محتمل است که هر سه طرف درگیر به طور همزمان ادعای پیروزی کنند در حالی که در نهایت از نظر استراتژیک در وضعیت بدتری قرار گیرند.
جنگی که در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد و ایالات متحده و اسرائیل را در برابر ایران قرار داد، شامل جنبههای متعددی است، از جمله بازتاب ناکامی چند دههای دیپلماسی جهانی در مهار مناسب جمهوری اسلامی؛ اوج منطقی زنجیرهای از رویدادهای پیشبینیشده که از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ آغاز شد؛ تجلی ناتوانی سیستم امنیتی خاورمیانه در محدود کردن و ادغام قدرتهای تجدیدنظرطلب؛ و نشانهای از فروپاشی نظم بینالمللی.
بالاخره، این جنگ، برخورد توهمات ایدئولوژیک و استراتژیک ایران، وسواس غیرقابل کنترل بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، نسبت به امنیت و بداههپردازی فرصتطلبانه و پرخطر دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده است. این جنگ انتخابی، پنجمین شوک عمده به منطقه از سال ۱۹۷۹ به شمار میآید، پس از انقلاب اسلامی ایران، جنگ ایران و عراق، جنگ اول خلیج فارس و حمله ایالات متحده به عراق. این جنگ ظرف چند ساعت در سطح منطقهای و جهانی طنینانداز شد. ظرف یک روز، مشخص شد که این جنگ پیامدهای طولانیمدتی خواهد داشت و خاورمیانه را به دورهای جدید از درگیری و تحول وارد خواهد کرد.
The road to war
جنگ با ایران از زمان تأسیس جمهوری اسلامی در افق نمایان شده است. آرزوهای تجدیدنظرطلبانه و روشهای جنگطلبانهاش بسیاری را در سراسر جهان بیگانه کرده است. این کشور دوستان کمی دارد، اما به باور قوی و حقطلبانهای در نگرش ضد امپریالیستی و اسلامی خود پایبند است. در منطقه، این کشور از طریق شبهنظامیان و انتقال فناوری نظامی نفوذ خود را گسترش داده است. برنامه هستهای آن، همراه با ایدئولوژی تحریکآمیز رژیم، تهدید آینده را برای ایالات متحده و اسرائیل غیرقابل قبول کرده است، حتی در حالی که بسیاری دیگر معتقد بودند که این تهدید از طریق دیپلماسی و مهار قابل مدیریت است. بهطور بنیادی، وجود یک رقیب منطقهای واشنگتن و تلآویو را ناامید کرده است.
این جنگ ادامه منطقی جنگ ۱۲ روزه ژوئن ۲۰۲۵ است که در آن اسرائیل، بهدنبال آن ایالات متحده، بخش عمدهای از داراییهای هستهای و دفاع هوایی ایران را نابود کردند. ترامپ اعلام کرد که برنامه هستهای نابود شده است، اما نتیجه از نظر استراتژیک نامشخص بود. رقص دیپلماتیک که پس از آن آغاز شد، محکوم به شکست بود: ایران هرگز تسلیم هستهای را پیشنهاد نمیکرد و ایالات متحده نیز چیزی برای ارائه جز عدم حمله نداشت. بالاتر از همه، اسرائیل مشتاق به حمله بود و مطمئن بود که این بار ایالات متحده از روز اول به آن ملحق خواهد شد. ترامپ کمی تردید کرد، اما بهطور مؤثر تحت فشار امیال و تصمیمات خود، مشاورانش و نتانیاهو مصمم قرار گرفت.
جنگ با حمله چشمگیر نیروی هوایی اسرائیل آغاز شد که بهطور مرگبار رهبر عالیقدر آیتالله علی خامنهای و چندین تن از فرماندهان ارشد او را هدف قرار داد. کمپین مشترک ایالات متحده و اسرائیل سیستماتیک و بیرحمانه بوده است. پس از برقراری برتری هوایی، دو ارتش از قدرت آتش پیشرفته، داراییهای اطلاعاتی و قابلیتهای هدفگیری دقیق استفاده کردهاند تا بهطور مؤثر قابلیتهای متعارف ایران و پایههای صنعتی دفاعی آن، همچنین تأسیسات انرژی و زیرساختهای غیرنظامیاش را از بین ببرند.
آنچه زمان آغاز حمله را تعیین کرد، بیشتر فرصت بود تا تهدید قریبالوقوع. دولت ایالات متحده سیل عظیمی از توجیهات اغلب متناقض، زمانبندیهای نامتناقض و ارزیابیهای خوشبینانهای را صادر کرد که نمیتوانست کمبود برنامهریزی و استراتژی و عدم تطابق اهداف و وسایل را پنهان کند.
