جنگ ایران آنچه را که سالها توافقهای خط لوله و قراردادهای LNG به آرامی ساخته بودند، آشکار کرد: تسلط چین بر تأمین گاز آسیا.
زمانی که رویترز گزارش داد که شرکتهای چینی در تنها سهماهه اول سال ۲۰۲۶ رکورد ۱۹ محموله LNG را مجدداً فروختهاند—۱۰ محموله به کره جنوبی، پنج محموله به تایلند و بقیه بین ژاپن، هند و فیلیپین تقسیم شده است—این داستان به عنوان یک تجارت هوشمندانه مطرح شد. و واقعاً هم همینطور بود. هزینه گاز خط لوله روسی برای پکن حدود ۲۵۰ دلار به ازای هر هزار متر مکعب است. قیمتهای نقطهای آسیا از ۸۳۰ دلار فراتر رفته بود. حاشیه سود غیرقابل تصور بود. اما داستان پشت این داستان بسیار بزرگتر از سودهای آربیتراژ یک سهماهه است.
آنچه جنگ ایران انجام داده، لایهبرداری از یک تغییر ساختاری است که یک دهه در حال شکلگیری بوده است. چین صرفاً در حال فروش گاز اضافی نیست. آنها در حال ساخت چیزی هستند که هیچ کشوری پیش از این تلاش نکرده است: یک ساختار تأمین سهسطحی که آنها را به تأمینکننده اصلی برای کل منطقه آسیا-اقیانوسیه تبدیل میکند. خرید ارزان از طریق خشکی، قراردادهای حجمهای عظیم گاز طبیعی مایع (LNG) در سطح جهانی، و آزادسازی مازاد به همسایگان با هر قیمتی که بازار—یا بحران—تحمل کند.
شبکه گازرسانی در حال گسترش چین و مسیرهای تأمین گاز اوراسیا
در سال ۲۰۲۵، گازپروم ۳۸.۸ میلیارد متر مکعب (bcm) از طریق قدرت سیبری ۱ (PoS-1) منتقل کرد—بیشتر از حداکثر قراردادی خود و بیشتر از مجموع صادرات خط لوله به اروپا، از جمله ترکیه. پنج سال پیش، این خبر در صفحه اول روزنامهها قرار میگرفت. امروز، این موضوع به سختی ثبت میشود زیرا نقشه خطوط لوله همچنان در حال گسترش است.
مسیر دور شرق—که گاهی اوقات قدرت سیبری ۳ نامیده میشود—قرار است در سال ۲۰۲۷ آغاز به کار کند. جریانهای اولیه کوچک خواهند بود، حدود دو bcm، اما هدف طراحی ۱۰-۱۲ bcm در سال است که از میادین فراساحلی ساخالین تأمین میشود. در سپتامبر ۲۰۲۵، گازپروم و شرکت ملی نفت چین (CNPC) توافق کردند تا مجموع ظرفیت انتقال PoS-1 و مسیر دور شرق را به ۵۶ bcm افزایش دهند، از ۴۸ bcm قبلاً قرارداد شده. این اعداد آرزویی نیستند. فولاد در زمین است.
در سمت آسیای مرکزی، ترکمنستان در حال حاضر حدود ۴۰ bcm در سال از طریق سه خط موازی خط لوله آسیای مرکزی-چین تحویل میدهد و به بزرگترین تأمینکننده خط لوله چین تبدیل شده است. CNPC توسعه تجاری مرحله چهارم میدان گالکینیوش—دومین میدان بزرگ گاز جهان—را در اوایل سال ۲۰۲۶ آغاز کرد. و سپس خط D وجود دارد: یک خط لوله چهارم از طریق تاجیکستان و قرقیزستان که ۳۰ bcm دیگر به آن اضافه میکند. رئیسجمهور شی جینپینگ شخصاً از رهبران آسیای مرکزی خواسته است تا این پروژه را تسریع کنند. ساخت و ساز با تأخیرهایی مواجه بوده است، اما یک تونل حیاتی تاجیکستان تکمیل شده و اراده سیاسی در این پروژه قویتر از هر زمان دیگری به نظر میرسد.
