مفهوم جنگهای ابدی اسرائیل از یک هشدار بیانی به یک استراتژی اعلام شده تحت رهبری بنیامین نتانیاهو تبدیل شده است. پس از سه سال درگیری مداوم، نخستوزیر اکنون بهطور علنی از اقدام نظامی پیشگیرانه علیه هر تهدید بالقوهای، بدون توجه به عواقب آن، حمایت میکند. این دکترین خزانه را خالی کرده، ارتش را خسته کرده و جایگاه بینالمللی اسرائیل را ویران کرده است.
گادی آیزنکوت، رئیس پیشین ستاد کل ارتش اسرائیل که اکنون در نظرسنجیها پیشتاز است، تضاد شدیدی را ارائه میدهد: یک نظامی حرفهای که محدودیتهای جنگهای بیپایان و اثرات خورنده بسیج دائمی را درک میکند. با این حال، این سؤال باقی میماند که آیا دولت آیزنکوت واقعاً قادر به شکستن این چرخه خواهد بود یا صرفاً آن را بهطور مؤثرتری مدیریت خواهد کرد. رأیدهندگان اسرائیلی به سمت راست گرایش پیدا کردهاند و ائتلاف سیاسی که آیزنکوت باید تشکیل دهد شامل احزابی با مواضع تندرو در مورد فلسطینیها، غزه و کرانه باختری است.
بنابراین، جنگهای ابدی اسرائیل صرفاً یک پدیده نتانیاهو نیست؛ بلکه تغییرات عمیقتری را در جامعه اسرائیل منعکس میکند. آنچه آیزنکوت ارائه میدهد، نه معکوس کردن این روند بلکه احیای انضباط استراتژیک است—شناسایی این نکته که جنگها باید پایانهای مشخصی داشته باشند، اینکه اتحادها اهمیت دارند و اینکه مشروعیت داخلی نمیتواند قربانیهای نامحدود را تحمل کند. میزان تغییر به شدت به درگیری واشنگتن و رابطه ترامپ با یک رهبر جدید اسرائیلی بستگی دارد.
استراتژی جنگهای ابدی اسرائیل در حال شکلگیری است
در حالی که او خود را برای مواجهه با رأیدهندگان اسرائیلی در ماه آینده پس از سه سال جنگ مداوم آماده میکند، نخستوزیر اسرائیل بنیامین نتانیاهو یک استراتژی جدید را تدوین کرده است. با نادیده گرفتن هزینههای هنگفت در خون و ثروت، و همچنین حمایت از اسرائیل در ایالات متحده و جاهای دیگر، او اکنون بهطور عمومی و صریح از جنگهای بیپایان حمایت میکند. به عنوان درسی از کشتار حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، او تأکید میکند که اسرائیل نیاز دارد تا اقدام نظامی پیشگیرانهای علیه هر تهدید امنیتی بالقوهای که با آن مواجه است، انجام دهد، بدون توجه به عواقب آن. این موضوع بسیاری را به این فکر واداشته است که چقدر از این رویکرد سختگیرانه ممکن است تغییر کند اگر گادی آیزنکوت، مقام نظامی که در نظرسنجیها از نتانیاهو جلوتر است، موفق به شکست او شود.
تا کنون، ایزنگوت، یک مرکزگرای کلاسیک، در بیان دلایل خود علیه نخستوزیر صریح و گاهی تند بوده است. اما به جز اظهارات مبهم درباره پایان دادن به طولانیترین جنگ در تاریخ اسرائیل، او به طور کلی از ورود به جزئیات استراتژی امنیت ملی خود خودداری کرده است.
در برخی مسائل، مانند برخورد با حماس در غزه، او بیشتر از نتانیاهو به نظر میرسد که موضع تندتری دارد. و وقتی از او درباره آینده درگیری با فلسطینیها—مهمترین مسئله سیاسی اسرائیل—سوال میشود، او به شدت مراقب است که از تعهدات الزامی پرهیز کند. در یک بیانیه نادر درباره چنین مسائلی در ماه اوت، ایزنگوت گفت که مخالف تشکیل دولت فلسطینی است و این موضع اکنون به یک اجماع در میان مرکز سیاسی اسرائیل و حتی بخشهایی از چپ میانه و راست تبدیل شده است.
