ترکها بین ترامپ و نتانیاهو بهویژه در مورد اهداف انرژی و رهبری بیشتر نمایان شده است.
سه هفته پس از آغاز جنگ ایران، به نظر میرسد که اهداف اسرائیل و ایالات متحده در حال انحراف از یکدیگر هستند.
تا کنون، ایالات متحده و اسرائیل بهطور نزدیک اهداف و برنامههای خود را هماهنگ کردهاند، همانطور که در طول جنگ دوازده روزه در ژوئن انجام دادند. آنها به تأسیسات نظامی و غیرنظامی در داخل ایران حمله کردهاند، سایتهای استراتژیک انرژی و گاز را بمباران کردهاند و چندین نفر از رهبران سیاسی و مقامات ارشد امنیتی آن، از جمله آیتالله علی خامنهای و علی لاریجانی را ترور کردهاند.
در طول جنگ و بهویژه از سوی رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، اهداف نظامی—نه به ذکر زمانبندی کلی—بهطور مداوم تغییر کرده و همچنان نامشخص باقی مانده است. این اهداف از تغییر رژیم و تسلیم بدون قید و شرط تا ناتوانسازی نظامی و عدم گسترش هستهای متغیر بوده است. به همین دلیل، و دلایل دیگر، متحدان و شرکای ایالات متحده در اروپا و جاهای دیگر reluctant به مداخله در این درگیری بودهاند و ایالات متحده و اسرائیل را منزوی کردهاند.
اما در روزهای اخیر، ترکهایی بین ترامپ و نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، آغاز به ظهور کرده است—بهویژه در مورد اهداف انرژی و رهبری. از یک سو، به نظر میرسد ترامپ به مدل ونزوئلا در ایران علاقهمند است، که بر اساس همراستایی با یک فرد واقعگرا درون رژیم و دسترسی به ذخایر عظیم نفت و سایر منابع استوار است. از سوی دیگر، نتانیاهو به نظر میرسد که روش «چمنزنی» را ترجیح میدهد که ایران را تضعیف کرده و درگیری را ادامه میدهد. هر دو رویکرد با یکدیگر در تضاد هستند، بهویژه که اسرائیل بهطور فزایندهای سعی در تحمیل شرایط جنگ دارد.
مدل ونزوئلا
در تاریخ ۳ ژانویه، در حالی که اعتراضات مردمی در ایران شدت گرفته بود، ترامپ دستور داد که ارتش ایالات متحده رئیسجمهور ونزوئلا، نیکلاس مادورو، که متحد دیرینه تهران است، را دستگیر کرده و به ایالات متحده بیاورد تا محاکمه شود.
پس از سرنگونی رهبری ونزوئلا، واشنگتن به مسیر پرخطر و پرآشوب تغییر رژیم کامل که ترامپ به عنوان یک نامزد علیه آن کمپین کرده بود، نرفت. در عوض، بقیه رژیم را دست نخورده نگه داشت و معاون رئیسجمهور، دلسی رودریگز، را به عنوان رهبر موقت منصوب کرد. ترامپ از او خواست تا زندانیان سیاسی را از طریق یک قانون عفو آزاد کند و به توافقات مربوط به نفت و معدن اولویت دهد. ونزوئلا بزرگترین ذخایر نفتی در جهان را دارد (ایران در رتبه سوم قرار دارد) و بزرگترین ذخایر طلا در آمریکای لاتین را نیز داراست.
در طول درگیری کنونی با ایران، ترامپ به تکرار مدل ونزوئلا در داخل کشور متمرکز شده است. پس از اینکه ایالات متحده و اسرائیل در روز اول جنگ، خامنهای را ترور کردند، ترامپ reportedly به دنبال آنچه که به اصطلاح میانهروها نامیده میشود، بود تا با آنها در داخل رژیم همکاری کند، در حالی که او ایرانیان را به قیام علیه رژیم و “پس گرفتن کشورشان” تشویق میکرد.
این افراد میتوانستند شامل رئیسجمهور اصلاحطلب کنونی، مسعود پزشکیان، که همچنین در شورای رهبری موقت خدمت میکند، و رئیسجمهور سابق میانهرو حسن روحانی باشند، که در سال ۲۰۱۵ توافق هستهای ایران را با ایالات متحده و سایر کشورها مذاکره و امضا کرد. به طرز عجیبی یا تصادفی، در طول دوره اول خود در سال ۲۰۱۸، ترامپ روحانی و دیگر میانهروها را با خروج از توافق و بازگرداندن تحریمها علیه ایران تضعیف کرد.
