کشورهای عربی خلیج فارس امروز در یکی از ناراحتکنندهترین موقعیتهای استراتژیک در سیاستهای مدرن خاورمیانه قرار دارند. آنها نه تنها درگیری اصلی در مواجهه در حال شکلگیری بین ایران، اسرائیل و ایالات متحده نیستند، بلکه ناظرین دور نیز به شمار نمیروند. در عوض، آنها به طور مستقیم در خط آتش قرار دارند—از نظر جغرافیایی، اقتصادی و سیاسی.
موشکها و پهپادها تأسیسات نفتی، بنادر و تأسیسات نظامی در سرتاسر منطقه خلیج فارس را هدف قرار دادهاند. پالایشگاه رأستنوره عربستان سعودی، که روزانه بیش از ۵۵۰,۰۰۰ بشکه نفت را پردازش میکند، از جمله اهداف با پروفایل بالا بوده است. بندر دوکوم عمان—یک مرکز لجستیکی مهم—نیز مورد حمله قرار گرفته است. زیرساختهای گاز طبیعی مایع قطر به گزارشها مورد حمله قرار گرفته و تولید LNG به طور موقت متوقف شده و افزایش شدیدی در قیمتهای جهانی گاز را به همراه داشته است.
برای کشورهای خلیج فارس، این حملات بیشتر از یک حادثه امنیتی به شمار میروند. در واقع، آنها تهدیدی برای بنیادهای استراتژیهای توسعه بلندمدت آنها به حساب میآیند.
در دو دهه گذشته، کشورهایی مانند عربستان سعودی، امارات متحده عربی و قطر به شدت در تحول اقتصادهای خود سرمایهگذاری کردهاند. شهرهای آنها به مراکز جهانی مالی، گردشگری، لجستیک و نوآوری تبدیل شدهاند. آسمانخراشها، مراکز انرژی و کریدورهای تجاری نماد یک چشمانداز از ثبات و شکوفایی هستند.
آنچه وضعیت را بهویژه پیچیده میکند این است که کشورهای خلیج فارس به دنبال این درگیری نبودهاند. بسیاری از رهبران منطقه بارها تأکید کردهاند که درگیری کنونی بین ایران و اسرائیل جنگ آنها نیست.
به عنوان یک جمعبندی از موضع منطقهای، کشورهای خلیج فارس به شدت معتقدند که “این جنگ ما نیست”، و تأکید میکنند که اولویت آنها همچنان صلح، ثبات و توسعه اقتصادی است.
با این حال، جغرافیا در زمینه کنونی خلیج و ایران، بیطرفی را دشوار کرده است.
ایران تأیید کرده است که به تأسیسات نظامی ایالات متحده در چندین کشور خاورمیانه حمله کرده است، در پاسخ به حملات مشترک ایالات متحده و اسرائیل که منجر به کشته شدن رهبران ارشد ایرانی، از جمله رهبر عالی علی خامنهای شده است. اما در عمل، این حملات تلافیجویانه تنها به اهداف نظامی محدود نمانده است.
گزارشها نشان میدهند که موشکها و پهپادها در عربستان سعودی، قطر، امارات متحده عربی، بحرین، کویت و عمان—کشورهایی که به طور مستقیم در درگیری اولیه دخالت نداشتند—فرود آمدهاند.
رئیسجمهور ایران، مسعود پزشکپور، تأکید کرده است که تهران به حاکمیت همسایگان خود احترام میگذارد. در پیامی که به رهبران منطقه ارسال کرده، او بیان کرده است که ایران معتقد است “امنیت و ثبات منطقه باید به طور جمعی تأمین شود.” با این حال، اقدامات در میدان این پیام را پیچیده کرده است.
ماجد الانصاری، سخنگوی وزارت خارجه قطر، به شدت حملات را محکوم کرده و هشدار داده است که حمله به کشوری مانند عمان—که به مدت طولانی به عنوان میانجیگر دیپلماتیک شناخته میشود—”حمله به خود اصل دیپلماسی است.” این احساس نگرانی عمیقتری را در میان رهبران خلیج فارس منعکس میکند: اینکه تشدید ممکن است مکانیسمهای لازم برای جلوگیری از یک جنگ منطقهای وسیعتر را نابود کند.
