تشدید جنگ ایالات متحده و ایران کمتر به تسلط میدانی بستگی دارد و بیشتر به تابآوری مربوط میشود. در حالی که واشنگتن به حملات شدید و هدفمند متکی است، تهران به فرسایش غیرمتمرکز و استفاده از انرژی روی آورده و متغیر تعیینکننده را به سمت پایداری، اثرات منطقهای و تابآوری سیاسی تغییر میدهد.
در صبح روز شنبه، ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، ایالات متحده به همراه اسرائیل عملیات نظامی علیه جمهوری اسلامی ایران را آغاز کرد. این حمله که بلافاصله پس از تکمیل استقرار نظامی ایالات متحده در منطقه انجام شد، به سرعت با یک حمله تلافیجویانه قابل توجه از سوی نیروهای مسلح ایران به داراییهای نظامی آمریکایی در سراسر خاورمیانه مواجه شد. این رویارویی همچنان ادامه دارد و نتیجه روشنی در دست نیست. سوال استراتژیک مرکزی اکنون این است: این درگیری در نهایت چگونه حل خواهد شد؟
در حدود ساعت ۰۹:۴۰ به وقت استاندارد ایران، دود زیادی بر فراز پایتخت ایران بلند شد. این انفجار اولیه که به دنبال آن یک سری انفجارهای ثانویه رخ داد، در محوطه دفاتر دولتی اتفاق افتاد. تا ساعت ۱۰:۰۰، گزارشها حاکی از وقوع نزدیک به ۳۰ انفجار جداگانه در سراسر شهر بود.
موج اولیه حملات هماهنگ ایالات متحده و اسرائیل به جای تأسیسات نظامی متعارف، مراکز کلیدی حکومتی در تهران را هدف قرار داد—تصمیمی با اهمیت استراتژیک واضح. در ایران، جایی که شنبه اولین روز کاری هفته است، معمولاً مقامات ارشد در دفاتر اداری و وزارتی حضور دارند تا برنامهریزی برای روزهای آینده را انجام دهند.
موج اولیه حمله شامل موشکهای کروز تام هاوک بود که از داراییهای دریایی ایالات متحده در دریای مدیترانه شلیک شد و با هواپیماهای جنگی پشتیبانی میشد. این حملات به گونهای تنظیم شده بودند که ساختار حکومتی را از طریق حذف هدفمند رهبری سیاسی و نظامی ارشد مختل کنند. از جمله اهداف با ارزش گزارش شده، تأسیساتی مرتبط با قوه قضائیه، وزارت دفاع، وزارت اطلاعات، ریاستجمهوری و همچنین محل اقامت و دفتر سیاسی رهبر عالی ایران، آیتالله علی خامنهای بود.
به گزارش نیویورک تایمز، سیا اطلاعاتی به دست آورده بود که نشان میداد یک جلسه عمومی از مقامات ارشد ایرانی قرار است صبح شنبه در یک مجتمع دولتی مرکزی در تهران برگزار شود. ارزیابیها حاکی از حضور مقامات ارشد دفاعی در کنار دیگر تصمیمگیرندگان کلیدی بود. این گردهمایی reportedly در یک محوطه که شامل ریاستجمهوری، دفتر رهبر عالی و شورای عالی امنیت ملی بود، برگزار شد.
بنابراین، فرماندهان آمریکایی و اسرائیلی که در ابتدا برنامهریزی کرده بودند تا عملیات را در پوشش تاریکی شب آغاز کنند، زمان را تنظیم کردند تا از اطلاعاتی که نشان میداد رهبری ارشد ایران صبح شنبه گرد هم آمدهاند، بهرهبرداری کنند. تقریباً دو ساعت پس از پرواز هواپیماهای جنگی—که در حدود ۰۹:۴۰ به وقت استاندارد ایران به هدف حمله کردند—مهمات دوربرد هماهنگ به مجتمع دولتی هدف برخورد کرد.
عدم موفقیت ظاهری تهران در اجرای پروتکلهای امنیتی سختگیرانه reportedly منجر به کشته شدن چندین مقام ارشد در حین جلسه مشترک شورای دفاع شد. از جمله افرادی که شناسایی شدند، میتوان به سردار سرلشکر سید عبدالرحیم موسوی، رئیس ستاد نیروهای مسلح؛ سردار سرلشکر محمد پاکپور، فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی؛ علی شمخانی، مشاور فرمانده کل؛ و وزیر دفاع عزیز ناصریزاده اشاره کرد. گزارشها همچنین حاکی از آن بود که آیتالله خامنهای به همراه چندین عضو خانوادهاش نیز به شهادت رسیدهاند.
