برخی تحلیلگران بر این باورند که حمله بیسابقه اسرائیل و آمریکا به ایران در ژوئن ۲۰۲۵، “ترتیب جدید منطقهای” را در خاورمیانه ایجاد کرده است. اما آنچه که به اصطلاح جنگ ۱۲ روزه به وجود آورده، در واقع یک چشمانداز در حال گسترش از بینظمی است، جایی که قواعد بازدارندگی که تا کنون منجر به محدود شدن درگیری بین اسرائیل و ایران شده بود، به هم ریخته است. در پی این جنگ، رهبران اسرائیل احساس قدرت بیشتری میکنند. تصمیم بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، در تاریخ ۲۱ اوت ۲۰۲۵ برای آغاز یک حمله “نهایی” به شهر غزه، حمله اسرائیل به صنعا در تاریخ ۲۴ اوت (پس از آنکه شورشیان حوثی به اسرائیل موشک شلیک کردند)، حمله پهپادی اسرائیل در تاریخ ۲۷ اوت که منجر به کشته شدن شش سرباز سوری در نزدیکی دمشق شد، و عملیات زمینی دو ساعته در یک پادگان نظامی سابق در جنوب غربی پایتخت سوریه در روز بعد—همه این اقدامات نشان میدهد که اسرائیل میتواند به میل خود قدرت نظامیاش را تحمیل کند.
عدم احتیاط نظامی اسرائیل چالشهای جدیدی برای ایران به وجود میآورد، که پیش از این بخش زیادی از شبکه نیابتی منطقهای خود، به اصطلاح محور مقاومت، را از دست داده بود. اکنون، رهبران ایران در تلاشند تا بفهمند که چه اقداماتی باید انجام دهند. در مرکز این بحث نه تنها آینده برنامه هستهای ایران، بلکه نگرانی اصلی نخبگان حاکم نیز وجود دارد: بقای رژیم. گامهای بعدی ایران، که از طریق یک فرآیند مبهم مذاکره دروننخبگانی تصمیمگیری میشود، عواقب ماندگاری برای سیاست داخلی و خارجی کشور خواهد داشت. با وجود سوال کلیدی که چه کسی جانشین آیتالله علی خامنهای، رهبر ۸۶ ساله، خواهد شد، خطرات نمیتوانند بالاتر باشند.
ایران در یک دوراهی؟
جنگ ۱۲ روزه اختلافات عمومی را در میان طبقه حاکم پرتنش ایران بر سر چگونگی پل زدن بر شکاف بین رژیم و مردم تشدید کرده است. این شکاف با ناکامی رژیم در رسیدگی به مشکلات اقتصادی رو به رشد ایران و تلاشهای قبلیاش برای سرکوب جنبش “زن، زندگی، آزادی” در سالهای ۲۰۲۳ و ۲۰۲۴ گسترش یافته است. پس از حملات ژوئن ۲۰۲۵ اسرائیل و آمریکا، رژیم یک کمپین وسیع دستگیری را برای شناسایی نقصها در دستگاه امنیتیاش که به وضوح به خطر افتاده بود، آغاز کرد، اما همچنین به ترویج مضامین ملیگرایی پرداخت تا حس همبستگی را تقویت کند. دستگیریها و ملیگرایی مردمی، الزامات متضاد مبارزه با تهدیدات داخلی در حالی که به جمعیت وسیعتر نیز appeal میکند را نشان میدهد.
