شبکه تأمین گاز طبیعی مایع (LNG) جهانی به نقطهای بحرانی و شدید رسیده است، در حالی که اختلالات دریایی چشمانداز انرژی را تغییر میدهند. در حالی که اغلب به عنوان یک گزینه انعطافپذیر در مقابل خطوط لوله تبلیغ میشود، واقعیت شدید تمرکز تأمین گاز طبیعی مایع جهانی، اقتصادهای بزرگ را در یک مسابقه فوری برای امنیت منابع قرار داده است. این بحران ثابت میکند که تأمین گاز طبیعی مایع جهانی تنها یک کالا نیست، بلکه یک سلاح استراتژیک است که میتواند ثبات منطقهای را به سرعت تغییر دهد.
تأمین گاز طبیعی مایع جهانی با آزمایش فشار عظیمی مواجه است
گاز طبیعی مایع (LNG) مدتهاست که به عنوان همتای انعطافپذیر گاز خط لوله معرفی شده است، که قادر به استفاده از منابع تأمین متعدد، اجتناب از ریسک کشورهای ترانزیتی، هدایت تأمین به بازارهای نیازمند و افزایش امنیت انرژی است.
این موضوع در سال 2011 مشهود بود، زمانی که محمولههای LNG به دنبال حادثه فوکوشیما به ژاپن هدایت شدند و دوباره در سال 2022، زمانی که حجمهای اضافی قابل توجهی از LNG به اروپا سرازیر شد تا جایگزین تأمین گاز خط لوله روسی در حال کاهش شود. در مقابل، نفت اغلب به عنوان یک منبع جغرافیایی آسیبپذیر، به ویژه در برابر نقاط تنگه دریایی، دیده شده است. با این حال، بسته شدن تنگه هرمز نشان میدهد که این حکمت سنتی در حال چالش است. سیستمهای LNG نه تنها در برابر نقاط تنگه دریایی آسیبپذیر هستند، بلکه به طور ساختاری به آنها وابستهاند.
دو ماه گذشته نشان داده است که وقتی تنگه هرمز بسته میشود، تجارت LNG قادر به تغییر مسیر نیست و در نتیجه متوقف میشود. در نهایت، بحران کنونی محدودیتهای انعطافپذیری بسیار ستوده شده LNG را نمایان میسازد.
ریسکهای تمرکز در تأمین گاز طبیعی مایع جهانی
گاز بیشتر در دریا اما تمرکز تأمین بیشتر: LNG به عنوان یک ارکان در حال رشد در بازارهای گاز جهانی شناخته میشود. از سال 2000، تجارت جهانی LNG بیش از چهار برابر شده و به تقریباً 600 میلیارد متر مکعب (bcm) در سال 2025 رسیده است. در همین دوره، تعداد صادرکنندگان LNG دو برابر شده و مهمتر از همه، تعداد کشورهای واردکننده LNG تقریباً پنج برابر شده است. در عین حال، سهم LNG در مصرف گاز جهانی 2.5 برابر افزایش یافته و به 14 درصد تا سال 2025 رسیده است.
این ممکن است به عنوان سهمی اندک از مصرف گاز جهانی به نظر برسد؛ با این حال، اختلالات در جریانهای LNG به سرعت در بازارهای جهانی به تعداد رو به رشد واردکنندگان LNG منتقل میشود، هم به طور مستقیم از طریق خسارات فیزیکی تأمین و هم به طور غیرمستقیم از طریق تغییر مسیر جریانهای LNG و نوسانات شدید قیمت در بازارهای وابسته به قیمتهای لحظهای، به ویژه در اروپا.
data-path-to-node=”6″>انتظار میرود وابستگی جریانهای جهانی گاز طبیعی مایع به تنگه هرمز در میانمدت افزایش یابد، که با برنامهریزی برای نزدیک به دو برابر شدن ظرفیت صادرات گاز طبیعی مایع در قطر و امارات متحده عربی همراستا است. با این حال، درگیریها ساخت و ساز واحدهای جدید گاز طبیعی مایع را به تأخیر انداخته و دو واحد گاز طبیعی مایع در راس لافان را آسیبدیده کرده است—که آنها را برای چندین سال خارج از سرویس گذاشته است.
