تقابلهای عمومی معاملاتی بین دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو یک همزیستی استراتژیک عمیقتر را پنهان میکند که در واقع بارهای نظامی مستقیم ایالات متحده را در سراسر خاورمیانه کاهش داده است. ناظران که اصطکاکهای تاکتیکی را به عنوان یک ائتلاف شکسته با اسرائیل اشتباه میگیرند، پیشینه تاریخی مشاجرات بین رئیسجمهور و نخستوزیر را نادیده میگیرند که هرگز هماهنگی عملیاتی را قطع نکرده است. اشتباه گرفتن اصطکاک با یک ائتلاف شکسته با اسرائیل به معنای نادیده گرفتن این است که چگونه اورشلیم حملات خط مقدم را علیه دشمنان مشترک مانند حزبالله به دوش کشیده است و بدین ترتیب به واشنگتن اجازه میدهد تا قدرت خود را با تعداد کمتری از نیروها در زمین نشان دهد. این شراکت که تحت فشار rhetoric آزمایش شده است، به طور ساختاری سالم باقی مانده است زیرا هر دو کشور میدانند که منافع آنها، هرچند که یکسان نیست، بر روی خنثیسازی تهدیدات هستهای و نیابتی ایران همراستا میشود.

ائتلاف شکسته با اسرائیل نیاز به دیدگاه تاریخی دارد
رابطه ایالات متحده و اسرائیل در حال فروپاشی است. یا اینگونه ممکن است از پوشش رسانهای نفسگیر در مورد دینامیک بین این دو متحد در چند هفته گذشته به نظر برسد.
رئیسجمهور دونالد ترامپ در هفتههای اخیر بهطور علنی بر بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، فشار آورده است تا اسرائیل را به عقبنشینی از حملاتش به حزبالله در لبنان—یک درخواست کلیدی از ایران—وادار کند. در آخر هفته گذشته، ترامپ به شدت قضاوت نتانیاهو را به خاطر دستور حملات به بیروت در حالی که مذاکرات به مراحل نهایی نزدیک میشد، زیر سوال برد. و اوایل این ماه، او به این موضوع اشاره کرد که در یک تبادل داغ، اسرائیلیها را “دیوانه” خطاب کرده است.
با این حال، چنین تنشهایی بین رؤسایجمهور آمریکایی و نخستوزیران اسرائیلی چیز جدیدی نیست. در سال ۱۹۷۵، رئیسجمهور جرالد فورد به نخستوزیر وقت اسرائیل، اسحاق رابین، نوشت تا “عمیقترین ناامیدی خود را نسبت به موضع اتخاذ شده توسط اسرائیل در طول مذاکرات” بین مصر و اسرائیل پس از جنگ یوم کیپور ۱۹۷۳ منتقل کند و هشدار داد، “عدم دستیابی به توافق قطعاً تأثیرات عمیقی بر روابط ما خواهد داشت.”
به همین ترتیب، پس از حملات اسرائیل به بیروت در سال ۱۹۸۲، رئیسجمهور رونالد ریگان با نخستوزیر اسرائیل، مناخمBegin، تماس گرفت و تأکید کرد که اگر اسرائیل متوقف نشود، “تمامی روابط آینده ما در خطر است.” و رئیسجمهور جو بایدن بهطور مشهور به نتانیاهو توصیه کرد که “پیروزی را بپذیرد” به جای اینکه پس از اینکه در آوریل ۲۰۲۴ یک حمله بزرگ موشکی ایرانی را با موفقیت دفع کرد، تلافی کند.

