در جنوب لبنان، اسرائیل در حال اجرای سناریوی غزه است: جابجایی انبوه، ویرانی روستاها و بازتعریف دائمی چشمانداز فیزیکی و جمعیتی.
برای نزدیک به دو دهه، رودخانه لیتانی به عنوان یک خط قرمز غیررسمی در توازن ناپایدار بین اسرائیل و حزبالله عمل کرده است.
بر اساس قطعنامه 1701 شورای امنیت سازمان ملل، که جنگ لبنان در سال 2006 را به پایان رساند، منطقه جنوب رودخانه باید از حضور سنگین نظامی حزبالله خالی میبود، در حالی که نفوذ زمینی اسرائیل فراتر از آن به لحاظ سیاسی و استراتژیک محدود باقی میماند.
این چارچوب برای بیش از 20 سال ناکام مانده است، بهویژه در دو سال اخیر درگیری. آتشبس پس از جنگ اسرائیل و حزبالله در سال 2024، به هیچ نتیجهای نرسید. این آتشبس خواستار خروج اسرائیل از جنوب لبنان و نیاز به عقبنشینی حزبالله به شمال لیتانی بود، در حالی که ارتش لبنان باید جای خالی را پر کند. هیچیک از این موارد محقق نشد.
حزبالله در جنوب رودخانه باقی ماند و اسرائیل، به دور از عقبنشینی، بیش از 10,000 نقض حریم هوایی لبنان و بیش از 1,400 فعالیت نظامی در داخل خاک لبنان را تحت نظر داشت، به گفته یونيفیل. همچنین به اشغال پنج تپه استراتژیک ادامه داد.
آتشبس، در بازنگری، کمتر به عنوان یک توافق صلح و بیشتر به عنوان یک توقف تلقی میشود – توقفی که به حزبالله اجازه داد تا دوباره سازماندهی کند و اسرائیل موقعیت خود را در جنوب تقویت کند و بدین ترتیب شرایط را برای درگیریهای بیشتر، بدون توجه به جنگ ایران، فراهم کند.
خبر هفته گذشته مبنی بر اینکه نیروهای اسرائیلی به شمال لیتانی پیشروی کردهاند – دورترین پیشروی از سال 1982 – نه تنها نشانهای از تشدید، بلکه نشانهای از رها کردن کل نظم پس از 2006 است.
اسرائیل دستورات تخلیه برای 14% از سرزمین کشور، از جمله بخشهای زیادی از جنوب لبنان، صادر کرده است، به همراه دستورات گسترده برای حومههای جنوبی بیروت، داهییه، در 5 مارس. در همان روز، وزیر دارایی اسرائیل، بزالل اسموتریچ، در مرز لبنان ایستاد و به جهان گفت که “داهییه مانند خان یونس خواهد بود”.
مانند جنگ 2024، حدود یک میلیون نفر جابجا شدهاند. اما بر خلاف دو سال پیش، تهاجم کنونی اسرائیل نشاندهنده یک کمپین اشغال گستردهتر است؛ کمپینی که تهدیدی برای جابجایی دائمی و ویرانی مشابه غزه به همراه دارد.
بولدوزر از آسمان
برای دکتر زهره حرب، استاد دانشگاه سنت جورج، دانشگاه لندن، جنگ کنونی حس تکرار شدیدی را برمیانگیزد.
او به روزنامه العرب جدید گفت: “ما دوباره در سال 1982 زندگی میکنیم.” “اسرائیل به عمق لبنان حمله میکند و کشور به شدت در مورد اینکه چگونه باید به تهاجم اسرائیل پاسخ دهیم، تقسیم شده است. این همان چرخه سیاسی است، با یک زمینه ژئوپولیتیک جدید.”
با این حال، حرب به سرعت اضافه میکند که این مقایسه تنها تا حدی درست است. او استدلال میکند که امروز، وسایل و اهداف نظامی اسرائیل به طور قطع ویرانگرتر هستند.
“ما روستاهایی داریم که هیچ خانهای در آنها باقی نمانده است. ما آن سطح از ویرانی، از آسمان و از زمین، را در زمان حمله اسرائیل در سال 1978 و سپس 1982 ندیدیم.”
پل سالم، معاون رئیسجمهور برای تعاملات بینالمللی در مؤسسه خاورمیانه، با احتیاطهای خود، مشابهت مشابهی را ترسیم میکند.
“هدف تغییر رژیم در سال 1982 بود. این سازمان آزادیبخش فلسطین را حذف کرد و یک رئیسجمهور جدید نصب کرد. این یک پروژه سیاسی کامل بود.” او به TNA گفت.
کمپین امروز باریکتر اما به هیچ وجه کماهمیتتر نیست: ایجاد یک منطقه حائل در جنوب لبنان، که از طریق جابجایی و ویرانی، به جای تحول سیاسی، تحمیل میشود.
