حملات تهران و طرح صلح غزه ترامپ به عربستان سعودی، امارات متحده عربی و سایر کشورهای خلیج فارس نشان میدهد که دیگر نباید به آمریکا برای تضمین امنیت تکیه کنند، مینویسند نیل کویلیام و کریستیان الکساندر.
کمپین نظامی که ایالات متحده و اسرائیل در تاریخ ۲۸ فوریه علیه ایران آغاز کردند، منطقه را به درگیری کشانده و حملات تلافیجویانهای از تهران به دنبال داشته است، از جمله علیه تمام شش کشور شورای همکاری خلیج فارس. در میان تلاشهای frantic برای دفاع از حریم هوایی و جمعیتهای خود، این کشورها هزینه بالای همکاری با ایالات متحده را محاسبه میکنند – قیمتی که قبلاً با پذیرش نقشی compromised در طرح صلح غزه دونالد ترامپ پرداخت میکردند. در نتیجه، آنها احتمالاً به طور فزایندهای به قدرت سخت روی خواهند آورد و شراکتهای امنیتی خود را در مواجهه با نوسانات فزاینده منطقهای متنوع خواهند کرد.
در اکتبر سال گذشته، رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، طرح صلح غزه خود را به عنوان یک پیشرفت تاریخی ارائه داد. او به پارلمان اسرائیل گفت: «این آغاز یک توافق بزرگ و هماهنگی پایدار برای اسرائیل و تمام ملتهای آنچه به زودی به یک منطقه واقعاً باشکوه تبدیل خواهد شد، است.» او افزود: «این صبح تاریخی یک خاورمیانه جدید است.» اما در عوض، این طرح نگرانی عربستان سعودی، امارات متحده عربی و سایر کشورهای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) را افزایش داد. در حالی که ایالات متحده همچنان این ابتکار را به عنوان یک نقشه راه برای آتشبس و بازسازی ترویج میکند، واقعیت داستان متفاوتی را روایت میکند.
ادامه حملات هوایی اسرائیل و عملیاتها در غزه و افزایش خشونتهای مستعمرهنشینان در کرانه باختری نه تنها آتشبس را تحت فشار قرار میدهد بلکه ضعفهای اساسی طرح را نیز نمایان میسازد. در واقع، این یک راهحل تحمیلی است که فلسطینیها را کنار میگذارد، فاقد مکانیزمهای اجرایی دقیق است و به مسائل اصلی درگیری نمیپردازد. شیخ محمد بن عبدالرحمن آل ثانی، نخستوزیر قطر، در دوحه در دسامبر ۲۰۲۵ گفت: «اگر ما فقط در حال حل آنچه در غزه اتفاق افتاده، یعنی فاجعه دو سال گذشته هستیم، این کافی نیست. این درگیری تنها به غزه مربوط نمیشود. این به کرانه باختری مربوط میشود. این به حقوق فلسطینیها برای دولتشان مربوط میشود.»
در نهایت، حتی اگر این طرح موفق باشد، غزه نمیتواند از سایر درگیریها در منطقه جدا شود. در واقع، الحاق تدریجی اسرائیل به کرانه باختری به بازیگران غیر دولتی در منطقه دلیلی دیگر برای هدف قرار دادن اسرائیل، متحدانش و مسیرهای دریایی حیاتی – که در حال حاضر از سوی ایران تحت فشار است – خواهد داد. به لطف وابستگیهای خود به ایالات متحده، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس – عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر، عمان، بحرین و کویت – اکنون متوجه میشوند که گزینهای جز حمایت از سیاستهای واشنگتن در منطقه ندارند. با این حال، پیامدها، که به وضوح در حملات تهران مشهود است، آنها را وادار خواهد کرد تا به قدرت سخت روی آورند تا به دنبال امنیت باشند.
ساختن هیئت صلح
در اکتبر ۲۰۲۵، ترامپ یک طرح ۲۰ مادهای برای غزه اعلام کرد که کرانه باختری را شامل نمیشود و بر اساس دو مرحله بنا شده است. مرحله اول نیاز به آتشبس فوری، آزادی متقابل گروگانها و زندانیان، عقبنشینی اسرائیل به مواضع توافقشده و دسترسی کامل انسانی دارد. مرحله دوم که در ژانویه آغاز شد، بر خلع سلاح حماس، ایجاد یک اداره تکنوکراتیک موقت، بازسازی زیرساختهای غزه و ایجاد دو نهاد جدید تمرکز دارد: هیئت بینالمللی صلح و یک نیروی موقت تثبیت بینالمللی برای نظارت بر امنیت و هماهنگی بازسازی.
شورای امنیت سازمان ملل در نوامبر این طرح را تأیید کرد و هیئت در ژانویه در داووس راهاندازی شد. تا کنون ۲۷ کشور به این هیئت پیوستهاند، از جمله عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر، مصر، اردن، کویت، بحرین و ترکیه. وظیفه هیئت فراتر از غزه است و نشاندهنده قصد ایالات متحده برای استفاده از آن به عنوان یک پلتفرم مدیریت منازعه است.