گرایش به راست شکلدهنده انتخابات
از چنین اظهاراتی، ممکن است وسوسهانگیز باشد که نتیجهگیری کنیم که یک دولت ایزنگوت تفاوت چندانی با پیشینیان راستگرایش نخواهد داشت. در واقع، برخی تحلیلگران استدلال کردهاند که هیچ تفاوت واقعی در مسائل امنیتی عمده وجود نخواهد داشت. اما این موضوع تعدادی از حوزههای مهم را نادیده میگیرد، از بحران در کرانه باختری تا رویکرد اسرائیل به سوریه و درگیری در غزه، جایی که استراتژیهای جدید میتوانند منافع واقعی به همراه داشته باشند، حتی اگر تغییرات بیشتر احتمالاً تدریجی و نه دراماتیک باشند.
میزان باز شدن فضا به شدت به رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، و ماهیت رابطهاش با یک دولت پس از نتانیاهو، در صورتی که اسرائیلیها یکی را انتخاب کنند، بستگی خواهد داشت. مهمترین سوال این است که آیا تغییر ممکن است یا نه، بلکه چه نوع تغییراتی و با چه نوع تعاملاتی از واشنگتن.
بر اساس نظرسنجیهای اسرائیلی، نتانیاهو، رئیس حزب راستگرای لیکود، پس از انتخابات ۲۷ اکتبر، با دشواری زیادی برای تشکیل دولت مواجه خواهد شد. در حال حاضر، به نظر میرسد که او بیشتر تلاشهای خود را صرف ایجاد بنبست میکند که مانع از تشکیل ائتلاف بعدی توسط رقبایش شود. در عین حال، او استراتژی جنگ مداوم خود را ترویج کرده است.
هزینههای جنگ دائمی افزایش مییابد
نتانیاهو جدید بر عدم دادن هیچ گونه امتیاز و عدم سازش تأکید میکند. او به مخاطبان داخلی خود همچنین بر دستاورد دیگری که ادعا میکند تأکید میکند: تصرف سرزمین توسط اسرائیل در تقریباً هر مرز—در جنوب لبنان، در سوریه، در نوار غزه—به عنوان مناطق امنیتی خودخوانده. وزیر دفاع اسرائیل، اسرائیل کاتز، این رویکرد را یک گام جلوتر میبرد و ادعا میکند که اسرائیل برای سالهای زیادی در این مناطق باقی خواهد ماند به عنوان بخشی از بهایی که از دشمنانش میگیرد.
کاتز و دیگر وزرا به طور مداوم به دنبال دشمنان نظامی جدید هستند: آنها ادعا کردهاند که رئیسجمهور ترکیه، رجب طیب اردوغان، که به شدت نسبت به اسرائیل خصمانه است اما سخت است که به عنوان یک دشمن نظامی مستقیم به تصویر کشیده شود، اکنون به اندازه حزبالله و حماس تهدیدی است، ادعایی که نتانیاهو نیز آن را پذیرفته است. برخی از این اعضای کابینه حتی بدون هیچ گونه مدرکی ادعا کردهاند که رئیسجمهور سوریه، احمد الشاره، جهادی سابق، در حال آمادهسازی برای حمله به اسرائیل است.