این تمایلات متضاد به احتمال زیاد به گونهای پیش نخواهد رفت که ایران را به یک دوراهی برساند. همانند گذشته، سختگیران ایران—با حمایت خامنهای—ممکن است بحران مشروعیت را با استفاده از بلاغت بزرگنمایی یا با پیگیری یک مسیر خطرناک در سیاست خارجی، مانند خروج از پیمان منع گسترش تسلیحات هستهای یا ممنوعیت دائمی بازرسی آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) از تأسیسات هستهای ایران، کاهش دهند. چنین حرکتی میتواند به تغییر رژیم منجر شود، زیرا سختگیران در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) به دنبال قدرت بدون چالش با حمایت خامنهای هستند. به طور متناوب، بحث نخبگان درباره “چه باید کرد؟” میتواند یک ائتلاف پیروز از اصلاحطلبان و محافظهکاران عملگرا را به وجود آورد که سختگیران را در بر میگیرد و منطقی از تنشزدایی را هم در داخل و هم در سطح بینالمللی اتخاذ میکند.
حداقل پنج گروه سیاسی در حال حاضر برای تعیین دستور کار جهتگیری جدید ایران در حال رقابت هستند.
حداقل پنج گروه سیاسی در حال حاضر برای تعیین دستور کار جهتگیری جدید ایران در حال رقابت هستند: سختگیران مطلقگرا که به دنبال قدرت کامل هستند؛ محافظهکاران عملگرا که میخواهند دایره رهبری نخبگان را برای همه گروههایی که مشروعیت جمهوری اسلامی را میپذیرند، باز نگه دارند؛ اصلاحطلبان اصلی که خواهان گشایش تدریجی اما رو به جلو در عرصه سیاسی هستند؛ اپوزیسیون مسلح که خارج از رژیم است و میخواهد آن را با یک دموکراسی چندحزبی جایگزین کند؛ و رهبر عالی خامنهای که خود یک مرکز جاذبه سیاسی است. همه آنها میخواهند نشان دهند که میتوانند ایران را فراتر از بحران کنونیاش پیش ببرند.
پزشکیان در یک خط باریک
رئیسجمهور مسعود پزشکیان و همپیمانان اصلاحطلبش رویکردی به سیاست داخلی را بر اساس “صبر، عقلانیت و همبستگی ملی” ترویج میکنند، همانطور که او در تاریخ ۲۲ ژوئیه ۲۰۲۵ گفت. ترجیح پزشکیان برای اجماع به جای تقابل، او را ملزم میکند که در یک خط باریک حرکت کند. او باید هم همپیمانان اصلاحطلبش و هم اپوزیسیون مسلح—کسانی که مشروعیت رژیم ایرانی و ایدئولوژی رسمی جمهوری اسلامی را رد میکنند—را متقاعد کند که یک سیاست سازش میتواند به طور مؤثری به چالشهای رو به رشد ایران رسیدگی کند. در عین حال، پزشکیان نمیتواند به خود اجازه دهد که سختگیران مطلقگرا یا نیروهای امنیتی در اختیار رقبای سختگیرش را به خشم آورد.
پزشکیان در تاریخ ۱۳ ژوئیه ۲۰۲۵ این خط باریک را طی کرد و گفت که “کسانی که با ما مخالفند لزوماً دشمنان ما نیستند” و اینکه “رهبران ایران نباید از طریق اجبار، به داخلیها بر خارجیها ارجحیت دهند.” یک هفته بعد، او در حمایت از گسترش صلحآمیز دایره شمول سیاسی اعلام کرد که “ما حتی آمادهایم با اپوزیسیون بر اساس انصاف و عدالت گفتوگو کنیم.”
اینکه پزشکیان این نکته را بهطور عمومی مطرح کرد، شگفتانگیز بود. پارلماننشینان سختگیر ادعا کردند که پزشکیان در حال برنامهریزی برای عادیسازی روابط با اسرائیل است و حتی تا جایی پیش رفتند که گفتند او به طور مؤثری در حال طراحی یک کودتا است. انتقاد تندترین از یک فعال رسانههای اجتماعی سختگیر بود که پرسید، “آیا رئیسجمهور حتی نمیفهمد ‘اپوزیسیون’ به چه معناست؟” در واقع، مشخص نیست که آیا تعریف او شامل اپوزیسیون مسلح میشود یا خیر، و استفاده نامشخص پزشکیان از این اصطلاح خود به خود خطر سیاسی داشت.