در غزه، این هیئت به عنوان اداره موقت عمل میکند تا زمانی که تشکیلات خودگردان فلسطینی اصلاحات را تحت طرح ترامپ و اعلامیه نیویورک، نقشه راهی برای راهحل دو دولتی که توسط ۱۴۲ کشور در مجمع عمومی سازمان ملل در سپتامبر گذشته تأیید شده است، به پایان برساند. خدمات روزمره توسط کمیته ملی اداره غزه (NCAG) که گروهی از ۱۵ تکنوکرات غزایی هستند و توسط ایالات متحده انتخاب و توسط اسرائیل تأیید شدهاند، بازسازی میشود و هیچ مأموریت سیاسی یا امنیتی ندارد. هیئت اجرایی صلح در غزه، بازیگران بینالمللی را به NCAG متصل میکند؛ از ۱۴ عضو آن، دو نفر وزیران از کشورهای شورای همکاری خلیج فارس هستند.
طرح ترامپ به تنهایی ایستاده است – هیچ ابتکار صلح دیگری در دست نیست. بنابراین، کشورهای منطقه، به ویژه کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، احساس کردند که باید از آن حمایت کنند تا محبوبیت خود را با دولت ترامپ حفظ کنند و کشتار وسیع فلسطینیها را متوقف کنند، که بر اساس گزارش مقامات بهداشتی محلی، تلفات آنها در جنگ از ۷۱,۰۰۰ نفر فراتر رفته و امنیت منطقه را تهدید میکند. با درگیر شدن در این طرح، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس هدف دارند تا به حفظ آتشبس کمک کنند و راهی به سوی تشکیل دولت فلسطینی پیش ببرند.
این طرح هدف دارد تا جنگ را به پایان برساند، ثبات را بازگرداند و غزه را تحت رهبری جدید بازسازی کند. با این حال، با نادیده گرفتن علل ریشهای منازعه – که شامل ادعاهای متضاد سرزمینی، جابجایی اجباری و دههها بیاعتمادی انباشته است – شرایطی را تقویت میکند که منجر به حملات حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ شد. اساساً، این طرح به نیازهای انسانی و اقتصادی فوری جمعیت رسیدگی میکند اما خطر محروم کردن فلسطینیها از قدرت سیاسی را به همراه دارد.
این طرح هدف دارد تا جامعه غزه را با ایجاد مناطق مسکونی امنیتی در یک «طرح کلی» توسعه املاک که توسط جارد کشنر، داماد ترامپ، در ژانویه ۲۰۲۶ در داووس رونمایی شد، دوباره مهندسی کند. تجربه عراق و افغانستان نشان داد که رویکردهای حل منازعه که منافع اقتصادی را بر منافع سیاسی اولویت میدهند، محکوم به شکست هستند. همچنین کشورهای شورای همکاری خلیج فارس راضی نیستند که بار تأمین مالی بازسازی غزه را به دوش بکشند – به جز امارات متحده عربی، هر یک از آنها ابراز نگرانی کردهاند. تمام این موارد برای کشورهای شورای همکاری خلیج فارس یک معضل ایجاد میکند.
یک طرح ناقص
شراکتهای نزدیک کشورهای شورای همکاری خلیج فارس با ایالات متحده، ارتباطات شخصی با ترامپ و مشارکت در هیئت صلح به این معناست که عربستان سعودی، قطر و امارات متحده عربی هیچ گزینهای جز ابراز اعتماد به این روند ندارند. در واقع، آنها در موقعیت قوی برای ارائه حمایت سیاسی، دیپلماتیک و مالی حیاتی قرار دارند. نقطه ۳ طرح ترامپ تأکید میکند که به محض اینکه هم حماس و هم اسرائیل با این پیشنهاد موافقت کنند، جنگ “فوراً پایان خواهد یافت”. با این حال، نهادهای امنیت ملی کشورهای شورای همکاری خلیج فارس وضعیت این درگیری را به گونهای دیگر میبینند – به عنوان وضعیتی ایستا و حلنشده.
با وجود اینکه هدف این طرح خلع سلاح حماس و حذف آن از فرآیند حکومتی در غزه است، مقامات امنیتی شورای همکاری خلیج فارس بر این باورند که این طرح احتمالاً حمایت از این گروه را خاموش نخواهد کرد و همچنین احساسات ضد اسرائیلی و ضد آمریکایی در این سرزمین را کاهش نخواهد داد. در اینجا معضل وجود دارد: کشورهای شورای همکاری خلیج فارس باید در طرحی سرمایهگذاری کنند که به آن اعتقادی ندارند که درگیری را حل کند یا پایدار بماند و در عین حال، برای شکست آن آماده شوند در حالی که ثبات منطقهای به دلیل اقدامات ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران در خطر است.
اعضای شورای همکاری خلیج فارس نسبت به دامنه محدود و کمبود جزئیات این طرح نگران هستند، هرچند که در نحوه نزدیک شدن به آن و قضاوت درباره پیامدهای احتمالی آن به شدت متفاوت هستند. امارات متحده عربی اولین عضو شورای همکاری خلیج فارس بود که به هیئت صلح پیوست. در دو سال گذشته، این کشور سه بیمارستان میدانی در غزه تأسیس کرده و کمکهایی ارائه داده است. طبق گفته یک سخنگو در یک جلسه دربسته چتم هاوس، این کشور از NCAG حمایت کرده و به حقوق اعضای کمیته کمک میکند.