قدرت سیبری ۲ (PoS-2) پروژهای است که میتواند تصویر را به طور کامل تغییر دهد—اگر اتفاق بیفتد. خط لوله پیشنهادی ۵۰ bcm از یامال از طریق مغولستان، مولکولهایی را که روزگاری خانههای آلمانی را گرم میکردند به سمت کارخانههای چینی هدایت میکند. یک یادداشت قانونی در سپتامبر ۲۰۲۵ امضا شد. مهمتر اینکه، برنامه پنجساله پانزدهم چین که در مارس ۲۰۲۶ توسط کنگره ملی مردم تصویب شد، شامل این خط لوله بود—اما تنها در زبان “پیشبرد کارهای مقدماتی.” این یک سیگنال سیاسی است، نه یک تعهد تجاری. قیمت همچنان نقطه اصلی اختلاف است: پکن خواستار شرایطی نزدیکتر به نرخ یارانهای داخلی روسیه است، در حالی که گازپروم به چیزی بالاتر نیاز دارد تا پروژه را در حالت تعادل نگه دارد. جنگ ایران ممکن است به آن کمک کند—بیمه تأمین از طریق زمین زمانی که تانکرها نمیتوانند عبور کنند، ارزش بیشتری پیدا میکند—اما حتی با فرضهای خوشبینانه، گاز قبل از اوایل دهه ۲۰۳۰ جریان نخواهد یافت.

عدم تعادل عرضه و تقاضای گاز چین و فروش مجدد LNG
اینجا جایی است که محاسبات جالب میشود. تولید گاز داخلی چین در سال ۲۰۲۵ به ۲۶۲ میلیارد متر مکعب رسید و هر سال به میزان ۱۳-۱۶ میلیارد متر مکعب به مدت شش سال متوالی افزایش یافت. میادین گاز شیل سیچوان به سرعت در حال توسعه هستند. انتظار میرود برنامه پنجساله پانزدهم، تولید غیرمتعارف را حتی بیشتر تحت فشار قرار دهد. Kpler پیشبینی میکند که در سال ۲۰۲۶ به ۲۷۸ میلیارد متر مکعب برسد و تا سال ۲۰۳۰ به ۳۰۰-۳۲۰ میلیارد متر مکعب نزدیک شود.
سپس نوبت به ساخت نیروگاههای هستهای میرسد که اهمیت بیشتری از آنچه اکثر تحلیلگران انرژی تصور میکنند، دارد. چین در حال حاضر ۳۹ راکتور در حال ساخت دارد که بیش از ۳۵ گیگاوات ظرفیت نصب شده دارد و شورای دولتی از سال ۲۰۲۲ هر سال ده یا بیشتر واحد جدید را تأیید کرده است. هر گیگاوات انرژی هستهای به طور تقریبی ۱.۵-۲ میلیارد متر مکعب گاز را از ترکیب تولید برق خارج میکند. این به معنای ۵۰-۷۰ میلیارد متر مکعب تقاضای گاز است که به سادگی با آنلاین شدن این راکتورها تا سال ۲۰۳۲ ناپدید میشود. در همین حال، انرژی بادی و خورشیدی تا پایان سال ۲۰۲۵ به ۱,۷۶۰ گیگاوات ظرفیت نصب شده رسید که افزایش ۳۴ درصدی در یک سال را نشان میدهد.
اکنون همه این موارد را در برابر کتاب قراردادها قرار دهید. خریداران چینی بیش از ۶۵ میلیون تن در سال در قراردادهای بلندمدت LNG دارند، رقمی که مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی (CSIS) انتظار دارد همچنان افزایش یابد. بسیاری از این معاملات، به ویژه آنهایی که با تأمینکنندگان آمریکایی هستند، انعطافپذیری مقصد دارند: خریدار میتواند محمولهها را به هر جایی که بخواهد هدایت کند. تا سال ۲۰۳۰، حجمهای قرارداد شده LNG ممکن است به ۱۳۰-۱۵۰ میلیارد متر مکعب برسد. مصرف واقعی LNG داخلی، که از هر دو طرف تحت فشار واردات لولهای و تولید داخلی قرار دارد، ممکن است تنها به ۱۰۰-۱۲۰ میلیارد متر مکعب نیاز داشته باشد.