این موضع جنگطلبانه به طور کامل قیمت سنگین استراتژی نتانیاهو را نادیده میگیرد. با تعداد زیادی از سربازان که برای ماهها در جبهههای جلو مستقر شدهاند، نیروهای دفاعی اسرائیل هیچ زمانی برای آموزش نداشتهاند و ذخیرهنظامیان اکنون بار سنگینی را تحمل میکنند و به طور متوسط بیش از ۱۰۰ روز در سال از زمان حمله ۲۰۲۳ خدمت کردهاند. اقتصاد اسرائیل نیز ضربهای عظیم خورده است. بر اساس آخرین برآوردها، اسرائیل از زمان آغاز جنگ حدود ۱۴۲ میلیارد دلار هزینه کرده است—معادل بیش از نیمی از کل بودجه سالانه کشور. این aside از خسارات فاجعهبار است که جنگها بر شهرت بینالمللی اسرائیل وارد کردهاند.
چرا آیزنکوت در نظرسنجیها پیشتاز است
در میان این مشکلات رو به افزایش و عدم محبوبیت گسترده ائتلاف راستگرای کنونی، آیزنکوت در نظرسنجیها پیشتاز شده است. به عنوان رئیس سابق ستاد نیروهای دفاعی اسرائیل با پیشینه عمیق در تأسیسات امنیتی، او تضاد واضحی با نتانیاهو و وزرای راستگرایش دارد: او تنها مدت کوتاهی است که به سیاست وارد شده—او فقط چهار سال پیش وارد میدان شده است.
او چهار روز پس از کشتار ۷ اکتبر به عنوان عضو کابینه جنگی به دولت نتانیاهو پیوست. اما او به سرعت با نتانیاهو در مورد نحوه انجام جنگ دچار اختلاف شد، به ویژه در مورد اصرار نخستوزیر بر کند پیش رفتن مذاکرات با حماس برای بازگرداندن گروگانهای اسرائیلی، و او در ژوئن بعدی از کابینه خارج شد.
در دسامبر 2023، کوچکترین پسر آیزنکوت، گل، که یک ذخیرهساز در یک واحد نظامی نخبه بود، در عملیاتی برای یافتن اجساد گروگانهای اسرائیلی در نوار غزه شمالی کشته شد. در یک سخنرانی احساسی در مراسم تشییع جنازه پسرش، آیزنکوت قول داد که برای اصلاح نواقص آشکار شده در جامعه اسرائیل تلاش کند: به خواسته عمومی برای پاسخگویی در قبال ناکامیهای امنیتی که منجر به 7 اکتبر شد، پاسخ دهد و به نیاز به تغییر سیاسی رسیدگی کند. سخنان او به عنوان نوعی مأموریت سیاسی و اخلاقی ناشی از مرگ پسرش تفسیر شد.

امیر کوهن / رویترز
مسیر محتاطانه مخالفت آیزنکوت
زمانی که آیزنکوت سال گذشته نشان داد که تصمیم به چالش کشیدن نتانیاهو گرفته است، به تدریج حمایتهایی کسب کرد، از جمله یک انحراف اندک از رأیدهندگان سنتی لیکود به حزب جدیدش، یاشار! (به عبری به معنای صادق و درست). در نظرسنجیهای اخیر، یاشار بر لیکود پیشی گرفته است و آیزنکوت فاصله قابل توجهی با نتانیاهو در یک سوال کلیدی ایجاد کرده است: صلاحیت برای خدمت به عنوان نخستوزیر. با این حال، به نظر میرسد که نامزد و مشاورانش معتقدند که راه گسترش این فاصله، احتیاط در پیش گرفتن است.
از یک سو، مخالفان متنوعی که او رهبری میکند—که به طور غیررسمی به عنوان “هر کسی به جز بیبی” شناخته میشود—شامل چهار حزبی است که از مرکز-راست تا چپ متغیرند. همچنین یک حزب راستگرا وجود دارد که مخالف نتانیاهو است و توانایی عبور از آستانه انتخاباتی برای کسب کرسی در کنست هنوز نامشخص است، و همچنین سه حزب عربی که میتوانند از یک ائتلاف ضد نتانیاهو از خارج از دولت حمایت کنند. (سناریویی وجود دارد که ممکن است حتی یکی از آنها به چنین ائتلافی بپیوندد، همانطور که در زمانی که نفتالی بنت و یائیر لاپید در سال 2021 دولتی تشکیل دادند، این کار را انجام داد.)
