جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران به سرعت به یک بحران منطقهای تبدیل شده و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) را به جنگی کشانده که به دنبال آن نبودند.
با تشدید درگیریها، کشورهای GCC – عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر، کویت، بحرین و عمان – خود را در آتشبس متقابل میبینند. با فشار اسرائیل به ایالات متحده برای ورود به این درگیری و اتخاذ استراتژی فرسایشی از سوی ایران، کشورهای خلیج فارس بار سنگین پیامدهای اقتصادی و امنیتی را به دوش میکشند.
در این وضعیت پرخطر، دیپلماسی سنتی و تدابیر دفاعی ناکافی به نظر میرسند. با این حال، GCC ابزاری رادیکال، غیرمتعارف و بسیار مؤثر برای پایان دادن به خصومتها در اختیار دارد: توقف جمعی و کامل تمامی صادرات نفت و گاز تحت شرایط قهری.
دینامیکهای کنونی جنگ هیچ انگیزهای برای طرفین اصلی درگیر برای متوقف کردن جنگ ارائه نمیدهد. برای اسرائیل، هزینهها حداقل باقی میمانند، زیرا ایالات متحده بار سنگین عملیات نظامی را به دوش میکشد.
در همین حال، ایران به جنگ فرسایشی طولانی متعهد است و هدف آن تضعیف رقبای خود از طریق فشار مستمر به جای پیروزیهای نظامی قاطع است.
یک جزء کلیدی از استراتژی ایران شامل هدف قرار دادن زیرساختهای حیاتی در کشورهای همسایه GCC است که به این ترتیب تولید انرژی را مختل کرده و فشارهای اقتصادی را در سطح جهانی افزایش میدهد.
عواقب شدید
کشورهای GCC در حال حاضر بهای سنگینی میپردازند. پهپادها و موشکهای ایرانی به سایتهای حیاتی انرژی در سراسر منطقه حمله کردهاند. در قطر، حملات به مجتمع LNG راس لافان – بزرگترین در جهان – تولید را متوقف کرده و اعلام قهری بر روی محمولهها صورت گرفت.
پالایشگاه راس تنوره عربستان سعودی، با ظرفیت بیش از 500,000 بشکه در روز، پس از رهگیری پهپادها با تعطیلی احتیاطی مواجه شد. حوادث مشابهی در میدان نفتی فجیره امارات و پالایشگاه احمدی کویت رخ داده است.
علاوه بر این، حملات به تانکرها در نزدیکی تنگه هرمز یک گلوگاه را مختل کرده که تقریباً 20 درصد از محمولههای نفت و گاز جهانی را مدیریت میکند.
این حملات عواقب اقتصادی فوری و شدیدی دارند. قیمت نفت برنت افزایش یافته و قیمت گاز طبیعی در اروپا پس از توقف LNG قطر بیش از 54 درصد افزایش یافته است. بازارهای سهام جهانی سقوط کرده و نگرانیها از اختلالات پایدار، خطرات تورمی را در سطح جهانی افزایش میدهد.
برای GCC، فشار دوگانه است؛ آنها باید یا این خسارات فزاینده را از طریق افزایش تدابیر امنیتی و فشار اقتصادی تحمل کنند یا تلافی کنند و خطر درگیری مستقیم و عمیقتر در جنگ را بپذیرند، که توسط اسرائیل به عنوان پیوستن به ائتلاف ایالات متحده و اسرائیل توصیف خواهد شد.
هر دو مسیر منطقه را به هرج و مرج میکشاند، منابع را تخلیه میکند و هزینههای دفاعی را افزایش میدهد بدون اینکه هیچ مزیت روشنی ارائه دهد.
کشورهای خلیج فارس تا کنون با مسئولیتپذیری بالا عمل کرده و سعی در جذب و مهار پیامدهای جنگ دارند. با این حال، قابلیتهای دفاعی آنها نامحدود نیست.
هزینههای مالی نگهداری حالت آمادهباش و رهگیری تهدیدات ورودی به طور روزافزون در حال افزایش است. موشکهای رهگیر دفاعی نمیتوانند در برابر حملات ارزان و نامحدود از سوی ایران برای مدت طولانی مقاومت کنند.
اگر موجودی موشکهای دفاعی تمام شود، تأمین مجدد آنها دشوار، پرهزینه و غیرقابل تحمل خواهد بود.
در آن زمان، گزینههای موجود برای کشورهای GCC به شدت چالشبرانگیز خواهد بود زیرا آنها به شدت در برابر تشدید جنگ آسیبپذیر میشوند.
آنها با خسارات مالی و اقتصادی عظیمی مواجه خواهند شد، از جمله افزایش هدفگیری زیرساختهای اقتصادی حیاتی، خروج نیروی کار خارجی و ناتوانی در تأمین نیازهای اساسی در میان یک جنگ طولانیمدت.
تلاشهای میانجیگری به احتمال زیاد موفق نخواهند بود، زیرا محاسبات ایالات متحده عمدتاً به منافع اسرائیل وابسته است نه به منافع شورای همکاری خلیج فارس (GCC).