با وجود انتظارات ایالات متحده از فروپاشی ساختاری، عملیات نظامی دفاعی ایران بلافاصله آغاز شد و رهبری سیاسی به کار خود ادامه داد. یکی از عوامل کلیدی در جلوگیری از فلج شدن تهران، عدم موفقیت در حذف رئیسجمهور و رئیس مجلس بود. همچنین قابل توجه است که مقامات ارشد سیاسی و نظامی جانشینان از پیش تعیین شدهای داشتند که تضمینکننده تداوم فرماندهی بود.
حکمرانی در تهران طبق چارچوب قانونی established خود ادامه دارد. در بالاترین سطح، ماده ۱۱۱ قانون اساسی ایران تصریح میکند که در صورت فوت، استعفا یا برکناری رهبر معظم، یک شورای موقت—متشکل از رئیسجمهور، رئیس قوه قضائیه و یک نماینده از شورای نگهبان—اختیارات موقتی را تا انتخاب رهبر جدید به عهده میگیرد.
ساختار فرماندهی و خودمختاری عملیاتی
در حالی که نیروهای مسلح ایران—متشکل از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و ارتش جمهوری اسلامی ایران—ساختار فرماندهی سلسلهمراتبی متعارف را حفظ کردهاند، وضعیت عملیاتی آنها به طور قابل توجهی تغییر کرده است. طبق برنامههای اضطراری از پیش تعیین شده، واحدها اکنون به صورت منطقهای و غیرمتمرکز عمل میکنند و با خودمختاری قابل توجهی به اهداف مشخص حمله میکنند. پاسخها از طریق یک کمپین هماهنگ و چند دامنهای که شامل توپخانه راکتی، موشکهای بالستیک و کروز، مهمات پرنده (پهپادها) و جنگندهها است، شکل گرفته است. به طور قابل توجهی، دامنه حملات فراتر از اهداف اسرائیلی به تأسیسات نظامی ایالات متحده در سراسر خاورمیانه گسترش یافته است.
ماهیت تهاجم ایالات متحده و اسرائیل نمایانگر یک انحراف قابل توجه از الگوهای قبلی درگیری است. این کمپین فراتر از سرکوب دفاع هوایی و خنثیسازی زیرساختهای موشکی، شامل پایگاههای دریایی، پادگانهای ارتش، مراکز فرماندهی مرزی، تأسیسات پلیس و—به طور خاص—ساختمانهای اداری دولتی است. اولویت دادن به زیرساختهای حکمرانی در تهران به جای اهداف نظامی متعارف، تغییر استراتژیک حسابشدهای را نشان میدهد: ایجاد عمدی یک خلأ در حکمرانی، امنیت و فرماندهی.
این رویکرد از توجیهات عمومی قبلی مقامات آمریکایی که بر برنامههای هستهای و موشکی بالستیک تهران تأکید داشتند، منحرف است. بنابراین، سؤال استراتژیک مرکزی این است: این tempo عملیاتی تا چه مدت میتواند حفظ شود و آیا زمان به طور ذاتی به نفع ائتلاف است؟
برآوردهای اولیه به شدت بیسابقهای از آتش اشاره دارد. در ۲۴ ساعت اول درگیری، ائتلاف ایالات متحده و اسرائیل به طور گزارش شده حدود ۲،۲۵۰ مهمات هوایی استفاده کرده است—۱،۲۰۰ از داراییهای اسرائیلی و ۱،۰۵۰ از داراییهای آمریکایی.
مقیاس این موضوع در زمینه مقایسهای روشنتر میشود. در جنگ ۱۲ روزه سال گذشته، تقریباً ۴،۳۰۰ مهمات علیه بیش از ۱،۰۰۰ هدف استفاده شد—میانگین تقریباً ۳۶۰ در روز. در مقابل، ۲۴ ساعت اول کمپین کنونی به تنهایی بیش از نیمی (تقریباً ۵۲ درصد) از کل مهمات استفاده شده در آن درگیری دوازده روزه را تشکیل میدهد و تقریباً چهار برابر میانگین روزانه قبلی آن است.
برای حفظ این حجم از حملات، تعداد هواپیماهای آمریکایی-اسرائیلی مستقر در منطقه به طور گزارش شده بیش از ۲۰۰ درصد نسبت به جنگ ۱۲ روزه افزایش یافته و به تقریباً ۷۰۰ پلتفرم رسیده است. با این حال، چنین تمرکزی از قدرت هوایی نیازمند هماهنگی عملیاتی در مقیاس بزرگ و پشتیبانی لجستیکی قابل توجهی است. در حالی که داراییهای از پیش مستقر و آمادهسازیهای اولیه ممکن است به ائتلاف اجازه دهند تا این tempo را برای حداکثر دو هفته حفظ کند، یک کمپین طولانی احتمالاً فشار لجستیکی قابل توجهی بر نیروی هوایی و دریایی ایالات متحده ایجاد خواهد کرد و هزینههای مالی و عملیاتی رو به افزایش خواهد داشت.
