تصمیمات Lavender داشتند، بهطوری که برای هر بسته هدفگذاری تنها بیست ثانیه زمان داشتند. نگرانکنندهتر اینکه، این سیستم در حدود ۱۰ درصد موارد دچار خطا میشد و افرادی را که تنها ارتباطات ضعیفی با گروههای مسلح داشتند یا هیچ ارتباطی نداشتند، علامتگذاری میکرد. با توجه به حجم حملات مجاز از طریق Lavender، نرخ خطای ۱۰ درصد به احتمال زیاد به این معنا بود که هزاران غیرنظامی بهطور اشتباهی زخمی یا کشته شدهاند.
در مورد جنگ ایران، گزارشها نشان میدهد که حملات ایالات متحده آسیبهای سنگینی به غیرنظامیان و زیرساختها وارد کرده است. گزارشهای نیویورک تایمز آسیب به حداقل بیست و دو مدرسه و هفده مرکز بهداشتی را تأیید کرده است، از جمله یک مدرسه در میناب که در آن یک حمله آمریکایی بیش از ۱۵۰ کودک را کشته است. (همان مقاله اشاره کرده است که ویرانی احتمالاً بسیار بیشتر از این بوده است: جمعیت هلال احمر ایران، سازمان اصلی کمکهای بشردوستانه در کشور، حداقل ۷۶۳ مدرسه و ۳۱۶ مرکز بهداشتی آسیبدیده در جنگ را مستند کرده است.) سطح شگفتانگیز آسیبها سؤالات فوری درباره دقت Maven و میزان نظارت مناسب هدفگذاری که پنتاگون برقرار کرده است، ایجاد میکند.
نگرانیهای جهانی درباره گسترش پس از درگیری نامتقارن ایران
زمانی که زنجیره کشتار به قدری فشرده میشود که نظارت انسانی معنادار عمدتاً نمادین میشود، تعادل بین سرعت و دقت به شدت به سمت نادرست تغییر کرده است و کند کردن فرآیندهای مبتنی بر هوش مصنوعی ضروری میشود.
حداقل، سوابق نامنظم هوش مصنوعی نظامی ادعاهایی را که ادغام مدلهای زبانی بزرگ و قدرتمند در هدفگذاری دقت بیشتری به همراه خواهد داشت یا غیرنظامیان را بهتر از جنگجویان متمایز خواهد کرد، تضعیف میکند. نگرانکنندهتر اینکه، همانطور که یاهلی شرشفسکی، دانشمند حقوقی اسرائیلی، در مقالهای همراه با کارنگی اشاره میکند، سرعت و مقیاس هدفگذاری مبتنی بر هوش مصنوعی خطر تسهیل سطوح آسیب بسیار بیشتری نسبت به آنچه قبلاً تصور شده است را به همراه دارد و در نتیجه اصل محدودیت که در قلب حقوق بشردوستانه بینالمللی قرار دارد را تضعیف میکند—ایدهای که نیروهای نظامی باید نحوه جنگیدن خود را محدود کنند تا از رنج غیرضروری جلوگیری کنند.
جنگ ایران از نظر دامنه و مقیاس به کارگیری جنگ نامتقارن و درگیریهای مبتنی بر هوش مصنوعی منحصر به فرد است. هر دو رویکرد خطرات گسترش را ایجاد کرده و مرزهای حفاظت از غیرنظامیان را آزمایش میکنند. در یک محیط به طور فزایندهای رقابتی، بسیاری از کشورها وسوسه خواهند شد که به دنبال راهحلهای پهپادی کمهزینه و مقیاسپذیر بروند و با تکیه بر سیستمهای هوش مصنوعی نظامی، به افزایش کارایی دست یابند.
کشورها در معرض خطر ورود به یک مسابقه تسلیحاتی فزاینده در زمینه پهپادها و هوش مصنوعی قرار دارند، حتی در حالی که قوانین حاکم بر درگیریهای مسلحانه تحت فشار جنگ روسیه در اوکراین، کمپینهای اسرائیل در غزه و لبنان و maneuvers ترامپ در ایران قرار دارد. همانطور که زلنسکی در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل در سال گذشته هشدار داد، جهان به شدت به “قوانین جهانی برای نحوه استفاده از هوش مصنوعی در تسلیحات” نیاز دارد. اما اینکه آیا رهبران بینالمللی میتوانند اراده سیاسی لازم برای ایجاد حداقل محدودیتها در استفاده از این فناوریها را جمعآوری کنند، به دور از یقین است.

