زمانی که مردی با حکم بازداشت فعال به خاطر جنایات جنگی در یک تریبون میایستد و توضیح میدهد که «عیسی مسیح هیچ برتری بر چنگیز خان ندارد»، زیرا در نهایت، بیرحمی بر خوبی پیروز میشود، ممکن است انتظار واکنشی داشته باشید. یک نفس عمیق. یک لرزش. شاید حتی یک کلمه سرزنش از رهبرانی که هنوز سلاحهای او را تأمین میکنند.
آنچه نباید انتظار داشته باشید سکوت است.
اما سکوت دقیقاً همان چیزی است که آخرین سقوط اخلاقی بنیامین نتانیاهو تولید کرد – از پایتختهای غربی که ادعا میکنند از تمدنی که او به تازگی به آن توهین کرده، دفاع میکنند. ایالات متحده؟ هیچ. بریتانیا؟ هیچ. آلمان، فرانسه، اتحادیه اروپا؟ یک حفره دیپلماتیک که در آن باید حداقل انتظار محکومیت میرفت.
اما رسانههای اجتماعی کار خود را انجام دادند. واکنش فوری، جهانی و خشن بود. کشیش لوتری فلسطینی، منتظر اسحاق (۲۰ مارس ۲۰۲۶) این اظهارنظر را «توهینآمیز در سطوح متعدد» خواند و آن را «تمسخر اخلاق عیسی» دانست. وزیر امور خارجه ایران نتانیاهو را به «تحقیر آشکار» مسیح متهم کرد. گروههای مسیحی دیگر آن را «کفرآمیز» و «عمیقاً توهینآمیز» توصیف کردند. در اکوسیستم اطلاعاتی کنونی ما، این اظهارنظر موجب یک «طوفان ویروسی» در پلتفرمهایی مانند X شد، جایی که «روزنامهنگاران شهروند» و تأثیرگذاران با دسترسی وسیع، این نقل قول را در عرض چند ساعت گسترش دادند.
میلیونها نفر آن را دیدند. میلیونها نفر از آن دوری کردند. و رهبرانی که واقعاً مهم هستند؟ آنها به سمت دیگر نگاه کردند. زیرا دوری کردن به ابزار اصلی سیاست خارجی غرب تبدیل شده است.
وقتی طوفان به اندازه کافی بلند شد، نتانیاهو همان کاری را کرد که همیشه انجام میدهد: او دوباره تأکید کرد. در بیانیهای که در تاریخ ۲۱ مارس ۲۰۲۶ در X منتشر کرد، اعلام کرد: «دوباره بخوانید». او نگفت «باید مراقب باشیم که بیرحم نشویم». او گفت: «ما یک تمدن از نظر اخلاقی برتر هستیم و بنابراین بیرحمی ما توجیهپذیر است». اظهارنظر چنگیز خان یک لغزش نبود، بلکه یک پنجره به ذهن او بود که توضیح فقط آن را تأیید کرد.
برای هر کسی که هنوز توجه نمیکند، لحظه چنگیز خان نتانیاهو به عنوان یک هشدار نهایی عمل کرد: طرح او برای «خاورمیانه جدید» چیزی جز یک سیاست نیهیلیسم حسابشده نیست؛ استراتژی آن هرج و مرج است که برای تضمین بقا مطلق او از طریق آشوب طراحی شده و ثبات منطقهای را در قربانگاه برتری خود قربانی میکند.
این همان مردی است که اعلام کرد اسرائیل باید به «سوپر-اسپارتا» تبدیل شود – یک دژ نظامی که برای انزوا دائمی آماده است – و که چندین اظهارنظر درباره عصر مسیحایی در میانه حمله مشترک آمریکایی/اسرائیلی به ایران که در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد، انجام داد. او بهطور مستقیم بیان کرد که اقدامات نظامی علیه ایران «راه را برای بازگشت مسیح هموار میکند»، در حالی که همزمان اعلام کرد که او «در حال شکلدهی به خاورمیانه» است و اسرائیل نه تنها به یک «قدرت منطقهای» تبدیل شده، بلکه به یک «قدرت جهانی» در حال ظهور تبدیل شده است.