با این حال، تنگه هرمز تنها گلوگاهی نیست که بر جریانهای گاز طبیعی مایع تأثیر میگذارد: کانال پاناما و کانال سوئز نیز نقشهای حیاتی ایفا میکنند.
کانال پاناما دو سال پیش به دلیل کاهش سطح آب ناشی از خشکسالی محدود شده بود، در حالی که محمولههای گاز طبیعی مایع به دلیل حملات حوثیها در بیشتر سالهای 2024 و 2025 از تنگه باب المندب اجتناب کرده بودند. به طور مشابه، ظرفیت متمرکز مایعسازی جغرافیایی در برابر اختلالات طبیعی آسیبپذیر است: در مارس 2026، چندین کارخانه گاز طبیعی مایع در استرالیای غربی تحت تأثیر طوفان استوایی نرل قرار گرفتند، به طوری که تولید گاز طبیعی مایع در پروژه ویتستون با ظرفیت تقریباً 9 میلیون تن در سال (Mtpa) به مدت چند هفته تحت تأثیر قرار گرفت. کارخانههای گاز طبیعی مایع ایالات متحده در خلیج مکزیک نیز به طوفانها آسیبپذیر هستند: در اوت 2020، طوفان لورا تأسیسات گاز طبیعی مایع کامرون را به مدت بیش از یک ماه و سابین پس را به مدت یک هفته تعطیل کرد.
تجزیه زنجیره تأمین جهانی گاز طبیعی مایع
تأمین گاز طبیعی مایع همچنین به مراتب بیشتر از نفت متمرکز است. تا سال 2025، 62 درصد از تأمین گاز طبیعی مایع از سه کشور مختلف به دست میآید: ایالات متحده، قطر و استرالیا (که ایالات متحده و قطر به تنهایی 44 درصد را تشکیل میدهند). بر اساس پروژههای در حال ساخت یا پروژههایی که تصمیم نهایی سرمایهگذاری را گرفتهاند، انتظار میرود تمرکز تأمین بیشتر شود، به طوری که پیشبینی میشود ایالات متحده و قطر تقریباً 48 درصد از ظرفیت صادرات جهانی گاز طبیعی مایع را تا اوایل دهه 2030 نمایندگی کنند و احتمالاً بیش از 50 درصد از تأمین را به خود اختصاص دهند.
به طور حیاتی، برخی از بافرهایی که زمانی سیستم گاز جهانی را هموار میکردند، ناپدید شدهاند. این موضوع به ویژه در اروپا صادق است، که قبلاً نقش بازار تعادل جهانی را ایفا میکرد به لطف تعامل بین گاز خط لوله و گاز طبیعی مایع، تعامل بین زغالسنگ و گاز در بخش برق، و وجود ظرفیت ذخیرهسازی قابل توجه در اروپا.
data-path-to-node=”10″>با این حال، گاز خط لولهای روسیه به اروپا دیگر نقش کلیدی خود را در جذب شوکهای LNG ایفا نمیکند، در حالی که تولید برق با زغالسنگ در اروپا به شدت کاهش یافته است. آسیبپذیری «نقطه تنگی LNG» از نفت بیشتر است زمانی که درگیریهای خاورمیانه آغاز شد، بسیاری از تحلیلگران به این نکته اشاره کردند که سهمهای مشابهی از نفت و LNG مختل شده است: حدود ۲۰ درصد از جریانهای نفت و محصولات نفتی (یا حدود ۲۰ میلیون بشکه در روز [mb/d]) و حدود ۲۰ درصد از تجارت LNG (حدود ۱۱۰ bcm) از تنگه هرمز عبور میکند. در نگاه اول، این تقارن نشان میدهد که خطرات قابل مقایسه هستند؛ با این حال، این مقایسه گمراهکننده است.
جایگزینها برای تأمین LNG جهانی محدود هستند
آسیبپذیری نقطه تنگی LNG در عدم وجود جایگزینهای قابل توجه در سمت عرضه نهفته است. نفت معمولاً میتواند ذخیره یا تغییر مسیر داده شود؛ اما در این مورد خاص، LNG نمیتواند.