سناریوی غزه
برای درک آنچه در جنوب لبنان در حال وقوع است، باید به غزه نگاه کرد، میگوید هرب.
“آنچه اسرائیل اکنون انجام میدهد ادامه آن چیزی است که در غزه انجام دادهاند”، او میگوید. “آنها نمیتوانستند این نوع تخریب و جابجایی – در ضاحیه و روستاهای جنوب – را انجام دهند اگر در آنجا متوقف شده بودند. و اکنون درباره مناطق حائل و زمینهای بیطرف صحبت میکنند، درست مانند آنچه در فلسطین انجام دادند.”
پس از اجرای آن در غزه، اسرائیل اکنون بهطور فعال از آنچه بهعنوان تاکتیکهای «خط زرد» شناخته میشود در جنوب لبنان استفاده میکند – استراتژیای که هدف آن ایجاد یک منطقه خالی از سکنه بین شمال اسرائیل و حزبالله است.
مفهوم «خط زرد»، که در طول جنگ جاری اسرائیل در غزه به وجود آمد، نوار امنیتی است که بهطور تدریجی گسترش مییابد و از ساکنان و زیرساختها پاکسازی شده است و به ارتش اسرائیل اجازه میدهد با حداقل محدودیت عمل کند. در لبنان، این مدل اکنون در حال تطبیق است، میگوید هرب.
رهبران اسرائیل بهطور علنی درباره ایجاد یک منطقه «پاک» یا استریل در امتداد مرز صحبت کردهاند، منطقهای که هیچ روستای لبنانی در آن باقی نخواهد ماند. توجیه آنها برای این کار این است که فاصله برابر با امنیت است و بنابراین خطر حملات مرزی را کاهش میدهد.
در عمل، این استراتژی به معنای صدور دستورهای تخلیه در مقیاس وسیع به عمق جنوب لبنان – دهها کیلومتر از مرز – به همراه تخریب سیستماتیک روستاها و زیرساختها بوده است. همانند غزه، خط زرد ثابت نیست. احتمالاً بهتناسب نیاز ارتش اسرائیل گسترش و انقباض خواهد یافت.
برای هرب و بسیاری از منتقدان دیگر، این یک اقدام موقتی در زمان جنگ نیست بلکه پایهگذار اشغال طولانیمدت است. “اسرائیل درباره امنیت صحبت میکند، اما ما میدانیم که آنها همچنین آب و زمین میخواهند”، او میگوید. “ما شنیدهایم که سیاستمداران اسرائیلی درباره لبنان بهعنوان بخشی از اسرائیل بزرگ صحبت میکنند.”
منطق نیروی فراگیر
کمپین کنونی اسرائیل بازتابدهنده دکترین است که از طریق چرخههای مکرر درگیریهای بینتیجه سخت شده است.
ندیم شهیدی، تحلیلگر سیاسی لبنانی و پژوهشگر در چتم هاوس، این موضوع را با وضوح استراتژیک صریح بیان میکند. “اگر شما بنیامین نتانیاهو بودید”، او میپرسد، “آیا دوباره در نیمهراه متوقف میشدید و سپس با همان مشکل در دو سال آینده مواجه میشدید؟”
پاسخ، او پیشنهاد میکند، بهطور فزایندهای نه به نظر میرسد. پس از درگیریها در سال 2006، در سال 2024 و در طول سالهای بین آنها، به نظر میرسد محاسبات در دفتر نتانیاهو به سمت چیزی دائمیتر یا دراماتیکتر تغییر کرده است.
“دکترین آنها این است که تا حد ممکن تخریب ایجاد کنند”، شهیدی به TNA گفت. “آنها میخواهند از این فرصت استفاده کنند تا هر چه بیشتر زیرساختهای حزبالله را نابود کنند. شاید فکر میکنند میتوانند مردم را نیز علیه حزبالله برانگیزند. اگر اینطور باشد، این راه نادرستی برای دستیابی به آن است.”
سالم خشونت اسرائیل، بهویژه استراتژی جابجایی آن را نه بهعنوان یک محصول جانبی از کمپین بلکه بهعنوان یکی از ابزارهای مرکزی آن توضیح میدهد.
“با خالی کردن روستاها و شهرها، آنها یک [تغییر جمعیتی و بحران انسانی] ایجاد میکنند”، او میگوید.
این جابجایی دارای منطقی سهگانه است: برای پاکسازی مناطقی که اسرائیل میخواهد اشغال کند یا بهعنوان زمین بیطرف نگه دارد؛ برای ایجاد مناطق که میتواند به دلخواه به آنها حمله کند؛ و برای وارد کردن فشار سیاسی عظیم بر حزبالله، و در نتیجه تضعیف رابطهاش با پایگاه خود و سایر گروههای لبنانی.
