رفتن به جنگ تصمیم رئیسجمهور ایالات متحده بود که او به تنهایی مسئول آن است.
از آغاز جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران، بحثی در رسانهها به راه افتاده است که نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، مسئول فشار به رئیسجمهور دونالد ترامپ برای حمله به ایران است. این نه تنها احمقانه است بلکه مضر نیز هست، زیرا زیرمتن نهچندان ظریف این بحث این ایده است که اسرائیل و یهودیان بر سیاست خارجی آمریکا کنترل دارند. حقیقت هم سادهتر و هم پیچیدهتر است.
نتانیاهو به مدت چهار دهه یک حامی پرشور و بسیار عمومی برای برکناری رژیم ایرانی بوده است. این ممکن است حتی به عنوان کار زندگی او در نظر گرفته شود. او این مأموریت را بهطور بیوقفه با هر رئیسجمهور آمریکایی و با هر عضو کنگرهای که به اسرائیل سفر کرده، دنبال کرده است. در دوره اول ریاستجمهوری ترامپ و اکنون دوباره در دوره دوم، نتانیاهو به شدت برای تغییر رژیم در ایران فشار آورده است. اگرچه روسایجمهور قبلی به دلایل مختلف و منطقی درخواستهای نتانیاهو را نادیده گرفته یا رد کردند، ترامپ در این زمینه در را به روی او باز گذاشت.
بدون شک، نتانیاهو تنها رهبر خارجی نبود که برای حمله ترامپ به ایران فشار میآورد. در میان این رهبران، ولیعهد سعودی، محمد بن سلمان، در صدر قرار داشت. گزارشهای دیگر نشان میدهد که رهبران عرب خلیج فارس به ترامپ فشار آوردهاند که قبل از کاهش بیشتر توان نظامی ایران متوقف نشود. تفاوت بین نتانیاهو و رهبران عرب این بود که دومیها به آرامی به ترامپ گفتند که چه میخواهند اما با مردم خود صادق نبودند. با این حال، ترامپ به تنهایی مسئول مشارکت ایالات متحده است.
ترامپ و نتانیاهو سیاستمداران ماهری هستند و هر دو در هنر فریب زبردستند. با این حال، در این مورد، هیچ فریبی وجود نداشت. ترامپ ثابت کرد که شریک کاملاً آماده و مشتاقی است. او آماده ریسک بود و در هالهای از قدرت نظامی و شکستناپذیری که پس از گرفتن نیکلاس مادورو از ونزوئلا برای خود ایجاد کرده بود، غرق شده بود. او بهخوبی توسط گروهی از مشاوران که حاضر نبودند چیزی جز بله به او بگویند، مشاوره داده شد—شاید به جز معاون رئیسجمهور، جی دی ونس، که بهطور عمومی از ترامپ حمایت کرده اما در گذشته ابراز نگرانی کرده است.
نتانیاهو ممکن است زمانبندی درگیری را تعیین کرده باشد، اما ترامپ احتمالاً در حال حاضر در مسیر جنگ بود. در ژانویه، در حین تظاهرات گسترده در ایران، ترامپ معترضان را تشویق کرد و از آنها خواست که نهادهای حکومتی را تصرف کنند و به آنها القا کرد که کمک در راه است. او این موضوع را با دستور به اعزام آنچه را که او “آرمادا”ی داراییهای دریایی و هوایی ایالات متحده مینامید، به منطقه—بزرگترین اعزام داراییهای نظامی آمریکایی از زمان جنگ دوم عراق—تقویت کرد. این تحرکات زمانی فوریت بیشتری پیدا کرد که فرستادگان او، استیو ویتکاف و جارد کوشنر، به او گفتند که هیچ شانسی برای رسیدن به توافق با ایران در مذاکراتی که در عمان و ژنو برگزار میشد، وجود ندارد. ترامپ به آنها گوش داد، نه به وزیر امور خارجه عمان یا مشاور ارشد بریتانیایی که در دور نهایی مذاکرات قبل از جنگ حضور داشت و ارزیابی کرد که شانس خوبی برای رسیدن به توافق وجود دارد. ترامپ قبلاً تصمیم خود را گرفته بود.
همانطور که در آستانه حمله به سایتهای هستهای ایران در ژوئن گذشته انجام داده بود، ترامپ در روزهای بعد نیز فریب و فریبکاری را ادامه داد. دولت اعلام کرد که مذاکرات فنی در ژنو آغاز خواهد شد و مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، به اسرائیل سفر خواهد کرد. سپس، تماس نتانیاهو در ۲۳ فوریه که اطلاعاتی درباره زمان و مکان ملاقات رهبر عالی ایران و دیگر رهبران ارشد به اشتراک گذاشت، امکان ترور را فراهم کرد.
آمادگی ترامپ برای ریسک در مورد ایران از تجربیات دیگر او در خاورمیانه تقویت شد. بسیاری به او هشدار داده بودند که خطرات خروج از توافق هستهای ایران در سال ۲۰۱۸، انتقال سفارت ایالات متحده به اورشلیم در سال ۲۰۱۸، دستور به ترور ژنرال قاسم سلیمانی از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در سال ۲۰۲۰ و حمله به سایتهای هستهای ایران در سال ۲۰۲۵ را در نظر بگیرد. از دیدگاه ترامپ، او با این اقدامات بدون هزینه یا عواقب بزرگ فرار کرده بود. این احتمالاً احساس او را تقویت کرد که نتیجه جنگ با ایران پیروزی سریع و قاطع خواهد بود.