آیا محافظهکاران به کمک میآیند؟
در نشانهای از آبهای متلاطم، چندین صدای محافظهکار تلاش کردهاند تا با دفاع از درخواست پزشکian برای گنجاندن، از او حمایت کنند. در تاریخ ۲۱ ژوئیه ۲۰۲۵، علیاکبر ولایتی، یکی از ستونهای نظام محافظهکار و مشاور نزدیک سیاست خارجی خامنهای، خواستار فراتر رفتن از “روشهای منقضیشده” قبلی برای ایجاد وحدت شد. او افزود: “همبستگی ملی”، همانطور که رهبر معظم تأکید کرده است، ممکن است اکنون نیاز به تغییراتی در اولویتهای دولت برای رضایت مردم بهطور ملموس داشته باشد.” رسانه محافظهکار نور نیوز گفت که درخواست پزشکian برای گفتوگو با منتقدان رژیم نمایانگر یک فرصت “تاریخی” برای فراتر رفتن از “مواجهات صفر-جمع” است.
محافظهکاران پیشتر تلاش کردهاند تا رضایت عمومی از رژیم را با به تعویق انداختن اجرای قانون به اصطلاح عفاف و حجاب، که مجازاتهای سختتری برای زنان ایرانی به خاطر نمایان کردن مو، بازوها یا پاهایشان اعمال میکند، بهبود بخشند. آنها همچنین لایحهای را که نارضایتی در اینترنت را جرمانگاری میکرد، پس گرفتهاند. اگرچه این اقدامات احتمالاً نمیتواند بهطور کامل یک طبقه متوسط شهری بزرگ که از دکترین مذهبی رژیم ناامید شده است را راضی کند، اما نشاندهنده تفاوت نظرها بین محافظهکاران عملگرا و سختگیران مطلقگرا در میان نخبگان سیاسی ایران است.
به عنوان داور اصلی این تفاوتها، رهبر معظم خامنهای نیاز دارد تا یک اتحاد نزدیک با سختگیران حفظ کند و در عین حال از درگیریهای روزمره سیاست فراتر بماند. پس از جنگ ۱۲ روزه، توانایی او برای انجام هر دو نقش—و به این ترتیب تجسم اقتدار “رهبر عالی”—ممکن است تضعیف شده باشد، اما خامنهای هنوز به نظر میرسد که در تلاش است تا این خط را حفظ کند.
یک نشانه بالقوه از این تعادل، واکنش خامنهای به حملات سختگیران به پزشکian است. علاوه بر محکوم کردن “اختلافات طولانی و غیرضروری” (اظهاری که به وضوح به منتقدان رئیسجمهور اشاره دارد) در تاریخ ۱۶ ژوئیه ۲۰۲۵، خامنهای بهطور گزارششده خواستار “وحدت همه ایرانیان، صرفنظر از وابستگی سیاسی یا مذهبی” شده است. اگر واقعاً او از این زبان استفاده کرده باشد، انتخاب واژههای او قابل توجه است، زیرا به نظر میرسد که با درخواست پزشکian خود او برای عدم تحمیل محدودیتهای بیش از حد بر مرزهای مشارکت در سیستم سیاسی موجود همصدا است.
