ایالات متحده گام دیگری در جهت برهم زدن نظم جهانی برداشته است. اصل اساسی این نظم این است که هیچ دولتی نمیتواند به منظور پیگیری سیاست ملی خود به جنگ برود. زمانی که استفاده از زور به عنوان ضرورت در منافع جهانی مطرح میشود، این تنها میتواند از طریق یک مأموریت از شورای امنیت سازمان ملل انجام شود.
پس از حملات مشترک اسرائیل و ایالات متحده به ایران در سال گذشته، تهدیدات دونالد ترامپ، رئیسجمهور سابق ایالات متحده، علیه گرینلند، درگیری در غزه، حمله اسرائیل به قطر و سایر موارد، از جمله بهویژه حمله روسیه به اوکراین، به نظر میرسد که اکنون به سوی جهانی حرکت میکنیم که در آن احترام به حقوق بینالملل دیگر به عنوان یک عامل تعیینکننده دیده نمیشود و استفاده از زور به یک امر عادی تبدیل میشود.
کشتن رهبر عالیرتبه ایران، علی حسینی خامنهای، در آغاز این درگیری، این موضوع را با وضوح بیشتری نشان داده است.
تعادل بین دفاع ملی و ممنوعیت جنگ
سیستم بینالمللی، همانطور که تا کنون درک شده است، نیاز به حفظ امنیت دولتها را با هدف سرکوب جنگ و پیامدهای ویرانگر آن متعادل میکند. استفاده از زور ممنوع است، هرچند که به عنوان آخرین چاره برای کشورها در مواجهه با حمله مسلحانهای که نمیتوان آن را با سایر روشها جلوگیری یا شکست داد، در دسترس باقی میماند.
این موضوع جنگ پیشگیرانه را که بهطور زودهنگام علیه یک دشمن بالقوه در حالی که توازن نظامی هنوز به نفع حملهکننده است، رد میکند. همچنین، جنگ «پیشدستانه» که در آن هر دو طرف انتظار یک درگیری مسلحانه را دارند و حمله اول میتواند مزیتی به همراه داشته باشد، ممنوع است. این امر بیثباتی بیشتری را به همراه خواهد داشت زیرا انگیزهای برای دولتها ایجاد میکند تا ابتدا به جنگ بروند.
حقوق بینالملل تنها «دفاع خود پیشبینیکننده» را زمانی مجاز میداند که طرف مقابل تجهیزات نظامی خود را برای یک حمله فوری آماده کرده و تصمیم به آغاز خصومتها گرفته باشد. یک دولت نیازی ندارد تا منتظر ضربه اول باشد زمانی که مشخص است یک حمله خاص اجتنابناپذیر و قریبالوقوع است. به عنوان مثال، حمله اول اسرائیل به مصر در سال ۱۹۶۷ با توجیه حمله بزرگمقیاس قریبالوقوعی که مصر در حال آمادهسازی آن بود، توجیه شد.
رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، بخشی از این حمله اخیر را با استناد به فهرست طولانی از اعمال خصمانهای که ایران مرتکب شده است، توجیه کرده است، که از بحران گروگانگیری تهران در سال ۱۹۷۹ آغاز میشود و شامل ادعای مشارکت در حملات تروریستی و حمایت از نمایندگان خصمانه به ایالات متحده است.
با این حال، حقوق بینالملل اجازه استفاده از زور در پاسخ به یک وضعیت خصمانه کلی از سوی یک دولت را بدون حمله مسلحانه نمیدهد. همچنین استفاده از زور به عنوان تلافی مسلحانه در پاسخ به تحریکات گذشته مجاز نیست. زور تنها به عنوان آخرین چاره مجاز است، زمانی که هیچ وسیله دیگری برای تأمین امنیت یک دولت در برابر حمله مسلحانه در دسترس نباشد.
رئیسجمهور ادعا میکند که ایران در حال توسعه موشکهای بالستیک بینقارهای است که «به زودی میتواند به سرزمین آمریکا برسد.» اما انتظار نمیرود که ایران به این ظرفیت در پنج تا ده سال آینده دست یابد.
هیچ نشانهای از حمله قریبالوقوع به نیروهای آمریکایی در خاورمیانه، که در دسترس نیروی موشکی میانبرد فعلی ایران باشد، وجود نداشت. عزم ترامپ برای «نابود کردن» پتانسیل نظامی ایران نیز به نظر میرسد که با الزامات تناسب که بخشی از دکترین دفاع از خود است، مغایرت دارد.