همچنین این سوال وجود دارد که رأیدهندگان اکنون کجا هستند. افکار عمومی اسرائیل در سه سال گذشته به طور قابل توجهی به راست متمایل شده است. اکثریت قاطع یهودیان اسرائیلی به فلسطینیها یا به طور کلی به همسایگان عرب اعتماد ندارند؛ آنها از چشمانداز یک دولت فلسطینی میترسند و موافقند که اسرائیل باید رویکرد تهاجمیتری برای خنثی کردن تهدیدات در پیش گیرد. برای نتانیاهو، مشکل این است که تعداد قابل توجهی از اسرائیلیها دیگر به او اعتقاد ندارند که مردی برای تحقق این چشمانداز باشد. (اکثر شهروندان عرب اسرائیل که حدود 20 درصد از جمعیت کشور را تشکیل میدهند، این دیدگاهها را ندارند.)
تسلیم افراطگرایان کرانه باختری
در برخی مواقع، آیزنکوت سعی کرده است نتانیاهو را از سمت راست دور بزند و او را به اتخاذ مواضع شکستطلبانه متهم کند. دو رقیب اصلی اپوزیسیون در سمت راست آیزنکوت—بنت، که به تازگی به لاپید میانهرو در ائتلاف “با هم” پیوسته، و آویگدور لیبرمن—مواضع تندتری را ابراز میکنند. تنها شخصیت اپوزیسیون که حاضر است به نفع یک فرآیند صلح با فلسطینیها صحبت کند، یائیر گولان، رهبر دموکراتها، چپترین حزب در بلوک احزاب صهیونیست میانهچپ است. اما حتی گولان نیز استدلال میکند که تحقق چشمانداز دو کشور در کوتاهمدت بسیار دشوار خواهد بود، با توجه به زخمهای متقابلی که از ۷ اکتبر و جنگی که پس از آن به وجود آمد، باقی مانده است.
بنابراین، به شدت بعید است که آیزنکوت و شرکایش در صورت شکست نتانیاهو، بهطور بنیادی سیاست خارجی و امنیتی اسرائیل را تغییر دهند. برای مثال، این یک توهم خواهد بود که کسی انتظار داشته باشد دولت بعدی اسرائیل بهطور داوطلبانه با روندهای دادگاههای بینالمللی در لاهه همکاری کند و یک تحقیق جامع در مورد ادعاهای جنایات جنگی ارتش اسرائیل در نوار غزه آغاز کند. این به این معنا نیست که فرصتهایی برای آیزنکوت وجود ندارد تا جهتگیری کشور را تغییر دهد—بهویژه اگر ترامپ دخالت کند.
یکی از حوزههای سیاستی که بهطور فزایندهای فاجعهبار شده است و آیزنکوت باید با آن مواجه شود، کرانه باختری است. در چهار سال گذشته، این سرزمین تحت کنترل بتسلل اسموتریچ، رهبر حزب صهیونیسم دینی، بوده است که همزمان بهعنوان وزیر دارایی و وزیر مسئول کرانه باختری خدمت میکند.
اگرچه اختیارات رسمی او تنها شامل امور غیرنظامی و نه سیاست نظامی میشود، نتانیاهو به او دست کاملاً آزادی داده است و اسموتریچ از این آزادی بهطور کامل استفاده کرده است. با تأیید دولت—یا با چشمپوشی—او واقعیت موجود در کرانه باختری را بهطور کامل تغییر داده است. از سال ۲۰۲۳، بیش از ۲۰۰ شهرک و پایگاه جدید ساخته شده یا در حال ساخت است. در برخی موارد، این شهرکها مالکین اصلی فلسطینی را جابجا کردهاند.
