حملات حوثیها بر حمل و نقل جهانی به طور بنیادی چشمانداز دریایی را تغییر داده و یک ساختار اقتصادی پنهان را به وجود آورده است که تحت تأثیر حملات حوثیها قرار دارد.
افزایش مالی ناشی از حملات حوثیها
حملات حوثیها به حمل و نقل به عنوان ابزاری برای فشار ژئوپلیتیکی تلقی میشود. این برداشت ناقص است. حملات تأثیر دومی دارند که کمتر قابل مشاهده است و آن اقتصادی است.
از اواخر سال 2023، حملات در تنگه باب المندب چیزی را انجام دادهاند که به راحتی قابل سوءتفاهم است. آنها تجارت را متوقف نکردند. بلکه آن را گرانتر کردند. این تمایز بیشتر از آنچه به نظر میرسد اهمیت دارد.
بر اساس گزارش صندوق بینالمللی پول، بیش از 60 درصد از حمل و نقل کانتینری از طریق دماغه امید نیک rerouted شده است. سیستم فرو نریخته است. بلکه قیمتگذاری مجدد شده است. یک نقطه استراتژیک – یک گذرگاه باریک که تجارت جهانی به آن وابسته است – دیگر فقط یک مکان نیست. این تنگه به یک ماشین برای استخراج حق بیمههای ریسک از همه کسانی که به آن وابستهاند تبدیل شده است.
افزایش حق بیمههای بیمه به دلیل حملات حوثیها
کشتیهایی که از مناطق درگیری عبور میکنند، حق بیمههای ریسک جنگ را پرداخت میکنند، هزینهای اضافی که مالکان کشتی به بیمهگران برای عبور از مناطق خطرناک پرداخت میکنند. بر اساس گزارش Lloyd’s List، این حق بیمهها بیش از بیست برابر افزایش یافته است: از حدود 0.05 درصد به بیش از 1 درصد از ارزش بیمه شده کشتی. برای یک تانکر بزرگ، این به معنای هزینهای تا 1 میلیون دلار برای هر سفر است. نرخهای باربری نیز افزایش یافته است. بلومبرگ گزارش داد که نرخهای چارتر برای بزرگترین تانکرها به 400,000 دلار در روز رسید. شاخص جهانی کانتینر Drewry افزایش مداوم در تمام دستههای باربری کانتینری را تأیید کرد.
عدم تقارن در اینجا عمیقتر از آنچه به نظر میرسد است. آسیب فیزیکی به بیشتر کشتیها محدود بود. تأثیر مالی اینگونه نبود. بازار امروز نه برای آسیبهای وارد شده، بلکه برای آسیبهای مورد انتظار هزینه میکند. این وضعیت به عنوان نرمال جدید در بازار بیمه شناخته میشود.
ریسک اقتصادها را نمیکشد. بلکه پولی را که از طریق آنها جریان دارد، دوباره مسیر میدهد. آنچه به نظر میرسد یک بازار بیمه است که به تهدیدی پاسخ میدهد، در بررسی دقیقتر، یک مکانیزم توزیع مجدد است که صرفنظر از اینکه آیا کشتیها واقعاً غرق میشوند یا نه، عمل میکند.
سیگنالهای بازار و حملات حوثیها
قیمتهای نفت قبل از اینکه اخبار حملات به بازار برسد، شروع به حرکت کردند. نه بعد از آن. قبل از آن. گزارش بازار نفت آژانس بینالمللی انرژی (IEA) دورههای متوالی حساسیت قیمت به سیگنالهای تشدید را مستند کرده و تأیید میکند که این الگو تصادفی نیست.
این الگو ثابت است. یک بیانیه عمومی، یک تغییر در لحن، یک حمله در بازه زمانی ۶ تا ۳۶ ساعت. این امر باعث نمیشود که رویدادها به طور کامل قابل پیشبینی باشند. بلکه دورههای کوتاهی ایجاد میکند که در آن احتمال حمله به طور معناداری بالاتر از سطح پایه است. همه رهبران حوثی از نظر اقدام واقعی وزن یکسانی ندارند.