نیروی دریایی ایالات متحده در حال حاضر حداقل 14 ناوشکن موشکی هدایتشونده از کلاس آرلی بورک را در منطقه مستقر کرده است، که برخی بهطور مستقل عمل میکنند و برخی دیگر به همراه گروههای ضربتی ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن و جرالد آر. فورد به مأموریت میپردازند. با فرض یک پیکربندی استاندارد سیستم پرتاب عمودی (VLS) که شامل ترکیبی از موشکهای سطح به هوای استاندارد و موشکهای کروز تاماهاک برای حمله به زمین است، با برآورد حدود 40 موشک تاماهاک برای هر ناوشکن، و با در نظر گرفتن حداقل یک زیردریایی موشکی هدایتشونده از کلاس اوهایو، موجودی موشکهای کروز دوربرد نیروی دریایی احتمالاً از 700 فراتر میرود. بخش قابل توجهی از این ذخیره بهطور گزارششده قبلاً مصرف شده است.
بازسازی ظرفیت ضربتی این پلتفرمها نیاز به بارگذاری مجدد سلولهای VLS دارد، فرآیندی که معمولاً باید در بندر انجام شود. بنابراین، خروج چرخشی ناوشکنها برای تأمین تسهیلات عمیق دریایی، مانند دیگو گارسیا، ممکن است شکافهای عملیاتی سه تا پنج روزهای را در خروجی تهاجمی یک گروه ضربتی ناو هواپیمابر ایجاد کند.
علاوه بر این، حملات مداوم به زیرساختهای ثابت احتمالاً در طول زمان بازده عملیاتی کاهشی تولید میکند. حتی نابودی اهداف مشخص لزوماً ایران را به تسلیم وادار نخواهد کرد. در عوض، تهران ممکن است به سمت یک کمپین نامتقارن با حجم پایین اما مداوم از حملات پهپادی و موشکی تغییر جهت دهد، که خطرات تجمعی را تحمیل کرده و ایالات متحده را به سمت وضعیتهای عملیاتی با ریسک بالاتر سوق میدهد.
مقاومت غیرمتمرکز و قابلیتهای نامتقارن
به نظر میرسد ایران در حال پیگیری استراتژیای است که برای در نظر گرفتن نقاط قوت و ضعف نسبی دشمنانش تنظیم شده است. یک جزء مرکزی این رویکرد، واگذاری اختیارات تصمیمگیری به واحدهای عملیاتی در سرتاسر کشور است. این غیرمتمرکزسازی استمرار مقاومت را حتی در صورت حملات شدید به رهبری ارشد حفظ میکند. در عین حال، این امر فرآیند هدفگذاری دشمن را با کاهش وابستگی به گرههای فرماندهی متمرکز پیچیده میکند.
هدف، حداکثر کردن حجم حملات نیست، بلکه حفظ یک کمپین فرسایشی مقاوم و پایدار است.
در عرض 48 ساعت، تهران بهطور گزارششده بیش از 1,500 موشک به سمت اهداف آمریکایی و اسرائیلی شلیک کرد و این پاسخ را بهعنوان تحقق وعده رهبر معظم برای منطقهای کردن هر درگیری نظامی با ایران مطرح کرد. ماهیت جغرافیایی پراکنده حملات، چندین کشور را به محیط عملیاتی کشاند.
گزارشها نشان میدهد که حملات موشکی بالستیک، موشکهای کروز و مهمات پرسهزن به تأسیسات در امارات متحده عربی، کویت، قطر، عراق، عربستان سعودی، سوریه، عمان و قبرس انجام شده است. از جمله اهداف گزارششده، مقر ناوگان پنجم ایالات متحده در بحرین، یک پایگاه هوایی ایالات متحده در اربیل، بندر سلمان در بحرین، پایگاه هوایی ال سلمان در کویت و بندر جبل علی در دبی بوده است.
