واشنگتن با اولویت دادن به امنیت اسرائیل بر ثبات لبنان، چرخهای از خشونت را دامن زده است.
در حالی که ایالات متحده و اسرائیل جنگ خود را با ایران گسترش میدهند، لبنان بار دیگر به یک درگیری منطقهای ناپایدار کشیده میشود.
حزبالله به نشانه همبستگی با ایران، موشکهایی به سمت شمال اسرائیل شلیک کرد که منجر به دور جدیدی از عملیات نظامی اسرائیل در داخل لبنان شد و نگرانیها را درباره اینکه این کشور ممکن است به جبهه اصلی بعدی در جنگ منطقهای تبدیل شود، افزایش داد.
این نگرانیها این هفته به واقعیت پیوست زمانی که اسرائیل یک حمله زمینی گسترده به لبنان را آغاز کرد که مقامات اسرائیلی میگویند “مشابه کمپین اسرائیلی در غزه” خواهد بود، به گفته وال استریت ژورنال. این کمپین پس از آن آغاز شد که نیروهای اسرائیلی دستورهای تخلیه بیسابقهای برای غیرنظامیان لبنانی در سراسر جنوب لبنان و حومههای جنوبی بیروت صادر کردند و در عین حال حملات را به عمق سرزمین لبنان گسترش دادند.
این دستورها تاکنون بیش از ۸۳۰,۰۰۰ نفر را بیخانمان کرده است. وزارت بهداشت عمومی لبنان گزارش داد که از تاریخ ۲ مارس، حداقل ۸۵۰ نفر، از جمله ۱۰۷ کودک، در اثر حملات اسرائیل کشته و ۲,۱۰۵ نفر زخمی شدهاند.
مقامات بینالمللی هشدار دادهاند که مقیاس پاسخ اسرائیل خطر دارد که از مرزهای حق دفاع شخصی فراتر رود. اتحادیه اروپا به تازگی اعلام کرد که در حالی که “اسرائیل حق دفاع از خود را مطابق با حقوق بینالملل دارد”، پاسخ آن در لبنان “سختگیرانه” بوده و منجر به “جابجایی انبوه” و خطر “عواقب انسانی شدید” شده است و افزود که “اسرائیل باید عملیات خود را در لبنان متوقف کند.”
با این حال، واکنش واشنگتن به طرز قابل توجهی ملایم بوده است.
برای سالها، سیاست ایالات متحده در قبال لبنان الگوی آشنایی را دنبال کرده است: فشار به دولت لبنان برای مقابله و تضعیف حزبالله، اما ارائه کمترین تضمینهای امنیتی در برابر عملیات نظامی مکرر اسرائیل در جنوب. این رویکرد همیشه ناپایدار بوده است؛ جنگ با ایران اکنون نشان میدهد که این وضعیت چقدر غیرقابل تحمل است.
دولت لبنان امروز در موقعیتی دردناک بین خواستههای ایالات متحده و اسرائیل از یک سو و مقاومت حزبالله از سوی دیگر قرار دارد. انتظار میرود که این کشور از حملات کوچک به سرزمین اسرائیل جلوگیری کند در حالی که عملاً هیچ کنترلی بر تشدید منطقهای که در اطراف آن در حال وقوع است، ندارد. در عین حال، با حملات مکرر اسرائیل و دستورهای تخلیه گستردهای مواجه است که به طور مؤثری بخشهای وسیعی از سرزمین لبنان را در معرض خطر تخریب و اشغال اسرائیل قرار میدهد.
بر اساس شرایط توافق آتشبس نوامبر ۲۰۲۴ که دور قبلی درگیریها در مرز اسرائیل و لبنان را به پایان رساند، انتظار میرفت حزبالله نیروهای خود را به شمال رودخانه لیتانی منتقل کند، در حالی که اسرائیل متعهد به توقف عملیات نظامی و خروج نیروهای خود از سرزمین لبنان شد.
با این حال، نیروهای اسرائیلی به عملیات هوایی و زمینی در سراسر جنوب لبنان ادامه دادهاند و سربازان اسرائیلی در چندین منطقه نزدیک به مرز باقی ماندهاند. تاکتیکهای آنها به طور فزایندهای شبیه به استراتژیهای جابجایی مورد استفاده در غزه است. تمام روستاهای لبنانی در امتداد مرز تخلیه شده یا به دلیل ماهها بمباران غیرقابل سکونت شدهاند.