و واکنش غرب چه بود؟ سکوت. نه به این دلیل که چیزی برای گفتن وجود ندارد، بلکه به این دلیل که چیزی وجود ندارد که آنها حاضر به انجام آن باشند. و چون به چالش کشیدن او، به معنای به چالش کشیدن پیشفرضی است که برای دههها بنیاد سیاستگذاری اسرائیل و حمایت غرب از آن بوده است.
بیایید روشن کنیم که این سکوت چه معنایی دارد. هر روزی که جنگ نتانیاهو بدون عواقب ادامه پیدا کند، او را درست میکند. او گفت بیرحمی پیروز میشود. ایالات متحده ۸ میلیارد دلار دیگر سلاح ارسال میکند. او گفت تهاجم بر اعتدال پیروز میشود. آلمان همچنان اجزای مهمات او را تأمین میکند. او روز به روز ثابت میکند که نهادهای جهانی تئاتر هستند. اما ما مدتهاست که از آن نقطه عبور کردهایم، واقعاً در روزهای اولیه نسلکشی غزه پس از حملات ۷ اکتبر. آنچه اکنون شاهد آن هستیم، فروپاشی نظم جهانی است. این یک نظم جهانی است که بهطور داوطلبانه کنار میرود تا به یک جنایتکار جنگی اجازه دهد نمایش را اداره کند، در حالی که رهبران غربی بهطور تصنعی ناتوانی را نشان میدهند، گویی که آنها تنها تماشاگران در یک ترافیک هستند.
شبکههای اجتماعی با خشم توجیهشدهای به واکنش پرداختند، اما هیچ چیز تغییر نکرد. تسهیلکنندگان—تأمینکنندگان سلاحها و معماران پوشش دیپلماتیک—محاسبهای سرد انجام دادهاند: که سکوت بهایی کوچک است که برای اجتناب از خواستههای ناخوشایند وجدان پرداخت میشود.
بیایید در نهایت هر دو تشبیه را تجزیه و تحلیل کنیم، زیرا با هم چیزی را به ما میگویند که جهان نمیخواهد بشنود. تشبیه اسپارتا یک دیدگاه رسمی سیاست نتانیاهو بود که در یک اعلامیه تلویزیونی وزارت دارایی در اورشلیم (۱۵ سپتامبر ۲۰۲۵) ارائه شد. این موضوع بازار سهام اسرائیل را به شدت تحت تأثیر قرار داد، سرمایهگذاران «کشور استارتاپها» را ترساند و نتانیاهو را مجبور به ارائه توضیحات فوری کرد. واکنش به این دلیل نبود که اسپارتا از نظر اخلاقی نفرتانگیز بود—هرچند که بود—بلکه به این دلیل بود که «خودکفایی» تهدیدی برای تعادل تجاری و بازده اوراق قرضه بود.
در مقابل، چنگیز خان یک زشتی اخلاقی بود: یک جنایتکار جنگی نشسته با حکم دیوان بینالمللی کیفری که عیسی را به طور نامطلوبی با یک فاتح نسلکش مقایسه میکرد و سپس توضیح میداد که در واقع از وضعیت اسرائیل به عنوان یک «تمدن اخلاقی برتر» دفاع میکند.
هرچند این اظهارنظر شوکهکننده بود، اما کنترل آن نیز آسانتر بود. این اظهارنظر توهینآمیز بود، اما حداقل در کوتاهمدت هزینهای نداشت، برخلاف «سوپر اسپارتا». و شاید این درس عمیقتری باشد. جهان به کلمات تهدیدکننده جیبهایش با صدای بلندتری واکنش نشان میدهد تا به کلمات تهدیدکننده روحهایش.
این همچنین به ما میگوید که سکوت قدرتمندان بلندتر از خشم مردم است و نتانیاهو به درستی آموخته است که میتواند تقریباً هر چیزی بگوید به شرطی که ساختارهایی که باید او را پاسخگو کنند، جرأت خود را از دست بدهند.
مسیح، اسپارتا، چنگیز خان و «تمدن اخلاقی برتر»، همه در یک هفته در مارس ۲۰۲۶. فهرست توجیهات او اکنون کامل است. نتانیاهو موضع خود را به وضوح بیان کرده است: او خلبان یک تمدن اخلاقی برتر است؛ بیرحمی و هرج و مرج ابزارهای او هستند. تنها سوال باقیمانده این است که آیا کسی در کابین خلبان در نهایت کلیدها را از موتور خاموش خواهد کرد یا خیر.