برای روشن شدن، خامنهای به مخالفان مسلح دست دوستی دراز نمیکند. اما ایده گنجاندن ایرانیانی که با سیستم مخالفند، تاریخچهای پرطنین دارد. در اوایل دهه ۲۰۰۰، رئیسجمهور پیشین محمد خاتمی رقبای سختگیر خود را زمانی که نخستین بار جرات کرد پیشنهاد دهد که همه ایرانیان، صرفنظر از ایدئولوژی، حق رأی و حق بیان دارند، به خشم آورد. اگر خامنهای همان ایده را تکرار کند، این موضوع قابل توجه خواهد بود؛ این ممکن است نشان دهد که خامنهای میداند که نمیتواند اجازه دهد بحران مشروعیت رژیم بدتر شود. تساهل عمومی او که بهطور گستردهای در مورد نمادهای پیش از اسلام و ملیگرایی ایرانی در عاشورا، مقدسترین روز در شیعه دوازدهامامی، گزارش شده است، به نظر میرسد که نشانهای از ترس عمیق رژیم از بیگانه کردن بیش از حد مردم باشد. با چالش جانشینی که در افق نزدیک است، خامنهای سالخورده ممکن است خود را در دفاع از اعتبار خود به عنوان “رهبر عالی” در حال مبارزه بیابد.
آینده جمهوری اسلامی
تمامی این چالشها یک سؤال مهم را مطرح میکند: آیا رژیم میتواند زنده بماند؟ پاسخ مثبت است، اما معما این است که چگونه زنده خواهد ماند. تقسیمات درون رژیم ممکن است به سه سمت پیش برود. اولین احتمال، کودتایی است که در آن سختگیران مطلقگرا در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروهای ضربتی آنها—میلیشای داوطلب بسیج—اراده خود را با فشار برای انتخاب یک رهبر عالی جدید که همه نارضایتیها را سرکوب کند، تحمیل میکنند. احتمال دوم این است که رئیسجمهور پزشکian و متحدانش از نارضایتی عمومی برای افزایش نفوذ خود به منظور مهار سختگیران استفاده کنند و اصلاحطلبان پرتنش ایران را در موقعیتی قرار دهند تا در نبرد برای جانشین خامنهای تأثیرگذار باشند. سناریوی سوم، توافق نخبگان از نوعی است که پیشتر در جمهوری اسلامی از زمان انقلاب ۱۹۷۹ دیده شده است: به تعویق انداختن تصمیمات عمده داخلی یا خارجی برای روزی دیگر.
رویای تغییر رژیم در ایران در بخشی از جامعه سیاست خارجی ایالات متحده و البته در اسرائیل ادامه دارد. پیام ویدیویی نتانیاهو در تاریخ ۱۲ اوت ۲۰۲۵ به ایرانیان، خشکسالی شدید کشور را برجسته کرد و از مردم خواست تا رژیم را سرنگون کنند. نتانیاهو لزوماً باور ندارد که رژیم تهران بر اثر بحران آب که، همانطور که ایرانیان میدانند، عمدتاً محصول فساد و ناکارآمدی است، سقوط خواهد کرد. هدف نتانیاهو احتمالاً بیشتر به تمسخر رهبران ایران بوده است.
در پاسخ، پزشکian درخواست نتانیاهو برای قیام مردمی را “سراب” خواند و تأکید کرد که جمهوری اسلامی همچنان قوی و قادر به مواجهه با چالشهای خود است. با این حال، پزشکian به وضوح از انزوای فزاینده ایران و کاهش قدرت نظامی و دیپلماتیک آن پس از حملات اسرائیلی و آمریکایی نگران است، نکتهای که او در تاریخ ۱۳ اوت ۲۰۲۵ تأکید کرد، زمانی که هشدار داد: “اگر صحبت نکنیم، چه کار باید بکنیم؟ آیا میخواهید بجنگید؟ خوب، آنها به ما ضربه میزنند، ما بازسازی میکنیم و دوباره به ما ضربه میزنند.”
برخی از سختگیران توصیف صریح پزشکian از معضل ایران را محکوم کردند. با این حال، دیگران به آرامی با ارزیابی رئیسجمهور موافقند، اگرچه معتقدند که وضعیت وخیم نباید در ملأ عام مورد تأیید قرار گیرد. معاون رئیسسپاه پاسداران، عزیز غزنفری، بهویژه هشدار داد که “حوزه سیاست خارجی مکان مناسبی برای بیان هر واقعیتی نیست.” اظهارنظر غیرمنتظره و بیپرده غزنفری نشان میدهد که برخی از رهبران ایران میدانند که اگر به زودی برخی انتخابهای حیاتی را انجام ندهند، کشور بهای بسیار بالایی خواهد پرداخت.
