رئیسجمهور ترامپ بدون توضیح استراتژی خود به مردم آمریکا یا جهان، علیه ایران به جنگ رفت. اکنون به نظر میرسد که او ممکن است اصلاً استراتژی زیادی نداشته باشد.
تقریباً سه هفته از جنگ گذشته و آقای ترامپ هیچ برنامهای برای به پایان رساندن رژیم ایرانی ندارد، چیزی که او گفته بود به دنبال آن است. اگر هدف او کمتر از این است، مانند تصرف مواد هستهای ایران، او ایدههای قابل قبولی برای دستیابی به آن ارائه نکرده است. و او برای یک اثر جانبی قابل پیشبینی جنگ در خاورمیانه برنامهریزی نکرده است: اختلال در تأمین نفت که باعث افزایش قیمت و آسیب به اقتصاد جهانی میشود.
این جنگ به مثالی از رویکرد آشفته و خودمحور آقای ترامپ به ریاستجمهوری تبدیل شده است. او برای مشاوره به یک دایره کوچکتر از مشاوران نسبت به روسایجمهور گذشته تکیه کرده و از فرآیند دقیقتری که برای بروز اعتراضات و مشکلات بالقوه طراحی شده بود، اجتناب کرده است. او اظهارات عمومی مضحک و متناقضی کرده است، از جمله ادعایی که جنگ تقریباً به اهداف خود دست یافته است. او سعی کرده است جهان را در مورد مرگهای تراژیک دهها کودک مدرسهای ایرانی که به دلیل یک موشک آمریکایی با هدفگیری نادرست رخ داده، گمراه کند. تقریباً بهطور روزانه، او نشان میدهد که چرا نمیتوان به او در مسائل مهم دولتی اعتماد کرد.
دستاوردهای تاکتیکی بدون برنامه واقعی
با وجود همه اینها، جنگ برخی موفقیتهای تاکتیکی داشته است و ما معتقدیم مهم است که حتی اگر این موفقیتها به استراتژی خاصی متصل نباشند، به آنها توجه کنیم. غرایز آقای ترامپ درباره ایران در چندین مورد درست بود. دولت آن بهطور مشخص خطرناک است و دهههاست که مردم خود را سرکوب کرده، تروریسم را حمایت کرده، سعی در نابودی اسرائیل داشته، لبنان را به یک دولت ناکام تبدیل کرده، از یک رژیم وحشتناک در سوریه حمایت کرده و به دنبال برنامه هستهای بوده است. آقای ترامپ همچنین درک کرده است که رژیم ایران ضعیفتر از آن است که ادعا میکند و میتواند از طریق تقابل بیشتر تضعیف شود.
در چند سال گذشته، ترکیبی از تحریمهای اقتصادی که توسط ایالات متحده و متحدانش اعمال شده و حملات نظامی، عمدتاً توسط اسرائیل، ایران را کمتر قادر به ایجاد مشکلات منطقهای کرده است. ارزش پول آن به شدت کاهش یافته است. بسیاری از رهبران و دانشمندان هستهای ایران مردهاند. دفاع هوایی آن عمدتاً نابود شده و ذخایر موشکی آن کاهش یافته است. دو نیروی تروریستی آن، حماس و حزبالله، تضعیف شدهاند. دولت وابسته آن در سوریه توسط شورشیان محلی سرنگون شده است.
بلندپروازیهای بیپایه، بدون راهی برای تغییر رژیم
اما در آغاز این جنگ دو و نیم هفته پیش، آقای ترامپ اهداف بزرگتری نسبت به مهار ایران را مطرح کرد. “به مردم بزرگ و با افتخار ایران، امشب میگویم که ساعت آزادی شما در دست است”، آقای ترامپ بلافاصله پس از اولین حملات گفت. او خواستار تسلیم بدون قید و شرط دولت ایران شده و گفته است که باید رهبر بعدی کشور را تأیید کند. او وعده داده است که ایران را دوباره بزرگ کند.
آقای ترامپ حتی شروع به توضیح اینکه چگونه به هر یک از این اهداف خواهد رسید نکرده است. مدافعان او ادعا کردهاند که احتیاط او یک ترفند استراتژیک است، برای حفظ گزینههایش و نگهداشتن دشمنش در حالت حدس و گمان. بهطور فزایندهای، به نظر میرسد حقیقت این است که رئیسجمهور ایالات متحده جنگی را آغاز کرده است بدون اینکه ایدهای درباره چگونگی پایان آن داشته باشد.
سه مشکل استراتژیک از زمان آغاز جنگ روشن شده است.
اشتباه در ارزیابی تغییر رژیم و واقعیتهای نیروی زمینی
ابتدا، آقای ترامپ اشتباهی را تکرار کرد که روسایجمهور آمریکایی برای دههها مرتکب شدهاند — در افغانستان، عراق، ویتنام و حتی خود ایران در دهه ۱۹۵۰ — و تصور کرد که تغییر رژیم آسانتر از آنچه که بود، قابل دستیابی و حفظ است. در این مورد، خودبزرگبینی آقای ترامپ شگفتانگیز بوده است. قدرت هوایی به تنهایی تقریباً هرگز یک دولت را سرنگون نمیکند. تنها نیروهای زمینی میتوانند ابزارهای قدرت دولتی را تصاحب کرده و یک رهبر جدید نصب کنند.