پس از اینکه بهطور ظاهری برنامه هستهای را در ژوئن ۲۰۲۵ «نابود» کرد، ترامپ ادعا کرد که ایران تنها چند هفته با یک دستگاه هستهای کامل فاصله دارد. همچنین به معترضان ایرانی گفته بود که «کمک در راه است»، ترامپ به این فکر افتاد که از درون رژیمی که به تازگی هزاران نفر از آنها را قتلعام کرده بود، به دنبال گزینهای باشد. پس از وعده بازگرداندن ایران به عظمت، او به فکر تجهیز و بهکارگیری شبهنظامیان کرد و فعالان سلطنتطلب افتاد و به تغییر مرزهای ایران اشاره کرد. در حالی که مقامات دفاعیاش دستاوردهای عملیاتی خود را فهرست میکردند، ترامپ بهطور فزایندهای ناامید به نظر میرسید که نمیتواند در ایران، نابودی سریع رژیم مادورو در ونزوئلا را تکرار کند. پس از درخواست برای تسلیم بیقید و شرط، اما با احتمال یک درگیری طولانی و آشفته مواجه شد، ترامپ پیشنهاد کرد که کار تقریباً تمام شده و این کمپین در عرض چند روز به پایان خواهد رسید.
در مقابل، دولت اسرائیل منضبط باقی مانده است. کمپین چند هفتهای آن بهطور واضحی به هدف نابودی تمام ارکان قدرت ایران و بهظاهر ایجاد شرایط برای تغییر رژیم بهدست خود ایرانیها، هرچند که بعید به نظر میرسد، متمرکز است. چالش فوری اسرائیل این است که ترامپ را برای یک کمپین نامحدود در کنار خود نگه دارد؛ چالش بلندمدتتر این است که در صورت پایان کمپین با شکست استراتژیک، از سرزنش دور بماند.
در واقع، در حالی که هر دو طرف بر همراستایی و توانمندیهای عملیاتی خود تأکید میکنند، اهداف نهایی ایالات متحده با اسرائیل متفاوت است. اسرائیل که از حمایت گستردهای در میان شهروندان یهودی خود برخوردار است، نابودی جمهوری اسلامی را در اولویت قرار میدهد، حتی به قیمت فروپاشی دولت ایران یا هرج و مرج کامل. ایالات متحده که نگران مسیرهای دریایی، ثبات اقتصادی جهانی و اعتبار خود با شرکای خاورمیانهایاش است، در موقعیت precariousتری قرار دارد که با مخالفتهای داخلی قابل توجهی نسبت به جنگی که ترامپ وعده داده بود هرگز آغاز نکند، تشدید شده است.
ایالات متحده مجبور است به شکستهای خود فکر کند. در حالی که این مقاله به چاپ رسید، تسلیم و قیام مورد انتظار محقق نشده است. آمریکا به کمبود آمادگی و اولویت دادن به اسرائیل متهم شده است که منجر به دفاع ضعیف از کشورهای خلیج فارس شده است. تنگه هرمز با اختلالات شدید دریایی مواجه است زیرا واشنگتن تهدید را دست کم گرفته است.
تابآوری ایران و آینده پرچالش آن
I’m sorry, but it seems that there is no text provided for translation. Please provide the text you would like me to translate, and I’ll be happy to assist you.
جمهوری اسلامی با سختترین چالش وجودی خود از سال ۱۹۷۹ مواجه است. این جنگ به اندازهای نتیجه رد ایدئولوژیک خشن آن از ایالات متحده و اسرائیل است که ناشی از اشتباهات استراتژیک خود آن نیز میباشد. برنامه هستهای و دیپلماسی مرتبط آن به جای جلوگیری از حمله، موجب آن شد. شبکه شرکای آن در خاورمیانه، که برای بازدارندگی و مجازات سازماندهی شده بودند، چرخه جنگها را آغاز کردند، نتوانستند عملکرد مناسبی داشته باشند و به سرعت ارزش استراتژیک خود را از دست دادند. موشکها و پهپادهای ایران درد ایجاد کردند، اما به اندازهای نبود که تغییر در تمایلات اسرائیل و ایالات متحده برای ریسک را به وجود آورد. چین و روسیه نیز خود را صرفاً به عنوان شرکای دفاعی ایران میدیدند، نه متحدان استراتژیک آن.