خشونت شهرکنشینان از کنترل خارج میشود
کمپین شهرکنشینان برای کنترل سرزمین اکنون یک بازوی سیاسی را با یک بازوی نظامی بهطور فزایندهای قدرتمند ترکیب میکند. گروه سیاسی شامل وزرا، اعضای کنست و رؤسای شوراهای منطقهای است، در حالی که گروه نظامی اکنون یک گروه خشونتآمیز نزدیک به ۱۰۰۰ شهرکنشین عمدتاً جوان است (اگرچه نتانیاهو آنها را “حدود ۷۰ جوان گیج” توصیف کرده است).
این گروه به طور فزایندهای مسلح شده است: وزیر امنیت ملی راستگرای اسرائیل، ایتمار بنگویر، از سال ۲۰۲۳ دسترسی شهرکنشینان به سلاح و تجهیزات را گسترش داده است. همپیمانان سیاسی شهرکنشینان گاهی از اقدامات بازوی نظامی فاصله میگیرند و در موارد نادر حتی آنها را محکوم میکنند. اما در واقع، آنها همه به سوی یک هدف مشترک کار میکنند: تصرف زمین و اخراج، که در شدیدترین شکل خود به پاکسازی قومی محلی میانجامد.
در ماههای اخیر، کرانه باختری در آشوب فرو رفته است، با این حال ارتش و پلیس از مواجهه با شهرکنشینان خشن پرهیز میکنند، که به دلخواه خود هرج و مرج به پا میکنند. هر چه این رویکرد منجر به تخریب خانهها، خودروها و مساجد فلسطینیها و کشتن فلسطینیها میشود، انتقادات از سوی دولتهای خارجی بیشتر میشود. (همانطور که هاآرتص گزارش داده است، حملات علیه فلسطینیها در کرانه باختری از سال ۲۰۲۳ به طور چشمگیری افزایش یافته است، با تخریب دهها جامعه و زخمی شدن صدها فلسطینی.)
حتی سفیر ترامپ در اسرائیل، مایک هاکبی، که بهطور علنی خود را دوست پروژه شهرکسازی توصیف میکند، بهطور عمومی خشونت را محکوم کرده و از دولت خواسته است تا افراطیها را مهار کند. در عمل، هم اسموتریچ و هم شورشیان این محکومیتها را پدیدهای زودگذر تلقی میکنند: آنها دلیلی برای باور به اینکه فشار میتواند موقعیت آنها را تهدید کند، ندارند.
آیا آیزنکوت میتواند جنگهای ابدی را متوقف کند؟
رسانههای اسرائیلی به طور مکرر از آسیبهایی که خشونت به دیپلماسی عمومی اسرائیل در خارج وارد میکند، ابراز نگرانی میکنند. اما این نکته را نادیده میگیرد: خشونت شهرکنشینان در کرانه باختری یک بیعدالتی اخلاقی است که رنج ناشی از استفاده شدید از زور در غزه در پاسخ به کشتار ۷ اکتبر را تشدید میکند. اگر این روند ادامه یابد، ممکن است به معنای از دست دادن واقعی کنترل نظامی متمرکز توسط ارتش اسرائیل باشد، با این حال کرانه باختری به طور فزایندهای تحت تسلط نیروهای شبهنظامی بیقانون قرار گیرد.
یک دولت جدید میانهرو در اسرائیل میتواند حداقل شروع به مهار افراطیها کند. متوقف کردن گسترش شهرکسازی یک گام مهم و قابل دستیابی خواهد بود، اما به تنهایی بحران را حل نخواهد کرد. اسموتریچ و شرکایش شهرکهای جدید را در مکانهایی با اهمیت تاکتیکی بالا پراکنده کردهاند و بهطور عمدی مناطق تحت کنترل فلسطینیها را جدا کردهاند تا پیوستگی سرزمینی را که ممکن است روزی مبنای یک دولت فلسطینی شود، مختل کنند.