اولاً، بازارهای نفت مدتهاست که خطرات نقطه تنگی را شناسایی کرده و استراتژیهای کاهش آن را توسعه دادهاند، بهویژه از اواخر دهه ۱۹۷۰ و پس از انقلاب ایران. عربستان سعودی میتواند صادرات نفت خام را از طریق خط لوله ۷ mb/d شرق-غرب به یانبو تغییر مسیر دهد، در حالی که امارات متحده عربی میتواند از طریق خط لوله ۱.۸ mb/d حبشان-فجیره تنگه هرمز را دور بزند.
در همین حال، عراق و کردستان توافق کردهاند که صادرات را از طریق خط لوله کرکوک-جیحان از سر بگیرند و برنامههایی برای رسیدن به ۰.۲۵ mb/d دارند. حتی ایران ممکن است بتواند از خط لوله جایگزین ۱ mb/d گوره-جاسک که برای دور زدن تنگه هرمز طراحی شده است، استفاده کند. اگرچه ساخت ترمینال هنوز کامل نشده است، یک آزمایش بارگیری در سال ۲۰۲۴ انجام شد. در مقابل، هیچ جایگزینی معادل برای LNG وجود ندارد. گاز قطری در حال حاضر نمیتواند از طریق خط لوله به ترمینالهای صادراتی خارج از تنگه تغییر مسیر داده شود. در حالی که یک خط لوله قطر را به امارات متحده عربی و عمان متصل میکند، تأسیسات LNG عمان در حال حاضر در حداکثر ظرفیت خود کار میکنند و هیچ حاشیه قابل توجهی باقی نمیماند.
برخلاف نفت، هیچ مکانیزم معادلی برای آزادسازی ذخایر گاز جهانی وجود ندارد به گونهای که آژانس بینالمللی انرژی آزادسازی ذخایر نفتی استراتژیک را هماهنگ میکند. ذخیرهسازی گاز زیرزمینی عمدتاً برای مدیریت نوسانات تقاضای فصلی در کشورهای سرد طراحی شده است.
data-path-to-node=”14″>تاسیسات بهطور فصلی پر و خالی میشوند و برای پاسخ به شوکهای ژئوپلیتیکی در مقیاس بزرگ طراحی نشدهاند. تنها چند کشور (ایتالیا و مجارستان) دارای ذخایر گاز زیرزمینی استراتژیک موجود هستند، اما این حجمها نسبت به اختلال کنونی محدود است (به ترتیب ۴.۶ bcm و ۱.۲ bcm). در آسیا، ژاپن، کره جنوبی و تایوان فاقد مکانهای مناسب زمینشناسی برای ذخیرهسازی زیرزمینی هستند و بهجای آن به ذخیرهسازی LNG متکی هستند که معمولاً بین ۱۰ تا ۳۰ روز مصرف را پوشش میدهد. ژاپن حدود ۱۲ bcm ذخیره دارد، در حالی که کره جنوبی حدود ۷ bcm دارد. اما ذخیرهسازی LNG هزینهبر است و برای ذخیرهسازی استراتژیک بلندمدت کمتر مناسب است.
بازنگری در مدل امنیت تأمین LNG جهانی
در نهایت، معادلی برای ظرفیت تولید اضافی که بهطور نظری از تابآوری در بازارهای نفت حمایت میکند وجود ندارد. قیمتهای بالای گاز از اواخر سال ۲۰۲۱، تأسیسات LNG را به کار در حداکثر ظرفیت یا نزدیک به آن واداشته است. بهعنوان مثال، واحدهای LNG قطر در سال ۲۰۲۵ بالاتر از ظرفیت نامی خود کار کردند، همانطور که بسیاری دیگر در سراسر جهان نیز همینطور بودند. تأسیسات LNG که در حال حاضر زیر ظرفیت کار میکنند—بهعنوان مثال، در الجزایر،
ترینیداد و توباگو و مصر—با مشکلات تولید در بالادست مواجه هستند. در عمل، سیستم گاز جهانی در حال حاضر تحت فشار است و فضای کمی برای افزایش تأمین LNG بهمنظور مقابله با این بحران جدید باقی مانده است. برخی ظرفیتهای افزایشی وجود دارد—مانند پروژه LNG پلکومینز که مجوز افزایش صادرات به کشورهای غیر توافقنامه تجارت آزاد را دریافت کرده است، اما اینها بیشتر حاشیهای هستند تا تحولآفرین.