پس از ترور خامنهای، ترامپ اصرار داشت که در انتخاب رهبر بعدی عالی دخالت کند، همانطور که با رودریگز در ونزوئلا انجام داد. با این حال، خواستههای او با مقاومت ایرانیها مواجه شد. اگرچه مجلس خبرگان (بدنه هشتاد و هشت نفرهای که رهبر عالی را انتخاب میکند) ساختمانش توسط اسرائیل بمباران شد، اما در نهایت مجتبی خامنهای را به عنوان جانشین پدرش انتخاب کرد، هرچند که خامنهای بزرگتر به جانشینی وراثتی یا سلطنتی شاه انتقاد کرده بود. به دلیل موضع سختگیرانه رهبر جدید و نزدیکیاش به سپاه پاسداران، به همراه نام خانوادگیاش، ترامپ این انتخاب را غیرقابل قبول دانست و تهدید به ترور او کرد.
علاوه بر این، و بر خلاف ونزوئلا، ایران توانسته است هزینه اقتصادی و سیاسی برای ترامپ به خاطر اقدام نظامی تحمیل کند. این کار را با بستن تنگه هرمز (محل یک پنجم ترافیک نفت جهانی) و هدف قرار دادن نفتکشها و سایر کشتیهای تجاری در خلیج فارس انجام داده است. تهران همچنین به زیرساختهای انرژی کشورهای عرب خلیج فارس که از بزرگترین تولیدکنندگان و صادرکنندگان نفت و گاز در جهان هستند، حمله کرده است. در این فرآیند، قیمت نفت را افزایش داده است در حالی که ایالات متحده در سال انتخاباتی با تورم بالا و بحران affordability مواجه است. موشکها و پهپادهای ایرانی همچنین ذخایر به مراتب گرانتر از سامانههای رهگیری آمریکایی و اسرائیلی را تخلیه یا تحت فشار قرار دادهاند. در تاریخ ۱۹ مارس، وزارت دفاع از کنگره خواست تا ۲۰۰ میلیارد دلار اضافی برای تأمین مالی جنگ درخواست کند.
چمنزنی
برخلاف ترامپ، نتانیاهو به طور مداوم اعلام کرده است که هدف اصلی این درگیری تغییر رژیم است. با این حال، از هفته دوم جنگ، او از لحن خود در مورد این هدف کاسته است، هرچند که به طور کامل این کار را نکرده است.
صرف نظر از اینکه اسرائیل واقعاً چه چیزی میتواند به دست آورد—و همانطور که در مورد حماس در غزه و حزبالله در لبنان انجام داده است—اسرائیل به روش عملیاتی خود به نام “چمنزنی” در ایران روی آورده است. به عبارت دیگر، این کشور تلاش کرده است تا درگیری خود با تهران را با هدف قرار دادن حداکثر تعداد اهداف مدیریت کند. اسرائیل به زیرساختهای نظامی ایران، از جمله سیستمهای دفاع هوایی و پرتابگرهای موشکهای بالستیک حمله کرده است. همچنین به اهداف غیرنظامی، از جمله خانهها، بیمارستانها، مدارس و بناهای فرهنگی حمله کرده و حداقل ۱,۳۵۴ غیرنظامی را کشته است. با کمک آمریکا، این کشور فرماندهان نظامی و رهبران سیاسی مانند خامنهای و لاریجانی را ترور کرده است.
برای اسرائیل، این ترورها به منظور مختل کردن و غیرفعال کردن ساختار فرماندهی و کنترل و همچنین تصمیمگیری سیاسی و استراتژیک در بالاترین سطوح انجام شده است. با این حال، برای ترامپ، این ترورها میتوانند مدل ونزوئلا را پیچیده کنند، اگر نه به خطر بیندازند، و به مراتب کمتر به یک خروج دیپلماتیک و پایان درگیری منجر شوند، با کشتن احتمالی گفتوگوکنندگان درون رژیم.
در حالی که لاریجانی به دور از میانهروی است، او به خوبی در موقعیتی قرار داشت که میتوانست آن شخص باشد، با تجربه و تخصص عمیق و متنوع خود به عنوان یک سیاستمدار با سابقه، دیپلمات باتجربه و استراتژیست زیرک. (با این حال، لاریجانی نقش برجستهای در کشتار هزاران معترض در ژانویه ایفا کرد.) به طور قابل توجهی، بلافاصله پس از ترور لاریجانی، رئیس ضدتروریسم ایالات متحده، جوزف کنت، به طور ناگهانی استعفا داد. در نامه استعفای خود، کنت بیان کرد که ترامپ جنگ علیه ایران را آغاز کرده است—که “هیچ تهدید فوری” ایجاد نکرده بود—”به دلیل فشار از سوی اسرائیل و لابی قدرتمند آمریکایی آن.” کاخ سفید ادعاهای کنت را رد کرد، اما نامه استعفا به وجود شکافهایی در رویکرد دولت اشاره داشت.
دلیل دیگری که نتانیاهو به یک ایران تکهتکه و ضعیف که دیگر نمیتواند به اسرائیل چالش کند و تحت مداخله مداوم قرار گیرد، تمایل دارد، وجود دارد. از نظر سیاسی و شخصی، او تشویق شده است که درگیری را ادامه دهد تا از مواجهه با اتهامات فساد و یک تحقیق ملی در مورد شکست امنیتی عظیمی که حملات تحت رهبری حماس به اسرائیل در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ را تسهیل کرد، جلوگیری کند. همچنین برای او یک حکم بازداشت از سوی دیوان کیفری بینالمللی به دلیل ارتکاب جنایات جنگی علیه غیرنظامیان در غزه با حمایت نظامی آمریکا صادر شده است.