واضح نیست که آیا این وضعیت به راحتی قابل بازگشت است یا خیر. اگرچه دولتهای تحت رهبری نتانیاهو به ندرت اقداماتی محدود برای تخریب نقاط استقرار تأیید کردهاند، چه به دلیل فشارهای بینالمللی و چه به خاطر احکام دادگاه، بیش از ۲۰ سال از آخرین تخلیه وسیع ساکنان اسرائیلی میگذرد، که در آن نزدیک به ۹۰۰۰ نفر از نوار غزه در سال ۲۰۰۵ تحت رهبری آریل شارون خارج شدند. علاوه بر این، با توجه به اینکه چه تعداد از افسران و سربازان ارتش اسرائیل اکنون خود را با ساکنان و احزاب راستگرای مذهبی همراستا میبینند، هر دستوری برای تخلیه حتی چند نقطه استقرار میتواند به عدم همکاری گسترده منجر شود.
اما مسئله فوریتر مدیریت زندگی روزمره است. در طول سالها و با شدت بیشتر در دوران اسموتریچ با تأیید نتانیاهو، ساکنان کنترل خود را بر اداره نظامی سرزمینها تنگتر کردهاند. چهرههای ارشد در رهبری ساکنان به طور مؤثری سیاستها را شکل میدهند، بر تصمیمات فرماندهان ارتش اسرائیل در کرانه باختری تأثیر میگذارند و فشارهایی را در پشت صحنه اعمال میکنند تا افراطگرایانی که در اعمال تروریستی و آزار فلسطینیها دخالت دارند، بدون مداخله به کار خود ادامه دهند.
بیلبورد انتخاباتی در حمایت از نتانیاهو، تل آویو، اسرائیل، اوت ۲۰۲۶
امیر کوهن / رویترز
از زمان آغاز دوران نتانیاهو—که او از سال ۲۰۰۹ به جز یک سال و نیم در قدرت بوده است—دیانای سازمانی ارتش اسرائیل به تدریج تغییر کرده است. در سالهای اخیر، روند قابل توجهی به سمت ترفیع افسران نزدیک به نتانیاهو، ساکنان یا هر دو مشاهده شده است. تصمیم نخستوزیر برای انتصاب یک افسر که او را “محتاط و وفادار” توصیف کرد—دبیر نظامیاش، ژنرال رومن گوفمن—به عنوان رئیس موساد، سرویس اطلاعات خارجی اسرائیل، و یک افسر دیگر با دیدگاههای مذهبی و ایدئولوژیک تندرو، ژنرال دیوید زینی، به عنوان رئیس شین بت، سرویس امنیت داخلی، به ویژه قابل توجه بود.
همراه با دیگر چهرههای کهنهکار در تأسیسات امنیتی، آیزنکوت بدون شک وضعیت در کرانه باختری را تهدیدی قریبالوقوع برای آینده اسرائیل میبیند، اگرچه او در این مورد در عموم محتاط بوده و مشخص نیست که تا چه حد حاضر است برای مقابله با آن پیش برود.
او قطعاً میتواند از بازداشتهای اداری برای خشنترین مهاجران استفاده کند و شروع به اعمال مسئولیتپذیری کند، با تحقیقات پلیس و شین بت در مورد حملات بزرگ. در حال حاضر، به نظر میرسد که او و شرکایش به احتمال زیاد پاکسازی ردههای بالای نظامی را انجام نخواهند داد یا افسرانی را که به طور بیش از حد با مهاجران خشن همکاری کردهاند، برکنار نخواهند کرد. بر خلاف ایالات متحده، اسرائیل سنتی برای برکناری مقامات ارشد عمومی در زمان تغییر قدرت سیاسی ندارد. و از آنجا که آیزنکوت قبلاً بسیاری از این افسران را به عنوان رئیس ستاد فرماندهی کرده است، احتمالاً فکر میکند که میتواند بر آنها تسلط دوباره پیدا کند به جای اینکه آنها را به طور کامل جایگزین کند.