با این حال، سالم معتقد نیست که اسرائیل میخواهد لبنان بهطور کامل فروپاشد. “من فکر نمیکنم آنها بخواهند در لبنان جنگ داخلی رخ دهد، زیرا این تنها در نهایت حزبالله را تقویت میکند، که قویترین بال نظامی را دارد (و تنها حزب سیاسی در لبنان است که بال نظامی رسمی دارد).”
کشوری بدون اراده
زیرساخت تمام این مسائل یک بحران دیگر است: ناتوانی دولت لبنان در عمل به عنوان یک دولت، به دلایل خارجی و داخلی.
“استراتژی امنیتی که از مردم لبنان خواسته میشود تا بپذیرند، الگوی امنیتی است که اسرائیل تأیید میکند,” هرب میگوید. “هیچ نهادی برای لبنانیها وجود ندارد. یا امنیتی که در چارچوب اسرائیلی قرار میگیرد، یا هیچ.”
در حالی که دولت لبنان به دلیل قدرت نظامی اسرائیل گروگان گرفته شده است، دیگر تحلیلگران مانند شهیدی تأکید میکنند که کشور همچنین به دلیل بالهای نظامی حزبالله که توسط ایران تأمین مالی میشود، گروگان گرفته شده است، که از نیروهای مسلح لبنان قویتر است.
نتیجه یک بنبست سیاسی است که اسرائیل از آن برای توجیه جنگهایش استفاده میکند، در حالی که غیرنظامیان لبنانی هر بار بار سنگین آن را به دوش میکشند.
نسخه او روشن است: لبنان به یک رویارویی پارلمانی کامل و غیرخشونتآمیز با حزبالله نیاز دارد. “شاید بعد از جنگ این کار را انجام دهیم,” او میگوید، “بر روی ویرانهها.”
خشونت حزبالله را خلع سلاح نخواهد کرد
مرکز استراتژی اسرائیل این فرض است که فشار نظامی مداوم میتواند حزبالله را به طور دائمی تضعیف کند. تعداد کمی از تحلیلگران به این موضوع باور دارند.
“اسرائیل نمیتواند حزبالله را از طریق مداخله نظامی خلع سلاح کند,” هرب به وضوح میگوید. “آنها نمیتوانند واقعاً حزبالله را به عنوان یک حزب و ایده از بین ببرند، همانطور که نتوانستند سازمان آزادیبخش فلسطین را از بین ببرند، با وجود اینکه آنها را در سال 1982 از بیروت اخراج کردند.”
سالم نیز با این نظر موافق است، هرچند او شرایط تغییر را در چارچوب منطقهای بیان میکند. “من نمیبینم که حزبالله خلع سلاح شود مگر اینکه دولت ایران سقوط کند، یا اینکه ایران با ایالات متحده توافقی کند که شامل خلع سلاح حزبالله باشد.” او اعتراف میکند که هیچیک از این دو احتمال در کوتاهمدت محتمل به نظر نمیرسد.
به گفته او، محتملترین نتیجه، یک بنبست طولانی دیگر است: حضور نظامی اسرائیل در بخشهایی از جنوب لبنان، فشار مداوم و حزبالله مستقر، در حالی که جمعیت همچنان هزینه این بنبست را میپردازد.
“تا زمانی که ارتش اسرائیل جنوب لبنان را اشغال کرده باشد، مقاومت نظامی وجود خواهد داشت,” هرب میگوید. “به یاد داشته باشید: جنبش مقاومت در جنوب لبنان با حزبالله آغاز نشد. گروههای چپگرا، مارکسیست و ملیگرا قبل از آنها وجود داشتند.”
در هر صورت، آنچه امروز در لبنان در حال وقوع است، خطر دارد که به طور دائمی چشمانداز فیزیکی و جمعیتی کشور را به شیوههایی تغییر دهد که در دهههای گذشته دیده نشده است.
پیشروی فراتر از لیتانی، همچنین اتخاذ تاکتیکهای مشابه غزه، جابجایی انبوه و تخریب سیستماتیک روستاها، همه به یک استراتژی اسرائیلی اشاره دارد که از هر زمان دیگری بیرحمانهتر و بدون کنترلتر است.
اگر غزه الگوی تاکتیکی برای رویکرد اسرائیل در لبنان را فراهم کرده باشد، ممکن است همچنین پیشزمینهای برای واکنش بینالمللی ایجاد کرده باشد. “یک چیز که غزه به ما آموخت این است که حقوق بینالملل به طور کامل رها شده است,” هرب میگوید.
سالم نیز به همین اندازه واقعبین است. “کشورهای غربی در مورد غزه هیچ کاری نکردند,” او میگوید. “بنابراین، اسرائیل کاملاً واضح است که هیچکس هیچ اقدام مؤثری برای متوقف کردن آنها انجام نخواهد داد.”