مقیاس و پیچیدگی این عملیاتها قبلاً خسارات قابل توجهی به ایالات متحده وارد کرده است. به گفته بیانیههای رسمی، سه فروند هواپیمای F-15E استرایک ایگل ایالات متحده در کویت در یک حادثه آتشبس دوستانه در یک محیط دفاع هوایی شلوغ نابود شدند. علاوه بر این، رادار هشدار زودهنگام AN/FPS-132 در قطر—بخشی از معماری دفاع موشکی جهانی ایالات متحده—گزارش شده که آسیب قابل توجهی دیده است. پنتاگون حداقل چهار تلفات نظامی ایالات متحده را تأیید کرده است.
امنیت انرژی منطقهای و جنگ اقتصادی
برعکس، به نظر میرسد تهران در حال آمادهسازی برای یک کمپین طولانیمدت است که چندین ماه به طول خواهد انجامید. مهمترین اهرم آن در این عرصه، احتمال اختلال در بازار جهانی انرژی است. پس از بازگشایی بازارهای مالی، قیمت نفت برنت به حدود 80 دلار در هر بشکه افزایش یافته و نوسانات بیشتری نیز محتمل است. نیروی دریایی سپاه پاسداران کنترلهای عبوری را در تنگه هرمز تشدید کرده و حداقل 150 کشتی در انتظار دریافت مجوز عبور قرار دارند. شواهد بصری نشان میدهد که کشتیهای غیرمجاز که در تلاش برای عبور هستند، هدف قرار گرفتهاند.
تا به امروز، هیچ حمله مستقیمی به زیرساختهای عمده نفت و گاز در کشورهای عربی تأیید نشده است؛ آسیبهای گزارششده عمدتاً به بقایای دفاع هوایی نسبت داده میشود. تهران بهطور علنی هرگونه قصد برای هدف قرار دادن تأسیسات انرژی عربستان را رد کرده و در عین حال هشدار داده است که حملات به زیرساختهای انرژی خود یا تلاش برای تحمیل یک محاصره دریایی، واکنش متناسبی را به دنبال خواهد داشت. در پاسخ، چندین شرکت نفت و گاز در عربستان سعودی، قطر و کویت بهطور گزارششده عملیات خود را بهعنوان احتیاط متوقف یا کاهش دادهاند که به فشار صعودی بر بازارهای جهانی انرژی، از جمله افزایش قیمت گاز طبیعی در اروپا، کمک کرده است. ادامه بیثباتی—بهعلاوه بسته شدن فضای هوایی و تغییر مسیر ترافیک تجاری—احتمالاً فشار بر بازار را تشدید خواهد کرد. در حالی که واشنگتن ممکن است به دنبال کاهش نوسانات قیمت در کوتاهمدت از طریق تأمین نفت ونزوئلا و موجودیهای تانکرهای موجود باشد، جایگزینی ظرفیت صادراتی میانمدت تا بلندمدت خلیج فارس به شدت دشوار خواهد بود.
ادامه این خصومتها تهدیدی برای افزایش هزینههای مالی عملیات نظامی ایالات متحده فراتر از پیشبینیهای اولیه است. مسئله اصلی کمبود توانایی نظامی ایالات متحده نیست، بلکه این است که درگیری طولانیمدت در خاورمیانه دیگر با اولویتهای امنیت ملی بلندمدت آمریکا همراستا نیست. این احساس بهویژه توسط دونالد ترامپ در دوره ریاستجمهوری اولیهاش بیان شد، جایی که او انتقادات تندی به سیاستهای خاورمیانهای دولتهای قبلی ایالات متحده وارد کرد. چنین درگیری طولانیمدت خطر تشدید مخالفتهای سیاسی دوجانبه در واشنگتن را به همراه دارد و در عین حال آمادگی عملیاتی نظامی را کاهش میدهد—تواناییهایی که تحلیلگران معتقدند باید بهطور بهینهتری برای رقابت با قدرتهای بزرگ با چین تخصیص یابد. نگرانیهای کلیدی برای ارتش ایالات متحده بر روی موجودیهای محدود موشکهای کروز تام هاوک، مهمات هدایتشونده هوایی و سیستمهای دفاع موشکی ضد بالستیک متمرکز است که همگی باید برای بازدارندگی تهدیدات در سراسر شرق اروپا و شرق آسیا حفظ شوند.
سرعت عملیاتی ایالات متحده در مقابل استراتژی ایرانی
گزارشهای متضادی در مورد درخواستهای ادعایی آتشبس که توسط ایالات متحده از طریق واسطهها آغاز شده، بهوجود آمده است، در حالی که حملات هوایی آمریکایی همچنان بر روی پایتخت ایران متمرکز است تا فشار بر رهبری سیاسی را افزایش دهد. تهران یک الگوی قابل پیشبینی در رفتار کنونی ایالات متحده شناسایی کرده است: تمایل به کمپینهای کوتاه و با شدت بالا که با آتشبسهای میانهمدت دنبال میشود. این چرخه، که ممکن است تا پایان دوره ریاستجمهوری فعلی و فراتر از آن ادامه یابد، ایران را به سمت جنگ فرسایشی سوق میدهد که هدف آن تسریع در فروپاشی سیستماتیک است.
