مشهورترین پرسش در تاریخ جنگهای مدرن از دیوید پترائوس، که در آن زمان یک ژنرال ارشد بود، در مصاحبهای با ریک آتکینسون، که آن زمان یک خبرنگار بود، در حین حمله اولیه به عراق مطرح شد: “به من بگو این چگونه به پایان میرسد.”
در مورد جنگ در ایران، به طور کلی چهار سناریوی ممکن وجود دارد.
تغییر رژیم، خوشبینانهترین سناریو است. برخی تصور میکنند که این تغییر به شکل از سرگیری تظاهرات گستردهای خواهد بود که رژیم به خونریزی در ژانویه سرکوب کرد — میلیونها ایرانی که در دهها شهر راهپیمایی میکنند و به آنها افسران پلیس و سربازان و فرماندهان ارتش متعارف ملحق میشوند، با حمایت هوایی آمریکا و اسرائیل، برای سرنگونی دستگاه تضعیف شده سرکوبگران خود برمیخیزند.
هیچکس نباید این سناریو را نادیده بگیرد، بهویژه اگر ایران به طور نظامی و سیاسی تحت فشار قرار گیرد، شاید با از دست دادن لایههای اضافی رهبری. اما هیچکس هم نباید به آن تکیه کند، حداقل نه در کوتاهمدت. هرچند رژیم ممکن است در دفاع از حریم هوایی خود ناتوان باشد، اما همچنان به طرز ترسناکی قادر به کشتن مردم خود است. و با این همه خون بر دستانش، انگیزههای زیادی برای حفظ قدرت دارد.
تغییر رژیم — یعنی رژیمی که در جای خود باقی میماند اما به خواستههای آمریکا و اسرائیل پاسخ میدهد — سناریوی خوشبینانه دیگری است. بعید است که مجتبی خامنهای، رهبر جدید، موافقت کند که برنامههای هستهای و موشکی ایران را واگذار کند و حمایت از نمایندگان منطقهای مانند حزبالله را متوقف کند. اما سلطنت خامنهای جدید ممکن است بسیار کوتاهمدت باشد. و هر کسی که بعداً رژیم را اداره کند، باید با آسیبپذیری و انزوا آن مواجه شود.
این انزوا بهویژه اگر نیروهای آمریکایی جزیره خارک، که ۱۵ یا ۱۶ مایل از سواحل ایران در خلیج فارس واقع شده و بهعنوان پایانهای برای تقریباً ۹۰ درصد از صادرات نفت ایران عمل میکند، تصرف کنند، به وضوح احساس خواهد شد. کنترل آمریکاییها بر این جزیره به دولت این امکان را میدهد که بر اکثر درآمدهای باقیمانده رژیم تسلط یابد، از جمله توانایی پرداخت حقوق برای سربازان و کارمندان دولتی. این میتواند به حتی سختترین عناصر رژیم کمک کند تا مشخص شود آیا واقعاً ارزش دارد که اورانیوم غنیسازی کنند یا مهمات بیشتری به حزبالله در لبنان ارسال کنند تا توسط اسرائیل نابود شوند.
اما شاید رژیم از تسلیم شدن امتناع کند و جنگ به همین شکل برای دو یا سه هفته دیگر ادامه یابد قبل از اینکه نوعی اعلام آتشبس متقابل صورت گیرد، احتمالاً قبل از سفر برنامهریزی شده رئیسجمهور ترامپ به پکن در ۳۱ مارس.
در این سناریوی سوم، همه طرفها نوعی پیروزی را اعلام میکنند و هیچکدام از آنها به آن باور ندارند. ترامپ هیچ چیزی شبیه به “تسلیم بیقید و شرط” ایران به دست نخواهد آورد، چه برسد به اینکه در انتخاب رهبر بعدی رژیم نقشی داشته باشد. نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، به آرزوی چند دههای خود برای سرنگونی ملاها نخواهد رسید. و رهبران ایران خواهند گفت که “مقاومت” که بهزعم آنها نمایندگی میکنند، قویتر از شیطان بزرگ و کوچک بوده است.