اسرائیل که به همراه ایالات متحده به ایران حمله کرده است، ادعا میکند که با تهدیدی وجودی در قالب برنامه تسلیحات هستهای و ظرفیت موشکی بالستیک ایران مواجه است که نیازمند آنچه که آن را «حمله پیشگیرانه» مینامد، میباشد.
اما اسرائیل تأیید کرده است که برای این عملیات با ایالات متحده برای ماهها برنامهریزی و آمادهسازی کرده است. این نشان میدهد که این واقعاً یک جنگ انتخابی است – یک جنگ پیشگیرانه – که با تأمل کافی آغاز شده است، در حالی که هنوز نسبتاً آسان بود که پتانسیل نظامی ایران را قبل از اینکه به طور کامل شکل بگیرد، از بین ببرند.
در ژوئن گذشته، برخی از کشورهای غربی از «عملیات چکش نیمهشب» حمایت کردند، زمانی که واشنگتن به جنگ ۱۲ روزه اسرائیل برای کاهش آرزوهای هستهای ایران پیوست. اما به گفته رئیسجمهور ترامپ، آن عملیات برنامه هستهای ایران را چندین سال به تأخیر انداخت. این امر هرگونه ادعای ضرورت قریبالوقوع و فراگیر برای حمله به ایران در حال حاضر به عنوان آخرین چاره را تضعیف میکند.
پیشرفتهای حاصلشده در مذاکرات هستهای بین ایالات متحده و ایران در ژنو نیز چنین ادعایی را کاهش میدهد. واسطههای عمانی تأیید کردهاند که ایران به توافقات مهمی در مورد برنامه غنیسازی هستهای خود – که بهطور فرضی محور اصلی مذاکرات است – دست یافته است.
اهداف انسانی و تغییر رژیم
به طور قابل بحث، استفاده از زور برای نجات یک جمعیت در کشور دیگر از دولت خود قانونی است. با این حال، این دکترین بحثبرانگیز است. در هر صورت، این اصل تنها در جایی که بخش بزرگی از جمعیت در معرض نابودی، قحطی اجباری یا جابجایی اجباری قرار دارد، اعمال میشود. به عنوان مثال، این وضعیت در روآندا در سال ۱۹۹۴ وجود داشت، جایی که حدود ۸۰۰,۰۰۰ غیرنظامی به قتل رسیدند.
حملات دولت ایران به معترضان در ژانویه غمانگیز بود. با این حال، این احتمالاً هنوز به آستانهای که مداخله نظامی خارجی را توجیه کند، نرسیده است. علاوه بر این، یک مداخله انسانی باید به هدف رسیدگی به یک وضعیت اضطراری انسانی فراگیر و جاری باشد. این دکترین به طور معکوس اعمال نمیشود، پس از اینکه وضعیت اضطراری سپری شده است. و اقدام انجام شده باید به شدت محدود به انگیزههای انسانی خود باشد، که ممکن است شامل برنامه تغییر رژیم نشود.
همچنین دشوار خواهد بود که مداخله را توجیه کنیم اگر دولتی که مداخله میکند، عامل اصلی باشد که به وضعیت اضطراری کمک کرده است. در ژانویه، در حالی که اعتراضات در ایران در حال انجام بود، رئیسجمهور ترامپ از ایرانیان خواست که «نهادهای خود را تصاحب کنید… کمک در راه است». این میتواند به عنوان عاملی در درگیری مسلحانه بین دولت ایران و بخشهایی از جمعیت که پس از ناآرامیها به وجود آمد، مطرح شود.
اکنون، رئیسجمهور ایالات متحده دوباره بهطور صریح از مردم ایران خواسته است که «دولت خود را تصاحب کنید» که ممکن است به درگیری مسلحانه بعدی بین دولت و جمعیت دامن بزند.
ترور رهبری سیاسی
ترورهای هدفمند رهبران سیاسی در زمان صلح ممنوع است – اما در طول درگیری مسلحانه وضعیت پیچیدهتر است. به طور اصولی، تنها کسانی که در کمپین نظامی درگیر هستند میتوانند هدف قرار گیرند.
همچنین به طور کلی فرض میشود که حفظ اقتدار دولتی عاقلانه است، حتی اگر تنها به این دلیل باشد که کسی وجود داشته باشد که بتواند در پایان خصومتها صلح را مذاکره کند. همچنین تمایل به تبدیل رهبران به شهید در چشم پیروانشان وجود دارد. رهبران ملی نیز ممکن است از هدف قرار دادن همتایان خود در کشورهای دیگر خودداری کنند، در صورتی که این منجر به هدف قرار گرفتن خودشان شود.
