ظهور مجتبی خامنهای نشان میدهد که جمهوری اسلامی از آنچه بسیاری از سیاستگذاران فرض میکنند، بسیار پایدارتر است.
در عرض چند روز، دو رویداد به طور بنیادی بحث درباره آینده سیاسی ایران را تغییر داده است.
اولین مورد، ارزیابی گزارش شدهای از شورای ملی اطلاعات ایالات متحده (NIC) است که نتیجهگیری میکند حتی یک کمپین نظامی وسیع نیز بعید است که تغییر رژیم در ایران را به همراه داشته باشد یا اهداف سیاسی وسیعتر واشنگتن را محقق کند.
دومین مورد، ارتقاء سریع مجتبی خامنهای—پسر رهبر فقید آیتالله علی خامنهای—به مقام رهبری پس از مرگ پدرش در آغاز درگیریها در ۲۸ فوریه با حمله اسرائیل و ایالات متحده به ایران است.
جمهوری اسلامی ایران، با وجود بحران اقتصادی، ناآرامیهای اجتماعی و اکنون ویرانی جنگ، دارای سازوکارهای نهادی است که به آن اجازه میدهد تا شوکهای خارجی را جذب کرده و تداوم سیاسی را حفظ کند. ترکیب جنگ و جانشینی ممکن است به جای نشان دادن فروپاشی قریبالوقوع، تسریعکننده تجمیع یک دولت ایرانی متمرکزتر، امنیتمحور و احتمالاً انتقامجو باشد.
درک این تابآوری برای سیاستگذاران آمریکایی ضروری است. به مدت بیش از دو دهه، بخش عمدهای از بحث در واشنگتن بهطور ضمنی فرض کرده است که جمهوری اسلامی شکننده است و فشار خارجی کافی—تحریمها، اقدامات پنهانی یا نیروی نظامی—ممکن است در نهایت تغییر رژیم را به همراه داشته باشد. شواهد اکنون نشان میدهد که این فرض ممکن است بهطور بنیادی نادرست باشد.
ارزیابی گزارش شده شورای ملی اطلاعات نمایانگر یک بازنگری جدی در فرضیات دیرینه در مباحث سیاست غربی درباره ایران است. طبق این تحلیل، حتی حملات نظامی گسترده نیز بعید است که منجر به فروپاشی رژیم یا به قدرت رسیدن نیروهای مخالف شود.
چندین عامل این نتیجهگیری را پشتیبانی میکند. سیستم سیاسی ایران دارای سازوکارهای نهادی است که برای اطمینان از تداوم در زمان بحران طراحی شدهاند. قانون اساسی رویههایی برای جانشینی رهبری تحت نظارت مجلس خبرگان فراهم میکند، در حالی که نهادهای امنیتی قدرتمند کشور—سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) و بسیج—قادر به سرکوب ناآرامیهای داخلی حتی در زمان جنگ هستند.
بهطور مساوی مهم، اپوزیسیون ایران همچنان fragmented و از نظر سازمانی ضعیف است. در حالی که امواج اعتراضات بهطور دورهای در سراسر کشور در طول دهه گذشته بروز کرده است، گروههای مخالف در داخل و خارج از ایران در توسعه رهبری متحد یا برنامه سیاسی منسجم که قادر به جایگزینی سیستم موجود باشد، با مشکل مواجه شدهاند. این تصور که پسر شاه مخلوع، رضا پهلوی، که در تبعید در ایالات متحده زندگی میکند، میتواند جایگزین قابل اعتمادی برای رژیم کنونی ارائه دهد، چیزی جز یک خیال باطل نیست.
ارتقاء مجتبی خامنهای به رهبری عالی دقیقاً تابآوری نهادی را که در ارزیابی اطلاعاتی مورد تأکید قرار گرفته است، نشان میدهد. پس از مرگ آیتالله علی خامنهای، مجلس خبرگان ایران تشکیل جلسه داد و به سرعت مجتبی را به عنوان جانشین او انتخاب کرد. به جای ایجاد رقابت طولانیمدت در بین نخبگان، انتقال به نظر میرسد بهطور نسبتاً منظم مدیریت شده است، با شخصیتهای سیاسی ارشد و سپاه پاسداران که به سرعت به رهبر جدید وفاداری میدهند.
