جنگ یک تلاش جدی است. و، هیچ شکی نیست که عملیات خشم حماسی یک جنگ است. مقیاس کنونی آن و دامنه نتایج مورد نظرش، پیشنهاد اینکه این کمتر از جنگ باشد را غیرقابل قبول میکند.
خشم حماسی بزرگترین تمرکز قدرت نظامی ایالات متحده در منطقه از زمان حمله به عراق در سال 2003 است. اگرچه تحت روایتهای رسمی مختلفی قرار دارد، به نظر میرسد که این درگیری بر حذف—یا الهام بخشیدن به پایان—رژیم کنونی ایران، خنثی کردن ساختارهای فشاری که آن را امکانپذیر میسازند، و نابود کردن توانایی ایران برای تهدید منافع ایالات متحده متمرکز است. نحوه انجام خشم حماسی، تأثیرات جاری و نتایج استراتژیک آن از اهمیت جهانی برخوردار است. و در نهایت، رژیم ایرانی به نظر میرسد که خشم حماسی را به عنوان یک تهدید وجودی درک میکند و به گونهای میجنگد که گویی این واقعیت دارد. همه اینها به یک جنگ واقعی منجر میشود و مقامات ایالات متحده نباید آن را کمتر از این در نظر بگیرند.
از نظر عملی، آماده شدن برای یک جنگ به این معناست که سیاستگذاران ایالات متحده باید ارزیابی ریسک استراتژیک کاملی قبل از آغاز خصومتها انجام دهند و منطق ریسک مشابهی را برای تطبیق رویکرد خود در حین پیشرفت به کار ببرند. به عنوان سیاستگذاران، ما قبلاً این واقعیت را فراموش کردهایم. پیش رو، عاقلانه خواهد بود که اطمینان حاصل کنیم دوباره این کار را نکنیم.
چگونه درباره ریسک فکر کنیم
به عنوان یک استراتژیست دفاعی و نظامی با تجربه مشاوره به رهبری ارشد در یک تئاتر جنگی و، اخیراً، به عنوان یک مقام پنتاگون از 2022 تا 2024، میدانم که یک جنبه از درگیری و رقابت وجود دارد که نمیتوان نادیده گرفت: جنگ یک تمرین در مدیریت ریسک است. ریسک اهداف جنگی، راهها و وسایل دستیابی به آنها و نتایج استراتژیک مطلوب را به هم متصل میکند. علاوه بر این، ارزیابی ریسک استراتژیک در زمان جنگ باید بالینی باشد—از ترجیحات اجتناب کند و به جای آن از حقایق و فرضیات منطقی برای بررسی محتملترین، خطرناکترین و مخربترین نتایج استفاده کند.
در بهترین حالت، برنامهریزی استراتژیک مبتنی بر ریسک بر یک سؤال محرک تمرکز دارد: احتمال اینکه رویکرد انتخاب شده نتایج مطلوب را با هزینه قابل قبول به دست آورد چقدر است؟ با توجه به اینکه خشم حماسی تا کنون چگونه پیش رفته، مشخص نیست که این سؤال چقدر بر تصمیمگیریهای پیش از جنگ تأثیر گذاشته و حتی اکنون، بر اقدامات جاری ایالات متحده. این عملیات ممکن است به عنوان یک ریسک بالا، پاداش بالا ارزیابی شده باشد و بنابراین ارزش پیگیری داشته باشد. اما ارزیابی ناکافی ریسک یک تلاش به این پیچیدگی و این عواقب میتواند آن را به یک قمار تبدیل کند.
شش “کرگدن خاکستری”
تجربه نشان میدهد که جنگ دارای تعداد بسیار کمتری از “قوهای سیاه” ناسییم نیکلاس طالب، یا رویدادهای با تأثیر بالا و غیرقابل پیشبینی، نسبت به “کرگدنهای خاکستری” میشل واکر، یا تهدیدات با احتمال بالا و تأثیر زیاد که نادیده گرفته میشوند، است. دومی قابل پیشبینی است، مستعد منحرف کردن بهترین نیتها بوده و هسته ارزیابی ریسک استراتژیک را تشکیل میدهد. در اینجا شش عامل مهم ریسک استراتژیک وجود دارد که سیاستگذاران آمریکایی باید برای جبران هرگونه غفلت قبلی در نظر بگیرند.
