اروپا در حالی که همسایگی جنوبیاش به زور در حال بازتعریف است، در کنار ایستاده است. برای ایجاد مسیری به سوی صلح بین اسرائیل و لبنان، زمان آن رسیده است که اروپاییها با قدرت سخت وارد عمل شوند.
در زمانی که کشورهای عضو اتحادیه اروپا در حال بحث درباره تعلیق توافقنامه همکاری این بلوک با اسرائیل بودند، این کشور به طور اجباری دو میلیون فلسطینی را در غزه جابجا کرده، کرانه باختری را تقریباً الحاق کرده و ۶ درصد از خاک لبنان را اشغال کرده است.
با بازگشت سیاست قدرت و استفاده بیرویه از زور به عنوان اصل سازماندهنده روابط بینالملل، فرآیند طولانی و جستجوی اجماع اتحادیه اروپا با سرعت واقعیت همخوانی ندارد. این اتحادیه از آنچه که به عنوان جوشکاری برای به اشتراک گذاشتن صلح پایدار و شکوفا بین کشورهای درگیر جنگ عمل میکرد، به بنبستی تبدیل شده که اروپا را کنار میزند و مانع از شکلدهی به محیط استراتژیک فوریاش میشود.
در مورد اسرائیل و خاورمیانه، وزن وحشتهای تاریخ خود اروپا با هولوکاست، دشواری یافتن اجماع را افزایش داده است. اما دیگر نمیتواند به عنوان بهانهای برای عدم اقدام مطرح شود. هزینههای مرتبط با منافع استراتژیک اروپا از نظر ثبات، مبارزه با تروریسم، مهاجرت یا امنیت انرژی، اکنون بسیار زیاد است.
اروپاییها محکوم به بودن تماشاگران بیفکر نیستند. در لبنان، فرانسه، ایتالیا و اسپانیا میتوانند جایگاه اروپا را احیا کرده و محو آن را معکوس کنند، به شرطی که اراده سیاسی برای جسارت داشته باشند. این کشورها میتوانند هسته یک نیروی نظامی بینالمللی جدید را تشکیل دهند که با قوانین قوی درگیر عمل کند و به طور فعال از حقوق بینالملل و مفاهیم حاکمیت، تمامیت ارضی و انحصار دولت بر سلاحها دفاع کند. این نیرو به جای ادامه رویکرد صدور بیمحتوای بیانیهها که تنها به افزایش تحقیر ایران و اسرائیل نسبت به اروپا میانجامد، از این مفاهیم که برای اتحادیه اروپا بسیار عزیز هستند، دفاع خواهد کرد.
این سه کشور در حال حاضر نزدیک به ۲,۰۰۰ سرباز در میدان مستقر کردهاند که به طور مؤثری ستون فقرات اروپایی نیروهای موقت سازمان ملل در لبنان (یونیفل) را تشکیل میدهند. و مقیاس درگیری با تواناییهای آنها همخوانی دارد. پاریس، رم و مادرید نباید منتظر بمانند تا مأموریت یونیفل در پایان سال ۲۰۲۶ منقضی شود تا موضع خود را تغییر دهند.
لبنان با یک تهدید وجودی دوگانه فوری مواجه است. اول از سوی اسرائیل که اکنون ۶ درصد از کشور را اشغال کرده است—معادل کالیفرنیا یا تگزاس در ایالات متحده، یا نرماندی در فرانسه—پس از اینکه تمام روستاها را به زمین سوزانده و زمینهای کشاورزی را با فسفر سفید آلوده کرده است، در حالی که وزیران کابینه اسرائیل درباره تأسیس شهرکها در جنوب لبنان صحبت میکنند. تهدید وجودی دیگر از سوی ایران و ابزار آن، حزبالله، است که لبنان را برای دههها در تلاش تهران برای ایجاد توازن ترس با اسرائیل قربانی کردهاند.
در این میان، نیروهای یونیفل به عنوان هدفهای آسان نشستهاند و به طور مکرر توسط هم حزبالله و هم اسرائیل هدف قرار گرفتهاند بدون اینکه توانایی پاسخگویی داشته باشند، در حالی که تنها به عنوان نگهبانان شمارش تخلفات بیشمار قوانین بینالمللی و توافقات آتشبس از سوی هر دو طرف عمل میکنند. در چند هفته گذشته، یک سرباز فرانسوی کشته و سه نفر دیگر در درگیری با حزبالله زخمی شدند، در حالی که سربازان فرانسوی و ایتالیایی در تقابلهای تنشآمیز با نیروهای اسرائیلی درگیر بودهاند.