فاصله بین آنچه چین قرارداد بسته و آنچه واقعاً مصرف میکند، مازاد فروش مجدد است. در حال حاضر، این فاصله باریک است—شاید ۵-۱۵ میلیارد متر مکعب. تا سال ۲۰۳۰، ممکن است به ۱۵-۵۰ میلیارد متر مکعب گسترش یابد. تا سال ۲۰۳۵، اگر حتی نسخهای جزئی از قدرت سیبری ۲ به نتیجه برسد، مازاد ممکن است به ۳۰-۷۰ میلیارد متر مکعب برسد. اینها خطاهای گرد کردن نیستند. هفتاد میلیارد متر مکعب از کل حجم واردات سالانه LNG ژاپن بیشتر است.
اختلال در تنگه هرمز و مزیت امنیت انرژی چین
قبل از ۲۸ فوریه، این یک نظریه بود. پس از ۲۸ فوریه، این به سیاست تبدیل شد.
زمانی که ایالات متحده و اسرائیل به ایران حمله کردند و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) تنگه هرمز را مسدود کرد، واردکنندگان انرژی آسیا دلایل خوبی برای وحشت داشتند. ژاپن ۹۳ درصد از نفت خود را از طریق تنگه هرمز تأمین میکند. مجتمع LNG راس لافان قطر، بزرگترین در جهان، پس از یک حمله پهپادی اعلام فورس ماژور کرد. فیلیپین کمتر از ۱۰ روز دیزل در اختیار داشت و وضعیت اضطراری انرژی اعلام کرد. بیش از ۴۰ درصد از پمپهای بنزین در لائوس تعطیل شدند.
چین نیز آسیب دید. این کشور تقریباً ۴۰ درصد از نفت خام و ۳۰ درصد از LNG خود را از طریق هرمز تأمین میکند. اما آنچه چین داشت، چیزی بود که هیچکس دیگری در آسیا نداشت: یک حائل لولهکشی که هرگز با آب شور تماس نمیگیرد. گاز روسی و آسیای مرکزی به جریان خود ادامه داد. تولید شیل داخلی بدون وقفه ادامه یافت. پکن در مارس صادرات بنزین و دیزل را متوقف کرد و عرضه منطقهای را حتی بیشتر تنگ کرد و سپس بهطور انتخابی محمولههای سوخت را به فیلیپین و ویتنام ارسال کرد—دو کشوری که خود را وابسته به حسن نیت چین برای دسترسی به انرژی پایه یافتند.
فروش مجدد LNG قابل مشاهدهترین بخش بود. تنها در ماه مارس، چین بین هشت تا ۱۰ محموله را به خریدارانی که جایی دیگر برای مراجعه نداشتند، واگذار کرد که یک رکورد ماهانه بود. برخی از این محمولهها از پروژههای روسی بودند. ژاپن که انرژی روسیه را تحریم کرده است، با این حال آن را خرید. گزینه دیگر خاموشی بود.
نقش چین در بازارهای جهانی LNG: نه رقیب، بلکه شکلدهنده بازار
روایت نوظهور—چین به عنوان رقیب LNG آمریکا—علت را با علامت اشتباه میگیرد. ایالات متحده تا سال 2030 حدود 260-270 bcm ظرفیت صادرات LNG را به بهرهبرداری خواهد رساند که بیش از 30 درصد از عرضه جهانی است. چین هیچ متر مکعبی را برای صادرات مایع نمیکند. به عنوان یک رقابت تولیدی، هیچ رقابتی وجود ندارد.
اما چین در این رقابت نیست. این کشور همزمان سه بازی مختلف را انجام میدهد.
اولین بازی، فشردهسازی آربیتراژ قیمت است. هر محمولهای که چین به بازار نقدی آسیا میریزد، نقدینگی را اضافه کرده و قیمتها را پایین میآورد و حقالزحمهای را که تولیدکنندگان آمریکایی به آن وابستهاند، از بین میبرد. LNG سواحل خلیج آمریکا در حدود 7-9 دلار به ازای هر میلیون واحد حرارتی بریتانیایی (MMBtu) تحویل داده شده به آسیا به نقطه سر به سر میرسد. وقتی فروشهای مجدد چینی انباشته میشوند، قیمت نقدی به سمت 6 دلار یا کمتر میافتد. پروژههایی که هنوز منتظر تصمیم نهایی سرمایهگذاری هستند، شروع به غیر اقتصادی به نظر رسیدن میکنند و سرمایهگذاری دچار تردید میشود.