اگرچه مجتبی خامنهای هرگز مقام انتخابی یا منصوبی نداشته است، اما او سالها در دایره نزدیک پدرش فعالیت کرده و روابط نزدیکی با شبکههای روحانی تأثیرگذار و بهویژه با فرماندهان ارشد سپاه پاسداران برقرار کرده است. بنابراین، ارتقاء او کمتر یک تغییر رادیکال و بیشتر رسمیسازی توازن قدرت موجود در سیستم سیاسی ایران است.
جانشینی بدون پارادوکس نیست. جمهوری اسلامی در سال 1979 به عنوان یک دولت انقلابی که بهطور صریحی مخالف سلطنت وراثتی بود، تأسیس شد. با این حال، انتقال قدرت از پدر به پسر یک عنصر شبهسلطنتی را به سیستم سیاسی وارد میکند. این ممکن است در کوتاهمدت ثبات رژیم را افزایش دهد. با انتخاب یک جانشین که بهطور عمیق در شبکههای قدرت موجود گنجانده شده است، نخبگان حاکم عدم قطعیت را کاهش میدهند و از رقابتهای جناحی جلوگیری میکنند که ممکن است به درگیریهای داخلی تبدیل شود.
ظهور مجتبی خامنهای همچنین بازتابدهنده یک تحول وسیعتر در جمهوری اسلامی در دو دهه گذشته است: تسلط فزاینده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC). سپاه در ابتدا به عنوان یک میلیشیا انقلابی پس از انقلاب 1979 برای متعادل کردن ارتش که وفاداریاش به رژیم انقلابی در ابتدا مشکوک بود، تأسیس شد و به یک ارکان مرکزی در معماری امنیت ملی ایران تبدیل شده است.
امروز، سپاه بهطور همزمان به عنوان یک سازمان نظامی، یک سرویس اطلاعاتی، یک واسطه قدرت سیاسی و یک کنگلومرای اقتصادی بزرگ عمل میکند. از طریق بازوی مهندسی و شرکتهای وابستهاش، سپاه بخشهای قابل توجهی از اقتصاد ایران را کنترل میکند، از جمله ساختوساز، انرژی و ارتباطات. نفوذ آن در سیستم سیاسی بهطور پیوسته افزایش یافته است، در حالی که نهادهای غیرنظامی تضعیف شده و تهدیدات امنیتی علیه دولت و رژیم افزایش یافته است.
بهطور مساوی مهم، سپاه بخش عمدهای از استراتژی منطقهای ایران را هدایت میکند. از طریق آنچه تهران “محور مقاومت” مینامد، ایران یک شبکه از بازیگران همپیمان در سراسر خاورمیانه پرورش داده است. این شبکه شامل حزبالله در لبنان، میلیشیاهای شیعه در عراق، نیروهای همپیمان در سوریه و حوثیها در یمن است. به جای تکیه صرف بر قدرت نظامی متعارف، ایران استراتژیای مبتنی بر بازدارندگی توزیعشده توسعه داده است. با حمایت از میلیشیاهای همپیمان و جنبشهای سیاسی در سراسر منطقه، تهران سعی کرده است نقاط فشار متعددی ایجاد کند که قادر به به چالش کشیدن رقبای خود با هزینه کم باشند.
این استراتژی نامتقارن همچنین برنامهریزی نظامی ایالات متحده و اسرائیل را پیچیده میکند، که باید با تهدیدات ناشی از چندین جبهه بهطور همزمان مقابله کنند. و این به تهران درجهای از ابهام استراتژیک میدهد، که به آن اجازه میدهد بدون اینکه همیشه بهطور مستقیم مسئول تشدید تنشها باشد، نفوذ خود را اعمال کند.
اگرچه بهدلیل حملات اسرائیل به حماس و حزبالله و سقوط رژیم اسد در سوریه تضعیف شده است، نیروهای نیابتی ایران هنوز قدرت قابل توجهی برای آسیب رساندن به منافع آمریکایی در منطقه و وادار کردن اسرائیل به انحراف قدرت آتش خود از جبهه ایرانی دارند.
تلافیجویی اسرائیل علیه مواضع حزبالله در لبنان نشان میدهد که این استراتژی هنوز عملی است. حتی اگر زرادخانه موشکی حزبالله کاهش یافته باشد، هنوز هم یک جزء حیاتی از موضع بازدارندگی ایران در برابر اسرائیل باقی مانده است. در عین حال، گروههای میلیشیا در عراق و سوریه نقاط فشار اضافی علیه نیروهای آمریکایی در منطقه فراهم میکنند. در همین حال، توانایی حوثیها برای تهدید مسیرهای دریایی در دریای سرخ، همانطور که سال گذشته انجام دادند، نشان میدهد که چگونه شرکای منطقهای ایران میتوانند بهدلخواه تجارت جهانی و ثبات اقتصادی را بیثبات کنند.