ایالات متحده درک میکند که عدم توانایی در وادار کردن تهران به مذاکره و تسلیم تحت فشار نظامی، نیازمند ورود به یک کمپین با مدت زمان نامشخص خواهد بود. تلاشها برای تأمین مشارکت متحدان اروپایی و عرب، بهویژه عربستان سعودی، در یک ائتلاف ضدایرانی در این چارچوب قابل درک است. با توجه به اصرار اسرائیل بر تغییر رژیم، دستیابی به توافقی که شامل تمام پیششرطهای ایالات متحده باشد—که بهطور مؤثر یک سند تسلیم را تشکیل میدهد—بهترین نتیجه برای واشنگتن باقی میماند. برای تأمین چنین توافقی، ایالات متحده ممکن است به افزایش ترورهای هدفمند و افزایش شدت حملات اقدام کند. با این حال، زمان به نفع این هدف کار نمیکند.
بیثباتی داخلی
طرح اضطراری ثانویه ایالات متحده، در صورتی که کمپین هوایی نتواند به اهداف خود دست یابد، شامل ایجاد بینظمی داخلی قابل توجه در ایران در طول دو سال آینده است. هدفگیری مکرر تأسیسات پلیس، پاسگاههای مرزی، واحدهای مرزبانی و داراییهای نیروی زمینی، این هدف را تأیید میکند. مختل کردن قابلیتهای نظارت داخلی و مرزی بهمنظور ایجاد کریدورهایی برای فعالسازی سلولهای تروریستی مسلح طراحی شده است، بهویژه با توجه به حضور ملموس گروههای جداییطلب ضدایرانی در منطقه کردستان عراق و گروههای افراطی در امتداد مرز پاکستان.
محاسبات بهینه
در تضاد مستقیم با اهداف ایالات متحده، نتیجه مطلوب تهران ممکن است طولانیتر شدن درگیری باشد. اگرچه ایران احتمالاً هزینههای مادی و انسانی قابل توجهی را متحمل خواهد شد، حفظ یک درگیری محدود اما مداوم—حتی در طول یک دوره دو تا چهار هفتهای—میتواند فشار سیاسی و اقتصادی نامتناسبی بر واشنگتن وارد کند.
فشار مالی بر کشورهای عربی—شامل خسارات جانبی در مراکز شهری ناشی از رهگیری موشکها، تخریب زیرساختهای نظامی مشترک مانند فرودگاههای مشترک، و کاهش درآمدها در بخشهای گردشگری، مهماننوازی و هوانوردی—ممکن است فشار منطقهای بر ایالات متحده را تشدید کند. با گذشت زمان، این هزینههای تجمعی میتواند انگیزهای برای بازنگری در وضعیت کنونی نیروهای آمریکایی ایجاد کند.
از این منظر، هر پیشنهاد آتشبس یکجانبه که فاقد تعهدات واضح و متقابل از سوی تمام طرفهای اصلی باشد، ارزش استراتژیک محدودی خواهد داشت. به نظر میرسد درگیری از آستانههایی عبور کرده که تصمیمگیرندگان ایرانی ممکن است آن را وجودی تفسیر کنند و احتمال کاهش تنش را در غیاب تضمینهای ملموس کاهش دهد.
خطر بنبست
وضعیت بهطور قابل توجهی تشدید خواهد شد اگر هیچیک از طرفین انعطافپذیری نشان ندهند. در پاسخ به استراتژی ظاهری فرسایش ایران، ایالات متحده میتواند تحمل ریسک و شدت حملات خود را افزایش دهد تا مسیر درگیری را تغییر دهد. چنین تشدیدی ممکن است بهمنظور وادار کردن به بازگشت سریع به مذاکرات یا ایجاد فشار سیاسی داخلی در ایران باشد.
مسیرهای بالقوه میتواند شامل حملات گستردهتر به تأسیسات دو منظوره در مراکز شهری بزرگ، از جمله پایتخت و مراکز کلیدی استانی؛ هدفگیری شدیدتر رهبری سیاسی ارشد؛ یا، بهطور عمده، حملات به زیرساختهای حیاتی مانند شبکههای برق، مجتمعهای صنعتی، مؤسسات مالی و تأسیسات انرژی و پالایش باشد.