وظیفه جدید باید به سربازان این امکان را بدهد که به طور فعال از نیروهای مسلح لبنان حمایت کنند و حتی در صورت لزوم، آنها را مجبور به خلع سلاح حزبالله کنند، در حالی که موشکها و پهپادهای اسرائیلی را برای حفاظت از تمامیت ارضی و حاکمیت لبنان سرنگون میکنند و بدین ترتیب آتشبس را تحمیل میکنند. به این ترتیب، امنیت و معیشت شهروندان لبنانی و اسرائیلی در هر دو طرف مرز میتواند پس از دههها تجاوزات اسرائیلی و تروریسم حزبالله که تنها مرگ و ویرانی بیشتری به همراه داشته، حفظ شود.
این رویکرد جدید همچنین امکان اجرای قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل را که بیست سال پیش تصویب شده و خواستار توقف کامل خصومتها بین اسرائیل و حزبالله است، فراهم میکند و به جهان نشان میدهد که اروپا در مورد حفظ قوانین بینالمللی و نظام مبتنی بر قواعد جدی است.
نیروهای فرانسوی به همراه آمریکاییها، بریتانیاییها و اردنیها به طور مشروع برای سرنگونی موشکها و پهپادهای ایرانی که به سمت اسرائیل هدفگیری شده بودند، در سال ۲۰۲۵ مداخله کردند. عدم توانایی در انجام همین کار برای حفاظت از لبنان، لبنانیها را دو بار به ترسهای دوقلوی حزبالله و ایران و همچنین بمبارانهای اسرائیلی رها خواهد کرد.
یک فروپاشی کامل لبنان، از جمله جابجایی اجباری بلندمدت صدها هزار لبنانی از جنوب به دلیل اشغال جدید اسرائیل، تهدید مهاجرتی قابل توجهی برای ثبات حساس اتحادیه اروپا به شمار میآید.
وزن تاریخ در این صحنه سنگینی میکند. به همراه تابوی مواجهه با اسرائیل، ترور سفیر فرانسه در لبنان، لوئی دلامار، در سال ۱۹۸۱، بمبگذاری در پادگانهای دریایی در سال ۱۹۸۳ و حمله به سربازان چترباز فرانسوی در همان سال، سایهای طولانی را بر این موضوع میافکند. اما ضروری است که اروپاییها دوباره با ایجاد یک دینامیک قدرت با بازیگرانی مانند اسرائیل یا ایران راحت شوند. اگر نتوانند با این قدرتهای نسبتاً کوچک این کار را انجام دهند، شانسی برای مقابله با روسیه، چین یا ایالات متحده نخواهند داشت.
دلیل برای اتخاذ یک رویکرد قویتر در لبنان واضح است. این نه یک مأموریت علیه اسرائیل و نه علیه لبنانیهای شیعه خواهد بود. این یک مأموریت به نفع قوانین بینالمللی و در حمایت از یک دموکراسی ناقص و معیوب است که در منطقه، بیشتر از همه ارزشهای اروپایی تنوع، آزادی و آزادی بیان را تجسم میکند.
اتحادیه اروپا منافع مستقیمی در این زمینه دارد. بدون نفوذ، اروپا در همسایگی خود تنها یک تماشاچی خواهد بود. بنابراین لبنان یک صحنه حاشیهای نیست؛ بلکه آزمونی برای توانایی اروپا در تبدیل منافع به عمل است. این امر نیازمند یک اختلال کامل در رویکرد آنها خواهد بود—پذیرفتن اینکه گاهی اوقات راهحل یک مشکل دارای یک مؤلفه نظامی ضروری و اجتنابناپذیر است قبل از اینکه دیپلماسی بتواند جزئیات را حل و فصل کند. این همچنین به بازپسگیری احترام از ایالات متحده و اسرائیل کمک خواهد کرد با قرار دادن منافع خود در خطر، و اثبات اینکه اروپاییها هنوز میدانند چگونه قدرت سخت را به کار ببرند.
گزینه واقعی بین نیروی قوی و دیپلماسی نیست. بلکه بین دیپلماسیای است که با قدرت پشتیبانی میشود و دیپلماسیای که محکوم به اظهار نظر درباره واقعیتهای موجود است. در غیر این صورت، اروپا به بحث ادامه خواهد داد در حالی که دیگران همسایگی جنوبی آن را به زور تغییر میدهند.

