همراستایی ژئوپلیتیکی میان کشورهای بازنگر، چالشی ساختاری و معاملاتی برای هژمونی غرب و معماریهای امنیتی منطقهای به شمار میآید. ظهور یک محور چین-روسیه-ایران، بازدارندگی متعارف را با ادغام اشتراکگذاری اطلاعات، انتقال مواد دفاعی و شبکههای دور زدن تحریمها در سراسر اوراسیا و خاورمیانه تغییر میدهد. به جای عمل از طریق پیمانهای دفاع متقابل رسمی، این بازیگران خودکامه از اهداف استراتژیک همپوشان بهرهبرداری میکنند تا نفوذ آمریکا را تضعیف کرده و منابع دفاعی غرب را در چندین جبهه گسترش دهند.
این همدستی سیستماتیک به کشورهای عضو این امکان را میدهد که انزوا را کاهش دهند، فناوریهای نظامی حیاتی را تأمین کنند و قدرت خود را با ریسک کمتر مداخله مستقیم غربی به نمایش بگذارند. در نتیجه، وزن عملیاتی محور چین-روسیه-ایران، برنامهریزی نظامی برای واشنگتن و متحدان منطقهای آن را پیچیده میکند و اختلافات محلی را به بحرانهای امنیتی بینالمللی مرتبط تبدیل میسازد. با جریان دوطرفه کمکهای معاملاتی—که شامل تبادل تجهیزات دفاعی، اطلاعات ماهوارهای و شیرهای ایمنی اقتصادی میشود—توانایی تحریمهای سنتی برای تحمیل انطباق به طور قابل توجهی کاهش مییابد. درک این ائتلاف غیررسمی نیازمند ارزیابی این است که چگونه همگرایی استراتژیک، تابآوری نهادها را در میان رژیمهای خودکامه تسریع میکند در حالی که به طور همزمان نظم مبتنی بر قوانین جهانی را تضعیف مینماید.
بررسی محور چین-روسیه-ایران
روسیه به ایران کمک میکند تا پایگاههای آمریکایی در خلیج فارس را هدف قرار دهد. اوکراین به یک کشتی ایرانی در دریای خزر حمله میکند تا تجارت استراتژیک میان مسکو و تهران را مختل کند. شایعاتی وجود دارد مبنی بر اینکه چین در حال آمادهسازی برای فروش سامانههای دفاع هوایی به ایران است و اینکه کره شمالی ممکن است نیروهای بیشتری برای حمایت از جنگ روسیه علیه اوکراین اعزام کند.
اگر این موارد به صورت جداگانه بررسی شوند، به نظر میرسد که حوادثی مجزا هستند. اما اگر به صورت کلی نگریسته شوند، شبکه فزایندهای از ارتباطات میان دشمنان ایالات متحده و مرزهای یک دنیای خطرناک پر از رقابتها و جنگهای درهمتنیده را نمایان میسازند.

ردیابی دههها روابط دفاع متقابل
روابط میان دشمنان ایالات متحده به دههها قبل برمیگردد. کره شمالی و ایران از دهه ۱۹۸۰ فناوری موشکی را با یکدیگر مبادله کردهاند. رابطه کنونی میان روسیه و چین از دهه ۱۹۹۰ در حال توسعه است. اما روند همراستایی دشمنان به طور چشمگیری در سال ۲۰۲۲، زمانی که روسیه به اوکراین حمله کرد، تسریع شد.
این تهاجم درست پس از آن رخ داد که ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه و شی جینپینگ، رهبر چین، شراکت استراتژیک “بدون محدودیت” خود را امضا کردند. و هنگامی که تهاجم پوتین به نتیجه معکوس انجامید و روسیه را در معرض انزوا و خطر شکست کامل قرار داد، این امر موجب همکاری جدیدی میان دوستان خودکامه شد.
چین به بزرگترین همدست پوتین تبدیل شد و تجارت ممنوعه از بازارهای غربی را جذب کرد و فناوریهایی را که پایهگذار صنعت دفاعی روسیه است، ارائه داد. ایران پهپادها و تخصص در استفاده از آنها را فراهم کرد. کره شمالی مهمات، موشک و حتی نیرو به منظور تقویت نیروهای تحت فشار مسکو ارسال کرد.
مبادله داراییهای نظامی و اطلاعاتی
جنگ پوتین توسط یک ائتلاف خودکامه کامل تأمین مالی شده است. اما این روابط چیزی جز مبادلات تجاری نیست و پرداخت به شکل کمکهایی است که به سمت دیگر جریان دارد.
روسیه از ایران در برابر ایالات متحده حمایت کرده و به تهران مختصات دقیقی از تأسیسات آمریکایی و درسهایی در مورد چگونگی انجام حملات پهپادی و موشکی—از نوعی که به شدت علیه اوکراین انجام میدهد—ارائه داده است. مسکو همچنین به حوثیها، یک نیروی نیابتی ایرانی، کمک کرد زمانی که آنها در سال ۲۰۲۴ به کشتیرانی در دریای سرخ حمله میکردند.
پوتین فناوریهای حساس را برای صنعت نظامی کره شمالی ارائه داده و در عین حال پیونگیانگ را از تحریمها محافظت کرده است. پکن از مزایای کالاهای نظامی پیشرفته روسی، مانند فناوریهای پیشرفته دفاع هوایی و کاهش صدا در زیردریاییها بهرهمند میشود. اگر به روابط در حال رشد دیگر—مانند کمک چین به صنعت موشکی ایران—اضافه کنیم، شبکهای پیچیده از ارتباطات میان قدرتهای بازنگر جهان شکل میگیرد.