اکنون روشن است که او برنامهای برای روز بعد از حملات نظامی ایالات متحده و اسرائیل نداشت. بهترین حدس ما این است که ترامپ به نوعی باور داشت که قدرت نظامی ایالات متحده میتواند یک دلسا رودریگز ایرانی را تولید کند که حتی اگر بخش زیادی از رژیم در جای خود باقی بماند، حاضر به مذاکره باشد. اما همانطور که کریم سجادپور از بنیاد کارنگی گفته است، ترامپ به جای آن، یک کیم جونگ-اون ایرانی به دست آورد.
بنابراین، آنچه در این داستان قابل توجه است، نه این است که نتانیاهو (یا سعودیها، به همین ترتیب) ترامپ را به حمله به ایران ترغیب کردند. بلکه آنچه که برجسته است، درجهای است که ترامپ تصمیم به همکاری با اسرائیل در این جنگ گرفت. تا کنون، اسرائیل همیشه گفته است که نمیخواهد کسی در جنگهایش به او کمک کند، بلکه به سلاحهایی که نیاز دارد، نیاز دارد. ایالات متحده در طول درگیریهای ایرانی-اسرائیلی در سال ۲۰۲۴، دفاع هوایی برای اسرائیل فراهم کرد و در بمباران سایتهای هستهای ایران در سال ۲۰۲۵ با اسرائیل هماهنگ شد. اما تا کنون، روسایجمهور ایالات متحده هرگز پیشنهاد نکردهاند که در چنین کمپین بزرگی در کنار اسرائیل بجنگند. این جنگ متفاوت است.
هماهنگی نظامی ایالات متحده و اسرائیل شدید و عمدتاً بدون مشکل بوده است، با برخی تنشها در مورد اهداف و اهداف متفاوت. اما این موارد در برابر قدرت شراکت کمرنگ میشود. و هیچ اشتباهی نکنید: اینها شرکای برابر نیستند. ترامپ بر نتانیاهو نفوذ زیادی دارد، که به حمایت رئیسجمهور ایالات متحده برای پیروزی در انتخابات امسال نیاز دارد. وقتی ترامپ بگوید جنگ پایان مییابد، نتانیاهو نیز عقبنشینی خواهد کرد.
اما واقعیت این است که تصمیم ترامپ برای رفتن به جنگ به هیچ وجه نتانیاهو را از مسئولیت معاف نمیکند. نتانیاهو در تقریباً تمام مشاورههایی که در گذشته به رهبران آمریکایی داده، بیشتر اشتباه کرده است تا درست. شاهد شهادت “کارشناس” او در کنگره در سال ۲۰۰۲ باشید که در آن استدلال کرد اگر فقط صدام حسین را بکشیم، عراق جدیدی به وجود خواهد آمد. یا اعتماد او به اینکه کشتن توافق هستهای ایران ایده خوبی بود، در حالی که در واقع به شتاب ایران برای غنیسازی اورانیوم به سطوح بیسابقه منجر شد. یا تصمیم او در طول دهه گذشته برای اجازه دادن به پول قطری به غزه برای حمایت از حماس، با این باور که این راهی برای جلوگیری از تقاضا برای یک دولت فلسطینی است. یا نحوهای که او جنگ در غزه را پس از حمله وحشتناک حماس در سال ۲۰۲۳ پیش برد، که منجر به کشته شدن دهها هزار غیرنظامی فلسطینی و ویرانی مسکن و زیرساختهای غزه شد. یا شاید، به طور بالقوه، مهمترین نکته، درجهای است که تصمیمات و اقدامات او به عنوان نخستوزیر از سال ۲۰۰۹ به تغییرات اساسی در حمایت عمومی آمریکاییها از اسرائیل کمک کرده است، روندی بلندمدت که احتمالاً تأثیرات وخیمی بر امنیت و رفاه اسرائیل خواهد داشت.
هرگونه مسئولیتی که نتانیاهو باید در قبال جنگ ایران بپذیرد، واقعیت این است که درگیری که ایالات متحده اکنون علیه ایران میجنگد، نتیجه کار ترامپ است. این جنگ بر اساس ارزیابی تهدید نادرست و اثباتنشدهای از “تهدیدات قریبالوقوع” برای ایالات متحده است. این جنگ بدون حمایت دو حزبی، مجوز کنگره، یا توافق همپیمانان یا اکثریت مردم آمریکا در حال انجام است. و این جنگ بدون اینکه رئیسجمهور به هزینهها و عواقب بالقوه آن فکر کند، پیش میرود.
ترامپ قاعده به اصطلاح “قانون فروشگاه سفالی” را دوباره تعریف کرده است: او باور دارد که میتواند آن را بشکند بدون اینکه مالک آن باشد. اما هیچ چیزی نمیتواند از حقیقت دورتر باشد. صرفنظر از اینکه جنگ ایران چگونه به پایان میرسد، این جنگ متعلق به ترامپ است و او مالک آن و عواقبش خواهد بود—برای بقیه دوره ریاستجمهوریاش و فراتر از آن.