رئیسجمهور ترامپ و چشماندازهای یک توافق هستهای جدید
برنامه هستهای جنجالی ایران ممکن است اولین قربانی باشد. در تاریخ ۲۶ اوت ۲۰۲۵، فرانسه، آلمان و بریتانیا تهدید خود را برای اعمال تحریمهای اقتصادی «بازگشت فوری» در صورت عدم اجازه ایران به بازرسیهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی پس از تعلیق آنها پس از جنگ ۱۲ روزه، یا عدم ارائه توضیح درباره ذخایر اورانیوم غنیشده ۶۰ درصدی خود، که مقامات امنیتی غربی معتقدند پیش از حملات ژوئن به مکان دیگری منتقل شده است، دوباره تکرار کردند. اما سرنوشت نهایی این ذخایر حتی برای رهبران ایران نیز ممکن است کاملاً مشخص نباشد.
به نظر میرسد تهدید این سه کشور اروپایی توجه تهران را جلب کرده است. ایران اجازه بازگشت بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی را داده و گزارشها حاکی از آن است که در حال بررسی کاهش غنای اورانیوم خود از ۶۰ به ۲۰ درصد است که ممکن است نشاندهنده این باشد که ایران به دنبال یک راه خروج دیپلماتیک است.
با این حال، تلاشهای تهران—دامنه و جدیت آنها هنوز مشخص نیست—تأثیر چندانی نخواهد داشت مگر اینکه رئیسجمهور دونالد ترامپ تصمیم به از سرگیری مذاکرات غیرمستقیم با جمهوری اسلامی بگیرد. پس از جلسه ناامیدکنندهاش در آلاسکا با رئیسجمهور روسیه ولادیمیر پوتین و عدم موفقیت او تا کنون در پایان دادن به جنگ اوکراین، ترامپ ممکن است در اتخاذ دیپلماسی نسبت به ایران تردید کند. با این حال، او ممکن است به بررسی امکان گفتگو با تهران بپردازد، با توجه به اینکه اکنون چشمانداز واقعی وجود دارد که ایران بتواند برنامه هستهای خود را در یک یا دو سال بازسازی کند، همانطور که مقامات پنتاگون اشاره کردهاند. احتمال چنین سناریویی بسیار محتمل است که اسرائیل در ماههای آینده حملات نظامی دورهای به تأسیسات هستهای ایران انجام دهد و بدین ترتیب درهای بیثباتی مجدد منطقهای را که رهبران عرب خلیج فارس—و خود ترامپ—میخواهند از آن اجتناب کنند، باز کند.
با وجود منطق دیپلماسی، تصور هر ابتکار عمل ایالات متحده و ایران در حال حاضر که توجه منطقه به غزه بازگشته، بسیار دشوار است، جایی که اسرائیل در حال آمادهسازی یک حمله بزرگ به شهر غزه است. در پسزمینه غمانگیز ویرانی تقریباً کامل غزه، کشتار دهها غیرنظامی بیگناه در هر روز، افزایش گرسنگی و درخواست فوقالعاده ترامپ از نتانیاهو برای «پایان دادن به کار»، تهران مذاکرهکنندگان خود را به دوحه نخواهد فرستاد. در حال حاضر، رهبران ایران بر تلاش برای مدیریت یک عرصه داخلی شکسته تمرکز خواهند کرد که ممکن است به طور فزایندهای پرتنش و غیرقابل پیشبینی شود، زیرا نبرد اجتنابناپذیر برای تعیین جانشین خامنهای در افق نهچندان دور نمایان میشود.