در این مورد، واضح است که رهبری عالی ایران، از جمله رهبر معظم، به راحتی از کسانی که جنگ را هدایت میکنند، قابل تفکیک نیستند. به نظر میرسد که اعطای نوعی مصونیت به کسانی که در جنایات گذشته، از جمله تهدیدات یا حتی حملات، به طور مستقیم یا از طریق نمایندگان، درگیر بودهاند و اکنون حملات فعلی به دیگر کشورها را هدایت میکنند، نامناسب باشد.
یک رئیسجمهور خودکامه میتواند به قدری به تلاش جنگی مرتبط باشد و واقعاً در رأس آن باشد که او یا او ممکن است به عنوان فردی که به طور مستقیم در خصومتها درگیر است، طبقهبندی شود.
در حالی که این نیز از نظر سیاسی حساس است، وضعیت علی حسینی خامنهای به عنوان یک رهبر مذهبی، همراه با دیگر روحانیون در رأس نهادهای دولتی، لزوماً به آنها حفاظت از حمله نمیدهد. همچنین هیچ ممنوعیتی بر حملات به ساختمانهایی که توسط مقامات عالیرتبه مورد استفاده قرار میگیرند، مانند کاخهای ریاستجمهوری یا وزارتخانههای کلیدی، وجود ندارد، اگر این ساختمانها برای هدایت تلاش جنگی استفاده شوند.
جنگ به عنوان نرمال جدید؟
اگرچه هیچ توجیه قانونی برای حمله مستمر به ایران در حال حاضر وجود ندارد، اما تنها محکومیتهای محدود بینالمللی صورت گرفته است. در یک جلسه اضطراری شورای امنیت سازمان ملل، به جز موضع پیشبینیپذیر روسیه و چین، تنها کلمبیا ارائه خود را بهطور دقیق در چارچوب حقوق بینالملل و نقض واضح ممنوعیت استفاده از زور تنظیم کرد.
سابقه ایران به عنوان یک کشور سرکش در دهههای گذشته بر بحث تسلط داشت، همراه با انتقادات تند از حملات متقابل بهظاهر بیهدف و بهواقع غیرقانونی آن علیه کشورهای دیگر در منطقه.
همانند بحث در مورد مداخله ترامپ در ونزوئلا، دیگر کشورها خود را به توصیههای کلی محدود کردند که باید به حقوق بینالملل پایبند بود، بدون اینکه نتیجهگیری خاصی در مورد حمله به ایران انجام دهند. اما چنین شناساییهایی از رفتار غیرقانونی توسط دیگر کشورها ضروری است اگر بخواهیم از ایجاد سوابق وسیعتری که قاعده قانون را زیر پا میگذارد، جلوگیری کنیم.
این بیمیلی به برجسته کردن رفتار غیرقانونی ممکن است حس گستردهتری را تشویق کند که استفاده از زور به عنوان یک وسیله سیاست ملی دوباره قابل قبول میشود – حداقل برای قدرتمندترین کشورها.
ممکن است اصرار بر پایبندی به قانون حتی زمانی که اهداف قابل ستایشی – مانند عدم گسترش سلاحهای هستهای و آزادی از سرکوب – به عنوان اهداف حملهکنندگان مطرح میشود، نامناسب به نظر برسد.
اما با اقدامات خود، پس از مداخله در ونزوئلا و تهدیدات علیه گرینلند، ایالات متحده چندین سابقه بالقوه ایجاد کرده است که دیگران ممکن است در شرایط مختلف از آن پیروی کنند. در واقع، در حال حاضر مواردی وجود دارد که قدرتهای منطقهای به شیوهای مشابه عمل کردهاند.
علاوه بر این، اگر اصول روشنی برای تکیه بر آن باقی نماند، مخالفت با تهاجمهای بیشتر روسیه یا گسترش بالقوه چین به آسانی ممکن نخواهد بود، بدون اینکه اعتراضاتی به استانداردهای دوگانه و ریاکاری برانگیخته شود.
ایالات متحده و کشورهایی که نتوانستهاند رفتار آن را به عنوان نقض حقوق بینالملل شناسایی کنند، ممکن است از دست دادن اعتبار قانونی و اخلاقی که این امر به همراه خواهد داشت، پشیمان شوند.