مقامات ایالات متحده ممکن است اصرار داشته باشند که از حاکمیت لبنان و اقتدار دولت لبنان حمایت میکنند. اما آنها تحمل میکنند و در بسیاری از موارد به طور فعال از اقدامات نظامی اسرائیل که آن حاکمیت را تضعیف میکند، حمایت میکنند.
در ماه مه سال گذشته، لبنان از ایالات متحده خواسته بود که به عنوان ضامن عمل کند تا اطمینان حاصل شود که اسرائیل عملیات نظامی را مطابق با توافق آتشبس نوامبر ۲۰۲۴ متوقف کند، در ازای اینکه حزبالله فرآیند خلع سلاح را آغاز کند. “حضور اسرائیل از نظر سیاسی غیرسازنده است. این به دولت من آسیب میزند.”، گفت نخستوزیر لبنان، نواف سلام.
واکنش واشنگتن صریح بود. “ایالات متحده هیچ کارهای در تلاش برای وادار کردن اسرائیل به انجام کاری نیست.”، گفت توماس باراک، سفیر ایالات متحده در ترکیه و نماینده ویژه برای سوریه، پس از دیدار با سلام.
این امتناع باید هر کسی را که به ثبات اهمیت میدهد، نگران کند. با وجود توافق آتشبس که در اواخر ۲۰۲۴ به اجرا درآمد، نیروی موقت سازمان ملل در لبنان (UNIFIL) بیش از ۱۵,۴۰۰ نقض اسرائیلی را مستند کرده است – آنچه که گزارشگر ویژه سازمان ملل به عنوان “بیتوجهی کامل به توافق آتشبس” توصیف کرده است. طبق گزارش یونیسف، حداقل ۳۲۹ کودک در لبنان در ۲۸ ماه گذشته کشته و ۱,۶۳۲ نفر زخمی شدهاند.
در میان این فشار، نیروهای مسلح لبنان (LAF) همچنان خود را کنترل کردهاند. آنها از دور قبلی درگیری دوری کردند و دوباره از رویارویی مستقیم اجتناب کردهاند، حتی پس از اینکه نیروهای ویژه اسرائیل سه سرباز LAF را در دره بقاع شرقی کشتند، که گزارش شده است در حال جستجوی یک خلبان نظامی اسرائیلی بودند که ۴۰ سال پیش در لبنان مفقود شده بود.
اکنون، سلام اعلام کرده است که فعالیتهای نظامی حزبالله را ممنوع میکند. به نظر میرسد این اقدام تلاشی برای فاصلهگذاری دولت لبنان از اقدامات حزبالله باشد به امید جلوگیری از گسترش کمپین اسرائیل به بخشهای بزرگتری از سرزمین لبنان. اما اسرائیل نشان داده است که علاقهای به چنین خودداری ندارد.
در واقع، دولت لبنان یک تضمین نامتقارن از امنیت را گسترش داده است. تهدید حزبالله برای اسرائیل به طور جدی گرفته میشود. اما چه چیزی، اگر چیزی باشد، امنیت لبنان را تضمین میکند؟
برای بسیاری از لبنانیها، کمپین در حال وقوع یادآور تاریخ ناخوشایندی است. در ژوئن ۱۹۸۲، حدود ۴۰,۰۰۰ سرباز اسرائیلی به لبنان جنوبی وارد شدند در یک تهاجم وسیع که به سرعت به سمت شمال沿 سواحل پیش رفت و بیروت را محاصره کرد. این عملیات که به عنوان پاسخی به حملات فلسطینیها توجیه شده بود، در واقع ماهها در دولت اسرائیل آماده شده بود، همانطور که یک سیاستمدار برجسته اسرائیلی بعداً اذعان کرد.
این تاریخ یک سوال ناخوشایند را مطرح میکند: آیا دور جدیدی از راکتها به سمت شمال اسرائیل واقعاً محرک تعیینکنندهای برای یک کمپین بزرگمقیاس در داخل لبنان بود؟ یا اینکه آن حملات تنها بهانهای برای پیگیری یک هدف دیرینه بودند؟
هر چه که پاسخ باشد، اسرائیل اکنون به نظر میرسد که مصمم است تا چشمانداز سیاسی و امنیتی لبنان را خود تغییر دهد. کمپین نظامی اسرائیل در غزه ممکن است تنها باور برخی از رهبران اسرائیلی را تقویت کرده باشد که نیروی فوقالعاده میتواند در لبنان موفق شود جایی که کمپینهای قبلی شکست خوردهاند.