امارات به نظر میرسد کمتر نگران این است که طرح ترامپ ممکن است ارتباطات سیاسی و اقتصادی بین غزه و کرانه باختری را بیشتر قطع کند، هرچند که خط قرمز خود را در مورد هرگونه اقدام اسرائیل برای الحاق بخشهایی از کرانه باختری اشغالی روشن کرده است. عربستان سعودی به هیئت پیوسته اما همچنان بر تعهد خود به ایجاد یک دولت فلسطینی مطابق با ابتکار صلح عربی ۲۰۰۲ تأکید میکند. ریاض میخواهد این طرح در چارچوب یک تلاش گستردهتر برای پیشبرد دولت فلسطینی گنجانده شود و با قطر و امارات، تلاش کرده است تا اطمینان حاصل کند که دولتداری در طرح ترامپ گنجانده شده است. اسرائیل بعداً متن را تغییر داد تا از هرگونه تعهد قاطع جلوگیری کند.
قطر دیدگاه بدبینانهتری دارد. دوحه بر این باور است که هر صلح پایدار باید شامل نمایندگی سیاسی معتبر فلسطینی باشد و غزه را به کرانه باختری متصل نگه دارد. اگرچه این کشور پس از درگیریهای قبلی به بازسازی کمک کرده است، اما این بار به دلیل اینکه این ابتکارات ممکن است به حاشیه راندن مقام سیاسی فلسطینی منجر شود، از این کار خودداری کرده است.
خوب در تئوری
امارات متحده عربی و قطر تمایل مشروط خود را برای پیوستن به نیروی حافظ صلح تحت mandat سازمان ملل در غزه پس از خلع سلاح حماس اعلام کردند، اما هیچ کشور عربی نیروهایی را به غزه اعزام نخواهد کرد در حالی که سوالات حل نشدهای درباره خلع سلاح حماس و اختیارات نیروی سازمان ملل وجود دارد. عدم تمایل آنها ناشی از نگرانیهای مشترک درباره عدم وجود سازوکارهای اجرایی مؤثر و خطر کشیده شدن به یک عملیات امنیتی نامحبوب و بیپایان است. اکنون، پس از تحمل پیامدهای اقدامات ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران، آنها حتی برای توجیه مشارکتهایی که ممکن است به منافع کشورهای حاشیه خلیج فارس آسیب بزند، با دشواری بیشتری مواجه خواهند بود.
علاوه بر این، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس از تأمین مالی بازسازی غزه بدون تضمینهای معتبر در مورد حاکمیت و کنترل امنیتی خودداری میکنند. در واقع، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل و رهبران شورای همکاری خلیج فارس هدف نهایی طرح صلح را به طور کاملاً متفاوتی میبینند – به ترتیب، بیثباتی مدیریت شده در مقابل مسیری به سوی تشکیل یک دولت معتبر فلسطینی.
عدم اعتماد شورای همکاری خلیج فارس توجیهپذیر است. خشونتهای مداوم مستعمرهنشینان اسرائیلی در کرانه باختری، اعتماد به تعهد تل آویو به صلح را بیشتر تضعیف کرده است. علاوه بر این، اسرائیل به حملات خود در غزه ادامه داده و از زمان اجرایی شدن آتشبس، بیش از 600 فلسطینی را کشته است. نیروهای اسرائیلی همچنین یک محاصره امنیتی نیمهدائمی ایجاد کردهاند که توسط نیروی هوایی، پهپادها و incursions زمینی کنترل میشود. به این ترتیب، اسرائیل برتری نظامی را حفظ میکند بدون اینکه اشغال کامل را به عهده بگیرد و در این روند ممکن است بیثباتی را نهادینه کند.
منتقدان استدلال میکنند که ترامپ به اندازه کافی اقدامات نظامی اسرائیل در منطقه را محدود نمیکند. در شرایطی که ایالات متحده تمایلی به محدود کردن اقدامات اسرائیل ندارد و واشنگتن به مداخله نظامی یکجانبه تمایل دارد، شورای همکاری خلیج فارس هزینه افزایش ناامنی منطقهای را پرداخت خواهد کرد. کشورهای شورای همکاری خلیج فارس مدتهاست که به تضمینهای امنیتی خارجی، عمدتاً از ایالات متحده، برای حفاظت وابسته بودهاند. با این حال، اعتماد به این تضمینها پس از حملات ایران به عربستان سعودی در سپتامبر 2019 و حمله اسرائیل به عوامل حماس در دوحه در سپتامبر 2025، تحت فشار قرار گرفته بود. اکنون، هر آنچه از آن اعتماد باقی مانده بود، شکسته شده و تلاش کشورهای شورای همکاری خلیج فارس برای تنوعبخشی به شرکای امنیتی را تسریع کرده است.