راهحل رادیکال
با توجه به چشمانداز تیره و خستگی از گزینههای سنتی، تصمیمی متحد از سوی GCC برای توقف تمام صادرات نفت و گاز تا پایان جنگ به عنوان یک اقدام منطقی، هرچند رادیکال، در شرایط قهری به نظر میرسد.
این اقدام نه یک عمل تهاجمی، بلکه یک مانور دفاعی برای حفاظت از داراییهای حیاتی در معرض تهدید است و به حل و فصل یک درگیری که ثبات منطقه را ویران میکند، کمک میکند.
GCC حدود ۲۰ درصد از نفت جهانی و سهم قابل توجهی از گاز طبیعی مایع (LNG) جهان را تولید میکند.
توقف جمعی میتواند یک شوک اقتصادی جهانی ایجاد کند، به سرعت تعادل قدرت را تغییر دهد و به کشورهای GCC ابتکار عمل را بدهد. آنها از قربانیانی که به زور به جنگ کشیده شدهاند، به بازیگران قاطعی تبدیل خواهند شد که سرنوشت این جنگ را تعیین میکنند.
تعلیق کامل صادرات انرژی GCC ایالات متحده، اسرائیل و ایران را مجبور به ارزیابی مجدد مواضع خود به طور فوری خواهد کرد.
کمبود انرژی ناشی از این اقدام احتمالاً فشار جهانی را به وجود خواهد آورد و واکنشهای عمومی عظیمی را در غرب به دنبال خواهد داشت. شوک ناشی از این تعطیلی، نارضایتیهای عمومی آمریکاییها را افزایش خواهد داد و دولت ایالات متحده را تحت فشار قرار خواهد داد تا تمرکز خود را از منافع اسرائیل به بقا اقتصادی داخلی تغییر دهد.
برای ایران، که اقتصاد آن در حال حاضر تحت فشار تحریمها، اختلالات صادرات و جنگ است، فشار اضافی ناشی از یک بحران اقتصادی جهانی و احتمال از دست دادن هرگونه جریان درآمد باقیمانده میتواند به concessions منجر شود. ایالات متحده و اسرائیل، که با عواقب اقتصادی شدید داخلی مواجه هستند، به سمت مذاکرات سوق داده خواهند شد.
بازپسگیری کنترل
GCC توجیه واضح و قانعکنندهای برای چنین اقدامی دارد. تأسیسات آنها به آرامی و به طرز دردناکی بدون تحریک هدف قرار میگیرند. آنها به زور به جنگ کشیده میشوند و هزینههای بیشتری برای دفاع و امنیت میپردازند در حالی که حملات ایرانی را تحمل میکنند. این بلوک حق دارد حاکمیت خود را حفظ کند و از زیرساختهای خود محافظت کند.
در حالی که هزینههای یک تحریم برای کشورهای خلیج فارس بسیار زیاد خواهد بود، آنها در حال حاضر هزینههای هنگفتی را متحمل میشوند و کنترل بر روند جنگ را ندارند.
در نهایت، آنها ممکن است به هر حال مجبور شوند جریان نفت و گاز را به دلیل هدفگیری مستقیم یا تهدیدات از سوی طرفهای درگیر متوقف کنند. با اتخاذ ابتکار عمل، GCC میتواند زمان و روایت تعطیلی را کنترل کند.
علاوه بر این، کشورهای GCC دارای ذخایر مالی قابل توجهی هستند. صندوقهای ثروت ملی آنها که تریلیونها دلار را در خود جای دادهاند، میتوانند خسارات درآمدی کوتاهمدت را جذب کنند.
اقدامات سریع برای تأمین نقدینگی از طریق فروش داراییها یا سرمایهگذاریهای آینده قبل از تحریم میتواند به کاهش شوک اولیه کمک کند. علاوه بر این، قیمتهای بالاتر ناشی از کمبود ممکن است حجمهای کاهشیافته را پس از از سرگیری صادرات جبران کند.
تا زمانی که طرفهای اصلی درگیر با هزینههای حداقلی مواجه باشند یا استراتژیهای فرسایشی را دنبال کنند، درگیری به تخلیه منابع خلیج فارس و بیثباتی منطقه ادامه خواهد داد.
در این زمینه بحرانی، تصمیم جمعی GCC برای توقف تمام صادرات نفت و گاز به عنوان قدرتمندترین اقدام غیرنظامی موجود برای پایان دادن به جنگ به شمار میآید.
با استفاده از موقعیت بینظیر خود در بازارهای جهانی انرژی، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس میتوانند جامعه بینالمللی را وادار به مداخله کرده و طرفهای درگیر را به میز مذاکره بکشند.
در حالی که این تصمیم خطرات و هزینههای قابل توجهی به همراه دارد، به شورای همکاری خلیج فارس فرصتی میدهد تا کنترل سرنوشت خود را دوباره به دست گیرد و از قربانیان منفعل به معماران صلح منطقهای تبدیل شود.