وزن پیشبینی خاصی به بیانیههای عملیاتی یحیی ساریه، سخنگوی رسمی نظامی حوثیها و تنها منبع مجاز ارتباطات در مورد عملیات نظامی خاص تعلق دارد. سیگنالهای عملیاتی که هدف یا روش را مشخص میکنند، با حملات در بازه زمانی ۰ تا ۲۴ ساعت همبستگی دارند، همانطور که توسط فرماندهی مرکزی ایالات متحده و عملیات تجاری دریایی بریتانیا مستند شده است.
بیانیههای عمومی از قصد بهطور قابل توجهی ضعیفتر هستند. بیانیه ۲۷ مارس ۲۰۲۶ یک روز قبل از حمله موشکی بالستیک به اسرائیل صادر شد. در ۴ آوریل، ساریه از یک حمله هماهنگ به فرودگاه بن گوریون به همراه ایران و حزبالله خبر داد — این حمله همان روز تأیید شد.
انتقال از طریق مشتقات، قراردادهای مالی که اجازه میدهند شرطی بر روی حرکت قیمت قبل از وقوع آن گذاشته شود، انجام میشود. کسانی که سیگنال را قبل از رسیدن به تیترها میخوانند، قبلاً شرطهای خود را گذاشتهاند. تا زمانی که قیمت به وضوح حرکت کند، موقعیت تعیین شده است.
بازار به همه چیز با یک منحنی صعودی پاسخ میدهد، بدون سقف مشخص. پس از هر حادثه، حساسیت آن به سیگنال بعدی بیشتر میشود: بیمه گرانتر میشود، عدم قطعیت افزایش مییابد. تنها کافی است یکی از رهبران حوثی بگوید «بoo!» – یا «Fee-fi-fo-fum» – و نرخها تغییر میکنند. نیازی به غرق شدن کشتیها برای این کار نیست.
بیثباتی ژئوپلیتیکی دیگر از بازارهای خارجی نمیآید. بلکه از درون آنها تغذیه میکند.
قیمتگذاری بلندمدت حملات حوثیها
تا سالهای 2025-2026، این دینامیک به نوعی تغییر کرده است، نه فقط در مقیاس. کمیته جنگ مشترک لایدز لندن شروع به قیمتگذاری نه بر اساس حملات واقعی بلکه بر اساس احتمال حملات آینده کرده است. حق بیمهها پیش از وقوع رویدادها تعیین میشوند. مناطق ریسک به طور پیشگیرانه گسترش مییابند. تصمیمات تحت تأثیر سیگنالهای ژئوپلیتیکی قرار دارند، نه گزارشهای حادثه. بیمهگران دیگر منتظر وقوع رویدادها نیستند. آنها احتمال وقوع رویدادها را قیمتگذاری میکنند.
مسیر یابی از طریق دماغه امید نیک اکنون به طور جزئی به یک هنجار تبدیل شده است، همانطور که در گزارش UNCTAD درباره حمل و نقل دریایی مستند شده است. نرخهای بار به صورت نامتقارن پاسخ میدهند: به سرعت بالا میروند و به دلایلی به آرامی پایین میآیند. هر بحران جدید کف قیمت را افزایش میدهد. نه به طور موقت. این اکنون دائمی است.
یک دسته جدید از حق بیمه ظهور کرده است: نه برای ریسک بلکه برای انتظار ریسک. اثر آن به طور نامتقارن توزیع میشود. اروپا هزینههای متمرکز را تحمل میکند. ایالات متحده تأثیر متوسطی را تجربه میکند. آسیا به طور جزئی شوک را از طریق مسیرهای تأمین متنوع و ترتیبات تأمین جایگزین جذب میکند.
مزیت اطلاعاتی و حملات حوثیها
هرگاه رابطهای پایدار بین یک بازیگر سیاسی و یک گروه مسلح وجود داشته باشد، یک طرف به اطلاعاتی دسترسی پیدا میکند که قبل از عمومی شدن در دسترس است.
این نیاز به هماهنگی ندارد. این از ماهیت خود رابطه ناشی میشود. بیانیههای عملیاتی یحیی ساریه با دقت زمانی بالا، پیش از اقدامات واقعی منتشر میشوند.
حجم قابل توجهی از بیانیههای نادرست یا جعلی نیز در حال گردش است که برای آنها پروتکل خاصی برای تأیید منبع توسعه یافته است.