اما واقعیت به زودی خود را نشان خواهد داد. تحریمهایی که قبلاً رژیم را از نظر اقتصادی فلج کردهاند، لغو نخواهند شد. تصور اینکه جنگ قبل از حمله ایالات متحده و اسرائیل به سایتهای هستهای باقیمانده ایران، از جمله ذخایر اورانیوم غنیشده (اما قابل دسترس) آن، به پایان برسد، دشوار است. و هر تلاشی از سوی ایران برای انجام حملات تروریستی چشمگیر به سبک بمبگذاری لاکرابی لیبی در سال ۱۹۸۸، یا مینگذاری در تنگه هرمز، تنها منجر به جنگی دیگر خواهد شد. دورانهایی که رهبران ایرانی خود را آسیبناپذیر میپنداشتند، به پایان رسیده است.
سناریوی سوم نشان میدهد که رژیم تنها در یک وضعیت زامبیوار زنده خواهد ماند. این میتواند به تغییر رژیم در چند سال آینده منجر شود، احتمالاً به دلیل درگیریهای داخلی در ردههای رهبری یا به دلیل یک شورش مردمی دیگر. در هر صورت، روزهای آن شمرده شده است.
این سناریو یک خویشاوند زشت دارد: نه تغییر رژیم، بلکه فروپاشی دولت. نگرانکنندهترین شکلی که میتواند به خود بگیرد، شبیه به سوریه در طول جنگ داخلی ۱۳ سالهاش خواهد بود، که در آن رژیم در برخی مناطق ایران زنده خواهد ماند، در مناطق دیگر سقوط خواهد کرد، مداخله خارجی را دعوت خواهد کرد و به کشتار در مقیاس وسیع منجر خواهد شد. همراه با آن کشتار، امواجی از پناهندگان در سراسر خاورمیانه و به سمت اروپا و استرالیا خواهد آمد.
تعجبی ندارد که ترامپ نیروهای کرد در عراق را از عبور به ایران منصرف کرد. اما آن نیروها ممکن است ساکت نمانند اگر رژیم ضعیف ایرانی شروع به کشتار کردهای ناراضی در داخل مرزهای ایران کند. همین موضوع ممکن است برای اقلیت بلوچ ایران در جنوب شرق و عربهای ایرانی در جنوب غرب نیز صدق کند.
اسرائیلیها ممکن است چندان از این سناریو ناراضی نباشند، بر اساس نظریهای که میگوید ایران شکسته شده مشکل دیگری است. برای ایالات متحده و متحدان عرب ما، داستان متفاوت است: درگیریهای طولانیمدت در ایران ممکن است به معنای پایان تهدید هستهای باشد، اما ما را از مشکلات خاورمیانه آسوده نمیکند.
پس، دولت ترامپ چه باید بکند؟ نسخه من: جزیره خارک را تصرف کنید. بنادر باقیمانده ایران را مینگذاری یا محاصره کنید. تا حد ممکن قابلیتهای نظامی ایران را در طول یک یا دو هفته آینده نابود کنید، از جمله یک عملیات دیگر به نام Midnight Hammer برای نابود کردن آنچه از ظرفیت و دانش هستهای ایران باقی مانده است. و رژیم را با بمبارانهای بیشتر تهدید کنید اگر شهروندان خود را کشتار کند، حملات تروریستی در خارج انجام دهد یا به کار هستهای بازگردد.
این، واقعبینانهترین مسیر به سوی پیروزی با کمترین هزینه ممکن در زندگی، ریسک و ثروت است. و با وجود تمام خطرات آن، بهترین شانس را به مردم ایران برای به دست آوردن آزادیشان میدهد. برای یک جنگ یکماهه که منتقدانش هشدار داده بودند که دوباره عراق خواهد بود، بد نیست.

