پاکستان یکی از معدود کشورهای مسلماننشین است که جریانات ایدئولوژیک خاورمیانه میتوانند به سرعت در سیاست داخلی آن طنینانداز شوند.
در سالهای اخیر، بهویژه از زمان بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان در سال 2021، پاکستان تحت فشار فزایندهای قرار گرفته است. تروریسم مداوم، آسیبپذیری اقتصادی و حاشیهنشینی دیپلماتیک بهطور جمعی ظرفیت و اعتماد به نفس استراتژیک این کشور را تحت فشار قرار داده است. با این حال، چشمانداز سیاسی و امنیتی در حال تحول خاورمیانه و شمال آفریقا یک فرصت غیرمنتظره را فراهم کرده است. در میان نهادهای حکومتی پاکستان، اکنون دیدگاه فزایندهای وجود دارد که این محیط منطقهای در حال تغییر نه تنها راهی برای مدیریت فشارهای فوری ارائه میدهد، بلکه فرصتی برای بازتنظیم نقش استراتژیک و هویت خارجی پاکستان نیز فراهم میکند.
توافق اخیر دفاعی با عربستان سعودی نقطه عطفی به شمار میرود. اسلامآباد بهطور فعال دیگر کشورهای عربی را به بررسی ترتیبات مشابه تشویق میکند. در اوایل نوامبر، رئیسجمهور پاکستان به امیر قطر پیشنهاد گسترش همکاریهای دوجانبه در تولید دفاعی را ارائه داد. وزیر دفاع نیز بهطور مکرر آمادگی پاکستان برای شرکت در نیروی بینالمللی تثبیت غزه را اعلام کرده و بهطور صریح هرگونه نقش در خلع سلاح حماس را رد کرده است.
این ابتکارات همزمان با افزایش دیپلماسی نظامی در سطوح بالا بوده است. فرمانده ارتش، ژنرال آسم مونیرا، از مصر، اردن و اخیراً لیبی بازدید کرده است، جایی که توافق فروش تسلیحات به ارزش گزارششده تا 4 میلیارد دلار به امضا رسید، و همچنین بازدیدهای متقابل از اسلامآباد توسط پادشاه اردن عبدالله دوم و فرمانده ارتش عربستان انجام شد.
در کنار این تلاشهای خارجی، اسلامآباد در تاریخ 12 نوامبر اصلاحیه 27 قانون اساسی را تصویب کرد که اختیارات نهادی ارتش را گسترش میدهد. این بازتنظیم ساختار قدرت داخلی پاکستان نه تنها منعکسکننده تغییرات سیاسی داخلی است، بلکه اولویتهای منطقهای در حال تغییر را نیز نشان میدهد که در آن خاورمیانه به طور فزایندهای مرکزیت استراتژیک یافته است.
نقش در حال گسترش پاکستان در خاورمیانه بر اساس سه مزیت و محرک استراتژیک کلیدی استوار است، اما این کشور همچنین با دو چالش و آسیبپذیری اساسی مواجه است.
مزایا و محرکهای استراتژیک
نقش در حال گسترش پاکستان در خاورمیانه به نفع کل کشور است، اما همچنین منافع نهادی جداگانه و قابل توجهی برای ارتش به همراه دارد. شراکتهای دفاعی خارجی موقعیت ارتش را در ساختار قدرت داخلی پاکستان تقویت میکند. در کشوری که با آسیبپذیری اقتصادی دست و پنجه نرم میکند و به شدت به شرکای خلیج فارس برای حمایت مالی وابسته است، نقش سیاستگذاری خودمختار ارتش در این کشورهای مشابه، نفوذ آن را در داخل کشور بیشتر میکند.
تا چند ماه پیش، نیروهای مسلح تحت فشار داخلی شدیدی بودند. حزب تحریک انصاف پاکستان (PTI) ارتش را به طور مستقیم در تیررس سیاسی خود قرار داده بود، در حالی که کمپینهای مداوم رسانههای اجتماعی به وضوح به تصویر عمومی آن آسیب زده بودند. رویارویی چهار روزه نظامی با هند در ماه مه، که به طور گستردهای در داخل کشور به عنوان یک عملکرد عملیاتی مؤثر دیده میشد، به همراه توافق دفاعی با عربستان و فرصتهای نوظهور در خاورمیانه، به بازسازی اعتماد در داخل ارتش کمک کرده است.