عامل ترامپ امکانات را شکل میدهد
یک رهبری جدید اسرائیلی همچنین در جبهههای دیگر فرصتهایی خواهد داشت. در غزه، دولتی به رهبری آیزنکوت کمتر تحت تأثیر ملاحظات تصویر و افتخار ملی قرار خواهد گرفت. آیزنکوت هرگز وعده “پیروزی کامل” بر حماس را مانند نتانیاهو نداد و به طور علنی نخستوزیر را به خاطر توهماتی که در میان مردم اسرائیل درباره آنچه میتوان به دست آورد، توبیخ کرده است. او که به طور مستقیم مسئولیت فاجعه ۷ اکتبر را بر عهده ندارد و هرگز جنگی تمام عیار علیه تشکیلات خودگردان فلسطینی اعلام نکرده است، احتمالاً فضای بیشتری برای مانور در بحث درباره ترتیباتی که ترامپ و هیئت بینالمللی صلح برای غزه دنبال کردهاند، خواهد داشت.
معقول است که فرض کنیم آیزنکوت با نقش فعالتر تشکیلات خودگردان در غزه مخالفت نخواهد کرد. با این حال، این ممکن است به تدریج و به آرامی راه را برای ظهور یک رهبری فلسطینی جایگزین باز کند. اما مانند نتانیاهو، او نیز پذیرش حضور نظامی حماس در نوار غزه را دشوار خواهد یافت و احتمالاً تنها یک نقش سیاسی محدود برای این سازمان را تحمل خواهد کرد، حتی با خلع سلاح کامل—که خود چالشی بزرگ است.
و مانند هر رهبر اسرائیلی دیگری، او از نظر سیاسی بسیار دشوار خواهد بود که خروج کامل از نوار غزه را توجیه کند که جوامع اسرائیلی در امتداد مرز را نسبت به یک حمله دیگر از غزه نسبتاً آسیبپذیر میگذارد. بنابراین، محتملترین سناریوی بهترین حالت، منطقه کنترل اسرائیل در غزه خواهد بود که کاهش یافته اما هنوز قابل توجه است، همراه با برنامههای مرحلهای برای نوعی مشارکت تحت نظارت بینالمللی تشکیلات خودگردان در نیمه غیر اشغالی.
در لبنان و سوریه نیز، یک دولت جدید اسرائیلی از انعطاف بیشتری نسبت به آنچه نتانیاهو به خود اجازه میداد، برخوردار خواهد بود. ایسنکوت تقریباً به طور قطع شرایط سختی برای خلع سلاح حزبالله تعیین خواهد کرد. اما بر خلاف نتانیاهو، او ارزش پایان دادن به درگیریهای نظامی را درک میکند و این را به باز گذاشتن جبههها به طور نامحدود ترجیح میدهد. در این زمینه نیز، اگر ترامپ بخواهد، ممکن است فضایی برای پیشرفت دیپلماتیک وجود داشته باشد.
سوریه در حال حاضر یک فرصت واقعی را ارائه میدهد: همانطور که در ماههای اخیر گزارش شده است، شاره به دنبال دستیابی به یک توافق امنیتی است که شامل خروج اسرائیل از سرزمینهای اشغالی سوریه در سال 2024 در ازای عادیسازی جزئی روابط باشد. ایسنکوت میتواند این را به عنوان یک توافق موقت معقول با ریسک ذاتی محدود ببیند. همچنین ممکن است که ولیعهد سعودی، محمد بن سلمان، یک دولت ایسنکوت را به عنوان تغییر صفحهای از رهبری سمی راستگرای اسرائیل تلقی کند و بیشتر تمایل به آغاز مذاکرات برای عادیسازی داشته باشد.