تا کنون، از زمان آغاز جنگ در منطقه غرب آسیا، کشورهای خلیج فارس با احتیاط قابل توجهی پاسخ دادهاند. سیستمهای دفاع هوایی در سرتاسر منطقه، اکثریت پهپادها و موشکهای ورودی را رهگیری کردهاند. گزارشهای اولیه نشان میدهند که نرخهای رهگیری در چندین کشور بالای ۹۰ درصد است. در عین حال، شورای همکاری خلیج فارس عملیاتهای مشترک دفاع هوایی و مأموریتهای شناسایی را فعال کرده و ماده ۵۱ منشور سازمان ملل را به کار گرفته است، که حق آنها را برای دفاع جمعی نشان میدهد.
با وجود این آمادهسازیهای دفاعی، صداهایی در داخل منطقه همچنان نسبت به شتابزدگی در مواجهه مستقیم هشدار میدهند. نخستوزیر پیشین قطر، شیخ حمد بن جاسم آل ثانی، هشدار داد که کشورهای خلیج فارس نباید “به درگیری مستقیم با ایران کشیده شوند” و استدلال کرد که چنین سناریویی “منابع هر دو طرف را خسته کرده و به اسرائیل اجازه میدهد که در منطقه تقویت شود.”
این هشدار از سوی یک مقام ارشد قطری، معضل استراتژیک پیش روی خلیج را به تصویر میکشد.
از یک سو، ادامه حملات به زیرساختهای انرژی و مناطق غیرنظامی نمیتواند به طور نامحدود تحمل شود. از سوی دیگر، تشدید نظامی مستقیم میتواند جنگی منطقهای را شعلهور کند که هیچ طرفی در نهایت کنترل آن را در دست نخواهد داشت.
خاورمیانه دههها درگیر درگیریهای طولانی بوده است – از جنگ ایران و عراق تا جنگها در عراق، سوریه و یمن. هر درگیری زخمهای عمیقی بر اقتصادها و جوامع منطقه گذاشت. تعداد کمی از رهبران در خلیج میخواهند که آن تاریخ تکرار شود؛ از این رو دیپلماسی نه تنها مطلوب بلکه ضروری باقی میماند.
کشورهایی مانند قطر و عمان مدتهاست که به عنوان میانجی در مذاکرات حساس منطقهای عمل کردهاند. این سنتهای دیپلماتیک اکنون ممکن است از همیشه ارزشمندتر باشند. اما مقیاس بحران کنونی ممکن است نیاز به دخالت یک میانجی بینالمللی وسیعتر که قادر به صحبت با تمام طرفها باشد، داشته باشد.
در این میان، پکن به آرامی در سالهای اخیر پایگاه دیپلماتیک خود را در خاورمیانه گسترش داده است. تسهیل موفقیتآمیز نزدیکی سعودی-ایرانی در سال 2023 نشان داد که چین میتواند به عنوان یک میانجی معتبر بین قدرتهای رقیب منطقهای عمل کند. بر خلاف بازیگران غربی که اغلب به عنوان شرکتکنندگان در رقابتهای منطقهای درک میشوند، چین روابط استراتژیک با هر دو ایران و کشورهای خلیج فارس حفظ میکند.
دیپلماتهای چینی آمادگی خود را برای کمک به کاهش تنشها اعلام کردند. وزیر امور خارجه چین بهطور گزارششدهای از احتیاط سعودی تمجید کرده و از همه طرفها خواسته است که از حمله به زیرساختهای غیرنظامی خودداری کنند. پکن در بحران با رهبران خلیج بهطور تلفنی در تماس بوده است (گزارش شده که با وزیر امور خارجه سعودی تماس گرفته است)، که نشان میدهد در تلاش است نقش میانجیگری را ایفا کند. تلاشهای رهبریشده چین میتواند مکمل ابتکارات خلیج باشد، زیرا چین منافع زیادی در ثبات خاورمیانه دارد و پیشتر توافقهای مهمی در این منطقه میانجیگری کرده است.
هدف این نخواهد بود که یک توافق بزرگ ژئوپولیتیکی در یک شب حاصل شود. بلکه، هدف آن دستیابی به اقدامات فوری اعتمادسازی است: متوقف کردن حملات به زیرساختهای غیرنظامی، حفاظت از کریدورهای انرژی و ایجاد کانالهای ارتباطی برای جلوگیری از محاسبات نادرست.
برای سیاستگذاران در سراسر خلیج، چالش اکنون تعادل بین الزامات امنیتی فوری و چشمانداز بلندمدت برای یک نظم منطقهای پایدار مبتنی بر حقوق بینالملل است. یک تلاش چندجانبه هماهنگ که بازیگران منطقهای و جهانی – از جمله قدرتهای نوظهور مانند چین – را گرد هم آورد، میتواند این بحران را به فرصتی برای بازنگری در معماری امنیتی منطقه و تقویت چارچوبهای امنیت جمعی تبدیل کند.