این دقت مستند تصادفی نیست: هرگاه چنین الگویی بین یک بیانیه عمومی و یک اقدام نظامی وجود داشته باشد، کسانی که آن را در زمان واقعی نظارت میکنند، پنجرهای به دست میآورند که بازار گستردهتر آن را ندارد – همانطور که حرکات قیمت مستند شده در بالا تأیید میکند.
در شرایط فشار تحریمهای پایدار، شبکههای واسطه و کانالهای مالی جایگزین شکل میگیرند. این در مواد منتشر شده توسط وزارت خزانهداری ایالات متحده مستند شده است.
هماهنگی لازم نیست. اگر سیستم به گونهای تنظیم شده باشد که برخی قبل از دیگران بدانند، توزیع سود دنبال میشود. نیازی به سازماندهی ندارد.
چین یک بهرهبردار مستقیم نیست. با این حال، ممکن است بهطور نسبی به دلیل طراحی سیستم، بهرهبردار باشد. شوک به صورت نامتقارن توزیع میشود: اروپا هزینههای متمرکز بیشتری را تحمل میکند، چین تأثیر را به طور مؤثرتری از طریق مسیرها و روابط تأمین متنوع جذب میکند. آسیبپذیری دوباره توزیع میشود. اینکه چه کسی بهرهبرداری میکند و چه کسی هزینه را جذب میکند به نقشه بستگی دارد، نه به تیتر.
سؤال متداول این است: چه کسی بر سرزمین کنترل دارد؟ سؤال مهمتر در اینجا این است: چه کسی زمان را کنترل میکند. زیرا این است که اجازه ورود به بازار قبل از وقوع رویداد را میدهد.
پیامدهای آینده حملات حوثیها
سه لایه اثر به طور همزمان عمل میکنند. لایه اول – افزایش هزینههای بیمه و حمل و نقل. لایه دوم – حرکات قیمت قابل پیشبینی.
لایه سوم – مزیت ذاتی برای کسانی که قادر به استفاده از این حرکات هستند. هر لایه متوالی برای کسانی که فقط لایه قبلی را مشاهده میکنند، نامرئی است.
چگونه دقیقاً این لایهها به یکدیگر تغذیه میکنند به طور کامل درک نشده است. نه توسط این نویسنده و احتمالاً نه توسط هیچکس دیگر.
بازارها دیگر ناظرین خارجی این درگیری نیستند. آنها به مکانیزمی تبدیل شدهاند که از طریق آن ریسکهای ژئوپلیتیکی به ارزش مالی تبدیل و به طور همزمان تقویت میشوند.
امنیت اکنون یک لایه قیمتگذاری است. این تغییر به آرامی و بدون اعلام رسمی رخ داد و بیشتر بحثهای سیاست تجاری هنوز به آن توجه نکردهاند.
دریای سرخ به تدریج نه تنها به یک منطقه ریسک ژئوپلیتیکی تبدیل میشود بلکه فضایی است که در آن اطلاعات، انتظارات و بازارها به طور متقابل یکدیگر را تقویت میکنند و شرایطی برای اثرات اقتصادی تکرارپذیر ایجاد میکنند. سوالات بیپاسخ باقی ماندهاند.
آیا حوثیها تعادل بین فشار کافی برای تأثیرگذاری و فشار بیش از حد برای نادیده گرفتن را حفظ خواهند کرد؟ اگر مکانیزم اقتصادی اختلال دریایی اکنون قابل مشاهده است و معماری آن توصیف شده، چرا این طرح ادامه دارد و چه کسی در حال حاضر از آن استفاده میکند؟ حقایق ریسک جنگ به سرعت افزایش و به آرامی کاهش مییابند: چه کسی تصمیم میگیرد که یک منطقه دیگر خطرناک نیست و آیا این تصمیم انگیزه مالی دارد؟
اگر چین به طور مؤثرتری از شوک اختلال دریای سرخ نسبت به اروپا عبور کند، آیا ادامه بیثباتی بخشی از محاسبات ژئواکونومیک آن است، حتی اگر به طور عمومی به رسمیت شناخته نشود؟ و اگر بازارهای انرژی قبل از وقوع حملات به حرکت درآیند نه بعد از آن، چه کسی سیگنال اصلی را شکل میدهد و آیا بیانیه یحیی ساریه به اندازه یک استراتژی نظامی، یک استراتژی تجاری است؟