آیا این ائتلافهای غیررسمی پایدار هستند
بیشتر این روابط ائتلافهای رسمی نیستند: آنها فاقد تضمینهای امنیتی هستند که ایالات متحده به مدت طولانی به دوستانش در اروپا و آسیا ارائه داده است. تنشها حتی در روابط تولیدی نیز وجود دارد: ملیگرایان روسی از وابستگی اقتصادی و استراتژیک کشورشان به پکن و همچنین از درک این که مسکو به شریک کوچکتر چین تبدیل شده، ناراضی هستند.
اما این محور بازنگران به واسطه خصومت مشترک با قدرت آمریکایی و ائتلافهای تحت رهبری ایالات متحده که دیدگاههای آنها را در مورد گسترش محدود میکند، به هم متصل شده است. و هرچه نام این روابط باشد، آنها بسیاری از مشکلات استراتژیک ایالات متحده را بدتر میکنند.
کشاندن منابع نظامی آمریکا به سطح جهانی
غرب در تلاش است تا روسیه را وادار به پذیرش آتشبس کند یا به هر نحو دیگر از حمله به اوکراین بازدارد، تا زمانی که پوتین از دیگر خودکامهها حمایت میشود. چالشها برای آزادی ناوبری در آبراههای باریک اطراف شبهجزیره عربی با کمکهای روسی به ایران و حوثیها به مراتب خطرناکتر میشود—شاید تلافی استراتژیک برای کمکهای آمریکا به اوکراین.
حمایت چین و روسیه از کره شمالی به این کشور کمک میکند تا به طور مداوم زرادخانههای موشکی و هستهای تهدیدآمیز خود را ارتقا دهد. در همین حال، جدیترین تهدیدی که پنتاگون با آن مواجه است—چالش فزاینده چین به توازن قدرت در اقیانوس آرام غربی—با فناوری نظامی حساسی که پوتین به پکن ارائه میدهد، تشدید میشود.
عواقب استراتژیک محور چین-روسیه-ایران
کشورهای بازنگر همچنین به طور غیرمستقیم به یکدیگر کمک میکنند تا توجه و منابع آمریکا را پراکنده کنند. تعرضات مسکو و تهران مانع از تمرکز آمریکا بر اقیانوس آرام میشود. اگر جنگی در آن منطقه آغاز شود، چین از کاهش ذخایر مهمات و آمادگی نظامی آمریکا که ناشی از درگیریهای مکرر این کشور در خاورمیانه است، بهرهبرداری زیادی خواهد کرد.
پکن و مسکو همچنین سعی میکنند، از طریق تمرینات نظامی مشترک در مکانهایی از دریای چین شرقی تا قطب شمال، چیزی حتی ominous تر را علامت دهند: اینکه ممکن است در بحران یا جنگ بزرگقدرت بعدی با یکدیگر همکاری کنند.

تقویت قابلیتها در برابر همبستگی دموکراتیک
استراتژیستهای نظری میگویند که آمریکا میتواند با اجرای یک “کیسینجر معکوس” از این مشکل خارج شود—کاهش تنشها با روسیه برای تمرکز بر پکن. اما هیچ پاسخ آسانی به مشکل همراستایی دشمن وجود ندارد: حتی اگر این روابط معاملاتی و بیاعتماد باشند، همگرایی اساسی منافع عمیق است. و زمانی که رهبران خودکامه توانایی ایران در متوقف کردن آمریکا را مشاهده میکنند، استقامت روسیه در جنگ اوکراین و قدرت و اعتماد به نفس فزاینده چین، ممکن است نتیجهگیری کنند که حرکت ژئوپلیتیکی به نفع آنهاست.
بهترین کاری که آمریکا و متحدانش میتوانند انجام دهند، تقویت قابلیتهای نظامی و پیوندهای همکاری است. با این حال، در حالی که هزینههای نظامی در سراسر جهان دموکراتیک در حال افزایش است، همگرایی استراتژیک در حال کاهش است—همراه با ایمان به شایستگی و رهبری آمریکایی. هزینههای این کاهش تنها با برجستهتر شدن همگرایی خودکامهها افزایش مییابد.
ما هنوز در حال تجربه طوفانی فراگیر از نوعی که بشریت را در جنگ جهانی دوم آزار داد، نیستیم. اما ایالات متحده و متحدانش با چیزی مواجه هستند که تنها به طور متوسط کمتر شوم و چالشبرانگیز است: دورهای از بازنگریکنندگان همدست و درگیریهای همراستا در سراسر جهان.