این جنگ توسط یک ائتلاف دوگانه—ایالات متحده و اسرائیل—هدایت میشود و ممکن است که آنها به دنبال اهداف یکسانی در برابر رقیبی باشند که تا کنون تنها نسخه “جنگ تمام عیار” در دسترس خود را انتخاب کرده است. استراتژی “دفاع موزاییکی” ایران—که تمرکز بر عدم تمرکز و جنگ نامتقارن دارد—ممکن است برنده جنگ عملیاتی نباشد. با این حال، ممکن است به اندازه کافی برای استقامت در برابر ائتلاف ایالات متحده و اسرائیل بهطور استراتژیک کافی باشد. مقاومت مداوم ایران—که ممکن است در نهایت با بیثباتی سیاسی و درگیریهای داخلی آینده پیچیدهتر شود—ممکن است تعهد ایالات متحده و اسرائیل را بیشتر از آنچه که هر کدام ترجیح میدهند یا پیشبینی میکنند، طولانی کند. این همچنین ممکن است عدم تقارنهای غیرقابل سازش بین رویکردهای دو دولت به پایان جنگ ایجاد کند.
این جنگ روابط متزلزل ایالات متحده را به لرزه درآورده است. گزارشها حاکی از آن است که واشنگتن قبل از آغاز حملات ایالات متحده و اسرائیل در ۲۸ فوریه بهطور معناداری با شرکای خود مشورت نکرده است و این جنگ تأثیر عمیق و غیرمنتظرهای بر بسیاری از آنها دارد. با توجه به آخرین استراتژیهای امنیت ملی و دفاعی ایالات متحده، بسیاری از متحدان ناتو بهویژه در حال سازگاری با استراتژی نوظهور ایالات متحده هستند که بهعنوان استراتژی معاملاتی و خصمانه نسبت به منافع آنها درک میشود. در ادامه، متحدان ایالات متحده همچنین میدانند که ممکن است برای حفاظت از منافع خود و دفاع در برابر یا مهار تشدید، مجبور شوند بدون مشاوره قبلی وارد درگیریها شوند. بهطور کلی، این عوامل روابط خارجی که از قبل شکننده بودند را پیچیدهتر میکنند و هم امنیت آنها را کاهش میدهند و هم روابطی را که ایالات متحده برای حل بسیاری از چالشهای امنیتی مهم به آنها وابسته است، تضعیف میکنند. بهطور خلاصه، خشم حماسی ممکن است تنها “گسست” در اعتماد را که بهتازگی توسط نخستوزیر کانادا مارک کارنی توصیف شده، گسترش دهد.
این جنگ فرصتهایی برای ایجاد اختلال استراتژیک برای رقبای ایالات متحده فراهم میکند. بسیاری از رقبای ایالات متحده نیز، خشم حماسی را پیشبینی نکرده بودند (حداقل نه بهصورت فعلی که در حال وقوع است) اما مطمئناً از هر مزیتی که ممکن است ارائه دهد، بهرهبرداری خواهند کرد. تعهد ایالات متحده در ایران دعوتی آشکار برای رقبای آن است تا قدرت ایالات متحده را بهطور مادی محدود و تحلیل ببرند. در شرایطی که فعالیتهای ایالات متحده بیشترین اهمیت را دارند (بهویژه در اوکراین/اروپا و منطقه پرتنش هند-پاسفیک)، خستگی ایالات متحده پس از جنگ (مادی، سیاسی و اخلاقی) ممکن است به خودبازدارندگی ایالات متحده به نفع آنها منجر شود. در نهایت، جنگ دیگری در خاورمیانه برای ایالات متحده درهای فرصتطلبی نظامی و اقتصادی رقبای آن را باز میکند که برخلاف منافع ایالات متحده است. مظنونان همیشگی در اینجا مهم هستند: چین، روسیه و کره شمالی.
هم دامنه و هم پیامدهای جنگ در حال گسترش است. رژیم ایران تلاش خواهد کرد تا تهدیدات جدیدی علیه ایالات متحده ایجاد کند، چه حملات دقیق در روزها، هفتهها یا ماهها به پایان برسد. هدف رژیم ایرانی بقا است. بنابراین، احتمالاً سعی خواهد کرد که مشکل ایالات متحده را بزرگتر و پرهزینهتر کند. آنها در حال حاضر تنگه هرمز را بسته و به اهدافی در سطح منطقه حمله کردهاند.
همپیمانان، نمایندگان و مشتریان ایرانی نیز میتوانند بهعنوان گسترشهای مفید “دفاع موزاییکی” آن عمل کنند که از یک استراتژی نظامی غیرمتمرکز برای کمک به اطمینان از تداوم میدان نبرد استفاده میکند. اگرچه ایالات متحده در حال حاضر در حال حمله به ایران است، اما نمایندگان، همپیمانان و مشتریان آن نیز در برابر اقدامات تهاجمی ایالات متحده آسیبپذیر هستند. با این حال، آنها ممکن است فرصتهای قابل بهرهبرداری در جنگ را نیز درک کنند. آنها میتوانند بهطور مستقیم از ایران حمایت کنند یا از جنگ برای اهداف خود بهرهبرداری کنند. به هر حال، آنها اهداف جنگ ایران را با مقاومت فعال یا تهدیدات نهفته تکمیل میکنند. بهعنوان مثال، جبهه دوم حزبالله-اسرائیل در مرز لبنان وجود دارد و گروههای شبهنظامی شیعه به منافع ایالات متحده در عراق حمله کردهاند. حوثیها در یمن یک کارت نامشخص هستند. در حالی که آنها تا کنون ساکت بودهاند، قادر به تهدید دریای سرخ، اسرائیل و شبهجزیره عربی هستند.