رویکرد چمنزنی میتواند ایران را از نظر نظامی و اقتصادی برای آینده قابل پیشبینی به عقب براند. اگر این روش در طول زمان ادامه یابد، میتواند به فروپاشی دولت و هرج و مرج اجتماعی منجر شود، حتی اگر بیثباتی بیشتری در سطح منطقهای و بینالمللی ایجاد کند. صرف نظر از زمانبندی یا نتیجه نهایی، این روش—به ویژه هدف قرار دادن غیرنظامیان، از جمله حمله موشکی ویرانگر به یک مدرسه ابتدایی ایرانی در روز اول جنگ—میتواند اعتبار بینالمللی ایالات متحده و اسرائیل را بیشتر خدشهدار کند. به جای نگرانی در مورد عواقب، اسرائیل با هدف قرار دادن تأسیسات انرژی ایران، ریسک درگیری را افزایش داد.
تناقضات مربوط به انرژی
در تاریخ ۸ مارس، اسرائیل اهداف غیرنظامی خود را گسترش داد تا زیرساختهای آب و انرژی ایران، از جمله تأسیسات آب شیرینکن، انبارهای نفت و پایگاههای سوخت را شامل شود. حملات اسرائیلی بحران زیستمحیطی پیشین ایران را تشدید کرده و جمعیت آن را در معرض ناامنی آب و بیماریهای ناشی از هوا قرار داد.
این حملات همچنین موجب نگرانی مقامات دولت ترامپ شد که نگران افزایش قیمتهای نفت بودند. برای کاهش این قیمتها، در تاریخ ۱۱ مارس، ترامپ با کشورهای دیگر در آژانس بینالمللی انرژی هماهنگ شد تا ۴۰۰ میلیون بشکه نفت رکوردی را آزاد کند. روز بعد، ترامپ به طور موقت تحریمها علیه صادرات نفت روسیه را لغو کرد که موجب ناامیدی متحدان و شرکای اروپایی آمریکا شد که همچنان نگران درگیری در اوکراین هستند و از پیوستن به جنگ علیه ایران خودداری میکنند.
دو روز بعد، در تاریخ ۱۴ مارس، ایالات متحده به جزیره خارک حمله کرد، جایی که ایران ۹۰ درصد نفت خود را صادر میکند، اما تنها به تأسیسات نظامی حمله کرد و تأسیسات نفتی را برای جلوگیری از افزایش بیشتر قیمتها نادیده گرفت. در همین حال، تهران به صادرات نفت به کشورهای دیگر ادامه داده است، از جمله بر روی نفتکشهایی که آن را از روسیه با رضایت آمریکا حمل میکنند.
در تاریخ ۱۸ مارس، ایالات متحده موضع قبلی خود در مورد انرژی را نقض کرده و با اسرائیل در مورد حملاتش به میدان گاز طبیعی پارس جنوبی ایران (یکی از بزرگترین میدانهای جهان) مجوز و هماهنگی کرد که به افزایش بیشتر قیمتهای نفت منجر شد. روز بعد، ایران با گسترش حملات خود به تأسیسات انرژی در سراسر خلیج فارس به این حملات پاسخ داد و قیمت نفت را بیشتر افزایش داد. در همان روز، نتانیاهو تأکید کرد که اسرائیل به تنهایی عمل کرده و از حمله دوباره به این میدان خودداری خواهد کرد.
پایانی در افق نیست
در حالی که ایالات متحده و اسرائیل در این درگیری بهطور نزدیک هماهنگ عمل میکنند، به نظر میرسد که اهداف نهایی آنها در حال انحراف است. در ایران، مدل ونزوئلایی ترامپ با مقاومت شدید روبرو شده و او را در دام تشدید درگیری گرفتار کرده است که از نظر اقتصادی، سیاسی و اعتبار آسیبزا بوده است. در همین حال، روش «چمنزنی» نتانیاهو ایران را تضعیف کرده است—به قیمت افزایش بیثباتی منطقهای و انزوای بینالمللی.
با وجود بلاغت نتانیاهو در مورد تغییر رژیم، روش او در صورتی که بخواهد درگیری را به دلایل سیاسی و شخصی به طور نامحدود طولانی کند، نتیجه خواهد داد. در مقایسه با حماس و حزبالله، ایران عمق جغرافیایی بیشتری برای جذب حملات آمریکایی و اسرائیلی دارد و همچنین از نظر نهادینهای برای جایگزینی افراد ترور شده توانمندتر است. حتی حماس و حزبالله نیز تمایلات هیدرایی مشابهی دارند، به همین دلیل اسرائیل همچنان به جنگ علیه هر دو گروه در غزه و لبنان ادامه میدهد بدون اینکه پایانی در افق باشد.