در سراسر طیف سیاسی پاکستان، اکنون پذیرش فزایندهای وجود دارد که پذیرش نقش ارتش در سیستم سیاسی، مسیر قابلقبولتری به سمت ثبات و تداوم حکمرانی ارائه میدهد. این نظم سیاسی ترکیبی به نظر میرسد که هم برای واشنگتن و هم برای پایتختهای کلیدی خلیج فارس قابل قبول است و به طور غیرمعمولی برای پاکستان، نسبتاً پایدار است.
نقش جدید پاکستان در خاورمیانه همچنین پیامدهای منطقهای دارد، به ویژه در رابطه با هند. محاسبات استراتژیک دهلی نو در قبال پاکستان کمتر تحت تأثیر رهبری غیرنظامی کشور قرار دارد و بیشتر تحت تأثیر نیتها، قابلیتها و خطوط قرمز تأسیسات نظامی آن شکل میگیرد. بنابراین، گسترش پایگاه نظامی پاکستان در خاورمیانه به طور مستقیم به درک تهدیدات و برنامهریزیهای بازدارندگی هند مرتبط است.
این موضوع نشان میدهد که چگونه شراکتهای خارجی به ارتش این امکان را داده است که کنترل خود را بر ساختار قدرت داخلی پاکستان تحکیم کند، در حالی که به طور همزمان چالشی برای رقیب منطقهای خود، هند، ایجاد میکند.
نقش جدید امنیتی پاکستان در خاورمیانه بدون یک پایه اقتصادی متناسب در حال شکلگیری است. اسلامآباد میداند که بهبود اقتصادی معنادار از طریق خلیج فارس امکانپذیر است، این بار با امید به سرمایهگذاریهای بزرگ و تحولآفرین به جای کمکهای مالی کوتاهمدت.
در سال 2023، اسلامآباد شورای تسهیل سرمایهگذاری ویژه (SIFC) را تأسیس کرد، یک پلتفرم ترکیبی مدنی-نظامی که به منظور تسریع سرمایهگذاری خارجی از کشورهای دوست، به ویژه کشورهای شورای همکاری خلیج فارس طراحی شده است. حضور رئیس ارتش در کمیته عالی آن، سهم عمیقتر ارتش در تثبیت اقتصادی را نشان میدهد. تحت این چارچوب، کشورهای خلیج فارس تعهدات سرمایهگذاری چند میلیارد دلاری را اعلام کردهاند، اما تا به امروز تنها تعداد کمی از پروژهها به واقعیت پیوستهاند.
پاکستان از نظر صنعتی در خلیج فارس پایگاه قابل توجهی ندارد و اقتصاد دانش آن نسبت به آرزوهای اقتصادی در حال تحول منطقهای هنوز توسعه نیافته است. انتظاراتی که توافقات جدید دفاعی به سرعت ضعفهای ساختاری اقتصادی را جبران خواهند کرد، ممکن است خوشبینانه باشد. ارزیابیهای صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی، بودجههای فدرال اخیر و روندهای سیاستگذاری موجود همگی به سمت آسیبپذیری مداوم در کوتاهمدت اشاره دارند. سپردههای سعودی و کمکهای اضطراری از امارات متحده عربی تسکین کوتاهمدت را ارائه میدهند اما همچنین الگوهای وابستگی را تقویت میکنند. توافق شراکت اقتصادی جامع هند (CEPA) با امارات متحده عربی، به نوبه خود، نشان میدهد که چگونه ادغام اقتصادی میتواند به سرعت نفوذ منطقهای را تغییر دهد، حوزهای که پاکستان همچنان در آن عقب مانده است.
الیت قدرت پاکستان انتظار دارد که شراکتهای امنیتی با خلیج فارس منجر به سرمایهگذاریهای کلان شود، اما جاهطلبی همچنان از ظرفیت دولت برای ارائه پیشبینیپذیری، ثبات و انسجام مقرراتی که چنین سرمایهگذاریهایی نیاز دارند، پیشی میگیرد.