دومین بازی، تخریب تقاضای ساختاری است. هر bcm گاز خط لوله روسی یا ترکمنی که وارد شبکه چین میشود، یک bcm LNG است که این کشور به هیچ کس دیگری نیاز ندارد. اگر قدرت سیبری 2 حتی 30 از ظرفیت طراحی 50 bcm خود را تحویل دهد، این به تنهایی مقدار تقاضای LNG چین را برابر با کل تولید یک ترمینال بزرگ صادراتی ایالات متحده از بین میبرد. با افزودن ساخت و سازهای هستهای و تجدیدپذیر، گرسنگی چین برای گاز دریایی به طور فزایندهای محدود به نظر میرسد—در دقیقترین لحظهای که عرضه جهانی LNG در حال افزایش است.
آخرین پیشبینی آژانس بینالمللی انرژی (IEA) مازاد LNG را در حدود 65 bcm تا سال 2030 در حالت پایه قرار میدهد. پیشبینی چشمانداز انرژی جهانی IEA 2024 ظرفیت مایعسازی مازاد را در 130 bcm تحت سناریوی سیاستهای اعلام شده تخمین زده است—حدود 15 درصد از ظرفیت جهانی که هیچ کاری برای انجام دادن ندارد. قطر، با هزینههای سر به سر نزدیک به 3.80-3.90 دلار به ازای هر MMBtu، میتواند این وضعیت را تحمل کند. اما بیشتر دیگران نمیتوانند.
سومین بازی، اهرمسازی در دوره بحران است و این همان چیزی است که باید سیاستگذاران در توکیو، سئول، مانیل و دهلی نو را بیشتر نگران کند. وقتی تنگه هرمز بسته شد، چین تنها اقتصاد بزرگ آسیایی بود که گاز مازاد برای ارائه داشت. این سخاوت نبود. این اهرم بود. پکن تنها پس از حاد شدن وضعیت اضطراری انرژی مانیل، تانکرهای دیزل را به فیلیپین فرستاد. پیام به هر همسایه وابسته به انرژی چندان ظریف نبود: امنیت تأمین شما اکنون از طریق ما میگذرد.
استراتژی انرژی سهسطحی چین
یک قدم به عقب بردارید و منطق سیستم قابل مشاهده میشود. سطح اول امنیت انرژی در خالصترین شکل خود است: گاز خط لولهای از روسیه و آسیای مرکزی که در برابر محاصرههای دریایی و سیاستهای گلوگاه مصون است. ظرفیت متعهد امروز حدود ۹۵ میلیارد متر مکعب است. این ظرفیت میتواند تا ۱۳۰-۱۸۰ میلیارد متر مکعب تا سال ۲۰۳۵ افزایش یابد، بسته به اینکه چه اتفاقی برای خط D و PoS-2 بیفتد.
سطح دوم، پرتفوی انعطافپذیر LNG است. شرکتهای دولتی و خصوصی چینی با سرعتی قراردادهایی امضا کردهاند که از نیازهای داخلی فراتر میرود—قراردادهایی با تأمینکنندگان آمریکایی، قطری و استرالیایی، که بسیاری از آنها دارای انعطافپذیری مقصد هستند. هر محموله اضافی به یک دارایی قابل معامله تبدیل میشود. ناوگان رو به رشد حاملان LNG چین وابستگی به حمل و نقل خارجی را کاهش میدهد. ظرفیت بازگازسازی قرار است دو برابر شود و تا سال ۲۰۲۷ به ۲۵۰ میلیارد متر مکعب برسد.
سطح سوم، حائل تولید داخلی است. تولید از ۲۰۹ میلیارد متر مکعب در سال ۲۰۲۰ به ۲۶۳ میلیارد متر مکعب در سال ۲۰۲۵ افزایش یافته است—گاز شیل در سیچوان، گاز تنگ در حوضه اوردوس، متان زغالسنگ در شانشی. منابع غیرمتعارف اکنون ۴۷ درصد از تولید کل را تشکیل میدهند. وابستگی به واردات در سطح ۴۰-۴۱ درصد ثابت مانده است، حتی در حالی که مصرف کل همچنان در حال افزایش است.