با وجود این تاریخ، آقای ترامپ و نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، رویاهای تغییر رژیم را به تصویر کشیدهاند. گاهی صحبتهای غیررسمی درباره تسلیح اقلیت کرد ایران یا تسریع بازگشت رضا پهلوی، پسر شاه مخلوع که اکنون در حومه مرفه واشنگتن زندگی میکند، مطرح میشود. در مواقع دیگر، آقای ترامپ نیروهای امنیتی ایران را به انشقاق یا مردم را به “تصاحب” دولت خود تشویق میکند. هیچ مدرکی وجود ندارد که نشان دهد هیچیک از این اقدامات مؤثر بوده است. پس از آنکه آقای ترامپ در ژانویه اعتراضات خیابانی را تشویق کرد، رژیم ایران هزاران معترض را به قتل رساند و به طور ایمن بر کشور حاکم ماند. از آن زمان، اعتراضات عمدتاً پایان یافته است.
سوال هستهای و انحراف استراتژیک
دوم، هنوز مشخص نیست که ایالات متحده چگونه به هدف حیاتی خود دست خواهد یافت: اطمینان از اینکه رژیم قاتل ایران به یک قدرت هستهای تبدیل نشود. به نظر میرسد ذخیره اورانیوم غنیشده آن دست نخورده باقی مانده است، در یک مجموعه تونلی زیر کوهها نزدیک شهر اصفهان. اگر جنگ به پایان برسد و ایران آن ذخیره را حفظ کند، راهی برای ساخت بمب خواهد داشت. تحقیرهای نظامی که در چند سال گذشته متحمل شده است، انگیزهای برای برداشتن گامهای نهایی به سوی سلاحی که قبلاً هرگز برنداشته، به آن میدهد.
زمانی که این جنگ آغاز شد، وزیر امور خارجه، مارکو روبیو، اذعان کرد که نیروهای زمینی ممکن است تنها راه برای تصرف اورانیوم باشند. “مردم باید بروند و آن را بگیرند”، او گفت. با این حال، زمانی که یک مجری رادیو فاکس نیوز هفته گذشته از آقای ترامپ درباره اورانیوم پرسید، او پاسخ داد: “ما بر روی آن تمرکز نداریم.” در اینجا پاسخهای آسانی وجود ندارد. اما رویکرد پراکنده به برنامهریزی جنگ اعتماد به نفس را القا نمیکند.
عواقب اقتصادی و تنگه هرمز
مسئله سوم به اقتصاد جهانی مربوط میشود. جنگهای خاورمیانه به خاطر ایجاد آشفتگی اقتصادی با افزایش قیمت نفت مشهور هستند. ایران راه واضحی برای تکرار این الگو با محدود کردن ترافیک کشتیها در تنگه هرمز داشت. با این حال، آقای ترامپ سعی کرد این وضعیت را نادیده بگیرد.
قبل از جنگ، مشاور ارشد نظامی او، ژنرال دن کین، به او هشدار داد که ایران احتمالاً با حمله به کشتیها در تنگه پاسخ خواهد داد و به طور مؤثر آن را میبندد. آقای ترامپ پاسخ داد که دولت ایران قبل از اینکه بتواند تنگه را ببندد تسلیم خواهد شد یا اینکه ارتش ایالات متحده میتواند تنگه را باز نگه دارد، به گفته وال استریت ژورنال. او اشتباه کرد، همانطور که باید واضح میبود. قیمت نفت از آن زمان بیش از ۴۰ درصد افزایش یافته است.
پاسخهای او حالتی از ناامیدی داشته است. او به طور موقت تحریمهای نفتی علیه روسیه را لغو کرد، که هدیهای به یک دشمن است. در طول آخر هفته، او به درخواست از بریتانیا، فرانسه، ژاپن، کره جنوبی — متحدانی که سالها به آنها بیاحترامی کرده است — و حتی چین برای ارسال نیروهای دریایی به منظور حفاظت از تنگه روی آورد.
یک فرآیند بیپروا و محدودیتهای تبلیغات
جنگ نامشخص است و ممکن است که هر یک از این مشکلات در هفتههای آینده کمتر جدی به نظر برسند. شاید یک اپوزیسیون ایرانی به نوعی ظهور کند و رژیم کنونی به سرعت همانند دولت اسد در سوریه در اواخر ۲۰۲۴ فرو بپاشد. شاید نیروهای ویژه بدون تلفات، اورانیوم غنیشده را از بین ببرند. شاید ارتش ایالات متحده، که عملکرد آن همچنان عمدتاً قابل توجه است، با متحدان خود همکاری کند تا تنگه هرمز را دوباره باز کند. در واقع، ما هر یک از این نتایج را خوشامد میگوییم.
با این حال، هفتههای اول این جنگ اعتماد به نفس ایجاد نمیکند. بلکه نشان میدهد که برنامهریزیهای پشت صحنه در کاخ سفید ممکن است به اندازه رفتار عمومیاش بیپروا بوده باشد. این جنگ به تأیید کنگره که طبق قانون اساسی الزامی است، نیازی نداشت. این جنگ با متحدان در اروپا یا شرق آسیا از پیش برنامهریزی نشده بود. تنها توجیهات سطحی برای مردم آمریکا ارائه شد.
در طول دوران کاری و سیاسیاش، آقای ترامپ اغلب سعی کرده است واقعیت خود را بسازد. زمانی که حقیقت نامطلوب است، آن را نادیده میگیرد و دروغهای خودخواهانهای میگوید. این روش اغلب برای او نتیجهبخش بوده است. اما جنگ معمولاً کمتر از سیاست یا بازاریابی به چرخش و تغییر پاسخ میدهد. واقعیت اولیه جنگ ایران با لافزنیهای آقای ترامپ همکاری نمیکند.