پاکستان دارای یک ارتش حرفهای و باتجربه در نبرد با تجربه گستردهای در مبارزه با تروریسم است. پایگاه صنعتی دفاعی آن از طریق همکاری با چین، از جمله برنامه جنگنده JF-17، قابلیتهای قابل قبولی را توسعه داده است. با این حال، این پیشرفتها تحت محدودیتهای ساختاری قرار دارد. پاکستان به انتقال فناوریهای پیشرفته غربی دسترسی ندارد، در حالی که انتقالهای چینی و ترکیهای همچنان انتخابی هستند. وابستگی سنگین به پلتفرمهای چینی انعطافپذیری استراتژیک را محدود میکند، حتی در حالی که پاکستان در تحقیق و توسعه دفاعی، سرمایهگذاری صنعتی و نوآوریهای پیشرفته از همتایان منطقهای خود عقب مانده است.
بخش قابل توجهی از هزینههای نظامی به عملیات امنیت داخلی و مدیریت مرزی اختصاص مییابد و فضای مالی محدودی برای توسعه فناوری پایدار باقی میگذارد. هزینههای تحقیق و توسعه ملی، که برای بیش از یک دهه بین 0.3 تا 0.4 درصد تولید ناخالص داخلی در نوسان بوده، همچنان یکی از پایینترینها در منطقه است.
در این شرایط، سرمایهگذاری خارجی و تولید مشترک نه تنها اختیاری بلکه ضروری است. این واقعیت پایهگذار تلاشهای اسلامآباد برای برقراری ارتباط با قطر و خوشبینی آن نسبت به توافق دفاعی عربستان است که به عنوان یک کانال بالقوه برای ادغام صنعتی عمیقتر دیده میشود.
با تسریع سرمایهگذاریهای کشورهای خلیج فارس در بومیسازی دفاع و تولید پیشرفته، توانایی پاکستان برای بازتعریف خود به عنوان یک شریک صنعتی، به ویژه در زمینه پهپادها، پلتفرمهای دریایی و دفاع سایبری، تعیین خواهد کرد که آیا فراتر از نقش یک تأمینکننده امنیتی سنتی پیشرفت خواهد کرد یا خیر. در غیاب چنین همراستایی، بازدارندگی هستهای پاکستان از نظر استراتژیک مهم خواهد ماند، اما به تنهایی در اکوسیستم دفاعی-صنعتی در حال تحول خلیج فارس کافی نخواهد بود.
چالشها و آسیبپذیریها
تروریسم همچنان به تخلیه ظرفیت استراتژیک پاکستان ادامه میدهد و توانایی آن را برای نفوذ فراتر از مرزهایش محدود میکند. بین سالهای ۲۰۲۲ و ۲۰۲۴، پاکستان در میان کشورهای به شدت تحت تأثیر تروریسم در جهان قرار داشت و در سال ۲۰۲۴ به مقام دوم در شاخص جهانی تروریسم رسید.
حرکت مجدد شبهنظامیان، تنشهای مداوم با هند در مرز شرقی و نوسانات در روابط با افغانستان فشارهای تجمعی را تحمیل میکند. یک دولت که چندین جبهه فعال را مدیریت میکند، تنها به اندازهای میتواند در خارج از کشور نفوذ کند که مؤسسات آن بتوانند فشار مستمر در داخل را تحمل کنند.
با انگیزههای مربوط به نقش گستردهتر در خاورمیانه، اسلامآباد با فوریت بیشتری به دنبال مقابله با شبهنظامیگری داخلی است. در ماه اکتبر، نیروهای پاکستانی حملات هوایی در افغانستان علیه رهبری تحریک طالبان پاکستان انجام دادند که با درگیریهای شدید مرزی با طالبان افغانستان همراه بود و تجارت دوجانبه را مختل کرد.
با این حال، این اقدامات بازده محدودی داشته است. فشار بر کابل بهطور قابل توجهی حملات مرزی را کاهش نداده است، در حالی که هند همچنان تهدیداتی از جمله “عملیات سیندور ۲.۰” را مطرح میکند. نشانهای از کاهش محدودیتهای امنیت داخلی پاکستان در کوتاهمدت وجود ندارد.