نفوذ فزاینده سپاه بر استراتژی ایرانی همچنین به توضیح انتخاب مجتبی خامنهای بهعنوان رهبر عالی کمک میکند. روابط طولانیمدت او با فرماندهان ارشد سپاه نشان میدهد که انتقال رهبری بازتابدهنده یک تجمیع از اتحاد روحانی-نظامی است که بهتدریج بر جمهوری اسلامی تسلط یافته است.
شرایط پیرامون جانشینی این تحکیم را بیشتر تقویت میکند. انتقال رهبری در ایران در میان یک جنگ بزرگ در حال انجام است. بهطور تاریخی، درگیریهای خارجی اغلب به تقویت رژیمهای موجود به جای تضعیف آنها منجر شده است. جنگ تمایل دارد که تقسیمات داخلی را سرکوب کند، احساس ملیگرایی را تقویت کند و گسترش قدرتهای قهری را توجیه کند. علاوه بر این، رهبری ایران مدتهاست که رویارویی با ایالات متحده و اسرائیل را بهعنوان یک عنصر مرکزی در هویت انقلابی جمهوری اسلامی چارچوببندی کرده است. در این روایت، مقاومت در برابر فشارهای خارجی تنها یک ضرورت استراتژیک نیست بلکه یک وظیفه اخلاقی است.
اگر این را به ارزیابی NIC در مورد تابآوری رژیم اضافه کنید، یکی از اصول مرکزی سیاست آمریکا در قبال ایران باید مورد بازنگری قرار گیرد. برای سالها، استراتژی آمریکاییها بین فشاری که بهمنظور وادار کردن به مذاکره طراحی شده و فشاری که بهمنظور بیثبات کردن خود رژیم است نوسان داشته است. هر دو رویکرد اغلب بر این فرض استوار بودهاند که جمهوری اسلامی از درون ضعیف است.
جمهوری اسلامی جنگ ویرانگر با عراق، دههها تحریم اقتصادی، جانشینی رهبری و امواج مکرر ناآرامیهای داخلی را پشت سر گذاشته است. نهادهای آن بهطور دقیق برای مقاومت در برابر فشارهای خارجی و نارضایتیهای داخلی تکامل یافتهاند. این به این معنا نیست که سیستم سیاسی ایران در درازمدت پایدار است. رکود اقتصادی، فشارهای جمعیتی و نارضایتی اجتماعی چالشهای ساختاری قدرتمندی باقی ماندهاند. اما این نیروها بعید است که به سقوط سریع یا ناگهانی رژیم منجر شوند، بهویژه تحت فشار جنگی که وجود ملی ایران را تهدید میکند.
در واقع، جنگی که بسیاری از ایرانیان آن را بهعنوان جنگی تحمیلی میدانند، ممکن است اثر کاملاً معکوسی داشته باشد و نظرها را به سمت استراتژی رژیم برای جنگیدن تا آخر متمرکز کند و در این فرآیند، بهطور ممکن بیشترین آسیب را نه تنها به رقبای مستقیم خود، یعنی اسرائیل و ایالات متحده، بلکه به کل منطقه غنی از انرژی وارد کند و بدین ترتیب اقتصاد بینالمللی را بیثبات کرده و بهویژه به اقتصادهای رانتگیر وابسته به انرژی کشورهای شورای همکاری خلیج فارس که با ایالات متحده همپیمان هستند، آسیب برساند.
بهطور خلاصه، جنگ علیه ایران بهجای منجر شدن به سقوط رژیم، ممکن است حمایت از رژیمی را که در آن اقتدار روحانی بهطور فزایندهای با قدرت نهادهای نظامی و امنیتی در هم تنیده شده است، تقویت کند. نتیجه ممکن است ظهور یک دولت متمرکزتر و امنیتمحور باشد که تحت رهبری نزدیک به سپاه پاسداران قرار دارد و ممکن است در نهایت ایران را به یک دولت انتقامجو تبدیل کند پس از اینکه غبار جنگ نشسته است. حمله اسرائیلی-آمریکایی به احتمال زیاد به رژیم عمر بیشتری بخشیده است و بنابراین اثر کاملاً معکوسی نسبت به آنچه که سیاستگذاران واشنگتن در نظر داشتند، داشته است.