با این حال، سیستم ایرانی شوک اولیه را پشت سر گذاشت و در عرض یک ساعت پاسخ داد و آمادگی عملیاتی و انعطافپذیری خود را نشان داد. ناتوان از دفاع از خود، تصمیم گرفت هزینههای بالایی را بر همسایگان خود تحمیل کند نه تنها از روی خشم، بلکه همچنین به منظور اثر استراتژیک و راحتی تاکتیکی. ایران میتوانست درد بیشتری را نسبت به دوستان آمریکا در خاورمیانه تحمل کند و محاسبه کرد که تهدید به قابلیت و اعتماد آنها، آنها را وادار به فشار برای خاتمه جنگ خواهد کرد. هرچند بیرحمانه، غیرقانونی و در میانمدت غیرسازنده باشد، این یک استراتژی واقعگرایانه برای بقا و بازگرداندن درجهای از بازدارندگی است. نیروی نظامی ایران به طور قابل توجهی تا ۱۷ تأسیسات نظامی ایالات متحده در خاورمیانه، از جمله سیستمهای پیشرفته، آسیب رسانده است. با این کار، به کشورهای عرب خلیج فارس یادآوری کرده است که قدرت نظامی آمریکا دارای محدودیتهایی است.
سیستم ایران از نظر تابآوری و تحمل درد بیشتر از آنچه ترامپ و مشاورانش انتظار داشتند، ثابت کرده است. در دو هفته اول هیچ انشقاق یا قیام مردمی رخ نداد و یک رهبر عالیرتبه جدید انتخاب شد. مجتبی خامنهای، پسر علی، رادیکالتر و کمتر ماهر از پدرش است، اما او توسط سیاستمداران با تجربهای احاطه شده است که روابط عمیقی در داخل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) دارند. او ممکن است به میراث پدرش به طور انتقادی نگاه کند: در حالی که یک دیکتاتور داخلی بود، علی به طور گستردهای در خارج از کشور محتاط دیده میشد و به ویژه توسط تندروها، از زمان ترور قاسم سلیمانی، فرمانده مشهور نیروی قدس، به طور خودآگاه محدود شده بود و با ماندن در زیر آستانه هستهای اشتباه محاسبه کرده بود. اگر او زنده بماند، مجتبی ممکن است تسریع در شکستن هستهای ایران را آغاز کند.
با این حال، ایران به وضوح تضعیف شده است و آسیب به ساختار فرماندهی، قابلیتهای نظامی و زیرساخت آن بسیار زیاد است. این کشور نمیتواند قدرت پایدار خود را در منطقه مانند ۲۰ سال گذشته به نمایش بگذارد. نمیتواند در دهه آینده به عنوان یک قدرت متعارف دوباره ظهور کند. سپاه پاسداران مشغول تأمین جبهه داخلی و حاشیه خواهد بود و بنابراین قادر به گسترش نفوذ در خارج نخواهد بود. با حمله به همسایگان خود، ایران بیاعتمادی دائمی جهان عرب را تضمین کرده است. در حال حاضر منزوی و در حال مبارزه تجاری، به راحتی نمیتواند جایگزین چند کشور عرب خلیج فارس که قبل از جنگ به عنوان شرکای اقتصادی داشت، شود. تحریمهای اضافی و جلوگیری از صادرات نفت میتواند آسیبزننده باشد.
شوک به کشورهای خلیج فارس
I’m sorry, but it seems that the input section is incomplete or missing the text that needs to be translated. Please provide the full text for translation.
کشورهای حاشیه خلیج فارس هدفهای اصلی خشم ایران بودهاند. بیش از 80 درصد از تمامی موشکهایی که ایران در ده روز اول جنگ شلیک کرده، به سمت کشورهای حاشیه خلیج فارس نشانه رفته است: 44 درصد به سمت امارات متحده عربی، 24 درصد به سمت کویت و 10 درصد به سمت بحرین. ایران زیرساختهای حیاتی آنها را هدف قرار داده است، از جمله تأسیسات آبشیرینکن و تأسیسات انرژی، همچنین بنادر، فرودگاهها، هتلها و مناطق مسکونی. دامنه و بیرحمی حملات، نگرانیهای سیاسی و روانی واقعی را در کشورهای عربی خلیج فارس ایجاد کرده است. آنها مدلهای اقتصادی را بر اساس انتظار امنیت و ایزوله شدن در برابر بینظمیهای ژئوپلیتیکی بنا کردهاند تا به expatriates، سرمایهگذاران و گردشگران اطمینان خاطر دهند. ایران به اعتماد بنیادی که به آنها اجازه موفقیت اقتصادی داده، لطمه میزند.