انعطافپذیری LNG نشاندهنده تمایل و توانایی پرداخت است. در بحرانهای قبلی، LNG بهخاطر ویژگیهایی که گاز خط لوله نداشت، مورد ستایش قرار گرفته است: انعطافپذیر، جدا از یک کشور تأمینکننده ثابت، بیتوجه به مقصد و غیرمستعد به کشورهای ترانزیت. با این حال، در زمانهای بحران، این انعطافپذیری میتواند بهعنوان توانایی هدایت محمولهها به بالاترین پیشنهاددهنده، یعنی کسانی که مایل و قادر به پرداخت بالاترین قیمت هستند، درک شود و دیگران را در معرض خطر قرار دهد. بهطور پارادوکسیکال، این امر امنیت تأمین را برای برخی کشورها تقویت میکند در حالی که دیگران را در معرض خطر قرار میدهد.
در سال ۲۰۲۲، کشورهای اتحادیه اروپا (EU) ۵۰ bcm تأمین LNG اضافی جذب کردند، اما این امر به هزینه کشورهای جنوب شرقی آسیا، از جمله برخی با قراردادهای بلندمدت LNG، انجام شد. با این حال، حتی کشورهای ثروتمند نیز آسیب میبینند. در آن سال، هزینه LNG اتحادیه اروپا پنج برابر شد و به ۱۱۸ میلیارد یورو (تقریباً ۱۳۹ میلیارد دلار) رسید، در حالی که واردات LNG تنها ۶۰ درصد افزایش یافت.
این دینامیکها میتوانند پیامدهای ژئوپولیتیکی مهمی داشته باشند، بهویژه زمانی که گاز طبیعی مایع (LNG) در کمبود ساختاری شدید باشد—که هرگز چنین نبوده اما ممکن است در سال ۲۰۲۶ رخ دهد. بهجای تثبیت سیستم، انعطافپذیری میتواند تکهتکه شدن را تشدید کند و بازار را به بلوکهای منطقهای رقیب تقسیم کند. لجستیک حملونقل ممکن است تا حدی این تکهتکه شدن را محدود کند.
برخلاف نفت، حملونقل LNG به ناوگانی نسبتاً کوچک متکی است که کمی بیش از ۸۰۰ تانکر LNG فعال دارد. تغییر مسیر تعداد قابل توجهی از محمولهها از اروپا به آسیا—بهویژه از ایالات متحده—زمان سفر را بهطور قابل توجهی افزایش میدهد و “شوکهای تن-مایل” ایجاد میکند که بهطور مؤثری ظرفیت حملونقل موجود را کاهش میدهد. بهطور کنایهآمیز، کشورهایی که بهترین موقعیت را برای آربیتراژ بین اروپا و آسیا با حداقل تأثیر بر حملونقل دارند، در خاورمیانه واقع شدهاند.
در نهایت، بازارهای LNG بهطور فزایندهای ژئوپولیتیکی شدهاند. ایالات متحده متعهد شده است که به متحدان خود تأمین کند، اما همزمان آنها را تحت فشار قرار میدهد تا واردات LNG را افزایش دهند، و این موضوع را برجسته میکند که چگونه LNG به ابزاری برای نفوذ ژئوپولیتیکی و تجاری تبدیل شده است. با این حال، این وعده سیاسی برای افزایش امنیت انرژی ممکن است غیرقابل اعتماد باشد زیرا صادرات LNG ایالات متحده در عمل در دست خریداران خصوصی است که تصمیمات تجاری میگیرند و بنابراین، اغلب LNG را به بالاترین پیشنهاددهنده تحویل میدهند.
محدودیتهای امنیت انرژی LNG
با هم، این دینامیکها نشان میدهند که درگیری کنونی در خاورمیانه تنها تأمین LNG را آزمایش نمیکند؛ بلکه انعطافپذیری خود سیستم LNG را نیز آزمایش میکند. این موضوع همچنین یک سؤال عمیقتر را مطرح میکند: آیا سیستمی که بر زیرساختهای متمرکز، نقاط بحرانی و تخصیص مبتنی بر قیمت بنا شده است، میتواند واقعاً امنیت انرژی وعده داده شده را تأمین کند؟