این سه سطح به طور مجموع چیزی را تولید میکنند که در بازارهای جهانی انرژی بیسابقه است: کشوری که همزمان بزرگترین واردکننده گاز در جهان و یک صادرکننده رو به رشد گاز است. نه به این دلیل که گاز اضافی دارد، به طور دقیق، بلکه به این دلیل که شرایط را به گونهای تنظیم کرده است که منابع ارزانتر آن—خطوط لوله، چاههای داخلی—تقاضای پایه را پوشش میدهند و منبع گرانتر آن، LNG، میتواند بسته به فصل، قیمت یا وضعیت ژئوپلیتیکی افزایش یا کاهش یابد.
مقایسهای که در بحثهای سیاستی مکرراً مطرح میشود، مواد معدنی نادر زمین است. چین تأمین بالادستی را در دست گرفته، خود را به عنوان واسطهای ضروری معرفی کرده و اهرمهایی ساخته است که بسیار سخت میتوان آنها را از بین برد. نسخه گازی آن برنامهریزی در حال شکلگیری است.
آنچه واشنگتن و توکیو باید نگران آن باشند
برای تولیدکنندگان LNG آمریکایی، زمانبندی بسیار سخت است. ایالات متحده در آستانه راهاندازی بزرگترین موج ظرفیت مایعسازی در تاریخ است—تقریباً ۱۰۰ bcm ظرفیت صادرات جدید تا سال ۲۰۲۸، با ظرفیتهای بیشتری که در راه است. این پروژهها با فرض اینکه تقاضای آسیایی، بهویژه تقاضای چین، همچنان در حال رشد خواهد بود، تأیید شدند. شاید اینطور باشد. اما هر bcm خط لولهای که از روسیه یا ترکمنستان به چین میرسد، bcm تقاضای LNG است که از بازار قابل دسترس ناپدید میشود. و اگر خریداران چینی به ادامه هدایت محمولههای آمریکایی به کشورهای ثالث ادامه دهند—همانطور که برای دور زدن تعرفهها انجام دادهاند—مولکولهای آمریکایی در بازارهای جنوب شرق و جنوب آسیا با یکدیگر رقابت خواهند کرد.
برای ژاپن، مشکل عمیقتر است. جنگ ایران وابستگیای را نمایان کرده که توکیو برای دههها آن را درک کرده اما هرگز اصلاح نکرده است. نود و سه درصد از نفت ژاپن و سهم بزرگی از LNG آن از تنگه هرمز عبور میکند. وقتی این تنگه بسته شد، ژاپن خود را در حال خرید محمولههای فروختهشده توسط چین یافت که احتمالاً شامل گاز روسی بود—گازی که تحریمهای خود توکیو قرار بود از ورود آن جلوگیری کند. این عدم تطابق شناختی قابل مدیریت بود. اما قرارگیری استراتژیک قابل مدیریت نیست.
کره جنوبی، هند، فیلیپین و تایلند با انواع مختلفی از همین معضل مواجه هستند. هیچیک از آنها خطوط لوله زمینی به تولیدکنندگان بزرگ گاز ندارند. همه به مسیرهای دریایی وابستهاند که از حداقل یک نقطه تنگ عبور میکند. چین بهتنهایی در میان واردکنندگان بزرگ آسیایی، یک گزینه زمینی ساخته است. و از این گزینه نه تنها برای امنیت انرژی خود بلکه بهعنوان ابزاری برای نفوذ تجاری و سیاسی در سراسر منطقه استفاده میکند.
هیچیک از اینها بهطور تصادفی اتفاق نیفتاده است. پکن ۱۵ سال و صدها میلیارد دلار را صرف ساخت این موقعیت کرده است: خطوط لوله، ترمینالهای LNG، قراردادهای بلندمدت، کمپینهای گاز شیل، و راکتورهای انرژی هستهای. جنگ ایران اهرم انرژی چین بر آسیا را ایجاد نکرد. بلکه آن را نمایان کرد. برای کشورهایی که اکنون در تلاش برای تأمین سوخت هستند، این افشاگری خیلی دیر به وقوع پیوسته است تا تأثیری داشته باشد.

