در سیاستهای دولتهای وابسته، عادتهایی وجود دارد که از تمایل به تزیین آخرین قدرتمند امپراتوری با زبان صلح، بیشتر افشا کننده است. مدتی پیش، اسلامآباد به این ایده نزدیک شد که دونالد ترامپ شایسته دریافت جایزه نوبل صلح است. اگر پاکستان هنوز بر این تئاتر اصرار دارد، باید حداقل از نمایش نامزدی ترامپ دست بردارد و به پروژه خودشیفتگی جالبتری بپردازد: شهباز شریف باید سعی کند خود جایزه را ببرد.
نه به این دلیل که جایزه نوبل صلح یک ابزار اخلاقی مقدس است. این یک جایزه سیاسی است که اغلب کمتر قضاوتی درباره صلح و بیشتر یک رفراندوم بر روی مد جغرافیای سیاسی است. به همین دلیل، باید بهطور سیاسی استفاده شود. اگر شریف بر بازی در این عرصه اصرار دارد، باید از هدر دادن متن بر روی ترامپ دست بردارد و خود را در نقش اصلی قرار دهد.
یک چارچوب واقعی عدم تجاوز — چارچوبی که به حاکمیت ایران احترام بگذارد، کرامت ایرانی را حفظ کند و خیالپردازی کودکانهای که بمباران میتواند اطاعت استراتژیک تولید کند را پایان دهد.
این یک اقدام صلحآمیز جدیتر از نامزدی مردی خواهد بود که بیشتر احتمال دارد دیپلماسی را با برندینگ املاک اشتباه بگیرد.
اسلامآباد نمیتواند رویدادها را دیکته کند، اما در آن رتبه نادر میانه در سیاست جهانی قرار دارد که یک دولت میتواند خود را بسیار پرهزینه برای نادیده گرفتن کند.
و شریف باید بهطور واضح بگوید آنچه که دولتهای ضعیف معمولاً آموزش میبینند هرگز بهطور علنی نگویند: پاکستان دیگر تحت سرپرستی انحصاری آمریکا نیست. وابستگی نظامیاش بهطور شدید به سمت چین تغییر کرده است؛ توانایی انرژیاش بیشتر به خطوط زندگی خلیج فارس وابسته است تا تأیید آمریکا. ایالات متحده مهم است، بله — اما نه به شیوه انحصاری که قبلاً بود. این تغییر لحن گفتگو را به همراه دارد. اسلامآباد اکنون میتواند به واشنگتن بگوید که چه تعداد کمی از متحدان جرأت دارند: از رفتار با مذاکره با ایران بهعنوان اعتراف اجباری دست بردارید. شرایطی را بپذیرید که با برابری حاکمیتی سازگار باشد. از خواستن این که تهران بهطور استراتژیک بیدندان شود در حالی که رقبایش هیچ چیز متناسبی را واگذار نکنند، دست بردارید. از اشتباه گرفتن سلطه با دیپلماسی صرفاً به این دلیل که هر دو میتوانند در زبان مذاکره رسمی بستهبندی شوند، دست بردارید.
تنها همین کافی است که به دیپلماسی جدی منجر شود. اما شریف نمیتواند بهطور معقول در تئاتر صلح در خارج از کشور بازی کند در حالی که در داخل کشور بر سرکوب نظارت دارد. دولتی که در تهران به کاهش تنش میپردازد در حالی که شخصیتهای اصلی اپوزیسیون را در لاهور و راولپندی زندانی میکند، در حال انجام دیپلماسی نیست؛ بلکه در حال نمایش طنز است.
بنابراین، اقدام دوم به اندازه اقدام اول ضروری است: آزاد کردن زندانیان سیاسی، از جمله عمران خان و گسترش آن به جمعیت وسیعتری از مخالفان بازداشتشده، منتقدان تحت پیگرد و فعالان اپوزیسیون. این یک تزئین لیبرال احساسی نیست. این یک ثبات سیاسی و اخلاقی است.
مشروعیت نمیتواند برای همیشه به کارایی جغرافیای سیاسی واگذار شود. یک دولت نمیتواند بهطور نامحدود در خارج از کشور میانجیگری کند در حالی که در داخل کشور رضایت را خفه میکند و انتظار داشته باشد که این تناقض به وضوح نمایان نشود.
و بیایید صادق باشیم: به نظر نمیرسد که دولت شریف فردا ناپدید شود. از آنجا که احتمالاً باقی خواهد ماند، باید ریسک چیزی بزرگتر از بقا را بپذیرد. تاریخ گاهی اوقات به دولتهای متوسط فرصتهای شگفتانگیزی میدهد؛ بیشتر آنها این فرصتها را با اشتباه گرفتن دسترسی با دستاورد و نزدیکی با قدرت هدر میدهند. پاکستان اکنون در یکی از آن لحظات نشسته است.
اگر شریف بر صحبت کردن به زبان جاهطلبی نوبل اصرار دارد، پس باید آن را به تنها روشی که ممکن است کمی جالب باشد دنبال کند: با کمک به دور کردن ترامپ و واشنگتن از جنگ و به سمت توافقی با ایران که به هوش منطقه احترام بگذارد — و با جفت کردن آن مانور خارجی با حداقل شایستگی داخلی در آزاد کردن زندانیان سیاسی.
در غیر این صورت، کل این تلاش چیزی جز آنچه که بسیاری از دیپلماسیهای رسمی در حال حاضر هست، نخواهد بود: خودپسندی که نشان صلح به خود آویخته است. اگر اسلامآباد باید به اسلو رویایی فکر کند، باید از نامزدی نمایشگر امپراتوری دست بردارد و برای یک بار سعی کند مردی شود که نمایش را غیرضروری کرد.