شرکای متحد و اتحاد شکسته با اسرائیل
ایالات متحده و اسرائیل منافع مکمل اما نه یکسانی دارند و بسیاری از این تفاوتها را میتوان با ضربالمثل “جایی که ایستادهاید بستگی به جایی دارد که نشستهاید” توضیح داد. هر دو ترامپ و نتانیاهو تحت فشار هستند تا نتیجه موفقی در جنگ با ایران بهدست آورند. برای یک آمریکایی عادی، موفقیت ممکن است به کاهش قیمت بنزین و حذف تهدید هستهای ناشی از ایران محدود شود. اما برای یک اسرائیلی—یا به عبارت دیگر، یک شهروند امارات متحده عربی یا کویت—موفقیت همچنین به معنای ایمنی از موشکها، راکتها و پهپادهای ایرانی و حزبالله است که تهدید مستقیمی برای ایالات متحده محسوب نمیشوند.
اینگونه دینامیکها بین متحدان رایج است. رهبران از سزار تا آیزنهاور آنها را شناسایی میکنند. کشورهای بزرگ همواره از این واقعیت ناامید هستند که شرکای کوچکتر نه تنها به دستورات آنها عمل نمیکنند، بلکه میتوانند با اقدامات خود، شریک بزرگتر را تحت فشار قرار دهند. در عین حال، کشور کوچک بهطور حتم خود را در معرض اراده شریک بزرگتر احساس میکند، از آنجا که از آن خواسته میشود که خون و ثروت خود را هزینه کند، اما اغلب از نشستن در میز تصمیمگیری محروم میشود. ایالات متحده و اسرائیل اغلب بهدلیل اقدامات یکدیگر درگیر میشوند و چارهای جز زندگی با این واقعیت ندارند—نه بهخاطر نزدیکی همکاریشان، بلکه بهخاطر آن.
با این حال، این ناامیدیها واقعیت شگفتانگیزی را پنهان میکند. جنگ با ایران نخستین جنگی در دهههاست که در آن ارتش ایالات متحده بهطور همزمان با یک شریک بهعنوان یک همتراز عمل کرده است. اسرائیل به حمایت آمریکاییها وابسته بود، اما در عوض سهم قابل توجهی از کار هدفگذاری در ایران را بر دوش گرفت. و در سایر نقاط منطقه، اسرائیل عمدتاً بهتنهایی علیه دشمنان مشترک ایالات متحده، مانند حزبالله، عمل کرده است که پیش از ۱۱ سپتامبر، مسئول بیشترین تلفات آمریکاییها نسبت به هر گروه تروریستی دیگری بوده است.
یک متحد مدل با وجود اتحاد شکسته با اسرائیل
با این شراکت، اسرائیل لقب “همپیمان الگو” را که در جدیدترین استراتژی دفاع ملی دولت ترامپ به آن اعطا شده، به دست آورده است. این کشور نادر نه تنها قادر بلکه مایل است که به جای آمریکا عمل کند و قدرت را به مراتب مؤثرتر از متحدان آمریکایی که تولید ناخالص داخلی آنها چندین برابر اسرائیل است، به نمایش بگذارد. توانایی این کشور یهودی نتیجه ترکیبی منحصر به فرد از عوامل اجتماعی است، اما همچنین بخشی از آن نتیجه یک استراتژی دوحزبی چند دههای برای تقویت تواناییهای اسرائیل و قابلیت همکاری آن با ارتش ایالات متحده است.
با در نظر گرفتن این موفقیت، ترامپ باید از دو وسوسه پرهیز کند.
نخست، او نباید خیلی سریع ادعای توانایی در کنترل اسرائیل را داشته باشد. دیپلماسی اغلب زمانی بهترین عملکرد را دارد که با تهدیدهای معتبر پشتیبانی شود و اسرائیل همین را ارائه میدهد؛ با هماهنگی مؤثر ایالات متحده و اسرائیل، آن تهدید میتواند تلاشهای دیپلماتیک ترامپ را تقویت کند نه اینکه به خطر بیندازد. و گاهی اوقات اسرائیل میتواند کارهایی انجام دهد که به نفع ایالات متحده است، اما ما ترجیح میدهیم خودمان آن کارها را انجام ندهیم. به عنوان مثال، در سال 2007، اسرائیل یک راکتور هستهای سوریه را در یک عملیات جسورانه نابود کرد که هرگز در یک بوروکراسی امنیت ملی آمریکایی که از ریسک پرهیز میکند، تأیید نمیشد.

شکست اتحاد با اسرائیل خطر تغییر بار را برای ایالات متحده به همراه دارد
دوم، مقامات آمریکایی باید از مقصر جلوه دادن اسرائیل پرهیز کنند. بسیاری نه تنها در جناح چپ بلکه در جناح راست نیز پیشنهاد کردهاند—برخی با نیتهای خوب و برخی دیگر به مراتب کمتر—که ایالات متحده در فوریه به خاطر اسرائیل به جنگ با ایران رفت یا اینکه اسرائیل ما را مجبور به این کار کرد. خود ترامپ تأکید کرده است که این ادعا نادرست است؛ تهدیدات اولیه او برای حمله به ایران در ژانویه ناشی از خشم او از سرکوب وحشیانه رژیم ایرانی بر مردم خود بود.
انگشت اتهام به سوی اسرائیل نشانه رفتن ممکن است از نظر سیاسی سودمند باشد اما خطر تضعیف بیشتر حمایت از رابطه ایالات متحده و اسرائیل را که در حال حاضر به دلیل اختلافات بر سر غزه و مسائل دیگر تحت فشار است، به همراه دارد. اما تضعیف همپیمان توانمندترین ما در خاورمیانه به طرز عجیبی ممکن است به معنای فرصتهای کمتر برای تغییر بارها و در نتیجه کار بیشتر، نه کمتر، برای ایالات متحده در منطقه باشد.
چرچیل میدانست که جنگیدن بدون اتحاد شکسته با اسرائیل
همپیمانان آزاردهنده هستند و هر چه نزدیکتر باشند، آزار بیشتری ایجاد میکنند. اما همانطور که وینستون چرچیل به درستی مشاهده کرد، تنها چیزی که بدتر از جنگیدن با همپیمانان است، جنگیدن بدون آنهاست.