سرانجام، خود سرزمین ایالات متحده ممکن است از انتقامجویی مستقیم ایران یا حامیان آن از طریق حمله نظامی نیابتی، حمله سایبری و تروریسم در امان نباشد. ایالات متحده از زمان دوره بلافاصله پس از ۱۱ سپتامبر عمدتاً در برابر تأثیرات درگیریهای خارجی مصون بوده است. اما به جز حمله به عراق در سال ۲۰۰۳، ایالات متحده از آن زمان تهدیدی وجودی برای هیچ رقیب توانمندی ارائه نکرده است. درک ایران از جنگ تمام عیار در یک نبرد وجودی، رویکردهای منحصر به فردی را برای مختل کردن امنیت و احساس ایالات متحده پیشبینی میکند. تهدیدات ایران به سرزمین ایالات متحده ممکن است نه قابل اعتماد و نه استراتژیک مادی باشند، اما این لزوماً ارزش روانی آنها را محدود نمیکند.
این جنگ شوکی بر تجارت و اقتصاد جهانی وارد کرده است. هزینههای نظامی مستقیم بسیار زیادی وجود دارد که منجر به سرمایهگذاریهای دفاعی قابل توجهی پس از جنگ برای بازنشانی نیروی مشترک خواهد شد. با این حال، داستان بزرگتر اختلال اقتصادی جهانی خشم حماسی است. مانند شرکای ایالات متحده و رقبای آن، بازارها نیز با خشم حماسی بدون هشدار قابل توجهی مواجه شدند. بخشهای خصوصی و عمومی برای محافظت از داراییهای خود در برابر تغییرات تند اما زودگذر (در بهترین حالت) یا اختلال ساختاری که در طول زمان در چندین بخش گسترش مییابد (در بدترین حالت) آماده نبودند. هزینههای اقتصادی غیرمنتظره جنگ تأثیرات جهانی خواهد داشت و دامنه و مقیاس آنها به شدت به مدت زمان جنگ بستگی دارد.
این جنگ محبوب نیست. کمتر از یک ماه پس از آغاز جنگ، بیش از نیمی از آمریکاییها با آن مخالف هستند، طبق نظرسنجیهای اخیر، و تاریخ نشان میدهد که بسیاری از درگیریها با گذشت زمان حمایت خود را از دست میدهند. در حالی که جنگهای نامحبوب لزوماً غیرموجه نیستند، نظر عمومی مثبت ارزشی برای ادامه آزادی عمل نظامی است. عدم توانایی در تغییر این وضعیت بر توانایی ایالات متحده برای جنگیدن در حال حاضر و شاید مهمتر از آن، در آینده، زمانی که خطرات بالاتر و منافع قویتر هستند، تأثیر خواهد گذاشت.
کار پیش رو
محاسبه ریسک استراتژیک در زمان جنگ، تکلیفی است که موفقیت را از شکست جدا میکند. این محاسبه تأثیرات پاییندستی اقدام نظامی را در برابر اهداف استراتژیک وسیعتر کشور متعادل میکند. ریسک تصمیمگیرنده نیست. ریسک اطلاعات میدهد. ریسک بالا یک چراغ قرمز نیست. این یک علامت هشدار است. رهبری به ریسک توجه میکند و بر اساس آن عمل میکند—یا آن را نادیده میگیرد، که اغلب به هزینه نتایج مطلوب و ایمنی کسانی که در خطر هستند، تمام میشود.
تجربه من نشان میدهد که ارزیابیهای ریسک در سطح کار قبل از عملیات Epic Fury به طور قابل توجهی انجام شده است. با این حال، مشخص نیست که آیا این کار رهبری ایالات متحده را به سمت کاهش معنادار ریسک سوق داده است یا خیر. شش عامل فوق از جمله حوزههای کلیدی ریسک استراتژیک هستند که میتوانستند از توجه قبلی مقامات ارشد ایالات متحده بهرهمند شوند. آنها قطعاً اکنون نیز شایسته توجه هستند.
به جلو، جنگهای آینده خطرات استراتژیک جدیدی را به وجود خواهند آورد. سپس، مانند حالا، تصمیمگیرندگان باید بینشهای مرتبط با ریسکهای مهم را در مرکز مهمترین تصمیمات خود درباره جنگ و صلح قرار دهند.