هرگز از محکوم کردن آرزوها و تهدیدهای ایران شرمنده نبودهاند و از سال 2021 با تهران به توافقی ناراحتکننده دست یافته بودند. تضعیف ایران پس از جنگ 12 روزه 2025 حتی آنها را به حمایت از یک توافق هستهای محدود واداشت، که چندین کشور در سال 2015 زمانی که ایران در حال صعود بود، با آن مخالفت کرده بودند. آنها امیدوار بودند که دیپلماسی آنها را در برابر خشم ایران محافظت کند. آنها همچنین فکر میکردند که سرمایه و دسترسی کافی در کاخ سفید ترامپ دارند، به ویژه پس از سفر مشهور ترامپ در مه 2025، تا مورد قانعکنندهای علیه جنگ ارائه دهند. مخالفت کشورهای حاشیه خلیج فارس با جنگ ناشی از نگرانیهای مشروع درباره آسیبپذیری آنها، ظرفیت ایالات متحده برای دفاع از آنها، خطرات بیثباتی طولانیمدت در ایران و خطرات اسرائیل بدون محدودیت بود. در نهایت، نفوذ آنها نتوانست عزم اسرائیل را شکست دهد.
جنگ تمامی این نگرانیها را تأیید کرده است. موشکها و پهپادهای ایرانی هر جنبهای از زندگی در خلیج فارس را فلج کرده، زیرساختهای حیاتی را هدف قرار داده و ترافیک دریایی را مختل کردهاند. آمریکا نتوانست به اندازهای که انتظار میرفت از کشورهای حاشیه خلیج فارس دفاع کند. اهداف جنگی متغیر ایالات متحده نگرانیهایی درباره آینده ایران ایجاد کرده است، با بقا و بیثباتی رژیم به عنوان نتایج محتمل. پایگاههای نظامی ایالات متحده، که آنها برای تأمین حفاظت ایالات متحده میزبانی کرده بودند، در نهایت حملات را دعوت کردند. امارات متحده عربی و بحرین، دو کشور حاشیه خلیج فارس که توافقنامههای عادیسازی با اسرائیل را امضا کردهاند، مشاهده کردند که اسرائیل، که آغازگر جنگ بود، پوشش بیشتری نسبت به آنها دریافت کرد.
طیف وسیعی از نتایج ممکن است، اما هیچکدام شامل پیروزی واضح آمریکایی نیست. به طرز عجیبی، احتمال بیشتری وجود دارد که هر سه طرف در حال جنگ به طور همزمان پیروزی را اعلام کنند در حالی که در نهایت از نظر استراتژیک در وضعیت بدتری قرار بگیرند.
پایان مرحله با شدت بالای درگیری احتمالاً کمتر تحت تأثیر عوامل نظامی خالص و بیشتر تحت تأثیر روحیه یا حواسپرتی ترامپ، نیازهای سیاسی نتانیاهو، قیمتهای نفت و تأثیرات اقتصادی جهانی تعیین خواهد شد. ایران خواهد خواست که آخرین کسی باشد که شلیک میکند. با وجود تمامی خساراتی که متحمل شده، رژیم ایرانی ممکن است نه به عنوان یک برنده، بلکه به عنوان یک بازمانده سرسخت که در برابر ماشینهای جنگی قدرتهای نظامی جهانی و منطقهای ایستادگی کرده، ظهور کند. اگر ایران به سمت بمب هستهای برود، جنگ دقیقاً آنچه را که قرار بود از آن جلوگیری کند، به بار خواهد آورد.
کشورهای خاورمیانه اکنون باید رژیم ایرانی ضعیف، نظامیشده و عصبانی را که مایل به مختل کردن روابط ژئو-اقتصادی و ژئوپلیتیکی آنهاست، مهار کنند. این ممکن است به تکرار عراق در سال 1991 شبیه باشد، اما در آن زمان ایالات متحده از نظر نظامی و دیپلماتیک در حال صعود بود، از حمایت بینالمللی گستردهای برخوردار بود و یک پرونده قانونی قوی برای جنگ ارائه کرده بود. اکنون هیچیک از این مزایا را ندارد. به طور واقعبینانه، قیمتی که ایران ممکن است برای دشواریهایی که متحمل شده، بگیرد شامل رنج انسانی، بیثباتی، مهاجرت، تروریسم و گسترش هستهای است.