سربازان اسرائیلی در الخلیل، در کرانه باختری اشغالی اسرائیل، اوت 2026
موسى قواسمة / رویترز
با این حال، در تمام این موارد، آنچه واقعاً انجام میشود به شدت به رابطه بین نخستوزیر بعدی اسرائیل و رئیسجمهور ایالات متحده بستگی دارد. در طول دوره اول و در آغاز دوره دوم خود، ترامپ رابطه نزدیکی با نتانیاهو داشت، اما از آن زمان اوضاع خراب شده است. تحت تأثیر نتانیاهو، دولت ایالات متحده در جنگی در ایران گرفتار شده که تقریباً شش ماه به طول انجامیده و کاملاً با همه آنچه ترامپ سالها تبلیغ کرده در تضاد است. رئیسجمهور ایالات متحده و حلقه او درخواستهای مکرر نتانیاهو برای بازگشت به جنگ تمامعیار با تهران را رد کردهاند—هرچند که این امکان همچنان وجود دارد—و به طور دورهای نتانیاهو را به خاطر شکست جنگ سرزنش میکنند.
در میان این آشفتگی، ترامپ به دنبال یک پیروزی دیپلماتیک در یکی از دیگر عرصههای خاورمیانه—لبنان یا نوار غزه—است. در هر دو مورد، او فشار محدودی بر نتانیاهو برای محدود کردن عملیات تهاجمی علیه حزبالله و حماس وارد کرده است.
غیرممکن است که در آیندهای نزدیک، اقدامات دراماتیکتری از جمله درخواستهای ایالات متحده برای خروج نیروهای دفاعی اسرائیل از برخی از سرزمینهایی که در جنوب لبنان و غزه تصرف کردهاند، بدون اینکه بهطور همزمان بر تحقق وعدهها برای خلع سلاح حزبالله و حماس تأکید شود، منتفی باشد. در حال حاضر، این سناریوها به نظر غیرمحتمل میرسند. چنین فشاری از سوی ترامپ به معنای یک فاجعه سیاسی برای نتانیاهو خواهد بود و بیشتر بر خالی بودن وعدههای او برای “پیروزی کامل” تأکید میکند.
اما برای یک دولت آیزنکوت، نوع مناسب فشار ایالات متحده میتواند فرصتی برای کاهش برخی از جبههها فراهم کند، بهویژه اگر موضوعی بهطور خاص تعریف شده وجود داشته باشد که ترامپ بتواند بر آن اعتبار کسب کند و منافع اسرائیل تأمین شود. بهطور بلندپروازانهتر، ممکن است فرصتی برای کاهش استراتژی جنگ مداوم نتانیاهو وجود داشته باشد.
اما بسیاری از مسائل به این بستگی دارد که آیا نخستوزیر جدید میتواند با رئیسجمهور ایالات متحده ارتباط خوبی برقرار کند یا خیر. در مقایسه با نتانیاهو، آیزنکوت تجربه دیپلماتیک کمی دارد و به جز رؤسای ستاد، او بهندرت با مقامات ارشد خارجی ملاقات کرده است. برخلاف نتانیاهو، او همچنین بهطور کامل فاقد نوعی جذابیت آشکار است که ترامپ هنگام تعامل با دیگر رهبران به آن توجه میکند. و اگر رئیسجمهور ایالات متحده از منطقه دور شود، این خطر وجود دارد که هرگونه تغییر قابل توجه در سیاست اسرائیل متوقف شود.
یک دیدار نخستین در کاخ سفید بین رئیسجمهور و یک نخستوزیر جدید اسرائیل میتواند تجربهای ناخوشایند باشد. ترامپ ممکن است دلتنگ زبان انگلیسی آمریکایی صیقلخورده نتانیاهو و مشارکت حزبی او در سیاستهای ایالات متحده شود. (نتانیاهو بهطور شوخی در محافل واشنگتن به عنوان “سناتور جمهوریخواه از اورشلیم” شناخته میشود). با این حال، اگر لازم باشد، رئیسجمهور آمریکایی با آیزنکوت که کمتر خود را نشان میدهد و انگلیسی پایهتری دارد، کنار خواهد آمد. بالاخره، ترامپ برندگان سیاسی را دوست دارد. آیزنکوت اعتبار کسب خواهد کرد—اگر فقط بتواند انتخابات را ببرد.