با این حال، برخی از ساکنان از ترک کردن خودداری میکنند. “ما نمیخواهیم سرزمین خود را ترک کنیم”، گفت سامی حاج، یکی از ساکنان شهر مرزی عمدتاً مسیحی رمیس در منطقه بنت جبیل. “تمام روستاییان تصمیم گرفتهاند بمانند. اگر برویم، هرگز نمیتوانیم برگردیم. ما دیدهایم که چه بر سر فلسطینیها در سال ۱۹۴۸ آمد.”
در واشنگتن، مقامات همچنان لبنان را عمدتاً از منظر مهار حزبالله یا شکست نهایی آن میبینند، در حالی که به درگیری منطقهای که تهدیدی برای غرق کردن کشور است، بیتوجهی میکنند.
اما این همیشه اینگونه نبوده است. در زمان تهاجم اسرائیل در سال ۱۹۸۲، رئیسجمهور رونالد ریگان به طور خصوصی از مقیاس ویرانی در بیروت ابراز نگرانی کرد. در یادداشت روزانهاش در تاریخ ۶ فوریه ۱۹۸۲، چند ماه قبل از آغاز تهاجم، ریگان نوشت که “اسرائیل بسیاری از همدردیهای جهانی را از دست داده است.”
تا اوت، پس از بمبارانهای ویرانگر اسرائیل در بیروت غربی، ریگان ثبت کرد که پادشاه عربستان سعودی، فهد، به کاخ سفید “از من خواهش کرده است که کاری انجام دهم.” ریگان نوشت که بلافاصله با نخستوزیر اسرائیل، مناخیمBegin، تماس گرفت و از او خواست تا حمله را متوقف کند.
در این تماس، ریگان گفت که به عمد از واژه “هولوکاست” استفاده کرده و هشدار داده است که نماد جنگ به تصویر “یک نوزاد ۷ ماهه با دستهای بریده” تبدیل میشود.
چه کسی با سیاست ریگان موافق باشد یا نه، این واقعه یک اصل اساسی را که امروز به طور عمده غایب به نظر میرسد، برجسته میکند: اینکه ایالات متحده میتواند از اسرائیل حمایت کند در حالی که آن را تحت فشار قرار میدهد تا عملیات نظامی را که خطر تبدیل شدن به فاجعه انسانی و بیثباتی منطقهای را دارد، متوقف کند.
اگر ایالات متحده میخواهد یک دولت پایدار لبنانی داشته باشد که قادر به اعمال حاکمیت بر سرزمین خود باشد، باید به این واقعیت اذعان کند که امنیت نمیتواند یکطرفه باشد. یک سیاست پایدار نیازمند سه چیز است که واشنگتن تا کنون از آنها اجتناب کرده است. اول، ایالات متحده باید به حاکمیت لبنان بهطور جدی توجه کند و از تمام طرفها بخواهد که به تمامیت ارضی این کشور احترام بگذارند. دوم، باید به این واقعیت اذعان کند که لبنان نمیتواند در حالی که جنگی با ایران در حال وقوع است، از تشدید تنشهای منطقهای مصون بماند. و سوم، باید از خیال باطل اینکه تعادل سیاسی داخلی لبنان میتواند از طریق فشارهای خارجی تغییر کند، دست بردارد.
سیاستهای لبنانی در سایه یک همسایه بسیار قدرتمند و یک نظم منطقهای ناپایدار وجود دارند. درخواستها برای خلع سلاح یکجانبه، بدون هیچ چارچوب معتبر برای جلوگیری از حملات نظامی اسرائیل، چیزی جز آرزوهای بیاساس نیستند.
اگر واشنگتن به مسیر فعلی خود ادامه دهد، لبنان نه پایدارتر خواهد شد و نه حاکمیت بیشتری خواهد داشت. این کشور صرفاً به عرصه بعدی تبدیل خواهد شد که جنگ منطقهای در آن به وقوع میپیوندد و غیرنظامیان لبنانی بهای آن را خواهند پرداخت.