پاکستان یکی از معدود کشورهای مسلماننشین است که در آن جریانات ایدئولوژیک خاورمیانه میتوانند به سرعت در سیاست داخلی طنینانداز شوند. رویدادهای اخیر این آسیبپذیری را نشان میدهد. بین ۳۱ اکتبر و ۲۰ نوامبر، حملات بیش از ده سرباز پاکستانی را کشته است. گروهی ناشناخته به نام دفاع القدس (Defaʿ al-Quds) مسئولیت این حملات را بر عهده گرفت و ارتش پاکستان را به جانبداری از اسرائیل و خیانت به cause فلسطینی متهم کرد. اینکه آیا این گروه یک نهاد جدید است یا یک شبکه بازسازی شده، هنوز مشخص نیست؛ آنچه واضح است این است که چگونه موضع خاورمیانهای پاکستان میتواند به سرعت دوباره فرموله و در داخل کشور تسلیح شود.
در میان کشورهای مسلماننشین که به مشارکت در تلاشهای تثبیت مرتبط با غزه فکر میکنند، پاکستان به احتمال زیاد با پیچیدهترین محاسبات تصمیمگیری مواجه است. مشوقهای دیپلماتیک واضح است: تعامل نزدیکتر با قدرتهای بزرگ. با این حال، ریسکهای سیاسی و اخلاقی نیز بهطور یکسان واضح است. یک مأموریت مبهم، قوانین درگیری نامشخص یا مشروعیت محلی ضعیف میتواند قطبیسازی داخلی را تشدید کند و در عین حال نیروهای پاکستانی را در معرض آسیبپذیریهای عملیاتی و تبلیغاتی قرار دهد.
اسلامآباد تأکید کرده است که در هیچ تلاشی برای خلع سلاح حماس شرکت نخواهد کرد. با این حال، حتی یک فرآیند خلع سلاح توافقی نیز احتمالاً توسط روایتهای افراطی به شیوهای خصمانه دوباره فرموله خواهد شد. هر گونه شکست عملیاتی در غزه بهطور مستقیم بر رهبری سیاسی و نظامی پاکستان تأثیر خواهد گذاشت.
بنابراین، جای تعجب نیست که ارتش نیاز به مجوز پارلمانی را قبل از هر تصمیم نهایی اعلام کرده است. این رویکرد مسئولیت سیاسی را توزیع میکند و اطمینان میدهد که هیچ نهاد واحدی بار کامل یک انتخاب بالقوه تقسیمکننده را بر دوش نمیکشد. تجربه طولانی پاکستان در عملیات حفظ صلح سازمان ملل به آن اعتبار در مأموریتهای تثبیت میبخشد. با این حال، غزه یک عملیات متعارف سازمان ملل نیست. حساسیت پیرامون این موضوع در سراسر چشمانداز مدنی-نظامی پاکستان بهطور گستردهای شناخته شده است.
هنوز مشخص نیست که آیا مشارکت بالقوه پاکستان منعکسکننده خودمختاری استراتژیک یا فشار خارجی از واشنگتن خواهد بود. هر دو انتخاب ریسکهایی را به همراه دارد: رد درخواست میتواند نفوذ منطقهای پاکستان را محدود کند، در حالی که پذیرش ممکن است آسیبپذیریهای داخلی را عمیقتر کند.
گشایش اخیر پاکستان در خاورمیانه و شمال آفریقا کمتر ناشی از دیپلماسی عمدی و بیشتر به دلیل تغییرات دینامیک امنیتی منطقهای است، با تأکید واضح بر همکاریهای دفاعی و امنیتی. در حالی که این موضوع یک لحظه واقعی از اهمیت استراتژیک را ایجاد میکند، دوام آن بستگی به این دارد که آیا دولت میتواند آن را به اصلاحات نهادی، اقتصادی و حکومتی تبدیل کند. در عین حال، چالشهای پیرامون نقش در حال گسترش پاکستان در منطقه نیاز به رویکردی محتاطانه و استراتژی بلندمدت منسجم دارد.

